X
تبلیغات
دائره المعارف کوچک دینی - نقش حضرت زینب س در ...

دائره المعارف کوچک دینی

آشنایی با ادیان و مذاهب و.....

شيوه‏هاي تبليغي حضرت زينب (س)

شيوه‏هاي تبليغي حضرت زينب (س)
دورنمايي از زندگي
لقب‏هاي حضرت زينب (س)
فضايل و مناقب حضرت زينب(س)
مقام علمي
شيوه‏ها و سياست‏هاي تبليغي زينب عليه‏السلام
2 ـ خطابه و سخنراني
3 ـ سياه پوشي
4 ـ رفتارهاي عالمانه
5 ـ دعا و عبادت
6 ـ بكارگيري‏اصول‏روان‏شناسي

شيوه‏هاي تبليغي حضرت زينب (س)

عنايت اللّه شريفي

دورنمايي از زندگي

حضرت زينب ـ سلام اللّه عليها ـ در پنجم ماه جمادي الاولي سال پنجم و يا ششم هجري1 ـ يعني دو يا سه سال پس از ولادت برادر بزرگوارش امام حسين عليه‏السلام ـ در شهر مدينه ديده به جهان گشود، او سوّمين ثمره‏ي پيوند فرخنده‏ي علي عليه‏السلام و حضرت فاطمه عليها‏السلام بود، كنيه‏ي آن حضرت. ام كلثوم و ام الحسن بوده است.2

لقب‏هاي حضرت زينب (س)

1 ـ عقيله. عقيله‏ي بني هاشم. عقيلة الطالبين. عقيلة النساء. عقيله‏ي قريش.

2 ـ زينب كبري 3 ـ صديقه صغري 4 ـ عالمه غير معلمه 5 ـ عارفه 6 ـ عامله 7 ـ شريكة الحسين 8 ـ شجاعة 9 ـ محبوبه مصطفي 10 ـ زاهده 11 ـ باكيه.

زينب كبري در سال هفدهم هجري با پسر عموي خود، عبداللّه بن جعفر بن ابي طالب ازدواج كرد و اين ازدواج بر اساس اشاره‏اي كه پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله داشت، صورت گرفت زيرا كه حضرت فرمود: «بناتنا لبنينا وبنونا لبناتنا»3.

و ثمره اين ازدواج چهار يا پنج فرزند به نام‏هاي محمد، جعفر، عون، علي و ام كلثوم بود كه دو تن از فرزندان آن حضرت به نام‏هاي «عون» و «محمد» در ركاب دايي گرامي‏شان امام حسين عليه‏السلام شهيد شدند.

حضرت زينب در طول سال‏هاي زندگي خود با حوادث و مصيبت‏هاي بسيار تلخي رو به رو شد تا آنجا كه به «ام المصائب» شهرت يافت.

برخي از آن حوادث عبارتند از:

1 ـ رحلت جد بزرگوارش، پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، در سال دهم هجري ـ در سن پنج سالگي ـ .

2 ـ پيدايش اختلاف درباره جانشيني پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، در سال دهم هجري كه اين خود از بزرگترين مصايب جهان اسلام است.

3 ـ شهادت مادرش زهراي اطهر عليها‏السلام در سال دهم هجري.

4 ـ مشكلات و مصايب دوران خلافت علي عليه‏السلام (جنگ جمل، صفين و نهروان در سال‏هاي سي و پنج تا چهلم هجري).

5 ـ شهادت پدر بزرگوارش، علي عليه‏السلام در سال چهلم هجري.

6 ـ شهادت برادر بزرگوارش امام حسن عليه‏السلام و جريان دفن آن حضرت در بقيع در سال پنجاهم هجري.

7 ـ جريان عاشورا در سال شصت و يكم از هجرت و شهادت امام حسين عليه‏السلام و يارانش و شهادت فرزندانش در كربلا.

8 ـ اسارت.

فضايل و مناقب حضرت زينب(س)

زينب كبري داراي فضايل و مناقب بسياري بود، برخي از القاب آن حضرت خود گوياي فضيلت‏هاي بي‏شمار آن بانوي بزرگوار است. تا آنجا كه يكي از بزرگان در اين باره مي‏گويد:

«فان فضايلها وفواضلها وخصالها وجلالها وعلمها وعملها وعصمتها وعفتها ونورها وضيائها وشرفها وبهائها تالية امها صلوات اللّه عليها»4.

فضائل و برتري‏هاي او و خصلت‏هاي جلالت قدر و علم و عمل و عصمت و عفت و نورانيت و روشنايي و شرف و زيبايي‏اش همچون مادرش زهرا عليها‏السلام است.

مقام علمي

يكي از فضايل و خصايص حضرت زينب(س) مقام علمي اوست، او زني دانشمند، سخن‏ور، فصيح و بليغ بود و نايب خاص امام حسين عليه‏السلام در بيان حلال و حرام الهي بود و روايت است كه در اسارت هنگامي كه امام سجاد عليه‏السلام بيمار بودند مردم در حلال و حرام به زينب(س) مراجعه مي‏كردند و او هم پاسخ آنان را مي‏داد5.

امام صادق عليه‏السلام براي جواز چاك دادن گريبان در مصيبت فقدان پدر و برادر و... به فعل و عمل زينب عليها‏السلام در جريان كربلا استناد مي‏كند6.

و از اين سخن امام سجاد عليه‏السلام كه در خطاب به عقيله‏ي بني هاشم مي‏فرمايد:

«يا عمه انت بحمد اللّه عالمه غير معلمه وفهمه غير مفهّمه»7.

«عمه جان تو بحمد اللّه عالمه‏اي هستي بدون اين كه معلم داشته باشي و تو فهميده‏اي هستي بي‏آن كه كسي مطالب را به تو ياد داده باشد». پي مي‏بريم كه زينب كبري(س) علم و دانش خود را از طريق ديدن استاد و معلم به دست نياورده، بلكه از جانب خداي تعالي به آن حضرت اعطاء شده است.

درباره‏ي پايان زندگي آن شيرزن كربلا اختلاف است و روشن نيست كه در كجا به جوار حق رفته است در مدينه؟ دمشق؟ يا قاهره؟ ولي آنچه مسلم است اين است كه پس از بازگشت از شام مدت زيادي زنده نبود و در غروب روز پانزدهم رجب سال 62 هجري به جوار حق شتافته است.8

شيوه‏ها و سياست‏هاي تبليغي زينب عليه‏السلام

چنانچه عاشورا را پديده‏اي بدانيم كه به وجود آورنده آن حسين بن علي عليهما‏السلام باشد پرورش دهنده اين پديده زينب دختر علي عليهما‏السلام خواهد بود.

وظيفه‏ي مهم او پس از عصر عاشورا، پاسداري از نهضت خونين امام حسين عليه‏السلام و رساندن پيام «هيهات منّا الذله» او براي جهانيان است.

او راه سخت و دشواري را در پيش دارد. او بايد در بين جمعيتي سخن بگويد كه گويي گوششان ناشنوا و چشمانشان نابيناست و در حماقت و ناداني كامل به سر مي‏برند.

او بايد از اين پس آگاهانه بيانديشد و تصميم بگيرد و بايد از هر حال و شرايط و از هر وضعيت و موقعيت خوب استفاده كند و با زبان حال و قال آنان را از غفلت بيدار كند و به آنان آگاهي و شناخت بدهد تا احساس مسئوليت كنند و آنگاه خواه ناخواه شورش و انقلاب پديد آيد.

خطبه‏هاي آتشين و بلند پايه‏ي حضرت زينب(س) همه نقشه‏هاي شوم يزيديان را بر آب كرد و همچون رعد و برق، روشنگر و كوبنده بود كه تمامي بافته‏هاي سي و چند ساله‏ي بني‏اميه را از بين برد و شورشي بنيادين عليه بني‏اميه برنامه‏ريزي كرد و كاخ اُمويان را براي هميشه لرزاند و واژگون كرد.

سياست‏ها و شيوه‏هاي تبليغي آن بانوي بزرگوار:

1 ـ گريه و فغان و برپايي مجالس عزاداري و سوگواري:

پس از اين‏كه امام عليه‏السلام و اصحاب باوفايش به شهادت رسيدند زينب(س) به سرعت به طرف ميدان حركت كرد و وقتي كه بدن خونين و پاره پاره برادر را ديد شيوه كنان گفت:

«وا اخاه وا سيداه وا اهل بيتاه و سپس گفت: ليست السماء اطبقت علي الارض وليت الجبال تدكدكت علي السّهل»9.

«اي كاش آسمان بر زمين ويران مي‏شد و اي كاش كوه‏ها از هم مي‏پاشيدند و به بيانان‏ها مي‏ريختند.»

و زماني كه به پيشنهاد شمر لعين كاروان اسيران را از كنار بدن‏هاي قطعه قطعه شده‏ي شهيدان عبور مي‏دادند و زينب(س) پيكر شهدا و بدن پاره پاره شده برادرش را ديد خم شد و بدن پاره پاره برادر را در آغوش گرفت و دهانش را روي حلقوم بريده برادر نهاد و مي‏بوسيد و مي‏گفت:

«يا اخي لو خيرت بين الرحيل والمقام عندك لاخترتُ المُقام عندك وَلَوْ اَنَّ السُّباعَ تأكُلُ من لَحْمي»10.

«برادرم، اگر مرا بين سكونت در كنار تو ـ كربلا ـ و بين رفتن به سوي مدينه مخيّر مي‏نمودند، سكونت در نزد تو را برمي‏گزيدم، گرچه درندگان بيابان گوشت بدنم را بخورند.

و در برخي از مقاتل آمده است: در اين هنگام رو به مدينه كرده و مي‏گويد:

«وا محمداه صلي عليك ملائكة السماء، هذا حسينٌ مُرَمَّلٌ بالدِّماءِ مُقَطَّعُ الاَْعضاءِ وبناتك سَبايا»11.

فرياد اي محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله درود فرشتگان آسمان بر تو باد اين حسين تو است كه در خون غوطه‏ور است، اعضايش قطع شده و دختران تو به عنوان اسير عبور داده مي‏شوند...»

راوي مي‏گويد: زينب كبري ـ سلام اللّه عليها ـ به گونه‏اي روضه خواند و گريه كرد كه:

فَاَبْكَتْ واللّه كُلِّ عدوٍ وصديقٍ12 «سوگند به خدا هر دوست و دشمن از گريه و گفتار زينب(س) گريه كرد».

محتشم كاشاني در دوازده بند معروف خود در اين باره چنين سروده است:

* * *


  • بر پيكر شريف امام زمان فتاد سر زد چنان كه آتش ازو در جهان فتاد رو در مدينه كرد كه يا ايها الرسول وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست دود از زمين رسانده به گردون حسين توست زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست كز خون او زمين شده جيحون حسين توست خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست»13 اين قالب طپان كه چنين مانده بر زمين

  • «ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميدان بي‏اختيار نعره‏ي «هذا حسين» از او پس با زبان پرگله آن بضعة الرسول اين كشته فتاده به هامون حسين توست اين نخلِ تر كز آتش جان سوز تشنگي اين ماهي فتاده به درياي خون كه هست اين خشك لب فتاده‏ي دور از لب فرات اين شاه كم سپاه كه با خيل اشك و آه اين قالب طپان كه چنين مانده بر زمين اين قالب طپان كه چنين مانده بر زمين

آنچه از اين گونه اقدامات آن حضرت به دست مي‏آيد. اين است كه او مي‏خواهد با اين ناله‏هاي جان سوز ولي آگاهانه و بيدار كننده.

درس‏هاي آموزنده به لشكريان فرومايه دشمن دهد او بايد به آنان بفهماند كه چه جنايت‏هايي كرده‏اند و بايد به آن لشكر جنايت‏كار كوفه بفهماند كه جنگ‏شان، جنگ با قرآن، آورنده قرآن، و ايمان آورندگان به قرآن بوده است.

او مي‏خواهد با اين ناله‏هاي جان سوز عواطف و احساسات مردم را تحريك نمايد و آنان خود به خود عليه استبداد و يزيديان قيام و شورش كنند و مي‏بينيم كه چنين كرد.

مدتي كه در شام اقامت داشت در محله‏اي به نام «دار الحجارة» مراسم عزاداري برپا كرد و آن چنان عزاداري و نوحه سرايي و گريه و زاري مي‏كردند كه مردمي كه در آنجا شركت مي‏كردند تصميم گرفتند به خانه يزيد هجوم برند و او را به قتل برسانند14.

و باز آن بانوي ستمديده را مي‏بينيم كه پس تحمل آن همه مصيبت‏ها و رنج‏ها به مدينه بازگشته و در شهر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و در خانه خود به سوگواري بر امام عليه‏السلام و ديگر ياران او مي‏پردازد، در اين مراسم عزاداري، هر روز گروه گروه از زنان مدينه به خدمت آن حضرت آمده، ضمن تسليت به ايشان، به ندبه و گريه مي‏پردازند تا آنجا كه به تدريج زنان قبايل و عشاير، تصميم به خونخواهي شهداي كربلا مي‏گيرند و قيام مي‏كنند15.

2 ـ خطابه و سخنراني

هنگامي كه كاروان اسيران، در آن جوّ پر از ظلم و خفقان به كوفه رسيد، زنان، مردان و كودكان كوفه همه به معابر آمده تا مغلوبين و اسراء را تماشا كنند، برخي ناراحت و برخي بهت زده و گروهي از شدت تأثر اشك مي‏ريختند.

حضرت زينب(س) موقعيت را تشخيص داد و نگاهي به مردم كرد و با اشاره خواست همه سكوت كنند و با انتخاب بهترين فرصت‏ها و زيباترين كلمات و جملات و با شجاعتي بي‏نظير و علي‏وار بر مسند خطابه ايستاد.

فرازهايي از خطبه‏هاي آن مظلومه را در اين قسمت نقل نموده و به تحليل برخي از نكات آن مي‏پردازيم:

«الحمد لِلّهِ والصلوة علي ابي محمد وآله الطيبين الاخيار، اما بعد يا اهل الكوفه، يا اَهْلَ الخَتْل والغَدْر اَتبكونَ؟ فَلا رَقَأَتِ الدَّمْعَهُ وَلا هَدَأَتِ الرَّنَّة، اِنَّما مَثَلُكُمْ كَمَثلِ الّتي نقضَتْ غَزْلَها مِن بَعْدِ قُوّةٍ اَنكاثا تَتَّخِذُونَ اَيمانكُمْ دخلاً بينكم، اَلا وَهْلْ فيكم الا الصَّلَفُ والنَطَفُ وَالصَّدْرُ الشَّنَفِ وَمَلَقُ الاماء وغَمْزُ الاعداء وهل انتم الا كمرعيّ علي دِمْنةٍ اَوْ كفضةٍ علي مَلْحُودة...»16.

«حمد و سپاس مخصوص خداوند است و درود بر پدرم محمد و اهل بيت پاك و برگزيده او باد، اما بعد هان اي مردم كوفه اي اهل نيرنگ و فريب، گريه مي‏كنيد؟ اي كاش هيچ گاه اشك چشمهايتان تمام نشود و هرگز ناله‏هايتان خاموش نگردد، همانا مثل شما مثل زني است كه رشته‏ي خويش را پس از خوب تابيدن، باز مي‏كرد، شما سوگندهاي خود را دست آويز فساد، در ميان خويش قرار داده‏ايد، آيا در شما جز چاپلوسي و آلودگي و سينه‏هاي پركينه و تملق‏گويي كنيزان و خريدن ناز دشمنان دين، خصلتي هست؟ مَثَل شما، مَثَل گياه و علفي است كه در مزبله مي‏رويد يا نقره‏اي آلايش قبيري به آن عوده مي‏شود...

او در ابتداي خطبه از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله تعبير به پدر مي‏كند و با انتخاب اين كلمه، مي‏خواهد خود و قافله اسيران را معرفي كند و نسبت خويش را با پيامبر روشن سازد تا همگان دريابند اهل اين قافله از كدام دودمان و قبيله‏اند و از اين راه افكار و احساسات مردم را در اختيار بگيرد و مردم آنان را با ديده اسير ننگرند و سپس به بزرگترين نقطه ضعف كوفيان يعني سست عنصري و پيمان شكني آنان اشاره مي‏كند و با اين كلمات و جملات مي‏خواهد آنان را بر اين خصلت آگاه سازد.

و در فرازي ديگر از خطبه با نگرش دقيق و ظريف با صفاتي همچون «درمان دردها»، «چراغ راه امت»، «پناهگاه جمع» و... به معرفي شخصيّت امام عليه‏السلام مي‏پردازد تا جاي شك و ترديدي براي آن قوم سست عهد باقي نماند. او همچنان با مردم سخن مي‏گفت و آنان را كشنده حسين عليه‏السلام و خانواده پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله معرفي مي‏كرد. سخنان او كاملاً صحنه را تغيير داد تا آنجا كه صداي مردم كوفه به گريه بلند شده بود. زنان موهاي خود را افشان كرده بودند و خاك بر سر و روي خود مي‏ريختند.

او صحنه‏ي ديگري از قيامت را در برابر مردم قرار داد، در آن روز مردم كوفه از شنيدن اين سخنان، همچون ستمكاران در قيامت، حيران و سرگردان شده و دست‏هاي خود را به دهان مي‏گزيدند17.

آن استاد بي‏معلم نه تنها با مردم كوفه سخن گفت و آنان را بر آن كار زشتي كه مرتكب شده بودند ملامت و سرزنش كرده، در دار الاماره ابن زياد نيز چنان نيرومندانه ايستاد و پرخاش گرانه سخن گفت و او را حقير و كوچك شمرد كه توان سخن گفتن را از او گرفت.

و پس از ورود به شام و حضور در مجلس يزيد با سخنان علي گونه‏اش چنان او را رسوا كرد و او را به گريه واداشت كه توان پاسخ گفتن از او سلب شد.

3 ـ سياه پوشي

يكي از عواملي كه سبب موفقيّت زينب(س) شد عقل و تدبير او بود، اصلاً قبل از اين‏كه عاشورايي و اسارتي در كار باشد، زينب به عقل و تدبير معروف و مشهور بود به طوري كه به او القاب، عقيله بني هاشم عقيلة النساء و... لقب داده‏اند.

عقل و تدبير زينب به گونه‏اي بود كه توانست در كارهايش بيشتر موفق شود و در غير اين صورت نمي‏توانست در برابر يزيد و اطرافيان حيله‏باز و مزوّرش موفق شود.

از جمله كارهاي مدبرانه حضرت زينب(س) برگزاري مجالس سوگواري و عزاداري در شام و مدينه و دستور وي مبني بر سياه‏پوش نمودن محمل‏ها بود كه فرمود:

«اجعلوها سوداء حتي يعلم الناس، انّا في مصيبة وعزاء لقتل اولاد الزهراء(س)».

«محمل‏ها را سياه‏پوش كنيد تا مردم بدانند كه ما در مصيبت و عزاداري براي كشته شدن فرزندان زهرا هستيم».

هر چند اين گونه امور از نظر دشمنان ساده و بي‏ارزش بود ولي در حقيقت همين كارهاي باارزش زمينه‏ساز قيام و انقلاب مردم عليه قاتلان امام حسين عليه‏السلام بود كه توانست كاخ يزيديان را متزلزل كند.

4 ـ رفتارهاي عالمانه

يكي از عوامل موفقيّت زينب(س) در رساندن پيام حسين عليه‏السلام به جهانيان، تبليغ با عمل بوده است او همواره تلاش مي‏كرد كه به وظيفه الهي خود عمل كند و در رعايت حلال و حرام الهي هيچ گونه سهل‏انگاري نمي‏كرد و از هيچ وظيفه شرعي فروگذار نمي‏كرد.

نقل است كه وقتي اسرا را وارد كوفه كردند، مردم كوفه از روي ترحم به اطفال و اسيران نان و خرما مي‏دادند، ام كلثوم18 فرياد مي‏زد: اي اهل كوفه! صدقه بر ما حرام است و آنان را از دست و دهان بچه‏ها مي‏گرفت و به سوي مردم مي‏انداخت19.

حتي حاضر مي‏شود نان و غذاي خود را بين بچه‏ها تقسيم كند و سه روز يا بيشتر چيزي نخورد ولي اجازه نمي‏دهد كه ذره‏اي از صدقه را تناول كنند.

يكي از موارد عملي تبليغ حضرت زينب(س) حفظ حجاب است، او نه تنها در حالت عادي، بلكه در بحراني‏ترين لحظات زندگي اهتمام زيادي در حفظ خود از انظار و ديده‏هاي مردم داشت.

راوي مي‏گويد: وقتي از حج برمي‏گشتم، وارد كوفه شدم، ديدم اسرا را وارد كوفه كرده‏اند امام سجاد عليه‏السلام را ديدم كه بر شتري بدون روپوش سوار بوده و از پاهايش خون جاري بود در اين هنگام بانويي را ديدم كه بر شتري برهنه سوار است، سؤال كردم، او كيست؟

گفتند: زينب كبري است. فرياد مي‏زد: اي مردم چشم‏هاي خود را از ما بپوشانيد آيا از خدا و رسولش حياء نمي‏كنيد كه به حرم رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در حالي كه پوششي ندارند مي‏نگريد20.

او مي‏خواهد با عمل و رفتار خود به جهانيان بفهماند كه حسين عليه‏السلام و يارانش براي احياي احكام الهي شهيد شده‏اند و زنان و كودكانش به همين دليل به اسارت مي‏روند و بني‏اميه و دستگاه حاكمه يزيد نسبت به احكام الهي نه تنها بي‏اعتنا هستند بلكه احكام الهي را واژگون كرده‏اند.

5 ـ دعا و عبادت

يكي ديگر از شيوه‏هاي تبليغي حضرت زينب ـ سلام اللّه عليها ـ دعا و عبادت است. او همواره مي‏دانست كه دشمنان در انتظارند تا كوچك‏ترين واكنش يا كلامي را جستجو كنند كه نشانه‏اي از ضعف خاندان پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله باشد و از اين رو او براي اين كه دشمنان را مأيوس كند در روز يازدهم وقتي كه در كنار جسد برادر آمد توقف كرد و با خلوصي خاص متوجه خدا گرديد و عرض كرد:

«اللّهُمَّ تَقبَّل منا قليل القربان»21 خداوندا اين قرباني كوچك را از ما قبول كن.

از دعايي كه حضرت زينب(س) نمود مي‏توان دريافت كه با همه اين مصايب و مشكلات باز هم در برابر توفان‏هاي كوبنده ايستاده است و با خداي خود مي‏گويد: «يا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ له ويا سند من لاسندَ له يا مَنْ سَجَدَ لك سوادُ الليل وبياض النّهار وشُعاعُ الشمس وحفيف الشَّجر ودَويّ الماء يا اللّه، يا اللّه، يا اللّه»22.

اي پناهگاه آن كه جز تو پناهي ندارد، اي تكيه‏گاه آن كه جز تو پشتوانه‏اي نمي‏شناسد، اي خدايي كه سياهي شب و سپيدي روز و روشنايي خورشيد و صداي آرام درخت و آب بر تو سجده مي‏كنند، اي خدا، اي خدا،اي خدا. و نيز در خطبه‏اي كه در مجلس يزيد بيان كرد اين گونه دعا مي‏كند:

«... اللّهُمَّ خُذْ بحقنا وانتقم من ظالمنا واجعل غضبك علي مَنْ سفك دمائنا ونقض دماؤنا وقتل حماتنا وهتك عنا سدولنا»23.

خدايا حق ما را باز گير و از آن كس كه به ما ستم كرد انتقام بگير و خشم خود را بر كسي كه خون‏هاي ما را ريخت و عهد ما را شكست، و ياران ما را كشت و از ما پرده دري كرد فرود آر.

6 ـ بكارگيري‏اصول‏روان‏شناسي

لازم به ذكر است گرچه اصول روانشناسي در تبليغ به صورت كلاسيك از ابتكارات علوم معاصر است ولي در تبليغات اصيل آسماني نيز مورد توجه قرار گرفته است و سيره رهبران و ائمه اطهار عليهم‏السلام نشان مي‏دهد كه آنان در تبليغ به اصول روانشناسي فردي و اجتماعي توجه كامل داشته‏اند.

حضرت زينب(س) نيز، در امر رساندن پيام امام حسين عليه‏السلام به جهانيان از اين اصول از جمله تحقير دشمنان، تكريم دوستان، تحريك عواطف و مخاطب شناسي استفاده نموده است.

وقتي كه با كوفيان سخن مي‏گويد، در آغاز خطبه بر اصالت خاندان خودش تأكيد مي‏ورزد و از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله تعبير به پدر مي‏كند تا عواطف و احساسات مردم را در اختيار بگيرد و آنان خود بخود آماده قيام و شورش شوند.

و در فراز اول خطابه خود به بزرگترين نقطه ضعف كوفيان يعني سست عنصري و عهد شكني اشاره مي‏كند و آنان را از اين راه تحقير مي‏كند.

و باز آن بانوي بزرگوار را مي‏بينيم كه در كاخ ابن زياد، او را «پسر مرجانه» مي‏خواند كه براي عبيداللّه توهين آميزترين و رسوا كننده‏ترين القاب است كه حاكي از نامشروع بودن وجود وي و بدنام بودن مادرش مي‏باشد و آن چنان ضربه بر پيكر لرزان عبيداللّه مي‏زند كه تصميم به قتل زينب(س) مي‏گيرد.

و در فرازي از خطبه آتشين خود در خطاب به يزيد به معرفي يزيد، پدر، جد و جده‏اش مي‏پردازد و بر اصالت خاندان خود تأكيد مي‏ورزد و مي‏فرمايد:

«وكيف يُرتجي مُراقبة من لفظ فوه اكبادَ الاذكياء ونبت لحمُه من دماء الشهداء...»24.

«و چگونه توقّع و اميد دلسوزي از آن كسي باشد كه دهانش جگر پاكان را جويد و بيرون انداخت و گوشتش از خون شهيدان روئيد...»

و نيز از مقايسه بين دو خطبه‏اي كه در كوفه و شام بيان فرمود به اين نتيجه مي‏رسيم كه اصل مخاطب شناسي را كاملاً رعايت كرده است، زيرا كه در كوفه اكثر مخاطبين او عموم مردمند كه در جهل و ناآگاهي به سرمي‏برند و به مقتضاي حال، سخن را در خور فهم مخاطبين بيان مي‏نمايد. و آنان را از جنايتي كه مرتكب شده‏اند و نيز از شخصيّت شهيدان آگاه مي‏سازد. ولي در شام در مجلس يزيد، چون خواص حضور دارند و همه داراي آگاهي نسبت

به امور هستند لحن خطاب فرق مي‏كند و در نتيجه به رسوا كردن و مأيوس نمودن يزيديان مي‏پردازد.

آنچه اشاره شد اجمالي از سياست‏ها و شيوه‏هاي تبليغي آن بزرگوار بود. شيوه‏هاي ديگري از قبيل شجاعت، شهامت، فصاحت و بلاغت و وقت‏شناسي از ديگر روش‏هاي تبليغي آن بزرگوار بوده است.



+ نوشته شده در  89/10/30ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

زينب عليها السلام الگوى حضور

زينب عليها السلام الگوى حضور

محمد عابدى

الگوى حضور كيست؟

گسترش روزافزون ارتباطات فرهنگى، جوامع مختلف را با فرآورده‏هاى فكرى جديدى كه منعطف به تجربه‏ها و خواسته‏هاى غرب است رو به رو كرده است. در اين بين جوامع اسلامى به دلايل متعدد از جمله: خودباختگى و مرعوب شدن در برابر پيشرفت تكنولوژى غرب، بيش از آنچه غرب از آنان بياموزد، چشم به غرب دوخته‏اند و براى حضور زن در عرصه اجتماع، خصوصا مساله حجاب و پوشش، الگوهاى غربى را برگزيده‏اند.

در كنار چنين رويكرد وابسته، رويكردى دينى نيز وجود دارد و آن ترسيم مرزهاى حقيقى دين براى

حضور زن در عرصه‏هاى گوناگون، در راستاى توسعه همه جانبه است. صاحبان اين ديدگاه خود را در مقابل پيشرفت‏هاى تكنولوژى غرب مقهور نمى‏بينند.

گروه سومى نيز وجود دارد و آن دسته، دسته متحجران فكرى‏اند كه همواره كوشيده‏اند، سلايق خود را به نام دين در عرصه ترسيم مرزها به كار گيرند و بر آن اساس دچار افراطهايى شده‏اند كه اساس حضور زن در اجتماع را به انحراف كشانده و مانع اساسى در راه توسعه جوامع اسلامى ايجاد كرده‏اند.

از اين ديدگاه ارائه الگويى موفق از زنان اسلامى كه با حفظ معيارهاى دينى (از جمله حجاب) در عرصه‏هاى اجتماعى حضور يافته‏اند، مى‏تواند حجتى در برابر گروه اول (غرب زدگان) و گروه سوم (متحجران) و مؤيد و راهنمايى براى گروه دوم (واقع گرايان دينى) باشد. از اين منظر ما گوشه‏اى از زندگى حضرت زينب عليها السلام را به تماشا مى‏نشينيم تا ببينيم حضرت زينب عليها السلام چگونه توانست‏با حفظ پوشش، الگويى براى حضور زن مسلمان در اجتماع - خصوصا با مساله پوشش اسلامى كه امروزه مورد توجه و خرده‏گيرى است - باشد.

الف - زينب (س) قبل از كربلا:

حيات اجتماعى حضرت زينب عليها السلام را مى‏توان به سه دوره تقسيم كرد:

الف: دوره اول، از آغاز تا قبل از كربلا كه به دو نمونه از حضور اجتماعى حضرت اشاره مى‏شود:

1- شيوه حضور براى وداع با مادر

وقتى امام على عليه السلام حضرت فاطمه زهرا عليها السلام را غسل داد; با حنوط پيامبر صلى الله عليه و آله حنوط كشيد; كفن كرد و خواست ردا را ببندد، فرمود: «يا ام كلثوم، يا زينب! يا سكينه! يا فضه! يا حسن! يا حسين! هلموا تزودوا من امكم. فهذا الفراق و اللقاء فى الجنة; (1) اى ام‏كلثوم، اى زينب! اى فضه! اى حسن! اى حسين! بشتابيد و از مادرتان بهره گيريد كه اين لحظه جدايى است و ديدار در بهشت است.» در پى اين درخواست‏به دليل آن كه گروه ديگرى از مردان (سلمان، عمار ياسر، مقداد، ابوذر و حذيفه) نيز از واقعه شهادت مطلع و احيانا حاضر بودند، (2) بانوان و دختران با رعايت پوشش كامل براى وداع در آن شرايط جانسوز حاضر شدند و در مورد شيوه پوشش حضرت زينب عليها السلام مى‏نويسند:

«... زينب برقعى [روپوشى] آويخته و بدن خود را به ردايى پوشيده بود; دامن كشان همى بيامد و همى گفت: يا رسول الله! الآن حقا فقدناك; اى رسول خدا! واقعا امروز تو را از دست داديم. ديگر تو را ديدار نخواهيم كرد ...» (3)

2- شيوه زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله

در اين باره نيز هم حضرت زينب عليها السلام و هم امام على عليه السلام توجه ويژه‏اى داشتند تا حضور حضرتش با حفظ منزلت وى همراه باشد. يحيى مازنى مى‏گويد:

«هرگاه زينب عليها السلام مى‏خواست‏شب به زيارت قبر جد خود، رسول خدا، صلى الله عليه و آله برود، امام حسن و امام حسين عليهما السلام از دو طرف او حركت مى‏كردند و خواهر خود را در حالى كه در وسط قرار داده بودند، به سوى حرم پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏بردند و على عليه السلام هم كسى را مى‏فرستاد تا قبل از آن كه زينب وارد حرم شود، چراغ‏هاى حرم را خاموش كند تا نامحرمى به سوى او نگاه نكند.» (4)

ب - حضرت زينب عليها السلام و نهضت كربلا:

دراين باره مى‏توان تلاش براى حفظ كرامت و عفاف بانوان از جمله حضرت زينب عليها السلام را به دو بخش تقسيم كرد: اول اقداماتى كه امام حسين عليه السلام براى حفظ شخصيت و عفاف آنان انجام داد تا در عين حضور در چنين صحنه و معركه‏اى مقامشان نيز آسيب نبيند.دوم اقداماتى كه اهل بيت و زينب كبرى عليهم السلام براى حفظ عفاف و حجاب خود انجام دادند تا ضمن اداى رسالت‏حضور در صحنه اجتماع و جنگ، ملاك‏هاى حضور را نيز مراعات كنند.

1- اقدامات امام:

در اين باره مى‏توان به موضوع حفر خندق كه مانع از حمله دشمن از پشت‏سر (5) يا بر پا ساختن خيمه‏ها به صورت درهم و كنار هم كه موجب ايجاد امنيت‏براى بانوان در مقابل نفوذ و حمله ناگهانى دشمن مى‏شد، اشاره كرد. (6) امابه يادماندنى‏ترين فراز همان سخنان امام عليه السلام است كه از گودال قتلگاه برخاست و تا به امروز در گوش جهانيان طنين‏انداز است.آرى! بعد از آن كه امام عليه السلام تمام ياران خود را از دست داد و يكه و تنها ماند، به تحريك عمر سعد از هر سو امام عليه السلام را محاصره و به او حمله كردند. به اين ترتيب بين حضرت و خيمه‏ها فاصله ايجاد كردند و خيمه‏هاى بانوان در معرض خطر قرار گرفت. در اين هنگام بود كه نداى جاويد امام عليه السلام به گوش رسيد: «و يحكم يا شيعة آل ابى سفيان! ان لم يكن لكم دين و كنتم لاتخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم وارجعوا الى احسابكم اذ كنتم اعرابا;

واى بر شما! اى رهپويان آل ابى سفيان! اگر دين نداريد و از روز حساب نمى‏ترسيد، در دنياى خود آزاد مرد باشيد و به حسب (شرافت قبيله‏اى ..). خود بنگريد چون شما عرب هستيد.»

در اين لحظه شمر ندا برآورد كه‏اى فرزند فاطمه! چه مى‏گويى؟ امام فرمود: «اقول انا الذى اقاتلكم و تقاتلونى و النساء ليس عليهن جناح فامنعوا عتاكم عن التعرض لحرمى ما دمت‏حيا;» (7) مى‏گويم من با شما مى‏جنگم و شما با من در نبرديد. زنان گناهى ندارند، پس تا من زنده‏ام، عصيانگرى خود را از حرم من باز داريد.»

نمونه‏اى ديگر از تلاش امام براى حفظ و پاسداشت منزلت‏بانوان را مى‏توان در جريان خبرى كه در كتاب مناقب آل ابى طالب نقل شده به عيان ديد: «امام بعد از شهادت تمام ياران، براى تجديد قوا به سوى رود فرات تاخت و خود را به آب رساند. همين كه خواست جرعه‏اى آب بنوشد، شخصى از لشكر عمر سعد فريادزد: يا ابا عبدالله! تتلذذ بشرب الماء و قد هتكت‏حرمك؟ ; اى ابا عبدالله! با نوشيدن آب لذت مى‏برى، حال آن كه به حرم تو تعرض مى‏شود؟ ... امام بلافاصله حتى بى آن كه آب بنوشد، آبى را كه در دست گرفته بود، بر زمين ريخت و با شتاب به سوى خيمه‏ها آمد و ديد به خيمه‏ها تعرضى نشده است.» (8)

2- نقش بانوان و زينب عليها السلام در حفظ منزلت

حضرت زينب عليها السلام و ديگر بانوان در طول مدت جنگ هرگز در برابر مصيبت‏هاى جانگداز اختيار از دست ندادند و از حريم عفاف خارج نشدند.آن گاه كه امام عليه السلام به شهادت رسيد، لشكر غارتگر به قصد غارت به خيمه‏ها يورش برد.ابن طاووس مى‏نويسد: «تسابق القوم على نهب بيوت آل الرسول و قرة عين البتول حتى جعلوا ينتزعون ملحفة المرئة على ظهرها و خرج بنات آل رسول الله و حريمه يتساعدون على البكاء; (9)

مردم براى غارت خانه‏هاى اولاد پيامبر صلى الله عليه و آله و نور چشم فاطمه عليها السلام حمله بردند. حتى چادرى كه زن به كمرش بسته بود مى‏كشيدند و مى‏بردند و دختران و زنان خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله از خيمه‏ها بيرون ريختند و دسته جمعى مى‏گريستند.»

ابن طاووس در ادامه از غيرت زنى از طايفه بكر بن وائل كه به همراه شوهرش در ميان اصحاب عمر بن سعد بود، ياد مى‏كند و مى‏نويسد: «فلما رات القوم قد اقتحموا على نساء الحسين عليه السلام و فسطاطهن و هم يسلبونهن اخذت سيفا واقبلت نحو الفسطاط و قالت‏يا آل بكر بن وائل اتسلب بنات رسول الله صلى الله عليه و آله لا حكم الا لله يا لثارات رسول الله صلى الله عليه و آله فاخذها زوجها و ردها الى رحله; آن زن وقتى ديد مردم [به يك باره] بر زنان [و دختران] حسين عليه السلام و خيمه‏هاى آن‏ها تاختند و لباس از تن آن‏ها بيرون مى‏آوردند، شمشيرى به دست گرفت و رو به خيمه آمد و فرياد زد: اى مردان قبيله بكر! آيا لباس از تن دختران رسول خدا به يغما برده مى‏شود؟ حكمى نيست جز حكم خدا، اى كشندگان رسول خدا! شوهرش دستش را رفت‏به جايگاهش برگرداند.» در پى آن بود كه بانوان را بى پوشش از خيمه‏ها بيرون راندند و خيمه‏ها را آتش زدند. (10) حضرت زينب عليها السلام و زن‏هاى اهلبيت، در وضعيت پيش آمده براى حفظ عفاف و حجاب خود اقدامات ذيل را انجام دادند:

1- فرار بانوان از معرض خطر

اهل بيت و حضرت زينب عليها السلام در مقابل اين رفتارهاى خشن و خلاف، چاره‏اى جز فرار نداشتند. علامه مجلسى به نقل از فاطمه صغرا، دختر امام حسين عليه السلام مى‏نويسد: «جلوى خيمه ايستاده بودم و بر پيكر قطعه قطعه شده پدر و يارانش و صحنه تاختن اسب‏ها بر پيكرشان نگاه مى‏كردم و با خود مى‏انديشيدم كه اينان بعد از پدر، با ما چه خواهند كرد! كه ناگهان متوجه شدم سوارى به سوى زنان يورش مى‏برد و با ته نيزه آنان را مى‏راند و آن‏ها هم به يكديگر پناه مى‏برند و چادرها و مقنعه‏هاى زنان گرفته شده و فرياد وا محمداه! وا علياه! وا جداه! وا ابتاه و... بلند است. قلبم فرو ريخت و با وحشت‏به جست وجوى عمه‏ام ام كلثوم (زينب) پرداختم. در همين لحظات بود كه ديدم آن سوار به سوى من مى‏آيد. با سرعت از آن جا گريختم ولى او به طرف من آمد و به يك باره ضربه سنگين ته نيزه را بر كتف خود احساس كردم و با صورت به زمين افتادم. او مقنعه‏ام را كشيد و گوشواره‏ام را از گوشم كند و خون بر گونه‏هايم جارى شد و بى‏هوش شدم. وقتى به هوش آمدم. عمه‏ام را در كنار خود ديدم كه گريه مى‏كند و مى‏گويد: بلند شو; برويم; ببينيم بر سر خواهران و برادرت چه آمده است! گفتم: «يا عمتاه! هل من خرقة استربها راسى عن اعين النظار؟ ; اى عمه! آيا پارچه‏اى هست كه با آن سرم را از چشم‏هاى تماشاچيان بپوشانم؟» فرمود: «يا بنتاه و عمتك مثلك; دخترم عمه‏ات نيز مثل تو است.» و من نگاه كردم ديدم سرش برهنه و دستش از شدت ضربه‏ها كبود شده است.» (11)

2- مقاومت در برابر هتك حجاب

علاوه بر اين اهل بيت و بانوان در برابر اين هجوم وحشيانه تا آن جا كه مى‏توانستند در همان صحنه نابرابر هم مقاومت مى‏كردند تا حجاب و عفافشان آسيب نبيند. لذا مرحوم مفيد به نقل از حميد بن مسلم مى‏نويسد: «به خدا قسم بارها ديدم كه زنى از زنان يا دختران اهل بيت امام حسين را كه چادرش از پشت‏سر گرفته و كشيده مى‏شد [بعد از مقاومت زنان تا آخرين لحظه] بالاخره زن مغلوب مى‏شد و چادر يا لباسش غارت مى‏شد.» (12)

3- مطالبه پوشش‏هاى غارت شده

بانوان در اولين فرصتى كه براى ابراز درخواست مى‏يابند، تقاضاى بازگرداندن چادرها و حجاب‏هايشان را مى‏كنند. به نقل از حميد بن مسلم:

«وقتى به على بن الحسين كه بسيار مريض و در بستر افتاده بود رسيديم، عمرسعد آمد، زنان در مقابل او شيون كردند و او متاثر از آن چه مى‏ديد گفت: هيچ كدام حق نداريد به خانه‏هاى اين زنان وارد شويد يا متعرض اين جوان مريض شويد. زنان نيز از او درخواست كردند كه دستور دهد لباس‏هاى غارت شده را برگردانند او نيز دستور صادر كرد ولى به خدا سوگند، هيچ كس دستور را اجرا نكرد.» (13)

ج - حضرت زينب عليها السلام و دوران اسارت

بخش سوم از حضور حضرت زينب عليها السلام مربوط به دوران اسارت مى‏شود كه در اين دوره نيز وى بارها كوشيد موضوع پوشش و حجاب را پيش كشد و به هر نحو ممكن آن را براى خود و ديگر بانوان فراهم سازد كه به نمونه‏هايى از آن اشاره مى‏شود:

1- شيوه سخنرانى زينب عليها السلام در جمع مردم كوفه

بانوان اهل بيت عليهم السلام را وارد شهر كوفه كردند. زينب عليها السلام مصمم بود تا دل‏هاى كوفيان را منقلب كند. تصميم گرفت در جمع آنان خطبه بخواند - خطبه‏اى آتشين كه دل‏ها را به آتش كشد و جان‏ها را سوزاند - اما مهم نحوه سخن گفتن اوست. شهيد مطهرى اوج عفاف و منزلت زينب را در اين هنگامه به خوبى به تصوير مى‏كشد: «... زينب شايد از روز تاسوعا اصلا خواب به چشمش نرفته. سرهاى مقدس را قبلا برده بودند.... وضع عجيبى است، غير قابل توصيف. دم دروازه كوفه دختر على، دختر فاطمه، اين جا تجلى مى‏كند. اين زن با شخصيت كه در عين حال زن باقى ماند و گران بهاء، خطابه‏اى مى‏خواند، راويان چنين نقل كرده‏اند كه در يك موقع خاصى زينب موقعيت را تشخيص داد و «قد اومات‏» دختر على يك اشاره كرد.... گويى نفس‏ها در سينه حبس شد و صداى زنگ‏ها و هياهوها خاموش شد.... راوى گفت: «ولم ار والله خفرة قط انحلق منها» اين «خفره‏» خيلى ارزش دارد. خفره يعنى، زن با حياء، اين زن نيامد مثل يك زن بى‏حيا حرف بزند. زينب آن خطابه را در نهايت عظمت القا كرد.... اين است نقش زن به شكلى كه اسلام مى‏خواهد. شخصيت در عين حيا، عفاف، عفت، پاكى و حريم.» (14)

2- مجلس عبيدالله بن زياد

ابن زياد كه حداكثر بى‏شرمى را نسبت‏به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله روا داشته بود، در آستانه ورود اسرا نيز مجلس جشنى برقرار كرد. او مجلس مفصلى تدارك ديد و دستور داد سر شهدا را نيز بياورند پس از آن اهل بيت عليهم السلام را وارد كردند. شيخ مفيد مى‏نويسد: «دخلت زينب على ابن زياد و عليها ارذل ثيابها و هى متنكرة‏» و ابو مخنف مى‏نويسد: «هى تستر وجهها بكمها» و طريحى در منتخب مى‏نويسد «كانت تتخفى بين النساء و هى تستر وجهها بكمها لان قناعها اخذ منها» آرى، هنگامى كه زينب به مجلس پسر زياد وارد مى‏شد، پست‏ترين لباس به تن داشت و صورتش را با آستين پوشانده بود، او ميان زنان، خود را مخفى مى‏كرد و صورتش را با آستنين مى‏پوشاند، چون مقنعه‏اش را از او گرفته بودند.» و در تاريخ طبرى نيز آمده كه در گوشه‏اى نشست و زنان و دختران دورادور او را گرفتند. (15)

به اين ترتيب زينب عليها السلام در اين مجلس نيز نهايت تلاش را براى حفظ عفاف و پوشش به كار برد. همين كار توجه ابن زياد را جلب كرد و او پرسيد: «اين زن كيست؟ پاسخى نشنيد، بار دوم هم پاسخ نشنيد و بار سوم يكى از دختران جواب داد: «هذه زينب بنت فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه و آله‏» ابن زياد به گمان اين كه با اين همه فشارى كه بر بانوان آورده، حالا مى‏تواند استفاده‏اى عوام فريبانه هم از وجود آنان ببرد، گفت: «الحمدلله الذى افضحكم و قتلكم و اكذب احدوثتكم; شكر خدايى را كه شما را رسوا كرد و كشت و افسانه شما را دروغ نمود» اما زينب سخن او را بى پاسخ نگذاشت و فرمود: «الحمد لله الذى اكرمنا بنبيه محمد و طهرنا من الرجس تطهيرا انما يفتضح الفاسق و يكذب الفاجر و هو غيرنا و الحمد لله....; ستايش خداى راست كه ما را به وجود پيامبرش گرامى داشت و ما را از پليدى پاك ساخت، به درستى كه فاسق رسوا مى‏شود و فاجر دروغ مى‏گويد و او غير از ماست و ستايش مخصوص خداست.» آن گاه ابن زياد پرسيد: رفتار خدا با برادر و خاندان خود را چگونه ديدى؟ حضرت زينب عليها السلام پاسخ داد: «ما رايت الا جميلا هؤلاء قوم كتب الله عليهم القتل فبرزوا الى مضاجعهم و سيجمع الله بينك و بينهم فتحاج و تخاصم فانظر لمن يكون الفلج‏يومئذ هبلتك امك يابن مرجانه; (16) من جز نيكى نديدم. اينان مردمى بودند كه خداوند كشته شدن را براى آن‏ها مقرر فرموده بود و آنان نيز به آرامگاه خود شتافتند. ولى [بدان كه] به زودى خدا ميان تو و ايشان جمع مى‏كند و تو را بازخواست مى‏كند. پس نگران باش كه در آن روز پيروزى از آن كيست؟ اى پسر مرجانه! مادرت به عزايت‏بنشيند.»

3- تقاضاى دور نگاه داشتن سرها از كاروان

به محض آن كه نامه عبيدالله بن زياد به يزيد رسيد، وى دستور داد كه سر بريده امام و ديگران را همراه با اموال و زنان و عيالات حضرت به شام بفرستند. او نيز محضر بن ثعلبه عائذى را مامور كرد تا اسيران را همچون كفار شهر به شهر ببرد و به شام برساند. با هر مصيبتى بود، كاروان به شام نزديك شده، ام كلثوم (زينب) به شهر نزديك شد و فرمود: «نيازى دارم... اذا دخلت‏بنا البلد فاحملنا فى درب قليل النظارة و تقدم اليهم ان يخرجوا هذه الرؤوس من بين المحامل و ينحونا عنها فقد خزينا من كثرة النظر الينا و نحن فى هذه الحال; (17) ما را كه به اين شهر مى‏برى، از دروازه‏اى ببر كه تماشاگر كمتر باشد و [ديگر اين كه] به اين‏ها پيشنهاد كن سرها را از ميان كجاوه‏ها بيرون ببرند و ما را از آن‏ها دور كنند كه از بس ما را به اين حال ديدند، خوار شديم.» كه البته شمر به دليل خباثتى كه داشت، درست‏بر عكس توصيه حضرت عمل كرد. حضرت سكينه عليها السلام نيز از راهى ديگر كوشيد به اين هدف برسد و يكى از حاضران (سهل بن سعد) به توصيه حضرت مبلغ چهارصد دينار به مامور مربوطه داد تا سرها را از بين جمعيت‏بيرون ببرد و او نيز چنين كرد (18) و به اين ترتيب تلاش بانوان براى حداقل كمتر ديده شدن به نتيجه رسيد.

4- در مجلس يزيد

در اين مجلس وقايع شرم‏آورى روى داد كه تقاضاى به كنيزى دادن فاطمه بنت الحسين، را مى‏توان نام برد كه با درايت‏حضرت زينب عليها السلام خنثى شد و بعد جسارت و اشعار كفرآميز يزيد. به نوشته ابن طاووس: يزيد چوب خيزرانى به دست گرفت و با آن به دندان‏هاى امام كوبيد و اين اشعار را خواند:

«ليت اشياخى ببدر شهدوا

جزع الخزرج من وقع الاسل

لاهلوا واستهلوا فرحا

ثم قالوا يا يزيد لاتشل; اى كاش! بزرگان قبيله من كه در جنگ بدر كشته شدند، اكنون زنده بودند و زارى قبيله خزرج را از زدن شمشيرها و نيزه‏ها مى‏ديدند. در آن وقت از شدت خوشحالى فرياد مى‏كشيدند كه اى يزيد! دست تو درد نكند.» اين حركات، خشم برخى مانند ابو برزه سلمى را برانگيخت. بارى، موقعيت مناسب براى حضرت زينب كبرى عليها السلام فراهم آمد. او برخاست و خطبه‏اى خواند كه تمام رشته‏هاى يزيد را پنبه كرد. از جمله در مورد سلب حجاب بانوان فرمود:

«... امن العدل يابن الطلقا تخديرك حرائك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا؟ قد هتكت‏ستورهن و ابديت وجوههن تحدوبهن الاعداء من بلد الى بلد و يشرفهن اهل المناهل والمنافل و يتصفح وجوهى القريب والبعيد والدنى والشريف وليس معهن من رجالهن ولى ولا من حماتهن حمى... (19)

اى فرزند آزاد شدگان! اين رسم عدالت است كه زنان و كنيزان خود را پشت پرده جاى داده‏اى ولى دختران رسول خدا را اسير در برابرت [به طورى كه] پرده‏هاى احترامشان هتك شده و صورت‏هايشان نمايان، آنان رادشمنان شهر به شهر مى‏گردانند و در مقابل ديدگان مردم بيابانى و كوهستانى و در چشم‏انداز هر نزديك و دور و پست و شريف، نه از مردانشان سرپرستى دارند و نه از يارانشان حمايت كننده‏اى؟»

بنابراين حضرت زينب عليها السلام در آخرين لحظات اسارت نيز دست از اعتراض به خاطر هتك حجاب بانوان برنمى‏دارد و آن را به عنوان سند خباثت‏يزيد بارها و بارها مطرح مى‏كند.

1) بحارالانوار، ج 43، ص 179; دلايل الامامة، طبرى، ص 44.

2) بحارالانوار، ج 78، ص 310.

3) رياحين الشريعه، ج 3، ص 51. نقل از عمدة الطالب و ناسخ التواريخ، زندگانى حضرت زينب عليها السلام، ص 191.

4) زينب كبرى، علامه نقدى، ص 40; رياحين الشريعه، ج 3، ص 60 و خصائص زينبيه، سيد نورالدين جزايرى، ص 169.

5) شيخ مفيد، ارشاد، ج 2، ص 95.

6) همان، ص 93.

7) بحارالانوار، ج 45، ص 51 و اللهوف على قتلى الطفوف، سيد بن طاووس، ص 119.

8) مناقب آل ابى طالب، ابوالفرج اصفهانى، ج 4، ص 58 و بحارالانوار، ج 45، ص 51.

9) اللهوف، صص 132 و 131.

10) همان، ص 132 و ابن نمادر مشير الاحزان مى‏گويد: «ثم اشتغلوا بنهب عيال الحسين و سنائه حتى تسلب المراة مقنعتها من راسها و خاتمها من اصبعها و قرطها من اذنها و حجلها من رجلها...» رياحين الشريعه، ج 3، ص 105.

11) بحارالانوار، ج 45، صص 60 و 61.

12) ارشاد مفيد، ج 2، ص 112.

13) همان، ص 113.

14) حماسه حسينى، ج 2، ص 336. متن روايت در لهوف، ص 146; بحارالانوار، ج 45، ص 108 و مقتل الحسين، خوارزمى، ج 2، ص 40.

15) رياحين الشريعه، ج 3، ص 141 و بحارالانوار، ج 45، ص 116.

16) ارشاد مفيد، ص 244; تاريخ طبرى، ج 6، ص 263 و لهوف، ص 160.

17) لهوف، ص 174 و بحارالانوار، ج 45، ص 127.

18) بحارالانوار، ج 45، ص 127.

19) همان، ج 45، ص 134; احتجاج طبرسى، ص 122; جلاء العيون، ص 737 و لهوف، ص 182.http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=102834&ParentID=0&BookID=51323&MetaDataID=6142&Volume=1&PageIndex=0&PersonalID=0&NavigateMode=CommonLibrary&Content=

+ نوشته شده در  89/10/30ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

كتاب شناسي‌حضرت زينب كبري، سلام الله عليها

ج. كتاب­هاي چاپي فارسي:

1. آنها زنده‌اند ..... (زندگاني حضرت زينب)

غلامرضا امامي

تهران، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، 1354 هـ ش

وزيري، 19 ص (مصور، ويژه نوجوانان)

2. آينه صبر

گرد آوري: محمود شاهرخي و مشفق كاشاني

تهران، اسوه، 1373 هـ ش

وزيري، (در اين كتاب اشعار بسيار در مدح و مرثيت حضرت زينب گرد آمده است).

3. آينه علي نما؛ آشنايي با شخصيت زينب كبري، عليهاالسلام

جواد محدثي

قم، معروف، 1375 هـ ش

پالتويي كوچك، 72 ص

شامل: جلوه‌هاي الگويي، تربيت مكتبي، صبر و مقاومت، تعهد و مبارزه، شجاعت و رشادت، حجاب و عفاف، حمايت از امام.

4. أساور من ذهب في احوال امّ المصائب زينب

شيخ مهدي اصفهاني بن شيخ محمد علي ثقة­الاسلام نجفي اصفهاني (1298 - 1393 هـ ق)

اصفهان، 1350 هـ .ق

رك: تاريخ علمي و اجتماعي اصفهان، ج 3، ص 174

5. اسوه صبر (مجموعه اشعار در مدايح و مراثي حضرت زينب كبري، سلام­الله عليها)

گزينش: محسن حافظي

قم، ارم، 1375 هـ ش/ 1417 هـ ق

رقعي، 288 ص

6. اگر زينب نبود

ابراهيم طاهري

تهران، 1374 هـ ش

رقعي، 64 ص

7. انقلابي­ترين بانوي تاريخ؛ حضرت زينب (س)

(بدون نام مؤلف)

مشهد، قاسمي، 1364 هـ ش

108 ص

8. بانوي شجاع؛ زينب كبري

علامه شيخ محمد جواد مغنيه (م 1400 هـ ش)

ترجمه احمد صادقي اردستاني

تهران، خزر، بي­تاريخ

رقعي، 279 ص

9. بانوي كربلا، زينب، دختر زهرا (ع)

عايشه عبدالرحمن بنت الشاطي مصري

ترجمه علامه سيد رضا صدر (1339 - 1415 هـ ش)

چ 5، قم، 22 بهمن، 1364 هـ ش

رقعي، 180 ص

بزرگ بانوي جهان، زينب

مهدي مُلتجي

تهران، اشرفي، 1353 هـ ش

رقعي، 154 ص

(همراه با متن و ترجمه زيارت آن حضرت)

11. پيام­آور عاشورا (بررسي سير زندگي، انديشه و جهاد زينب كبري «س»)

سيد عطاء الله مهاجراني

تهران، اطلاعات؛ 1371 هـ ش

وزيري، 360 ص

12. پيام سنگين عاشورا در اسارت حضرت زينب، عليهاالسلام

اسدالله داستاني بي ني سي

قم، بي­ناشر، 1371 هـ ش

رقعي، 88 ص

13. ترجمه خاتون دو سرا، حضرت زينب كبري، سلام­الله عليها

سيد علينقي فيض­الاسلام (متوفاي 1406 هـ ق)

چ 2، تهران، فيض الاسلام، 1366 هـ ش

وزيري، 254 ص

14. ترجمه خطبه‌هاي حضرت زينب

جواد فاضل (1355 - 1380 هـ ش) تهران، علمي، بي­تاريخ

15. ترجمه منظوم خطبه حضرت زينب كبري (س) در مجلس يزيد

نظم: محمد افتخاري ساوجي

قم، بي ناشر، 1353 هـ ش

جيبي، 13 ص

16. تكرار حماسه علي (ع) در خطبه زينب (س)

علي كريمي جهرمي

قم، انتشارات حضرت معصومه (س)، 1375 هـ ش

رقعي، 83 ص

17. حضرت زينب، بزرگ بانوي كربلا

عبدالامير فولادزاده

قم، كانون نشر انديشه‌هاي اسلامي، 1369 هـ ش/ 1411 هـ ق

وزيري، 65 ص (مصور، ويژه نوجوانان)

18. حضرت زينب كبري

سيد محمد فيض كابلي بهسودي

نجف، مطبعة العدل، بي­تاريخ

رقعي، 36 ص

19. حضرت زينب كبري (س)

علامه شيخ جعفر نقدي (1303 - 1370 هـ ق)

ترجمه: علامه حسين عماد زاده (1325 - 1410 هـ ق)

مقدمه: علامه سيد عبدالحسين شرف­الدين (1290 - 1377 هـ ق)

چ 2، تهران، سعدي، بي تاريخ

وزيري، 470 ص

(اين اثر از بهترين كتاب‌هاي نوشته شده درباره حضرت زينب به فارسي است)

20. الخصائص الزينبية؛ ويژگي­هاي حضرت زينب، عليهاالسلام

علامه سيد نورالدين حائري جزايري (1313 - 1384 هـ ق)

مقدمه: محمد تقي تاج الدين (متوفاي 1410 هـ ق)

چ 3، قم، انتشارات حضرت مهدي (عج)، 1362 هـ ش/ 1404 هـ ق

وزيري، 372 ص

(همراه با تقريظ آيات عظام سيد ابوالحسن اصفهاني، سيد محمد فيروز آبادي، سيد محمدعلي حايري شهرستاني، آقا ضياءالدين عراقي و ديگران است و به اردو هم ترجمه شده است) .

(در اين كتاب از ولادت، القاب، عصمت، شمايل و دلايل، مجاري احوال، جهاد، امتحان و معرفت حضرت، مراتب خوف و رضا و تسليم او، مصايب و بليّات، صبر و مواسات و غيرت ايشان، نيابت خاصه و خدمات حضرت در كربلا، شباهت آن محترمه با برخي از انبياء و امامان، خطبه‌هاي آن حضرت بحث شده است).

21. خطابه زينب كبري (س) پشتوانه انقلاب حسين بن علي (ع)

محمد مقيمي

تهران، سعدي، بي­تاريخ

وزيري، 386 ص

22. خطبه‌اي از حضرت زينب (س)

ترجمه علي گلزاده غفوري

تهران، 1354 هـ ش

رقعي، 56 ص

(اين كتاب، ترجمه خطبه حضرت در كوفه است و به فارسي و انگليسي منتشر شده است).

23. خطبه‌هاي حضرت زينب

خانم گرجي

تهران، هدف، 1356 هـ ش

رقعي، 30 ص

24. خواهر و برادر كربلا

شعر: شيخ محمدتقي بهلول خراساني

مقدمه: محمد مقيمي

تهران، پيام، بي­تاريخ

جيبي، 110 ص

25. دختر علي (ع)، زينب (س) قهرمان كربلا

علي عطايي خراساني

تهران، اسلاميه، 1348 هـ ش

رقعي، 112 ص

26. دختر علي (ع) زينب كبري، عليها السلام

حسين عليزاده

مشهد، عليزاده، 1374 هـ ش

رقعي، 135 ص

(شامل اشعار مدايح و مراثي است).

27. در رهگذر كوفه و شام

حسين عماد زاده (1325 - 1410 هـ ق)

تهران، كانون شريعت، بي­تاريخ

28. درس­هايي از زينب كبري، نماينده هفتاد و دو قهرمان كربلا

توران انصاري

تهران، صدوق، 1347 هـ ش/ 1388 هـ ق

رقعي، 107 ص

29. دسته گلي در مدايح و مصائب زينب، قهرمان كربلا

مقدمه: علي عطايي خراساني مشهد، اسلامي، 1347 هـ ش

جيبي، 97 ص

30. دلم بهانه مي­گيرد (داستان زندگي حضرت زينب (س))

رضا شيرازي

تهران، پيام نور، 1372 هـ ش

رقعي، 119 ص (مصور، ويژه نوجوانان)

31. ديوان زينبيه

شعر: ابوالقاسم عليمدد (قطره) (متوفاي 1398 هـ ق)

تهران، بي­ناشر، 1350 هـ ش

جيبي، 102 ص

32. زندگاني حضرت زينب (س)

محمدعلي احسان

تهران، پديده، 1354 هـ ش/ 1386 هـ ق

33. زندگاني حضرت زينب (س)

عبدالحسين مؤمني

تهران، جاويدان، بي تاريخ

رقعي، 292 ص

(همراه با زيارت و اشعاري در مدايح و مراثي حضرت)

34. زندگاني حضرت زينب (س)

مصطفي اوليائي

قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1363 هـ ش

رقعي، 63 ص

35. زندگاني حضرت زينب، سلام­الله عليها، رسالتي از خون و پيام

علي قائمي اميري

تهران، اميري، 1372 هـ ش

وزيري، 392 ص

(يكي از بهترين كتاب­ها پيرامون زندگي حضرت است).

36. زندگاني زينب كبري (س)

شهيد سيد عبدالحسين دستغيب (1322 - 1402 هـ ق)

تهران، ناس، 1368 هـ ش

جيبي، 130 ص

37. زندگاني و احوالات صديقه صغري زينب كبري، سلام الله عليها

محسن صائب صيدلي

قم، امام مهدي (ع)، 1364 هـ ش

رقعي، 64 ص

38. زني به نام زينب (ع)

كمال­السيّد

ترجمه: سيد مهدي آيت­اللّهي

بازنويسي: صادق رحماني

قم، نبوغ، 1375 هـ ش

رقعي، 72 ص

(داستاني است در زندگاني حضرت زينب (س))

39. زيارت مفجعه حضرت زينب كبري (س)

مهدي مُلتجي

تهران، اشرفي، 1353 هـ ق

جيبي، 52 ص

40. زيباترين شكيب (زندگاني حضرت زينب سلام­الله عليها)

اكبر اسدي و مهدي رضايي

مقدمه: جعفر سبحاني

قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1374 هـ ش

رقعي، 184 ص

41. زينب بانوي قهرمان كربلا

عايشه عبدالرحمن بنت الشاطي

ترجمه مهدي آيت­الله زاده نائيني و حبيب چايچيان

چ 5، تهران، امير كبير، 1348 هـ ش

رقعي، 191 ص

42. زينب؛ حماسه‌اي بر فراز تاريخ

سيد حسن دبيري حاج سيد جوادي

تهران، نويد، 1360هـ ش

رقعي، 226 ص

43. زينب در حساس­ترين دوران زندگي خود از عاشورا تا اربعين

بدرالدين نصيري

چ 4، تهران، محمدي، 1368 هـ ش

جيبي، 330 ص

44. زينب در كاروان كوفه و شام

اميرتيمور معيني

تهران، بي ناشر، 1358 هـ ش

رقعي، 310 ص

45. زينب شجاع در عاشوراي حسيني

موسي فرهنگ

تهران، خزر، 1350 هـ ش

جيبي، 224 ص

46. زينب قهرمان كربلا

عايشه عبدالرحمن بنت الشاطي مصري

ترجمه سيد جعفر غضبان

چ 2، تهران، علمي، 1344 هـ ش

رقعي، 140 ص

47. زينب قيام آزاديبخش حسين را به نتيجه مي‌رساند

احمد مدني

تهراني، بي ناشر، 1352 هـ ق

وزيري، 16 ص (مصور، ويژه نوجوانان)

48. زينب كبري (س) عقيله بني هاشم

حسن­ الهي بوته­كار

تهران، مؤسسه فرهنگي آفرينه، 1375 هـ ش

وزيري، 276 ص

(در اين كتاب پيرامون زندگاني حضرت پيش از اسارت، ولادت، تحقيق درباره زينب و ام كلثوم، مصايب او در زندگي، ازدواج، فضايل و مناقب، زينب در اسارت، زينب پس از عاشورا، خطبه‌هاي زينب، احتجاجات، صنايع ادبي در سخنان حضرت و مرقد زينب، سلام الله عليها، سخن رفته است).

49. زينب كبري فريادي بر اعصار

اسماعيل منصوري الهيجاني

تهران، مجتمع شهيد مطهري، 1369 هـ ش

رقعي، 200 ص

50. زينب كبري (س) قهرمان انقلاب كربلا

حسن ناجيان

تهران، بي ناشر، 1351 هـ ش

191 ص

51. زينب، عليها السلام، و شخصيت تاريخي او

محمدعلي عباسي غريب

چ 2، تهران، چاپخانه خوشه، 1372 هـ ش

رقعي، 157 ص

(در اين كتاب از نقش زن در جامعه، ولادت حضرت، اجداد و برادران و خواهران، ازدواج و شخصيت عبدالله بن جعفر، علاقه به امام حسين (ع)، برپايي فاجعه كربلا و سفر امام به كربلا، حركت كاروان اسيران و تبليغات زينب، بازگشت كاروان از شام به مدينه و مصر و وفات حضرت زينب (س) سخن رفته است).

52. ستارگان درخشان: زنيب كبري (س)

محمدجواد نجفي

چ 5، تهران، اسلاميه، 1368 هـ ش

جيبي، 52 ص

53. سرگذشت راست يا حضرت زينب (س)

جلال­الدين فارسي

تهران، آسيا، بي تاريخ

رقعي، 53 ص

54. سيري در زندگاني حضرت زينب (س)

سيد محمد بحرالعلوم

ترجمه امير وكيليان و كريم جعفري

تهران، حكمت، 1369 هـ ش

وزيري، 128 ص

55. سيري كوتاه در زندگاني زينب كبري؛ قهرمان زنان جهان

محمود حكيمي

چ 5، قم، نسل جوان، 1368 هـ ش

جيبي، 112 ص

56. شير زن كربلا

عايشه عبدالرحمن بنت الشاطي مصري

ترجمه سيد جعفر شهيدي

تهران، حافظ، 1350 هـ ش

126 ص

57. الطراز المذّهب في احوال سيّدتنا زينب (ناسخ التواريخ حضرت زينب)

علامه عباسقلي خان سپهر (متوفاي 1341 هـ ق)

تصحيح: محمدباقر بهبودي

تهران، اسلاميه، بي تاريخ

وزيري، 680 ص

(اين كتاب جامع­ترين اثر درباره زندگي حضرت است و به اردو ترجمه و تلخيص شده است. برخي از عناوين آن عبارتند از: نسب، ولادت، نام­ها و كنيه‌ها، مراتب و شؤونات خاصه، شمايل و دلايل، مراتب علمي و مقامات نفساني، زندگي آن حضرت در زمان پدر و امام مجتبي (ع) و امام حسين (ع)، سفر به كربلا، اسارت و خطبه‌ها، سفر كوفه، سفر به شام، سفر به مدينه، حالات، كرامات، مناقب، وفات، مدفن و فرزندان)

58. عقيله بني­هاشم

محمدمهدي بهداروند

تهران، پيام آزادي، 1374 هـ ش

رقعي، 60 ص

59. عقيلة العرب

تأليف: شيخ محمد حسنين سابقي پاكستاني

ترجمه: عيسي اهري

قم، دفتر نشر نويد اسلام، 1375 هـ ش

وزيري، 248 ص

60. غنچه گل نشكفته

شعر: علي اكبر پيروي

تهران، انجمن ادبي حضرت حجت (ع)، 1345 هـ ش/ 1386 هـ ق

61. قهرمان صبر يا زندگاني عالمه فاضله زينب كبري (ع)

محمد غلامي

تهران، بي ناشر، 1351 هـ ش

62. قهرمان كربلا زينب (ع)

عايشه عبدالرحمن بنت الشاطي

(مترجم: ناشناخته)

تهران، سعيدي، 1364 هـ ق

رقعي، 146 ص

63. قهرمان كربلا زينب كبري، عليها السلام

(ترجمه اخبار الزينبات و السيّدة زينب)

مترجم: سيد محمدجواد نجفي مرعشي

مقدمه: آيت­الله العظمي نجفي مرعشي (1315 - 1411 هـ ق)

تهران، فراهاني، 1401 هـ ق

رقعي، 202 ص

64. مرد آفرين روزگار

حبيب­الله فضايلي

قم، دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامي، 1371 هـ ش

وزيري، 280 ص (به خط زيباي نسخ و نستعليق مولف)

65. نقش زينب كبري در رهبري الهي

حسن سعيد تهراني (1337 - 1416 هـ ق)

اصفهان، حسينيه عماد زاده، 1399 هـ ق

رقعي، 17 ص

(به عنوان مقدمه الخصائص الزينبيه)

66. نگاهي كوتاه به زندگاني زينب كبري (س)

سيد هاشم رسولي محلاتي

تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1369 هـ ش

رقعي، 83 ص

67. نور و ظلمت در جهان

علي پرورش

تهران، چايخانه فردوسي، 1350 هـ ش

وزيري، 381 ص

(اين كتاب با قلمي شيوا و سبكي زيبا به بررسي ادوار زندگي حضرت زينب، عليها السلام، پرداخته و به خوبي از عهده بر آمده است).

د. كتابهاي خطي (و چاپ نشده) فارسي:

68. تاريخ امّ المصائب سيدتنا زينب

شعر: شيخ محمد كجوري تهراني (متوفاي 1352 هـ ق)

رك: الذريعه، ج 3، ص 236، معجم المؤلفين، ج 9، ص 58

69. الدرّة الفاخرة في شرح خطبة زينب الطاهرة

جمال­الدين بن ابي تراب شيرازي (متوفاي 1341 هـ ق)

رك: الذريعه، ج 8، ص 106

70. دومين رهبر انقلاب كربلا حضرت زينب، سلام الله عليها

علي كريمي جهرمي

71. شرح خطبه حضرت زينب، عليها السلام

شيخ هادي بُنابي

رك: الذريعه، ج 13، ص 221

72. نقش حضرت زينب (س) در رساندن پيام عاشورا

خانم حاج جباري

پلي­كپي «مركز آموزش ضمن خدمت به فرهنگيان قم»

هـ . كتابهاي اردو

بلاغت زينبية

شيخ محمد لطيف انصاري (1305 - 1399 هـ ق)

رك: تذكره علماي اماميه پاكستان، ص 331

ثاني زهرا

ملازم حسين اصغر

رك: تذكره علماي اماميه پاكستان، ص 356

ثاني زهرا حضرت صديقه صغري جناب زينب كبري

مولوي محمد صادق حسين

مقدمه: سيد علي اختر رضوي لكهنو، 1938 م

رقعي، 171 ص

حضرت زينب كبري كي تاريخ­ساز دور عهد آفرين خطبي

(ترجمه و شرح خطبه‌هاي حضرت در كوفه و شام)

مترجم: سيد ابن­الحسن نجفي

كراچي، اداره تمدن اسلام، 1985 م

رقعي، 47 ص (خط: سيد تهذيب حسين نقوي)

سلسله الذهب في سوانح سيّدتنا زينب (ع)

سيد محمد مظفر علي خان بن خورشيد علي خان جانسته هندي

لكهنو، 1927 م/ 1349 هـ ق

(اين كتاب ترجمه الخصائص الزينبيه است).

سوانح سيّدة زينب، سلام­الله عليها

شيخ محمد حسنين سابقي پاكستاني 500 ص

رك: مرقد العقيلة زينب، ص 24.

السيّدة زينب، عليها السلام

سيد عزيز حسن بقائي هندي

دهلي

سيده كي بيبي

رازق خيري

بي جا، 1944 م

(اين كتاب داراي اشتباهاتي است)

سيرت حضرت زينب، سلام­الله عليها

(گروهي از نويسندگان)

لاهور، 1964 م

وزيري، 205 ص

(اين كتاب مجموعه اشعار و مقالات بسيار خواندني است و در آن كتاب بطلة كربلاء به اردو ترجمه شده است).

سيرت حضرت صديقه جناب زينب، صلوات­الله عليها؛ مظلومه كربلا

مؤلف: ميرزا عباسقلي خان سپهر (متوفاي 1345 هـ ق)

مترجم: سيد اظهار حسين

لكهنو

(اين كتاب ترجمه طرازالمذهب است).

سيرت زينب (ع)

سيد احمد حسنين ترمذي

لاهور

92 ص

(اين كتاب ترجمه و تلخيص طرازالمذهب سپهري است).

سيرت زينب، سلام الله عليها

سيد محمدحسين جعفري

حيدرآباد دكن، 1364 هـ ق/ 1945 م

وزيري، 348 ص

(اين كتاب در زمره كتابهاي زيبا و جامع و فراگير مطالب است).

نمونه صبر، زينب، سلام­الله عليها

اكبر اسدي و مهدي رضايي

ترجمه نثار احمد زينپوري

قم، انصاريان، 1375 هـ ش

رقعي، 410 ص


http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=102834&ParentID=0&BookID=97435&MetaDataID=28673&Volume=1&PageIndex=0&PersonalID=0&NavigateMode=CommonLibrary&Content=

+ نوشته شده در  89/10/30ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

زینب (س) پیامبر عاشورا

به مناسبت ماه صفر ماه ابلاغ پيام شهيدان كربلا سرگذشت بانويي بزرگ و شكوهمند را پيش چشم مي آوريم كه به راستي تكميل كننده نهضت عاشورا و تبيين كننده ماهيّت آن نهضت بود، و در عين آن كه بار سنگين فراق و اسارت را بر دوش مي كشيد، در همه جا از فرصت استفاده كرد تا پيام و اهداف نهضت عظيم حسين(ع) را براي همه روشن كند، و به افشاگري بر ضدّ ستمگران بپردازد، و به راستي شاعر در شأن او چقدر زيبا گفته:

  • تا قلم لب بر مرکب مي زند شيعه مي پژمرد اگر زينب نبود اوّلين بيمار چشمت مصطفي در تو جاري رستخيز مرتضي كرسي و لوح و قلم در دست توست عصر عاشورا عَلَم در دست توست

  • بوسه بر جا پاي زينب مي زند كربلا مي مُرد اگر زينب نبود اي زبان صدق و تصديق و صفا عصمت زهرا عزيز مرتضي عصر عاشورا عَلَم در دست توست عصر عاشورا عَلَم در دست توست

حضرت زينب(س) چون قهرماني وصف ناپذير پس از عصر عاشورا كمر همّت بست تا در برابر انواع طوفان هاي شكننده حوادث، راست قامت باقي مانده، او اين نهال نوپاي عاشورا را پرورش داد، آن را به كوفه و شام و مدينه و هر جاي ديگر كه توانست با خود برد، و با هجرت ها و مجاهدات خستگي ناپذيرش به تربيت و رشد آن پرداخت.

بنابراين نهضت عاشورا ثمره مجاهدات امام حسين(ع) بود، و زينب پرورش دهنده اين نهال، از اين جهت كه آن را بسيار عالي پرورانيد، و بسيار جالب پيام هاي آن را به جهانيان ابلاغ فرمود:

شايد بر همين اساس بود كه پيامبر(ص) ويژگي هاي زينب(س) را هم چون خديجه كبري(س) خواند، در آن هنگام كه خبر ولادت حضرت زينب(س) را به پيامبر(ص) دادند، آن حضرت فرمود: «نوزاد را نزدم بياوريد»، وقتي كه زينب(س) را به نزد او بردند، فرمود: «به حاضران و غايبان وصيت و سفارش مي كنم كه احترام اين دختر را پاس دارند، همانااين دختر شبيه حضرت خديجه(س) است.»1

در اين تشبيه اسراري عميق نهفته است، و بيان كننده آن است كه همان گونه كه وجود پربركت حضرت خديجه(س) براي پيشرفت اسلام داراي آثار بسيار مبارك و كارساز بود، و هم چون مادري، اسلام را پرورش داد و همه امكانات خود را براي پيشرفت اسلام با كمال ايثار نثار كرد. زينب(س) نيز اين گونه به جا پاي جدّه اش خديجه(س) پا نهاد، و از اسلام حمايت كرد، و نهضت عاشورا را كه حادثه اي عظيم براي نجات اسلام از دستبرد ناپاكان بود، پروراند و همه امكاناتش را در اين راه نثار نمود.

زينب(س) شخصيّتي است كه پيامبر(ص) صبر كرد كه نامگذاري او از جانب خداوند بزرگ صورت گيرد، جبرئيل نزد پيامبر(ص) آمد و عرض كرد: «خداوند به تو سلام مي رساند و مي فرمايد: «نام اين دختر را زينب بگذار، چرا كه اين نام را در لوح محفوظ نوشته ايم.»2

واژه «زينب» از دو كلمه زَين و اَب، تركيب يافته كه به معناي زينت پدر است، اين نام براي حضرت زينب(س) نشان دهنده آن است كه روش و منش او، مايه زينت و سرافرازي پدرش حضرت علي(ع) خواهد بود، در اين مقايسه زيبا نيز به عظمت زينب(س) پي مي بريم، چرا كه وجود پربركت حضرت علي(ع) يعني يگانه حامي پيامبر(ص)، نخستين ايمان آورنده به اسلام و بزرگ ترين فداكار دين اسلام، در حدّي كه گفتند: اسلام در آغاز به اخلاق پيامبر(ص) و شمشير علي(ع) و اموال انفاق شده خديجه(س) پيشرفت نمود، بنابراين زينب(س) به قدري به حضرت علي(ع) نزديك بود، كه راهكارهاي زندگي اش، روش و منش اميرمؤمنان علي(ع) را مي آراست، و موجب سرافرازي و سربلندي علي(ع) بود.

عرفان زينب(س) در خردسالي

به گفته روان شناسان: «سه اصل در تكوين و تكامل شخصيت انسان، نقش اساسي دارد: 1ـ وراثت 2ـ تربيت 3ـ محيط.»

اين سه اصل به طور صحيح و كامل در پيدايش شخصيّت زينب(س) تأثير داشت، همه ارزش ها را از پدر و مادرش علي(ع) و فاطمه(س) به ارث برد، تحت نظر مستقيم اين پدر و مادر نمونه پرورش يافت و در محيطي رشد كرد كه كانون فضايل و صفا و صميميّت بود؛ در مدينه، در ميان خاندان ممتاز نبوّت و شيفتگان مخلص اين خاندان، بر همين اساس انوار درخشان انسانيّت و ارزش هاي والاي اسلامي و انساني در وجود او شكوفا و بارور شد. بدين سبب، از همان خردسالي، به اصطلاح در يك شب، ره صد ساله را پيمود از اين رو روايت شده، روزي حضرت علي(ع) زينب را كه در آن هنگام كودك خردسال بود در آغوش گرفت، در ضمن نوازش به زينب(س) فرمود: «بگو: دو» زينب(س) سكوت كرد. علي(ع) فرمود: دخترم چرا ساكت هستي؟ صحبت كن بگو: «دو»، زينب(س) با شيرين زباني ويژه اي عرض كرد: «پدر عزيزم! زباني كه به گفتن «يك» حركت و عادت نموده، چگونه كلمه دو بگويد؟» (منظور زينب(س) يكتايي خدا بود كه تمام ذرّات وجودش به توحيد الهي گواهي مي داد.)

حضرت علي(ع) در پاسخ معني دار زينب(س) خرسند شد، او را به سينه اش چسبانيد و پيشاني اش را بوسيد.

بار ديگر زينب(س) سؤالي مطرح كرد ، از پدر بزرگوارش پرسيد: «پدر جان! آيا فرزندانت را دوست داري؟» علي(ع) فرمود: آري، البته! چگونه شما را دوست نداشته باشم، با اين كه ميوه دل من هستيد؟»

زينب(س) (كه متوجّه توحيد افعالي خداوند بود) عرض كرد: پدر عزيزم! در دل دو دوست جمع نمي شود، دوستي خالص براي خدا است، لطف و مهرباني براي ما است.»3

اين بيان شيوا و پرمحتواي زينب(س) سخن حضرت علي(ع) را توضيح داد، كه دوستي ظاهري همان مهرباني است، و دوستي حقيقي بايد منحصر به خداي يكتا و بي همتا باشد. حضرت علي(ع) با طرح اين گونه سؤال ها، مقام ملكوتي زينب(س) را به ديگران معرّفي مي كرد. آري بانويي كه در كنار پنج تن آل عبا ـ عليهم السلام ـ رشد كرده، چرا چنين نباشد؟!

  • روزي ميهماني به خانه اميرمؤمنان علي(ع) آمد، غذا در خانه نبود، حضرت علي(ع) از فاطمه(س) پرسيد: «آيا غذايي در خانه يافت مي شود؟» فاطمه(س) پاسخ داد: در خانه جز يك عدد نان نيست كه آن را هم براي دخترم زينب(س) ذخيره كرده ام [زينب(س) در اين هنگام حدود پنج سال داشت [زينب(س) بيدار بود، سخن مادر را شنيد و گفت: «نان مرا به ميهمان بدهيد، من صبر خواهم كرد.»4

    آري از كودكي، آثار عظمت، صلابت و شكوه از چهره زينب(س) ديده مي شد، و همه چيز نشان مي داد كه او در آينده بانويي بسيار ارجمند خواهد شد، به طوري كه وجود با بركتش تجلي گاه جلوه هاي الهي خواهد گرديد.

    زينب (س) در آيينه عاشورا

    در پيدايش و تكميل نهضت و فرهنگ عاشورا، حضرت زينب(س) شريك امام حسين(ع) بود، كه در مجموع مي توان گفت حضور و شركتش در اين نهضت عظيم، پس از امام حسين(ع) از همه بيش تر بود. او از مدينه تا مكّه و از آن جا تا سرزمين كربلا، و در ماجراي عاشورا، يار و ياور مخلص و پشتوانه نيرومند امام حسين(ع) بود، تا آن جا كه دو نوجوانش محمّد و عون(ع) را در روز عاشورا فداي نهضت امام حسين(ع) كرد، وقتي امام حسين(ع) پيكر به خون تپيده اين دو جوان را از ميدان به كنار خيمه آورد، زينب(س) از خيمه بيرون نيامد، مبادا رنج امام حسين(ع) با ديدن زينب(س) افزون شود، ولي در مورد حضرت علي اكبر(ع) از خيمه بيرون دويد و به استقبال جنازه پاره پاره او شتافت، و با برادرش همنوا گرديد، و مطابق پاره اي از روايات، زينب(س) براي تسلّي خاطر امام حسين(ع) زودتر به بالين علي اكبر(ع) رفت، هنگامي كه امام حسين(ع) به قتل گاه رسيد، نخست نگاهش به زينب(س) افتاد، و اين تدبير، در فرونشاندن شدّت ناراحتي امام حسين(ع) نقش به سزايي داشت.5

    • زن مگو بنت الجلال اُخت الوقار زن مگو دست خدا در آستين زن مگو خاك درش نقش جبين

    • زن مگو مرد آفرين روزگار زن مگو خاك درش نقش جبين زن مگو خاك درش نقش جبين

    زينب(س) پس از عاشورا سه موضوع حسّاس را بر عهده گرفت و به خوبي آن را اجرا كرد:

    1ـ سرپرستي از بازماندگان شهيدان؛

    2ـ حمايت و نگهباني از امام وقت، حضرت امام سجّاد(ع)؛

    3ـ ابلاغ پيام شهيدان به مردم.

    خطبه هاي او در كوفه، در مجلس ابن زياد، و خطبه غرّاي او در شام در مجلس يزيد، و گفتار آتشين و عميق او در هر كوي و برزن آن چنان جامع و قاطع بود كه هم چون صاعقه اي خرمن هستي ستمگران را مي سوزاند و تار و پود زندگي پوشالي آن ها را از هم مي گسست، و بسان نوري درخشان بود كه فرهنگ عاشورا را نشان مي داد، و مردم را به سوي اهداف و ارزش هاي حاكم بر عاشورا جذب مي كرد.

    او در روز يازدهم محرّم وقتي كه كنار بدن پاره پاره برادرش امام حسين(ع) آمد، آن بدن را با دستهايش اندكي بلند نمود و عرض كرد: «اِلهي تَقَبَّلْ مِنّا هذَا الْقُرْبانَ؛6 خدايا اين قرباني را از ما بپذير.»

    و در روايتي ديگر آمده، عرض كرد: «اللهمّ تَقَبَّلْ مِنّا هذَا قَليلَ الْقُرْبانَ؛7 خدايا! اين قرباني اندك از ما بپذير.»

    اين تعبير نشان دهنده نهايت فروتني و سپاسگزاري حضرت زينب(س) در پيشگاه خدا است، و در عين حال تيري هم چون شهاب ثاقب بر قلب دشمن است كه هان اي دشمنان سنگ دل هرگز نپنداريد كه ما خوار شده ايم، بلكه ما سرافراز هستيم، چرا كه براي خدا قرباني داده ايم.

    بر همين اساس، در مجلس ابن زياد هنگامي كه او از روي شماتت به زينب(س) گفت: «ديدي كه خداوند با برادر و خاندانت چه كرد؟» زينب(س) در پاسخ فرمود: «ما رَأَيْتُ إلاّ جَميلاً...؛ جز خوبي چيزي نديدم، اينان افرادي بودند كه خداوند مقام ارجمند شهادت را سرنوشتشان ساخت، از اين رو داوطلبانه به آرامگاه هاي خود شتافتند، و به زودي خداوند بين آنان و تو جمع كند، تا تو را به محاكمه بكشند، اكنون بنگر در آن محاكمه چه كسي پيروز و چه كسي شكست خورده و درمانده است؟ مادرت به عزايت بنشيند، اي پسر مرجانه.»8

    بخش هايي از خطبه حضرت زينب(س) در كوفه

    حضرت زينب(س) در كوفه دو خطبه خواند، حذيم بن شريك اسدي مي گويد: «به زينب(س) نگاه كردم، سوگند به خدا تا آن روز بانوي پوشيده و نجيبي را همانند او نديده بودم كه آن چنان شيوا، قاطع و شيرين سخن بگويد، گويي سخنانش از زبان حضرت علي(ع) فرو مي باريد، به مردم اشاره كرد كه ساكت باشيد، با اين اشاره نَفَس ها در سينه ها حبس شد، زنگ هايي كه در گردن اسب ها و استرها بود از حركت باز ايستاد، آن گاه خطبه را با حمد و سپاس خدا و درود به پيامبر(ص) و خاندانش شروع كرد.»

    آن چنان خطبه زينب(س) مردم را تحت تأثير قرار داد كه صداي گريه و شيون آنها بلند شد، آنها در ماتم عميق فرو رفتند، حيران و بهت زده، اظهار پشيماني مي كردند كه چرا به ياري امام حسين(ع) نشتافته اند.

    در بخشي از اين خطبه چنين مي خوانيم: «يا اَهْلَ الْخَتَلِ وَالْغَدَرِ وَالْخَذَلِ أَتَبْكُون؟... اِنَّما مَثَلُكُمْ كَمَثَلِ الَّتي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ اَنْكاثَا؛ اي نيرنگ بازان و بي وفايان و پراكندگان! آيا به حال ما گريه مي كنيد؟... مَثَل شما مَثَل آن زني است كه به شدّت رشته هاي خود را پس از تابيدن باز مي كرد، شما نيز عهد شكني كرديد.»

    و در فراز ديگر فرمود: «وَيْلَكُمْ يا اَهْلَ الْكُوفَةِ اَتَدْروُنَ اَيَّ كَبَدٍ لِرَسُولِ اللهِ فَرَيْتُمْ، وَ اَيَّ كَريمَةٍ لَهُ اَبْرَزْتُمْ...؟؛ اي مردم كوفه! واي بر شما، آيا مي دانيد كه چه جگري از رسول خدا(ص) را بريديد؟ و چه افراد پوشيده از حجاب را از حرمش بيرون كشيديد؟ و چه خوني را از او ريختيد؟ و چه احترامي را از او هتك كرديد؟.... آيا براي شما شگفت آور است كه آسمان براي اين ماجرا خون ببارد؟ همانا شكنجه و عذاب جهان آخرت ننگين تر خواهد بود، و كسي شما را ياري نكند، و به مهلتي كه به شما داده شده است بهره مند نخواهيد شد...»

    زينب(س) در قسمت آخر خطبه، براي مصائب جان سوز برادرش حسين(ع) اشعاري خواند و گريه كرد، در اين حال به قدري منقلب شد و پُراحساس مي گريست و سخن مي گفت كه امام سجّاد(ع) او را اين چنين تسلّي خاطر داد: «... وَ أَنْتِ بِحَمْدِاللّهِ عالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ، فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَةٍ...؛9 تو به حمدالله دانشمند بدون استاد، و داناي خود ساخته هستي، بدان و تحمّل داشته باش كه گريه و ناله، رفتگان را باز نمي گرداند.»

    حضرت زينب(س) به سخن امام سجّاد احترام كرد و سكوت نمود. http://www.tebyan.net/index.aspx?PID=19673&LANGUAGE=1&PARENTID=1556&PageSize=10&PageIndex=1




+ نوشته شده در  89/10/30ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

درس صبر و استقامت در مكتب زينب عليها السلام

درس صبر و استقامت در مكتب زينب عليها السلام

تقوى - صادقى

طليعه سخن

در پنجم جمادى الاولى سال پنجم يا ششم هجرت (1) خانه نبوت با بى‏قرارى تمام در انتظار مولودى بود كه تا چند لحظه ديگر پاى به اين جهان مى‏نهاد . پس از آن كه لحظه فرخنده فرا رسيد، خبر مسرت بخش آن منتشر شد و عطر خوش اين ولادت كوچه‏هاى مدينه را فراگرفت . رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله پس از تبريك و تهنيت، نام او را «زينب‏» گذاشت تا به اين وسيله خاطره دختر مرحومه‏اش «زينب‏» را كه كمى قبل از ولادت اين كودك، جهان را بدرود گفته بود زنده نگاه دارد . او بعدها در كسب فضايل و مناقب و كمالات انسانى زبان زد عام و خاص گشت; به حدى كه براى او بيش از 60 لقب ذكر شده است . برخى از اين القاب عبارتند از: نائبة الزهراء، مليكة النساء، سيدة العقايل، فصيحة، بليغة، كاملة، عابدة، فاضلة، عارفة، صابرة، و عظيمة بلواها . (2)

مرحوم شيخ محمد حسين اصفهانى معروف به كمپانى در سروده‏هاى معروف خود به فضائل و القاب آن بانوى بزرگ اشاره كرده است كه براى اختصار به ذكر برخى از ابيات آن اكتفا مى‏كنيم:


  • ما ورثته من نبى الرحمة ثباتها تنبئ عن ثباته جوامع العلم اصول الحكمة لها من الصبر على المصائب ما جل ان يعد فى العجائب (3)

  • سر ابيها فى علو الهمة كان فيها كل مكرماته والصبر فى الشدائد الملمة ما جل ان يعد فى العجائب (3) ما جل ان يعد فى العجائب (3)

«او جوامع علم و اصول حكمت را از پيامبر رحمت‏به ارث برده است . در بلند مرتبه بودن همت و صبر در سختيهاى خسته كننده و طاقت فرسا سر پدرش بود . (يعنى اوصاف پدرش در او نهان بود).

استقامت و ثبات زينب از استقامت و ثبات پدرش خبر مى‏دهد، گويا در وجود او تمام كرامتها [و صفات پسنديده] حضرت على عليه السلام وجود دارد . در صبر و شكيبايى بر مصيبتها آن چنان بود كه نزديك است از عجائب شمرده شود .»

آن بانوى بزرگ كه در دوران زندگى خود با حوادث و مصائب بزرگى مواجه شده بود، در نيمه رجب سال 62 هجرى در سن 56 سالگى با كوله‏بارى از غم و اندوه، دنياى فانى را وداع گفت و به ديار حق شتافت . (4)

از آن جا كه شخصيت‏حضرت زينب عليها السلام با واژه صبر و استقامت در برابر مصائب و سختيها قرين است‏به حدى كه او را «ام المصائب‏» و «ام العزائم‏» ناميده‏اند، از اينرو برآنيم تا در اين مقال، مختصرى پيرامون موضوع «صبر و استقامت‏» مطالبى را بيان كرده و سپس با ذكر نمونه هايى از صبر و استقامت آن بانوى بزرگ، اين بحث را به پايان رسانيم .

آثار صبر بر مصيبت

صبر و استقامت در برابر سختيها، يكى از مهمترين اصول اخلاقى اسلام است . در روايات به سه نوع صبر اشاره شده است; صبر بر مصيبت، صبر در مقابل معصيت و صبر در مقام عبادت و بندگى . از آنجا كه در اين مقاله از صبر بر مصيبتها و سختيها سخن مى‏گوئيم، در اينجا برخى از آثار صبر بر مصائب را بيان مى‏كنيم .

1 . رمز پيروزى

خداوند متعال مى‏فرمايد: «وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا وكانوا بآياتنا يوقنون‏» (5) ; «و از آنها امامان و پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مى‏كردند، بخاطر اين كه شكيبايى نمودند و به آيات ما يقين داشتند .»

در صدر اسلام مسلمانان با سختيهاى فراوانى دست‏به گريبان بودند و از سوى مشركين مورد آزار و اذيت واقع مى‏شدند و عده‏اى از آنان كه طاقت تحمل اين سختيها را نداشتند، عنان صبر و شكيبايى را از كف مى‏دادند . در اين آيه خداوند متعال خطاب به پيامبر و مسلمانان سرگذشت قوم بنى اسرائيل را بازگو مى‏نمايد تا هم آنان را تسلى و دلدارى دهد و به صبر و شكيبايى و پايدارى دعوت نمايد و هم بشارتى باشد كه اگر صبر و پايدارى را پيشه كنند بر مشركان پيروز خواهند شد; چنان كه قوم بنى اسرائيل كه از طرف كفار و مشركين مورد آزار و اذيت واقع مى‏شدند پس از تحمل سختيها و مقاومت در برابر دشمنان، به پيروزى رسيدند و خداوند مقام امامت و پيشوايى بر مردم را به گروهى از آنان عطا فرمود .

پس در آيه مورد بحث دو چيز به عنوان رمز پيروزى بيان شده است: يكى ايمان و يقين به آيات الهى و ديگرى صبر و استقامت و شكيبايى .

در حديثى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودند: «فمن صبر واحتسب لم يخرج من الدنيا حتى يقر الله له عينا فى اعدائه مع ما يدخر له فى الآخرة; (6) كسى كه شكيبايى كند و آن را به حساب خدا بگذارد، از دنيا بيرون نمى‏رود تا خداوند چشمش را با شكست دشمنانش روشن كند، علاوه بر پاداشهايى كه براى آخرت او ذخيره خواهد كرد .»

2 . پاداش اخروى

هنگامى كه مسلمانان براى هجرت، با مشكلات و مصايب فراوانى روبرو بودند، اين آيه نازل شد: «انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب‏» (7) ; «همانا صابران اجر و پاداش خود را بى‏حساب دريافت مى‏دارند .» در اين آيه تعبير به «يوفى‏» كه از ماده «وفى‏» و به معناى اعطاى كامل است، از يك سو، و تعبير به «بغير حساب‏» از سوى ديگر نشان مى‏دهد كه صابران و استقامت پيشگان برترين اجر و پاداش را در پيشگاه خداوند دارند . شاهد اين سخن حديث معروفى است كه امام صادق عليه السلام از رسول الله صلى الله عليه و آله نقل فرموده‏اند: «اذا نشرت الدواوين ونصبت الموازين لم ينصب لاهل البلاء ميزان ولم ينشر لهم ديوان; (8) هنگامى كه نامه‏هاى اعمال گشوده مى‏شود و ترازوهاى عدالت پروردگار نصب مى‏گردد، براى كسانى كه گرفتار بلاها [و حوادث سخت] شده‏اند نه ميزان سنجشى نصب مى‏شود و نه نامه عملى گشوده خواهد شد .» پس اين آيه را تلاوت كردند: «انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب‏» .

3 . سربلندى در آزمايش الهى

همه مردم از انبيا گرفته تا ديگران طبق قانون الهى مورد آزمايش قرار مى‏گيرند تا بتوانند استعدادهاى خود را شكوفا سازند و قله‏هاى سر به فلك كشيده سعادت را در نوردند . از اينرو انسانها به طرق مختلف مانند: ترس، گرسنگى، زيان مالى و جانى، مورد آزمايش و امتحان قرار مى‏گيرند و بديهى است كه هر كس بتواند از اين آزمايشهاى الهى سربلند خارج شود به سعادت نائل گرديده است . «صبر و استقامت‏» مى‏تواند به عنوان يك سلاح كارآمد و اثر بخش در اين مسير سخت و دشوار انسان را يارى رساند و مسير تكامل و خوشبختى را برايش هموار سازد .

خداوند متعال مى‏فرمايد: «ولنبلونكم بشى‏ء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله وانا اليه راجعون اولئك عليهم صلوات من ربهم ورحمة واولئك هم المهتدون‏» ; (9) «قطعا همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، زيان مالى و جانى و كمبود ميوه‏ها آزمايش مى‏كنيم و بشارت ده به استقامت كنندگان، آنهايى كه هرگاه مصيبتى به آنها رسد مى‏گويند: ما از آن خدا هستيم و به سوى او باز مى‏گرديم . اينها همانها هستند كه الطاف و رحمت‏خدا شامل حالشان شده و آنها هدايت‏يافتگان‏اند .»

بلا براى اولياء

از سنتهاى الهى فرستادن بلا و سختى براى اولياء و انبياء است و با استناد به روايات مى‏توان گفت كه هرچقدر ايمان شخص بيشتر شود، غالبا سختى و مرارت بيشترى بر او وارد مى‏شود . در اين باره روايات زيادى وارد شده; تا جايى كه در متون روايى يك باب با عنوان «شدة ابتلاء المؤمن‏» قرار داده شده است . براى نمونه از امام صادق عليه السلام نقل شده است: «انما المؤمن بمنزلة كفة الميزان كلما زيد فى ايمانه زيد فى بلاءه; (10) همانا شخص مؤمن به منزله كفه ترازو است كه هرچقدر ايمان او بيشتر شود، بلا و مصيبت او بيشتر مى‏شود .»

تاريخ نيز گواه گويايى بر اين مطلب است و مى‏بينيم كه اولياء الهى از جمله زينب كبرى عليها السلام و پدر بزرگوار و مادر مطهره‏اش و برادران عظيم الشان ايشان چگونه با انواع مصيبتها و سختيها روبرو بوده‏اند و همواره در برابر طوفان حوادث صبر و شكيبايى نموده‏اند .

حال ممكن است اين سؤال به ذهن خطور كند كه چرا خداوند براى اولياء خود مانند پيامبران الهى و اوصياى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و امامان معصوم و زهراى مرضيه عليها السلام و زينب كبرى عليها السلام و ... - كه از مقربين درگاهش هستند - سختى و بلا نازل مى‏كند و حال آنكه انسانهاى بد در ناز و نعمت‏به سر مى‏برند .

پاسخ اين است كه نه نعمتهاى ظاهرى و نه سختيها، هيچكدام معيار خوبى و بدى نيستند . آنچه مهم است نحوه برخورد انسان با اين حوادث است كه اگر انسان با عكس العمل خوب با اين امور به سعادت برسد اين حوادث براى او خوب است و اگر به شقاوت برسد براى او بد است . شهيد بزرگوار مطهرى در اين باره مى‏گويد: «نه فقر بدبختى مطلق است و نه ثروت خوشبختى مطلق، چه بسا فقرهايى كه موجب تربيت و تكميل انسانها گرديده و چه بسا ثروتهايى كه مايه بدبختى و نكبت قرار گرفته است، ... سلامت و بيمارى، عزت و ذلت و ساير مصائب طبيعى نيز مشمول همين قانون است . نعمتها و همچنين شدائد و بلاها هم موهبت است; زيرا از هر يك از آنها مى‏توان بهره‏برداريهاى عالى كرد . و نيز ممكن است‏بلا و بدبختى شمرده شوند; زيرا ممكن است هر يك از آنها مايه بيچارگى و تنزل گردند . (11) »

آثار و فوائد بلاها

حوادثى كه به ظاهر بلا و سختى هستند، در باطن آثار و فوائدى دارند و اولياء الهى نه تنها به بلا راضى هستند و نداى «رضى برضاءك‏» سرمى دهند بلكه اصلا بلا را بلا نمى‏دانند و به ديده زيبايى و جمال به آن مى‏نگرند; چنان كه حضرت زينب عليها السلام پس از تحمل سختيها و مصائب بسيارى كه بر او و خاندانش وارد شده بود، فرمودند: «ما رايت الا جميلا; (12) من جز زيبايى چيزى نديدم .» از اينرو مناسب است در اين مقال، برخى از فوائد بلا را برشماريم تا بتوانيم با تاسى به بانوى شجاع اسلام حضرت زينب عليها السلام زيباييهاى نهفته در بلاها را دريابيم و مجذوب زيبايى مطلق خداوند متعال شويم .

1 . زنگ بيدارباش

از آنجا كه ممكن است دنيا و زينتهاى ظاهرى آن انسان را بفريبد و به خود مشغول سازد و از ياد و طاعت‏خداوند دور نمايد، خداوند با فرستادن بلا و سختى زمينه بيدارى از غفلت را براى انسان فراهم مى‏سازد تا اين بلاها زيباييها و ظواهر فريبنده دنيا را در كام او تلخ سازد و به سوى حق معطوف دارد .

روزى مسلمانان با خشكسالى و كمى آب مواجه شده بودند و حضرت على عليه السلام براى اداى نماز باران بيرون آمدند، در راه به همراهان فرمودند: «ان الله يبتلى عباده عند الاعمال السيئة بنقص الثمرات وحبس البركات واغلاق خزائن الخيرات ليتوب تائب ويقلع مقلع ويتذكر متذكر; (13) خداوند هنگامى كه بندگانش اعمال بد انجام مى‏دهند آنان را به نقص و كمبود ميوه‏ها و حبس نمودن بركات و بستن گنجينه‏هاى خوبيها، آزمايش مى‏كند تا توبه كننده‏اى توبه كند و به دور كننده‏اى [گناه را از خود] دور سازد و پند گيرنده‏اى پند گيرد .»

2 . پاك كننده گناهان

برخى مؤمنين در پاره‏اى از اوقات دچار لغزش مى‏شوند و مرتكب معصيت مى‏گردند . خداوند - كه نسبت‏به مؤمنين رؤوف و رحيم است - با فرو فرستادن بلا و سختى زمينه پاك شدن آنان از گناه را فراهم مى‏كند و حساب آنان را به روز قيامت واگذار نمى‏نمايد . اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايد: «الحمد لله الذى جعل تمحيص ذنوب شيعتنا فى الدنيا بمحنتهم لتسلم بها طاعاتهم ويستحقوا عليها ثوابها; (14) حمد و سپاس خدايى را كه پاك كردن گناهان پيروان ما را در دنيا به سختيهاى آنها قرار داده تا طاعات آنها سالم بماند و در آخرت بر آن طاعات، استحقاق پاداش پيدا كنند .»

3 . مادر خوشبختيها

بلاها و سختيها بوجود آورنده سعادت و خوشبختى براى انسانها هستند و در شكم گرفتاريها و مصيبتها، نيكبختى و سعادت نهفته است; چنان كه خداوند مى‏فرمايد: «فان مع العسر يسرا ان مع العسر يسرا» ; (15) «پس حتما با سختى، آسايشى است . حتما با سختى، آسايشى است .»

اين يكى از قوانين عالم است كه تا سنگ معدن ذوب نشود و گرماى طاقت فرسا نبيند هيچ گاه طلاى ناب نخواهد شد و تا چاقو صيقل نبيند تيز و بران نخواهد شد . در انسان نيز اين قانون جارى است و خداوند مى‏فرمايد: «لقد خلقنا الانسان فى كبد» ; (16) «همانا انسان را در رنج و سختى آفريديم .»

مرحوم استاد مطهرى در تفسير اين آيه مى‏فرمايد: «آدمى بايد مشقتها تحمل كند و سختيها بكشد تا هستى لايق خود را بيابد، تضاد و كشمكش، شلاق تكامل است، موجودات زنده با اين شلاق راه خود را به سوى كمال مى‏پيمايند . (17)

اميرمؤمنان عليه السلام در نامه‏اى به عثمان بن حنيف فرماندار خويش در بصره، او را از اين كه در مجلس اشراف - كه بى‏نوايان در آن نبودند - شركت كرده بود توبيخ مى‏كند و زندگى ساده خود را شرح مى‏دهد، آن گاه مى‏فرمايد: «الا وان الشجرة البرية اصلب عودا والرواتع الخضرة ارق جلودا والنباتات البدوية اقوى وقودا وابطا خمودا; (18) آگاه باشيد! درختان بيابانى چوبشان سخت‏تر و درختان كنار جويبار پوستشان نازك‏تر است . درختان بيابانى [كه به وسيله باران سيراب مى‏شوند] آتش چوبشان شعله ورتر و پردوام‏تر است .»

به همين دليل اولياء الهى كه بيشتر محبوب خدايند بيشتر در معرض بلا و گرفتارى واقع مى‏شوند، چنان كه امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: «ان الله اذا احب عبدا غته بالبلاء غتا; (19) خداوند زمانى كه بنده‏اى را دوست‏بدارد او را در درياى شدائد غوطه‏ور مى‏سازد .»


  • تا نبيند رنج و سختى مرد، كى گردد تمام تا نيايد باد و باران گل كجا بويا شود

  • تا نيايد باد و باران گل كجا بويا شود تا نيايد باد و باران گل كجا بويا شود

پايدارى و شجاعت زينب از نگاه ديگران

با ورق زدن صفحات تاريخ درمى‏يابيم كه حضرت زينب عليها السلام از همان اوان كودكى با رنج و سختى آشنا بود و در برابر هر مصيبت و رنجى كه براى او پيش مى‏آمد با صبر و شكيبايى مثال زدنى ايستادگى مى‏نمود و راه رضاى خدا را در پيش مى‏گرفت . اين امر سبب شده بود كه آن بانوى بزرگ الگوى پايدارى و شجاعت‏شناخته شود و لذا دانشمندان بزرگ اسلامى اعم از شيعه و اهل سنت در كتب خود زبان به تحسين گشوده‏اند و با الفاظ و عبارات مختلف از آن حضرت تجليل نموده‏اند .

براى نمونه ابن اثير از مورخين بزرگ اهل سنت مى‏گويد: «وكانت زينب امراة عاقلة لبيبة جزلة ... وهو يدل على عقل وقوة جنان; (20) زينب زنى بود عاقل و خردمند و با زكاوت ... و اين (يعنى كلام حضرت زينب در مجلس يزيد) برعقل و قوت قلب [و پايدارى او] دلالت مى‏كند .»

همچنين جلال الدين سيوطى از مفسرين اهل سنت مى‏گويد: «وكانت لبيبة جذلة عاقلة لها قوة جنان; (21) زينب بانويى خردمند و عاقل بود و از قوت قلب [و مقاومت] برخوردار بود .»

و نيز علامه مامقانى از علماى شيعه در مورد آن بانوى بزرگ مى‏گويد: «وهى فى الصبر والثبات وحيدة; او در صبر و پايدارى يكتا و بى‏همتا بود .»

مصائب زينب از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام

قدامة بن زائده از پدرش نقل مى‏كند كه امام سجاد عليه السلام به من فرمود: اى زائده! شنيده‏ام به زيارت امام حسين عليه السلام مى‏روى؟ چگونه به زيارت او مى‏روى و حال آنكه مقام و منزلتى نزد سلطان خود دارى; سلطانى كه محبت ما را تحمل نمى‏كند . عرض كردم: به خدا قسم چنين نمى‏كنم مگر به خاطر خدا و رسولش و از هيچ غضبى (از ناحيه سلطان) نمى‏ترسم . سپس امام عليه السلام خبرى را برايم نقل فرمود كه: وقتى در كربلا ياران امام شهيد شدند و براى اسيرى روانه كوفه مى‏شديم، به اجساد شهيدان كه دفن نشده بودند نگاه مى‏كردم و اين برايم سخت‏بود تا جايى كه نزديك بود جان از بدنم جدا شود، زينب عليها السلام آمد و گفت: «مالى اراك تجود بنفسك يا بقية جدى و ابى واخوتى; چه شده است كه مى‏بينم مى‏خواهى بذل جان كنى، اى باقيمانده جد و پدر و برادرانم؟» گفتم: چگونه ناراحت نباشم و حال آنكه پدر و برادران و عمو و پسر عمو و اهلم به خونهايشان آغشته شده‏اند و برهنه هستند و كفن نشده‏اند و مدفون نمى‏گردند؟

زينب گفت: «لا يجز عنك ما ترى فوالله ان ذلك لعهد من رسول الله الى جدك و ابيك و عمك; آنچه مى‏بينى تو را غمگين نكند، به خدا قسم كه اين عهدى است از فرستاده خدا به جدت و پدرت و عمويت .»

گفتم: اين عهد چيست و اين خبر كدام است؟ حضرت زينب عليها السلام فرمود: ام ايمن (22) برايم نقل فرمود: روزى رسول خدا به منزل فاطمه آمد، من براى او غذايى تهيه كردم و على عليه السلام نيز يك طبق خرما آورد . من ظرفى از شير و حلوا براى ايشان آوردم و پيامبر صلى الله عليه و آله، على عليه السلام، فاطمة عليها السلام و حسن و حسين عليهما السلام از آن غذا خوردند و از آن شير نوشيدند و از خرما تناول كردند، ... سپس به على عليه السلام و فاطمه عليها السلام و حسن و حسين عليهما السلام نگاهى كردند، ما دانستيم كه از روى سرور و شادمانى است ... سپس به سجده افتادند و صداى گريه ايشان بلند شد و اشكهايشان همچون باران جارى بود ... على عليه السلام و فاطمه عليها السلام از پيامبر پرسيدند: چرا گريه مى‏كنيد؟ خداوند چشمانتان را گريان نبيند، از اين حالت‏شما قلب ما جريحه‏دار شد .

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: جبرئيل بر من فرود آمد و گفت: اى محمد! همانا برادرت پس از تو مغلوب واقع مى‏شود و مورد حمله دشمنان قرار مى‏گيرد و شهيد مى‏شود و بدترين خلق، او را خواهد كشت ... و ان سبطك هذا - و اوما بيده الى الحسين - مقتول فى عصابة من ذريتك واهل بيتك واخيار من امتك بضفة الفرات فى ارض يدعى كربلا; و بدرستى كه نوه تو - اشاره فرمود به حسين - در بين گروهى از ذريه و اهلبيت و خوبان امت تو در كنار فرات كشته خواهد شد، در زمينى كه كربلا نام دارد .» پس پيامبر فرمود: «اين بود آنچه مرا به گريه انداخت و محزون ساخت .»

زينب فرمود: وقتى ابن ملجم - لعنة الله عليه - بر پدرم ضربه زد و اثر شهادت را در چهره او ديدم، به او عرض كردم كه ام ايمن برايم اين گونه نقل كرده، دوست دارم از شما آن را بشنوم، پدرم فرمود: يا بنية الحديث كما حدثتك ام ايمن; دخترم اين خبر همان گونه است كه‏ام ايمن برايت نقل كرده است . «كانى بك وببنات اهلك سبايا بهذا البلد اذلاء خاشعين تخافون ان يتخطفكم الناس فصبرا صبرا; گويا تو و دختران اهل تو را در اين سرزمين اسير مى‏بينم با حالتى ذلت‏بار و ترسان، در حالى كه مى‏ترسيد مردم شما را به سرعت از بين ببرند، بر شما باد صبر كردن . (23) »

اشاره‏اى به مصائب زينب عليها السلام

آن بانوى عظيم الشان - كه به واقع زينت پدر و گل خوشبوى ولايت‏بود - در مقام و منزلت و فضائل اخلاقى چنان بود كه او را عقيله بنى هاشم نام نهادند . او على رغم چنين مقام و منزلتى و على رغم تمام سفارشات و وصاياى رسول گرامى اسلام در مورد اهل بيت عليهم السلام آماج بيشترين نامهربانيها قرار گرفت و با صبر و بردبارى و استقامت‏بى‏نظير، چشمهاى جهانيان را خيره كرد .

اگرچه برشمردن تمام مصائب زينب كبرى عليها السلام و درك عمق فجايعى كه در طول دوران زندگى بر ايشان وارد شد از طاقت ما خارج است، ولى با بيان پاره‏اى از آنها ام المصائب بودن ايشان را از دور به نظاره مى‏نشينيم، اميد است كه بتوانيم در اين دانشگاه انسان ساز، درسهاى آموزنده اخلاقى را فراگيريم و با عمل به آنها به تهذيب و تزكيه نفس خويش بپردازيم .


  • آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگى بايد چشيد

  • هم به قدر تشنگى بايد چشيد هم به قدر تشنگى بايد چشيد

يكى از نويسندگان خوش ذوق فهرستى از برخى مصائب آن بانوى گرانقدر تهيه كرده و بيش از چهل مصيبت‏براى ايشان بيان نموده است (24) كه در اين نوشتار در چند مرحله به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم .

الف) دوران پدر و مادر

دوران كودكى زينب عليها السلام كه گمان مى‏رفت‏بهترين دوران زندگى او باشد، با رنجها و تلخيهاى بسيارى همراه بود . از طرفى با فراق بزرگترين انسان تاريخ; پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله ديگر نمى‏توانست آغوش گرم ايشان را كه آرامش بخش روح و روان او بود احساس كند، و از طرف ديگر لحظه به لحظه با درد و رنجهاى مادر مهربانش همراه بود; رنجهايى كه تاريخ بشريت را تيره و تار نمود و لكه ننگى بر پيشانى مسببان آن تا ابديت‏باقى گذاشت و دل انديشمندان را جريحه‏دار نمود .

آن گل خوشبوى زهرا عليها السلام از غم و اندوه مادر، غمگين مى‏گشت و مى‏گريست . در آن هنگام كه شدت ضربه درب خانه توسط مهاجمان، پهلوى صديقه طاهره را شكست، گويى پهلوى زينب بود كه مى‏شكند، وقتى ضربه تازيانه دست مادرش را مجروح ساخت، گويى كه تازيانه‏اى بر قلب نازنين زينب وارد شده است، اين حوادث و مصائب هميشه در ذهن آن دختر كوچك باقى بود و بر سينه پرعاطفه او سنگينى مى‏كرد، ولى اين پايان كار نبود و رنجها و سختيها يكى پس از ديگرى خود را نمايان مى‏ساخت تا اين كه مصيبت‏سخت و طاقت فرساى شهادت مادر چون كوهى از مصائب در برابر او پديدار گشت .

آن بانوى عزيز پس از شهادت مادر شاهد درد و رنج و تنهايى پدر بود كه از فرط تنهايى و بى‏كسى سر بر چاه مى‏گذارد و نداى مظلوميت‏خود را به چاه مى‏گويد تا شايد او نداى حق على عليه السلام را بشنود . در اين ميان شهادت پدر مظلومش بدست‏يكى از شقى‏ترين انسانهاى عالم، مصيبت‏بزرگ ديگرى بود كه به هيچ وجه برايش قابل جبران نبود . چرا كه ديگر زينب هيچ ياور و پناهى نداشت و غريب و تنها شده بود . اين حوادث، زينب كبرى را همچون پولادى كه در ميان شعله‏هاى آتش آبديده مى‏شود، مقاوم‏تر و استوارتر مى‏ساخت .

ب) دوران امام حسن عليه السلام

بعد از شهادت پدر و شروع دوران خلافت‏برادرش امام حسن مجتبى عليه السلام مصائب زينب باز هم ادامه داشت . براى او چقدر سخت‏بود كه ببيند مردمان سست ايمان بر بلنداى منابر، پدر مهربانش را كه يار و ياور و وصى و خليفه بر حق رسول الله بود، دشنام مى‏دهند . از طرف ديگر غريبى و بى‏كسى برادر و بى‏ثباتى ياران بى‏وفاى او، دل زينب را به درد مى‏آورد . اين سختيها زمانى به اوج خود رسيد كه خبر مسموم شدن برادرش امام حسن عليه السلام به او رسيد و انبوهى از غم و اندوه را بر قلب او وارد ساخت، و از اين سخت‏تر براى زينب عليها السلام زمانى بود كه شاهد تيرباران شدن بدن مطهر برادرش به هنگام تدفين بود . (25) با اين حوادث مظلوميت اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله و خاندان اميرمؤمنان على عليه السلام و فرزندان فاطمه زهرا عليها السلام بيش از پيش هويدا مى‏شد .

در حادثه كربلا، زينب عليها السلام سختيهايى را كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله از قبل بيان فرموده بود، مشاهده مى‏نمود . در اين هنگام حضرت زينب عليها السلام تلخ‏ترين روز عمر خود را در پيش داشت; روزى كه در وصف آن گفته شده «لا يوم كيومك يا ابا عبدالله; هيچ روزى مانند روز تو نيست اى ابا عبدالله .» روزى كه زينب عليها السلام شاهد تشنگى و عطش زنان و اطفال، شهادت فرزندان، برادر و فرزندان برادر بود و در نهايت وقتى برادرش آماده ميدان رزم شد، گويى تمام عالم بر سر او خراب شد و هنگامى كه اسب بى‏صاحب ابا عبدالله به خيمه‏گاه برگشت، زينب مصيبت زده‏ترين زن تاريخ گشت .

در حاليكه غم از دست دادن عزيزترين افراد قلب نازنين زينب عليها السلام را مى‏آزرد، سفر طولانى و طاقت فرساى اسارت از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام آغاز شد و با توجه به بيمارى امام سجاد عليه السلام قافله سالارى اين كاروان غم زده و مصيبت ديده، به عهده زينب بود . اين سفر با وقايع تلخى از جمله: نشان دادن سرهاى بريده شهدا بر سر نيزه‏ها، بى‏تابى كودكان يتيم و ماتم زده و خسته، بيمارى امام سجاد عليه السلام كه با حالتى بسيار اسف‏بار و دلخراش به همراه كاروان در حركت‏بود، هتك حرمت‏حرم رسول خدا، شادمانى مردم كوفه و خارجى خواندن خاندان پيامبر اسلام و صدها فجايع و مصيبت ديگر، مصيبتهايى كه يكى از آنها براى از پا درآوردن هر انسان كافى است; اما زينب كبرى عليها السلام همچون كوهى سترگ و استوار، با خطبه‏هاى آتشين خود در كوفه و شام وظيفه افشاگرى ظلم بنى اميه را به خوبى انجام داد و نهضت‏حسينى را به جهانيان عرضه كرد .

به راستى كه انسان با شدت بلايا و مصائب زينب عليها السلام، ترديدى در عظمت و بزرگى مقام ايشان پيدا نمى‏كند و سخن پدر گراميش على عليه السلام به ذهن تداعى مى‏كند كه فرمود: «ان اشد الناس بلاء النبيون ثم الوصيون ثم الامثل فالامثل; شديدترين بلاها و مصائب بر پيامبران وارد مى‏شود، سپس به اوصياء و بعد به شبيه‏ترين افراد به آنها .» (26)

به اميد آنكه با الگوگيرى از صبر و استقامت زينب كبرى عليها السلام، جامعه اسلامى ما در شرايط سخت و دشوار كنونى، راه صبر و استقامت پيش گيرد و در كوران حوادث و اوج امتحانهاى الهى از مسير دين و پيروى از خط ولايت و رهبرى اهلبيت و اوصياى آنان خارج نشود .

1) فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى، احمد الرحمانى الهمدانى، نشر مرضية، ص‏634 .

2) زينب كبرى عقيله بنى هاشم، حسن الهى، مؤسسه فرهنگى آفرينه، ص‏62 - 63 .

3) همان، ص‏64 - 67 .

4) اخبار الزينبات، يحيى بن الحسن بن جعفر، ص‏122 .

5) سجده/24 .

6) اصول كافى، كلينى، دارالاضواء، ج‏2، ص‏72 .

7) زمر/10 .

8) مجمع البيان، ذيل آيه فوق .

9) بقره/155 - 157 .

10) بحارالانوار، مجلسى، مؤسسة الوفاء، ج‏67، ص‏210 .

11) مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، صدرا، ج‏1، ص‏183 - 184 .

12) بحارالانوار، مجلسى، همان، ج‏45، ص‏116و اللهوف على قتلى الطفوف، ابن طاووس، دارالاسوة، ص‏201 .

13) نهج البلاغه، خطبه 141 .

14) بحارالانوار، همان، ج‏67، ص‏232 .

15) انشراح/5 و 6 .

16) بلد/4 .

17) مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، صدرا، ج‏1، ص‏176 .

18) نهج البلاغه، نامه 45 .

19) اصول كافى، كلينى، دارالاضواء، ج‏2، ص‏252 و بحارالانوار، مجلسى، مؤسسة الوفاء، ج‏67، ص‏207 .

20) اسد الغابة، ابن اثير، دارالمعرفة، ج‏5، ص‏300 و الاصابة، ابن حجر عسقلانى، دارالجيل، ج‏7، ص‏684 .

21) فاطمة الزهراء بهجة المصطفى، احمد الرحمانى الهمدانى، همان، ص‏640 .

22) وى خادمه پيامبر گرامى اسلام بود و جزء اولين كسانى است كه به نداى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پاسخ گفت و مسلمان شد و پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله همراه حضرت فاطمه عليها السلام بود و در ماجراى فدك كه ابوبكر از حضرت فاطمه شاهد خواست، ام ايمن به نفع آن حضرت شهادت داد ولى ابوبكر على رغم اعتراف به اينكه او از اهل بهشت است، شهادتش را نپذيرفت .

ر . ك به شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، اسماعيليان، ج‏13، ص‏272 و ج‏16، ص‏214 .

23) بحارالانوار، مجلسى، مؤسسة الوفاء، ج‏45، ص‏179 - 183 و كامل الزيارات، ابن قولويه، مكتبة الصدوق، باب 88، ص‏277 - 278 .

24) زينب كبرى، عقيله بنى هاشم، حسن الهى، مؤسسه فرهنگى آفرينه، ص‏70 - 73 .

25) مناقب آل ابى طالب، ابن شهرآشوب، مطبعة الحيدرية، ج‏4، ص‏204، و بحارالانوار، مجلسى، همان، ج‏44، ص‏157 .

26) بحارالانوار، مجلسى، همان، ج‏67، ص‏222 .

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=102834&ParentID=0&BookID=51288&MetaDataID=19625&Volume=1&PageIndex=0&PersonalID=0&NavigateMode=CommonLibrary&Content=

+ نوشته شده در  89/10/30ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

حضرت زينب(س)پاسدار بزرگ ارزشها

حضرت زينب(س)پاسدار بزرگ ارزشها

حسين علوى مهر

زنى كه نمى‏خواهد در حماقت و جهل زندگى كند و تسليم دنياپرستان شود، چگونه زيستن را از كجا و چه كسى بياموزد؟ در اين دنياى پرتلاطم مادى و زرق و برق‏هاى پرجاذبه و فريبنده كه ممكن است هر دين‏دارى را به سوى خود بكشاند آيا راهى براى خود ساختن و صحيح زيستن وجود دارد؟

آيا در مذهب و فرهنگ ما زن مى‏تواند بينشى اصيل، مستقل و مناسب با طبيعت فطرى خود داشته باشد، تا بازيچه مغرضان، استعمارگران و هوسرانان دنياى مادى نشود؟ براى به دست آوردن پاسخ بايد به سراغ قرآن و تاريخ اسلام رفت.

قرآن كريم زنانى را معرفى مى‏كند كه به خودسازى و زندگى پاكيزه دست‏يافته‏اند مانند آسيه (همسر فرعون) و مريم مادر مسيح. در تاريخ اسلام نيز افرادى اين راه را پيموده و به ما آموخته‏اند كه چگونه باشيم و چگونه زندگى كنيم. آنها زندگان تاريخ‏اند.

در اين مقاله به برخى از صفات يكى از آن بانوان، حضرت زينب سلام الله عليها اشاره مى‏كنيم و گوشه‏هايى از زندگى درخشان آن بانو را به نظاره مى‏نشينيم.

محيط تربيتى خانه على(ع)

اولين محيط تربيتى هر انسان خانه اوست‏خانواده زينب; پدر و مادر او نمونه‏هاى كامل انسانيت هستند; على(ع) تا زمانى كه زنده بود ذره‏اى غير از حلال نخورد و براى غذاى خود به نان جو خشكى همراه با شير اكتفا مى‏كرد. آخرت را بر آسايش و راحتى زندگانى دنيا ترجيح مى‏داد و اگر در مقابل دو كار الهى قرار مى‏گرفت كار سخت‏تر را انتخاب مى‏كرد. خود آب از چاه مى‏كشيد و هيزم براى آتش مى‏آورد. على(ع) هميشه خوشرو و متبسم، متواضع و فروتن بود. بسيار ساده مانند بردگان مى‏نشست و غذا مى‏خورد. در عبادت بى‏نظير بود. در هر شبانه روز اى بسا هزار ركعت نماز مى‏خواند. كانون خانواده‏اش سراسر ايثار، محبت و تعاون بود.

مادر زينب يعنى فاطمه زهرا(س) نيز الگوى فضايل و در تربيت فرزندانش بسيار كوشا بود. تمام كارهاى خانه را خود انجام مى‏داد. گندم آرد مى‏كرد و آرد را خمير مى‏نمود و نان مى‏پخت و لباس‏وصله مى‏زد. شبهاى جمعه تا صبح در حالت ركوع و سجده به سر مى‏برد و جز براى ديگران براى خود هيچ دعا نمى‏كرد. در اثر كار زياد بدنش رنجور شد، تا آنجا كه على(ع) فرمود: در پى آب كشيدن از چاه اثر آن بر سينه زهرا باقى ماند و در اثر آرد كردن با آسياب دست‏هايش پينه بست و در اثر نظافت و پخت و پز لباسش پيوسته گردآلود بود. در سخن گفتن از راستگوترين افراد بود.

اين خانواده بهترين الگو براى احترام متقابل نسبت‏به يكديگر است، احترام به همسر يكى از اصول زندگى خانه آنهاست، على(ع) مى‏فرمايد: «به خدا قسم من هيچ زمان فاطمه را خشمناك نكردم و او را بر كارى اجبار ننمودم تا اينكه از دنيا رحلت كرد و همچنين هيچ‏گاه فاطمه مرا خشمناك نكرد و از من نافرمانى ننمود و هر وقت‏به او نگاه مى‏كردم غم‏ها از وجودم رخت‏برمى‏بست.»

انفاق اين خانواده سرمشق زندگى همگان است، زيرا پناهگاه يتيمان، فقيران و بردگان بوده و از كوچك تا بزرگ ايشان حتى غذاى خود را براى خدا از خويش دريغ مى‏داشتند و به نيازمند مى‏دادند. (آيات‏7 تا 11 سوره «هل اتى‏» بيان كننده روحيه جود و بخشش اين خانواده است.)

فرزندان اين خانواده كه از جمله آنها «زينب‏» است، از مكارم اخلاق اين پدر و مادر بهره‏ها گرفته‏اند; در دانش، زهد، صبر، عفت، حضور در صحنه‏هاى سياسى.

از روايات و اخبار استفاده مى‏شود كه بخشى از علوم بانوزينب سلام الله عليها از جانب پروردگار به او افاضه شده بود.

زينب در چنين خانواده و محيطى بزرگ شد. او نزد بهترين آموزگاران بشريت تربيت‏يافت.

دانشى از سوى خدا

از روايات و اخبار استفاده مى‏شود كه بخشى از علوم بانو زينب سلام الله عليها از جانب پروردگار به او افاضه شده بود. امام سجاد(ع) در خطابى به عمه‏اش زينب فرموده است: «انت‏بحمدالله عالمة غير معلمه و فهمه غير مفهمه‏» تو بحمدالله دانشمندى معلم نديده هستى و داراى درك و فهمى هستى كه ذاتى تواست.

او «مفسر قرآن‏» بوده است و در ايامى كه على(ع) در كوفه حضور داشت اين بانوى بزرگ مجلسى در منزل خود داشته و براى زنان تفسير قرآن بيان مى‏فرموده است. در يكى از روزها بيان تفسير «كهيعص‏» را مى‏فرمود. در آن ميان اميرمؤمنان(ع) وارد شد و فرمود: اى نور ديده! شنيدم كه تفسير كهيعص را براى زنان بيان مى‏نمودى. عرض كرد: بلى فدايت‏شوم! فرمود: اى نور ديده! اين رمزى است در مصيبتى كه پس از اين بر شما عترت پيغمبر، وارد مى‏شود پس برخى از آن مصايب را برايش برشمرد تا جايى كه گريه آن مظلومه بلند شد.

گواه ديگر بر دانش انبوه آن بانو خطبه‏هايى است كه در كوفه و شام ايراد كرده است و دانشمندان زيادى آنها را ترجمه و شرح كرده‏اند. اين خطبه‏ها نشان‏دهنده تسلط علمى آن بانو در علوم اسلامى بويژه قرآن كريم بوده است. آياتى كه او در اين خطبه‏ها مطرح كرده است جواب دهنده شبهات بسيارى در زمينه‏هاى اعتقادى و غير آن است.

حضرت زينب در خطبه‏هاى خود نشان داده كه به معارف قرآن كاملا آشنا بوده است. اگر كسى به آيات قرآن معرفتى جامع نداشته باشد چگونه مى‏تواند هر آيه‏اى را براى استدلال مخصوص به گونه‏اى كه دشمن را محكوم كند، به كار برد.

آرى، تنها غواص ماهر درياى قرآن و حقايق آن مى‏تواند حامل پيام امامت وديعه‏دار اسرار الهى باشد. او در زمان بيمارى امام سجاد(ع) از جانب امام حسين(ع) نيابت‏خاصى براى مراجعات و رفع مشكلات مذهبى مردم داشته است و مردم نيز در امور حلال و حرام به زينب سلام الله عليها مراجعه مى‏كردند تا زمانى كه امام سجاد(ع) از بيمارى شفا پيداكرد.

شاهد ديگر بر مقام علمى او رواياتى است كه آن محدثه نقل كرده است، از جمله آنها، خطبه مادرش فاطمه(س) در مسجد مدينه است. و حديث «ام ايمن‏» پيرامون حوادثى كه در آينده در كربلا به وقوع خواهد پيوست.

در محضر خدا

چنانكه نوشته‏اند آن بانوى پاك در همه عمر هيچ گاه نمازهاى نافله را ترك نكرده است. امام سجاد(ع) فرمود: «عمه‏ام زينب در مسير كوفه تا شام نمازهاى واجب و مستحب را به جا مى‏آورد و در بعضى جاها به علت گرسنگى و تشنگى زياد نمازش را نشسته مى‏خواند.»

از آنجا كه امام حسين(ع)، از عبادت‏هاى خواهرش زينب كاملا مطلع بود مى‏دانست كه او نزد پروردگار خود مقام استجابت دعا دارد در آخرين وداع به وى مى‏فرمايد: «يا اختاه لا تنسينى فى نافلة الليل‏»: اى خواهرم! مرا در نمازهاى شبت فراموش نكن.

مراتب عرفانى حضرت زينب با مقام امامت چندان فاصله‏اى ندارد. او مانند مادرش زهرا چنان در عبادت كوشا بود كه پاهاى مباركش متورم شد.

نشان داد كه تفاوتى بين زن و مرد براى رسيدن به عبوديت پروردگار نيست و ملاك و امتياز انسان نزد خداوند مذكر و مؤنث‏بودن نيست.

قرآن مى‏فرمايد:«من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فلنحيينه حياة طيبة و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون‏»: هر كس عمل صالحى انجام دهد - مرد باشد يا زن - در صورتى كه ايمان داشته باشد ما حتما به او زندگى پاكيزه روزى گردانيم و بهتر از آنچه عمل كرده‏اند به آنها پاداش مى‏دهيم.

در آيينه زهد

زاهد آن فقيرى نيست كه به دليل ناتوانى خويش دنيا را نخواهد بلكه كسى است كه با وجود ثروت و امكانات، به زر و زيور دنيا دلبسته نباشد. زينب پاك در دامن مادرى تربيت‏شد كه پوست گوسفند فرش خانه‏اش بود و پدر بزرگوارش بارها كفش خود را پينه مى‏زد و در زمان خلافت هرگز دو خورشت‏يكجا مصرف نكرد.

همسرش «عبدالله بن‏جعفر» از نيكان زمان و ثروتمندان آن عصر بود و در جود و بخشش مشهور به «ابوالمساكين‏» است.با اين حال زينب سلام الله عليها براى خود هيچ اندوخته نداشت و با دست‏خالى به كربلا به اسارت رفت و بازگشت. امام سجاد(ع) فرمود: «زينب سلام الله عليها در زندگانى خود براى آينده‏اش هيچ چيز ذخيره نكرد.»

او هجرت و شركت در حماسه كربلا و اسارت را بر ماندن در مدينه و زندگى در كنار شوهر و داشتن كنيزان و غلامان ترجيح داد و فريفته خوشى چند روزه دنيا نشد و نام خود را در كنار امام حسين(ع) ثبت كرد، آگاهى داشتن آن بانو از حوادث كربلا، شهادت برادرش و اسارت خود، بر عظمت اين زهد مى‏افزايد.

وى دو فرزند خود را نيز به كربلا برد و آنها به شهادت رسيدند. با اينكه علاقه مادر نسبت‏به فرزند امرى ذاتى و فطرى است وقتى كه آن دو به شهادت رسيدند براى اينكه در صبر و ايمان او خللى پيدا نشود براى ديدن دو فرزند شهيدش از خيمه‏ها بيرون نيامد.

او به زنان مسلمان آموخت‏به جاى نظاره و تقليد زندگى ديگران و توجه به زيورهاى دنيا و دل بستن به آنها بايد دنيا را وسيله رسيدن به آخرت دانست و زخارف دنيا انسان را ابدى نمى‏كند و آنچه به انسان حيات جاويد مى‏بخشد تكيه به معنويت است.

مقام تسليم و رضا

1. از ارزشهاى اخلاقى براى كمال ايمان و شرافت انسان، راضى بودن به قضاى الهى و تسليم محض بودن در مقابل شدايد، بلاها و گرفتاريهاى ناخواسته زندگى است. «احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون - و لقد فتنا الذين من قبلهم...»: آيا مردم مى‏پندارند همينكه گفتند ما ايمان آورده‏ايم رهايشان كنند و امتحان نخواهند شد! (هرگز چنين نيست) و ما امتهاى پيشين را همه امتحان و آزمايش كرديم.»

تمام پيامبران مورد آزمايش و امتحان الهى قرار گرفتند اما امتحان همه يكسان نبود، برخى سخت‏تر و برخى ساده‏تر بود.

بسيارى از اين آزمايش‏ها موفق بيرون نمى‏آيند و درجه‏اى هم نمى‏گيرند اما زينب سلام الله عليها از اين آزمايش سربلند بيرون آمد. او نسبت‏به دين الهى سخن ناسزا بر زبان نراند و پس از مادرش بالاترين افتخار براى زنان مسلمان شد.

اين پيام رضايت و تسليم در مقابل حوادث از سوى امام حسين(ع) آن «نفس مطمئنه‏اى‏» كه نداى «ارجعى‏» را با مقام بلند «راضية مرضية‏» لبيك گفته است در روز عاشورا به زينب واگذار شد.

ابن‏زياد به حضرت زينب سلام الله عليها مى‏گويد: «كيف رايت صنع الله باخيك و اهل بيتك‏»: معامله خدا را با برادرت حسين و اهل بيتت چگونه ديدى؟

زينب جواب مى‏دهد: «ما رايت الا جميلا» جز زيبايى چيزى نديدم.

يعنى او نه تنها راضى به شهادت بوده است‏بلكه بر اين خون و نبرد شجاعانه مباهات مى‏كند زيرا فرجام آن را زيبا مى‏بيند. كسى كه خون و شهادت و سر از تن جدا شدن و بر بالاى نيزه رفتن را «زيبا» مى‏بيند سربلند هميشه روزگار است. وى عليت اين زيبايى را چنين بيان مى‏كند: «اينها از آن انسانهايى هستند كه خداوند كشته شدن را بر پيشانى آنها ثبت كرده است و اكنون به سوى جايگاههاى حقيقى خود رفته‏اند.»

آرى، وى با اين همه رنج‏ها و بلاها نه تنها روحيه خود را نباخت‏بلكه به مقام خشنودى رسيد. اين فرهنگ زينبيان است كه از كار پاكيزه خود پشيمان و ناراضى نيستند.

صبر و استقامت

به فرموده رسول گرامى اسلام صابر حقيقى كسى است كه بر مصيبت، طاعت و معصيت صبر بورزد و زينب در اين سه در درجه بالايى قرار داشت. عبادات آن بانو بهترين نشانه صبر بر اطاعت ايشان است و كسى كه بر ترك گناه شكيبا نباشد لياقت‏حمل پرچم كربلا را بعد از برادرش ندارد.

اما صبر بر مصيبت، راستى چه زنى به اندازه زينب مصيبت، رنج و اندوه ديده است. اين زن قهرمان شاهد رنجهاى مادرش زهرا(س) و پدرش على(ع) بوده است.

شاهد شهادت مادرش و فرق شكافته پدر، شهادت برادرش حسن مجتبى و بيرون ريختن جگر او، شهادت برادرش حسين و چهار يا پنج‏برادر ديگرش، دو فرزند خود و فرزندان برادرش حسن و حسين كه مجموع شهداى اين خانواده 18 نفر مى‏باشند.

او خود به اسارت رفته است و گرسنگى، تشنگى، آوارگى و سرگردانى در بيابانها و .. را تحمل كرده است.

اينها بخشى از مصيبتهاى زينب است و به همين علت او را «ام المصائب‏» ناميده‏اند. براستى اگر اين رنج‏ها بر قامت كوهى بلند فرو مى‏ريخت‏خم مى‏گشت و اگر بر روز روشن بار مى‏شد به شب تار تبديل مى‏گشت.

زينب در صبر بى‏نظير است. او از پيامبران اولوالعزم بويژه پيامبر خاتم صبر را به ارث برده است، قرآن پيامبر را چنين دعوت به صبر مى‏كند: «فاصبر كما صبر اولواالعزم من الرسل‏»او صبر را از برادرش آموخت . حسين(ع) همه را از صبر خود به شگفتى درآورد: «لقد عجبت من صبرك ملائكة السماء» از صبرش نه تنها انسانها بلكه فرشتگان نيز كه بر كرده صابران عالم آگاهند به شگفت آمدند.

امام سجاد(ع) مى‏فرمايد: «وقتى ما واردگودال قتلگاه شديم و چشم من به‏بدنهاى قطعه قطعه پدرم و ياوران او افتاد سينه‏ام دچار تنگى شد و حالتى به من دست داد كه نزديك بود روح از بدنم پرواز كند. در اين حال عمه‏ام زينب وقتى نگرانى مرا ديد، گفت: «مالى اراك تجود بنفسك؟»: اى يادگار جد و پدر و برادرانم، اين چه حالى است كه در تو مشاهده مى‏كنم؟ چرا با جان خود بازى مى‏كنى؟ غمگين مباش و بيتابى مكن! به خدا سوگند اين پيمان رسول خداست‏با جد و پدر و عموى تو.»

شجاعت زينب

شجاع تنها آن نيست كه در ميدانهاى جنگ دليران بجنگد و ترسى به دل راه ندهد. چه، اى بسا همين شخص اگر بلاهاى بزرگى به او برسد تحمل خود را از دست دهد. و اگر هواى نفس بر او غلبه كند چيره وى شود. همان‏طور كه پيامبر اكرم(ص) فرموده است‏شجاعترين مردم كسى است كه بر هواى نفس خود غالب شود. مؤمن به كسى گويند كه همانند كوه استوار است و حوادث روزگار ايمان او را سست نمى‏كند.

زينب كبرى سلام الله عليها در حادثه كربلا نه تنها ايمانش ضعيف نشد بلكه با تكيه به خداوند هر روز بر عزت و شوكتش افزوده مى‏گشت. دلاورى زينب، پس از حادثه كربلا تجلى مى‏كند. در زمانى شجاعت‏خود را بروز مى‏دهد كه حكومت جلاد و ظالم بنى‏اميه مهر خاموشى بر دهان همه زده است. تا زمان حسين(ع) تنها او بود كه قدرت مقابله با طاغوت زمان را داشت اما بعد از امام حسين(ع) كسى جرات مبارزه علنى و افشاگرى با آن حكومت را نداشت. در چنين زمانى كه خفقان كامل حكمفرما بود تنها زينب حافظ آيين خدا روى زمين و مصداق روشن آمر به معروف و ناهى از منكر، افشاگر مفاسد حاكمان جور، پاسدار آيين محمد و خون حسين و ياران او شد.

وى در دو مجلس كوفه و شام اين قدرت را به نمايش گذاشت. با بى‏اعتنايى وارد مجلس ابن‏زياد شد. ابن‏زياد پرسيد اين زن كسيت؟ زينب جوابى به او نداد. پس وى براى تحقير حضرت گفت: «ستايش خداى را كه شما را رسوا كرد و شما را كشت و سخنهاى دروغتان را نمايان كرد.»

اما پاسدار خون حسين به او چنين فرمود: «ستايش خداى را كه ما را با پيامبرى چون محمد(ص) گرامى داشت. بدان كه فاسق رسوا شد و دروغگو انسان نابكار است كه آن هم غير از ما (خاندان نبوت) است.»، يعنى شماييد فاسق و فاجر.

اين سخن رويارو در حضور نماينده يك حاكم ظالم است، اما زينب در حضور خود ظالم يعنى يزيد با عزت و قوت قلب بيشتر وارد مبارزه مى‏شود:

اى يزيد! سلطنت، انسانيت تو را از بين برده است.

تو اهل عذاب آخرت هستى.

تو كسى نبوده‏اى «يابن الطلقاء»; آزاد شده جد من رسول خدايى.

نفرين‏ها بر تو باد.

ارزش تو را بسيار پست و ناچيز مى‏دانم، تو را سرزنشها و نكوهشهاى بسيار و كوبنده مى‏نمايم.

تو با دين رسول خدا مبارزه مى‏كنى اما بدان اگر تمام تلاشهايت را به كارگيرى دين ما از بين نمى‏رود و تا ابد باقى خواهد ماند. اما تو نابود خواهى شد.

اين شجاعت زينب چنان يزيد سرمست را به ذلت كشاند كه او را پشيمان نمود و مردم نيز چهره پليد يزيد را به خوبى شناختند. «يزيد را دشنام دادند و لعن كردند و به اهل بيت عليهم السلام روى نمودند و يزيد آگاه شد، خواست‏خويش را از خون آن حضرت تبرئه نمايد نسبت قتل را به «ابن زياد» داد و او را نفرين كرد و بر كشتن آن حضرت اظهار پشيمانى نمود ...»

سرچشمه اين قدرت زينب، ايمان به خداست و انسان مؤمن هميشه داراى عزت و شوكت‏بوده، ذلت در او راه ندارد: «فلله العزة و لرسوله و للمؤمنين‏».

اين در حالى است كه زينب سلام الله عليها عاطفه، رقت و گريه خود در پى داغ‏هاى بسيار سنگين را در سينه خفه كرده است و اين‏گونه بر يزيد مى‏تازد.

پس چرا گريه؟

با چنين حال، وى در جاهاى متعدد گريه كرده و همه را نيز به گريه انداخته است. چه اينكه گريه با شجاعت و استقامت منافاتى ندارد. او همان‏طور كه با شجاعت و صبر و استقامت، مقام خويش را بالا برد با گريه بر سيدالشهدا و شهيدان خود در حماسه آنان و حفظ خون ايشان، جايگاه آنها را ارج نهاد. آرى گريه بر سيدالشهدا براى زينب پلكان عروج و آرام جان اوست و براى ما وسيله آمرزش گناهان است.»

ديگر اين كه انسان هر چه مقامات معنوى بالايى داشته باشد اما چون داراى جسم و جان انسانى است. از عاطفه، رقت و محبت‏بيشترى برخوردار است. كسى كه چنين عزادار است عاطفه‏اش تحرك دارد و بايد بر عزيز از دست رفته‏اش بيشتر اشك بريزد، همان‏طور كه فاطمه زهرا(س) بر پدرش و امام صادق(ع) بر فرزندش گريستند.

پرستار يادگاران

در عظمت او همين بس كه حضرتش مدتى از عمر خود را پرستار يادگاران آخرين برگزيده خدا بوده است. كودكان بى‏سرپرست و بيمارى كه وى عهده‏دار تيمار آنان بود نياز شديد به عطوفت، محبت و سرپرستى وى داشتند. پس از واقعه كربلا، حضرت سجاد(ع) سخت مريض و كودكان بى‏سرپرست و يتيم شده بودند و از نظر غذا، آب و امكانات در مضيقه قرار داشتند و در اين حال يك پرستار و سرپرست قوى نياز داشتند و آن حضرت زينب سلام الله عليها بود.

امام سجاد فرمود: «من در آن شبى كه پدرم فرداى آن كشته شد نشسته بودم و عمه‏ام زينب نزد من بود و از من پرستارى مى‏كرد.»

در جاى ديگر فرمود: «در سفر اسارت از كوفه تا شام مشاهده كردم عمه‏ام زينب گاهى غذاى خود را بين كودكان تقسيم مى‏نمود و خود از شدت گرسنگى و ضعف نماز شب را نشسته مى‏خواند.»

در بين راه شام در يكى از منازل كودكى از شتر مى‏افتد، فرياد مى‏كند «يا عمتاه‏»! چون حضرت به كمك وى مى‏شتابد بچه را در زير دست و پاى شتر كشته مى‏بيند.

هنر يك پرستار اين نيست كه بالاى سر بيمار باشد بلكه بايد خود را جاى او قرار دهد و بگويد گرسنگى او گرسنگى من و درد او درد من و ناله‏هاى او ناله‏هاى من است. و زينب در تيمار خود چنين بود.

هنرآفرين عصر

هنر روشهاى ويژه و شيوه‏هاى پيرايش شده حركت انسان است. در هر امرى اگر انسان با روش خاص حركت كرده و به آن نظم دهد تا به نتيجه مطلوب و نهايى برسد، اين هنرمندى است.

زينب سلام الله عليها در سفر آسمانى خود با سه خطر بزرگ مواجه بوده است: يكى از بين رفتن و توجيه كردن خون سيدالشهدا از طرف دشمنان، ديگرى ادامه خلافت غاصبانه و سوم حفظ امانتهايى كه به او سپرده شده بود. او بايد وديعه امامت را كه از جانب برادرش حسين به او واگذار شده صحيح و سالم به صاحبش تحويل دهد و ديگر اينكه جان كودكان، دختران و بيمار عزيزيش على بن‏الحسين(ع) را به قيمت جان خود حفظ كند.

او چه شيوه‏اى برگزيند تا اين سه خطر را دفع كند؟

با الهام از فكر بلند و ايمان قوى دو شيوه حساس و مهم را انتخاب مى‏كند: يكى حضور در صحنه مبارزه، سياست و اجتماع مخوف آن زمان و ديگرى شيوه تبليغ در زمان اسارت.

1- حضور زينب در صحنه اجتماع

سياست در نگاه او اداره جامعه بر اساس عدل است نه فريب‏كارى. حضور زينب در صحنه‏هاى سياسى از كوفه تا شام و از شام تا مدينه در پى از دست دادن يك برادر يا به خاطر چند عزيز نيست‏بلكه از ديدگاه زينب مساله اسلام و كفر، ايمان و نفاق و اصل خلافت مطرح است.

حركت زينب مفهوم گسترده‏اى دارد و در اعماق خود تصميم راسخى را نشان مى‏دهد كه بر آن است تا حكومتى بناحق غصب شده را بازستاند و امتى را كه به جاهليت گذشته خود باز گشته به راه اعتدال آورد.

در كوفه مردم را متوجه اصل امامت كرده، در مجلس ابن‏زياد، اين جنايتكار را محكوم مى‏كند، خشم اين ظالم تحريك مى‏شود تصميم به قتل امام زين‏العابدين(ع) مى‏گيرد، اما زينب خود راسپر قرار داده، مى‏فرمايد: «اگر تصميم بر قتل او دارى بايد از جسد من بگذرى و اول مرا بكشى.»

در شام و مدينه نيز مردم را عليه حكومت وقت مى‏شوراند و مردم با فرستادن نفرين‏ها و حركتهاى مبارزاتى مخفيانه متاثر مى‏شوند و زينب در هر فرصتى وضعيت‏خلافت را به تصوير مى‏كشد و مفاسد را افشاگرى مى‏كند.

بنابراين حضور زينب در صحنه سياست‏يعنى تحكيم اسلام در جامعه كه اين مساله هم به دوش مرد است و هم مربوط به زن، جز آنكه هر وجودى چون داراى ظرفيتى خاص است‏شيوه خاص نيز بايد طى كند. زن از ديدگاه اسلام آنجا كه لازم شود بايد در جامعه حضور داشته باشد، اما با شرايط ويژه خود; حفظ عفت، ايمان، خود نباختن در برابر هر اجنبى، دفاع از حق، عدالت و ولايت.

2- تبليغ در زمان اسارت

در زمان اسارتش او تبليع را يك وظيفه الهى مى‏دانست. با فصاحت و بلاغت موروثى، علم ذاتى، شجاعتى على‏وار، با اينكه در بند است اما شمشير برنده و گوياى خود را برهنه كرده، آن را با تمام وجودش عليه تمام اقتدار يك حكومت طاغوتى فرود مى‏آورد.

اين قهرمان بزرگ تاريخ براى كارى سترگ بپا خاست‏بى‏آنكه كمترين ترديدى به خاطرش راه يابد يا از آن وقعيت‏خطرخيز بهراسد.

او در كوفه با مشاهده مردمى فريبكار در اوج استعداد و قله توانايى و در اجراى طرح و شيوه دفاعى خود در نهايت پايدارى و ثبات قدم، قرار مى‏گيرد. پاى نهادن در چنين راهى براى زن، به علت ضعف طبيعتش و فراوانى دردها و رنجهايش نه تنها آسان نيست‏بلكه علاوه بر همت و شجاعت، قدرت ادبى، فصاحت‏بيان و قوه خلاقه‏اى مى‏طلبيد تا كلمات را بتمامى از معانى انقلابى و اعتقادى پربار سازد. و مهارت هنرآفرينى نياز است كه حقايق و درد و رنجها را تصوير و وضع موجود را نقد و ترسيم، و حسين و يزيد دو چهره متضاد را معرفى‏كند.

در رويارويى با «ابن‏زياد» و «يزيد» در كوفه و شام در اطرافش زنان چندى از نزديكان و خويشان او مانند ستارگان پراكنده بر صفوفى نامنظم گرد آمده بودند كه همه آنها جوانب اين مبارزه را انديشيده، آماده پيكار بودند.

گويى زينب در آن لحظه براى رويارويى با دشواريها، قلب «امام حسين‏» را به عاريت گرفته بود. حاضر شدن در كنار ظالمانى كه كوههاى سركش را به هراس مى‏انداخت و انسانهاى زيادى را مرعوب مى‏نمود و مردم آن روز رنگ پريده با ترس و هراس جرات خود را از دست داده بودند كارى بس دشوار مى‏نمود. اما زينب هر چند قلبش پردرد، خاطرش مكدر و تنش ناتوان به نظر مى‏رسد اما در عمق وجود ژرفاى انديشه دوربينش صبح شادى و بهجت دميده و اطمينان خاطرى مى‏يابد و اين اطمينان خاطر از آن نظر است كه پيروزى واقعى را در برابر چشم، مجسم مى‏بيند.

زينب با فصاحت و بلاغتى تمام رسالت‏خود را اداء مى‏نمايد، به‏گونه‏اى كه «ابن‏زياد» اقرار به فصاحت و بلاغت اين بانوى سخنور مى‏كند و پس از سخنان زينب مى‏گويد: «اين زنى است كه سخن به سجع و قافيه گويد و به جان خودم همانا پدرش سخن به سجع مى‏گفت و شاعر بود.»

در مجلس يزيد چنان فصاحت و بلاغت‏سر داده، جنايات يزيد را بر حاضران در مجلس آشكار نمود كه يزيد خويشتن را حيران ديد و مجلسى را كه براى افتخار خود تنظيم كرده بود موجب رسوايى و افتضاح او شد. اين سخنها به اطراف پايتخت‏سرايت كرد و بنى‏اميه منفور و مورد غضب مسلمين شدند و يزيد را آشكارا لعن كردند و يزيدى كه ى‏خواست‏براى پيروزى خود جشنها بگيرد، با سخنان اين بانو چنان پست‏شد كه چاره‏اى نديد جز اينكه قتل حسين را از خود دفع كند و به ابن‏زياد نسبت دهد. و در مجلس بصراحت گفت: خدا لعنت كند پسر مرجانه را، من به قتل حسين راضى نبودم. ابن‏زياد عجله كرد و او را به قتل رسانيد!

ولى اين سخن در نفوس مردم تاثير نكرد بلكه كار به جايى رسيد كه دودمان يزيد بكلى نيست و نابود گرديد.

يكى از دانشمندان لبنانى مى‏نويسد: «زينب نشان داد كه در ميان اهل بيت‏با جرات‏ترين بانو و فصيح‏تر و بليغ‏ترين آنهاست. او كارهايى مانند استدلالات عقلى، قوت نفس، شجاعت همراه با فصاحت و بلاغت، در كربلا و بعد از آن انجام داد كه شهرتش همه جا پيچيد و ضرب‏المثل گرديد. مورخان و نويسندگان به اين مطلب گواهى مى‏دهند.»

زينب با استفاده از دو اصل همدوش «پيكار» و «تبليغ‏»، رسالت عاشوراى حسين را با همه ويژگيهايش به طرز صحيح به پايان مى‏رساند و با قهرمانى خاص خود در بحرانهاى فرساينده زندگى مسؤوليت‏خويش را فراموش نمى‏كند و بسان يك «پيامبر تبليغى‏» نقشه طرح‏ريزى شده مكتب انقلاب حسين(ع) را شكل مى‏بخشد.

اين بانو زينب است. نواده بزرگ پيامبر، دختر سخنور و دانشمند على، فرزند شجاع و پارساى زهرا، يادگار قيام و پايدارى محمد(ص)، چهره نمونه بانوان تاريخ، پيشواى شايسته همه زنان عالم. پرچم‏دار نهضت‏خونين كربلا، سياستمدار آگاه به عصر خود و تنها حامى ولايت، دين و مكتب و ...

والسلام، سلام بر او در روز ميلاد و ميعاد

ماهنامه كوثر شماره 6

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=102834&ParentID=0&BookID=85040&MetaDataID=6032&Volume=1&PageIndex=0&PersonalID=0&NavigateMode=CommonLibrary&Content=

+ نوشته شده در  89/10/30ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

با صديقه طاهره(س) و زينب كبرى(س) زن در دو عرصه سلوك انسانى و مديريت اجتماعى ((قسمت دوم))

با صديقه طاهره(س) و زينب كبرى(س) زن در دو عرصه سلوك انسانى و مديريت اجتماعى ((قسمت دوم))

نویسنده احمد آكوچكيان   

در ((نگاه اول)) سخن كوتاهى آمد از نگاه ما به وجهه قابل تحليل انسان, زن و مرد, و نسبت اين دو وجهه با ديانت و آدميت; يكى وجهه انسانى اووديگروجهه اجتماعى او, و اينكه با تعاليم وآموزه هاىدين,بازبان و زندگى حضرت زهرا(س) و حضرت زينب(س), مى توان به تصوير اين دو وجهه پرداخت و راه و شيوه سير و سلوك انسانى و مديريت تحول اجتماعى را با آن آموزه ها, آموخت و با آن زندگى كرد, به رشد رسيد و به رشد رساند.

با صديقه طاهره(س) و زينب كبرى(س) زن در دو عرصه سلوك انسانى و مديريت اجتماعى ((قسمت دوم))

چكيده پيشگفتار
در ((نگاه اول)) سخن كوتاهى آمد از نگاه ما به وجهه قابل تحليل انسان, زن و مرد, و نسبت اين دو وجهه با ديانت و آدميت; يكى وجهه انسانى اووديگروجهه اجتماعى او, و اينكه با تعاليم وآموزه هاىدين,بازبان و زندگى حضرت زهرا(س) و حضرت زينب(س), مى توان به تصوير اين دو وجهه پرداخت و راه و شيوه سير و سلوك انسانى و مديريت تحول اجتماعى را با آن آموزه ها, آموخت و با آن زندگى كرد, به رشد رسيد و به رشد رساند.
ـ در ((فشرده سخن)) هم, از ديدگاه ((زن الگو)) و از منظر آن دو وجهه ياد شده, دو نكته را دريافتيم: يكى اينكه, آموزه هاى دين گزارشگر و پيش نهنده روش و شيوه و هنجارها و ارزشهاى جريان سلوك انسانى و مناسك و مناسبات اجتماعى رو به نيكبختى و رستگارى و سعادت اند و سنت صديقه طاهره(س) ـ و به پيروى او زبان و زندگى زينب كبرى(س) ـ همين آموزه هايند. اين تعاليم ((زن الگو)) را نيز نشان مى دهند و زن را در آن دو عرصه ياد شده تفسير مى كنند و راه نشان مى دهند و شيوه مىآموزند و همراهى مى كنند. و دوم اينكه زهرا(ع) و زينب(س) از موضع ((سنت)) و ((ديانت)), آموزگار آدميت و رستگارى انسانى اند, و از موضع ولايت و مديريت, راهبر ملت و مردم و جامعه اند تا نيكبختى و قسط و سعادت. و ((زن الگو)) ابتدا خود به آدميت و رشد مى رسد, و به اينگونه اين انسان شكل گرفته هم آموزگار است و هم حضور مدبرانه اجتماعى دارد. انسانى پرداخته شده كه از سر دغدغه نيكبختى مردم و تاريخ بشر, حضورى سربلند در عرصه مناسبات اجتماعى جامعه اش دارد. و گذشت كه, اين سلسله نوشتار, به دنبال است تا از ديدگاه ((زن الگو)), راه و شيوه آدميت و مديريت را مرور كند, براى همه انسانها و بطور خاص براى زن امروز.
گفتنى است كه حوزه اين تحقيق حوزه اى كلامى است و روش كار براى تحقيق نيز, به اين قرار, هم عقلى و هم نقلى و هم تجربى (روانشناختى ـ جامعه شناختى) است(1). كوشش نگارنده بر آن است تا ـ به اقتضاى مجال اين نشريه ـ بيش از استدلال و برهان و محاسبه ـ نشانه ها و دليلها را از سنت و از زبان و زندگى دو بانوى بزرگ, بياورد, مجال اندك است, همه نمونه سخنها و رفتارها و سخنها و سلوكها هم آوردنى نيست.
ادامه سخن را يك مدخل و سه بخش سامان مى بخشند:
مدخل: اصولى چند در تحقيق از موضوع
بخش اول: زن در عرصه سير و سلوك و رستگارى انسانى
بخش دوم: زن در عرصه مديريت اجتماعى
ـ بخش سوم: زن و فرجام ناب عرفانى
هر كدام از بخشها نيز, چند فصل دارند كه گفته خواند شد.
مدخل:
اصولى چند در تحقيق از موضوع

تحقيق در مقوله ((هويت, شخصيت و جايگاه زن و ديگر مباحث وابسته به آن)), علاوه بر اصول روش راهنماى عمومى تحقيق ـ كه هر پژوهش و تحقيقى نيازمند به آن اصول روش شناختى است ـ نيازمند به بينشها و اصول خاص شناختى نيز ـ به دليل ساختار و ويژگيهاى روش شناختى خاص موضوع تحقيق ـ هست. در مدخل تحقيق به برخى از بينشها و اصول كاربردى اين تحقيق اشارتى خواهد رفت. ديگر بينشها و اصول خاص, در هر مرحله از تحقيق كه بدانها ضرورت و نيازى افتاد, بدست داده مى شوند.
تعاليم دين در دو وجهه سلوك انسانى و تحول اجتماعى و جايگاه آموزه هاى اهل بيت(ع)
قرآن كريم و زبان و زندگى پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع), گزارشگر آموزه هاى ديانت حق اند و فراخوانى هستند به بينشى عميق و فراگير در ابعاد ((هدايت اسلامى)). و هدايت دينى, خود, شامل ((تربيت انسانى)) و ((مديريت اجتماعى)) است. ((تربيت انسانى)) از سازندگى و راهبرى فرد و شكوفايى قابليتها و استعدادهاى انسانى به منظور سازندگى و راهبرى و به ثمر رساندن بهينه قابليتها و امكانات جامعه, آغاز مى شود و ((مديريت اجتماعى)), عبارت است از ساختن و راهبرى و جهت دهى به جامعه (به ساخت, رفتار, و تحولات و تغييرات اجتماعى) به منظور شكل دهى و هدايت درست و تربيت بر صواب فرد و عناصر انسانى جامعه و زمينه سازىشكوفايى نهايىآدميت و انسانيت در همه ابعاد ساختار اجتماعى.
با اين تحليل از رابطه تربيت انسانى و مديريت اجتماعى, به خوبى پيداست كه تربيت درست و بر صواب فردى و انسانى بدون مديريت درست و صحيح اجتماعى امكان پذير نيست, همان گونه كه مديريت صحيح اجتماعى بدون تربيت درست فردى و انسانى تحقق پذير نمى باشد.
اساس هدايت دينى و اسلامى, آموزه ها و تعليماتى است كه دين اسلام براى انسان و جامعه آورده است تا راه و شيوه و امكانات تربيت و كمال و نيكبختى را به او بشناساند و تا انبيا و رسولان و امامان(ع), آنها را كه اهداف ناب انسانى و الهى برگزيده اند و دين اسلام را به مثابه راه و شيوه و هنجارها و ارزشهاى شكل دهنده و جهت دهنده به زندگى فردى و اجتماعى, برگزيده اند, راهبرى و همراهى كنند تا زندگى سالم و انسانى و زنده و پويا در اين جهان, و حياتى جاودان و الهى در آن جهان, وجود يابد. آن تعاليم و آموزه ها در دو پايه و اساس به هم پيوسته, به هم گرد آمده اند تا انسان و جامعه, بستر و شيوه پويايى و طى طريق را تا مقصد اصلى بياموزند و با آن زندگى كنند. اين دو ركن پيوسته ((كتاب و سنت)) يا ((قرآن و عترت))اند.(2)
بدين گونه راه رسيدن به هدايت و پويايى در صراط مستقيم رستگارى و فلاح, بنا بر نص سخن و بيان پيامآور دين و هدايت, تنها, در گرو پيروى از ((قرآن)) و ((عترت)) است, و اين چگونگى به دليل يكسانى و هماهنگى عترت و سنت با آموزه هاى قرآن و منزلت و جايگاه تفسيرى آن نسبت به قرآن كريم مى باشد.
اين نقطه نظر و ديدگاه و اين چگونگى, از آن رو تبيين شد كه معتقديم كه: انسان را, زن و مرد را, تنها, در منظر ((دين)) مى توان دريافت, و زن و انسان الگو را تنها به مدد آموزه هاى دين مى توان شناخت و تبيين كرد و پيشنهاد نمود و الگوى عملى و عينى تربيت و سلوك و حضور اجتماعى زن را ـ باتوجه به واقعيت متحول زمان و مكان و شرايط عينى ـ تنها مى توان و بايد, از الگوى ((زن اسوه اسلام)) برگرفت.
سنت, تفسير قرآن كريم است و زبان و زندگانى صديقه طاهره(س) نيز به اين قرار.(3)
فاطمه زهرا(س) از موضع ولايت و عصمت, برگزيده خداوند, از علل آفرينش, مشترك با پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در اهتدا و اقتدا و تمسك, شريك در ولايت با آنان و ...است(4) و بدين سان او وديدگاه و زندگانيش قرآن مجسم است. از آن سو او يك ((زن)) است و سنت او الگوى حيات و زندگى در هر دو وجهه فردى و اجتماعى است. زنى كه قرآنى و دينى و ايمانى مى زيد و چگونه ((هستن)) زن, چگونه ((بايستن)) زن و چگونه ((زيستن)) او را مىآموزاند. مى توان به مشى و شيوه او زيست. زينب كبرى نمونه عينى امكان زيستن و نيز مردن به همان راه و با همان شيوه سلوك و زندگانى است.
اصول يك نظريه تحليلى درباره كاوش از تعاليم دين
هر شناختى, همواره در چارچوبه يك طرح نظرى مساله تحقيق و يك مدل يا طرح تحليل و تبيين موضوع معين, انجام مى پذيرد. طرح نظرى و مدل تحليل مزبور بسته به مرتبه و سطح تحقيق ـ گستردگى و شمول تحقيق از كلان تا بخش تا جزيى ـ بر پايه اصول معينى شكل مى گيرد.
مجموعه تعاليم دين ـ و بطور خاص و براى مثال آموزه هاى حضرت صديقه طاهره(س) ـ به عنوان ثقل اصغر ـ و تعاليم و زندگانى حضرت زينب كبرى(س) ـ به عنوان دست آموخته مكتب حيات پيشروى اوليا معصومين و صديقه زهرا(س) ـ را به عنوان حوزه و موضوع يك تحقيق و شناخت جامع, مى توان در چارچوبه يك الگوى شناختى منسجم و نظام دار بر پايه قرآن كريم و سنت شريف گردآورى نمود و شكل بخشيد, الگو و منظرى كه راه يك زندگى آزاد و پيشرو را هم براى فرد و هم براى جامعه پيش مى نهد و نشان مى دهد, زندگى و حياتى برخاسته از متن آموزه هاى دين, ارج نهنده به منزلت و كرامت والاى انسان, و آگاه به واقعيت در تحول و نوبه نو شونده زمان و مكان و گراينده به محتواى جدى زندگى و رستگارى و نيكبختى.
به اين قرار در پژوهش از تعاليم و آموزه هاى دين ـ و در اين زمينه بررسى مورد نظر ما در كاوش از تعاليم و آموزه هاى فاطمه زهرا(س) و زينب كبرى(س) ـ چهار اصل و پايه عمده به مثابه اصول نظريه دين شناسى و انسان شناسى و جامعه شناسى دين, مورد نظر است كه چارچوبه كاوش از جريان سلوك انسانى و حيات جمعى را به دست مى دهد. اصول مزبور, اركان و پايه هاى فكر دينى و جريان انديشه دينى را سامان مى بخشند و مى سازند.
اصول شناختى مزبور عبارتند از:
1 ـ دين و مذهب در متن تعاليم آن
2 ـ واقعيت انسانى ـ اجتماعى:
الف ـ در وجهه ماهيت والا و فطرى انسانى.
ب ـ در وجهه وضعيت متحول زمان و مكان
3 ـ حيات و زندگى (فردى و اجتماعى)
4 ـ رستگارى و فلاح و هدايت و رشد
تنها در پيوستگى ((ديانت)) و عينيت انسانى ـ اجتماعى است كه زندگى شكوفا و رو به رستگارى و نيكبختى محقق مى شود. اين نظريه كلى را در تحليلى كه از اين پس در پيش روى خواهد بود به كار مى بنديم. داعيه ما آن است كه تعاليم دو بانوى بزرگ و نيز اوصاف و ابعاد و مختصات زن الگو را مى توان به مدد اين الگوى كلى تحليل و تبيين كرد. فهرست قسمتى از بهره اين الگوى شناختى بدين قرار است:
ـ پرسش كلان در حوزه دين پژوهى و انسان پژوهى, پرسش از نسبت انسان و زمان (امر عينى در تحول) با مذهب, است.
ـ ديدگاه و بينش و شناخت ما از زن, همواره درگرو بينش و ديدگاه كلان ما نسبت به دين است, انواع بينشهاى دين شناسانه نسبت به زن, برخاسته از نوع تلقى و بينش دينى دينداران و دانش وران دينى ماست.
ـ منظر تحليل و توصيه اى ما در باره زن, منظرى انسان شناختى است, در تحليل ((مرد)) نيز اين گونه است. توصيه ها نيز از همين ديدگاه برمى خيزند.
زن الگو, انسان الگو
با زهرا(س) و زينب(س), آنچه تصوير مى شود زن الگو است; انسانى كه در خويش يك جريان تربيتى را گذرانده, و در عرصه جامعه و مناسبات اجتماعى به عزم جامعه سازى حاضر شده و دست اندر كار راهبرى مردم خويش و عصر و تاريخ امروز و فرداى خويش است, آن ميزان كه مى تواند و از او ساخته است. در اين جريان تربيتى به ساختارى از شخصيت انسانى و شخصيت اجتماعى و به جايگاه خاص اجتماعى مى رسد. جايگاهى با ويژگيها و اوصاف و مختصاتى انسانى ـ اجتماعى در قالب نظام و الگويى از بايدها و نبايدها و هنجارها و اصول و مسائل ارزشى و روشى معين. اين نظام شكل گرفته همان الگو و اسوه پيشنهادى دين براى زن در هر دوره اى و زمانى است. اسوه ياد شده در هر عصر و برهه و مكانى, با توجه به مقتضيات و شرايط محيطى و بيرونى و ساخت و رفتار اجتماعى و فرهنگى هر جامعه اى, در قالب الگوى عملى براى زن در آن عصر و نسل است.
در تحليل و برآورد آن بايدها و نبايدها و هنجارهاى نظام گرفته, مى توان دريافت كه زن الگو چه وجهه انسانى و چه وجهه اجتماعى دارد. الگوى مزبور همان نظام فكرى ـ عملى قابل استنباط از سنت زهراى مرضيه(س) و سلوك و زندگانى زينب كبرى(س) است. الگوى ياد شده را مى توان در يك تحليل درون ساختارى, در قالب دو الگوى تربيتى و مديريتى, تفكيك نمود.
الف ـ الگوى تربيتى خود داراى عناصر نظامدار چندى است مانند:
1 ـ مبانى نظرى در بخشهاى شناخت شناسى, هستى شناسى, انسان شناسى و ارزش شناسى
2 ـ هنجارها و مسائل ارزشى در قالب سيستم و نظام اخلاقى و تربيتى با عناصرى مانند اهداف تربيت, عوامل و زمينه هاى تربيت و ...
3 ـ شرايط عينى تربيت در ساختار زيستى و لوازم و مقتضيات آن, شرايط عمومى حيات و شرايط اجتماعى مانند فضاى فرهنگى و آموزشى و پرورشى و ...
4 ـ ابعاد تربيتى مانند ابعاد معرفتى, ابعاد اخلاقى و ابعاد رفتارى تربيت
ب ـ الگوى مديريتى نيز خود داراى عناصر و مقومات و بخشهايى مثل:
1 ـ ديدگاه و بينش اجتماعى در مبانى نظرى, تجربى و ارزشى
2 ـ سيستم و نظام اجتماعى و زيرمجموعه هاى فرهنگى, سياسى و اقتصادى آن
3 ـ شرايط عينى, محيطى و رفتارى جامعه
4 ـ اصول مديريت اجتماعى و الگوى عملى مديريت تحولات اجتماعى
5 ـ فرايند مديريت و مراحل آن
الگوى حيات فردى و اجتماعى برآمده از تعاليم دو بانوى بزرگ در دو چارچوبه تربيتى و مديريتى براى سير و سلوك فردى و حيات اجتماعى زن, قابل شكل گيرى هستند كه در بخشهاى بعدى توضيح داده مى شوند.
بخش اول:
زن در عرصه سير و سلوك و رستگارى انسانى

تفسير جريان سلوك و حيات انسانى و تحليل فرايندهاى عميق درونى آن در گرو يك ديدگاه و بينش تحليلى انسان شناسانه اى است كه اصل آن تفسير و تحليل و اين ديدگاه و بينش بايد ريشه در يك تجربه خودآگاهانه انسانى از انسان و مذهب و نسبت عميق آنها داشته باشد.
در تكاپوى هجرت از بى خطى تا خط مقدم
در سايه سار وجدان
سايه سار خودآگاهى
و در ييلاق تفكر(5)
انديشه را گام زدم
و طول و عرض آن را بارها تجربه كردم
و در مقابل آسمان
در نظارت پيداى نور
در تجربه عطش و سنگلاخ
در ميانه خيل ((عارفان ميان ميدان))
و در خلوت تشييع هر آفتاب
در ركعت اول بينايى
در ركعت اول بيدارى
دريافتم كه:
آدم را با سه واژه مى توان فهميد
با ((فهم)) و ((عشق)) و ((زندگى))
و دين را آموختم
در آدم
راه و آموزگار و راهبر اين سه
راه و آموزگار فهم
راه و آموزگار عشق
راه و آموزگار زندگى
عمر, هم زندگانى و هم مرگش
با اينها, معنى پيدا مى كند
رو به قبله
...
سجاده ام كجاست
موذن چه صداى خوشى دارد
...
درست رفتن, هر آن رسيدن است
...
بينش آغازين و طرح مساله
آدمى ـ زن يا مرد ـ جريان سلوك انسانى خود را با خودآگاهى مىآغازد, از انديشه و تفكر در خود. جريان سلوك انسانى در گرو سه گام عمده است و سه وجهه اصلى دارد; يكى معرفت و شناخت و بينش و شعور, دوم ايمان و باور و عقيده, سوم عمل و سلوك و تقوا. در كوران و تكاپوى اين سه وجهه اصلى سه سلوك انسانى, جريان پاليدگى و عرفان و شهود و لقا ناب روحانى شكل مى گيرد و برهه ناب توكل و تفويض و رضا و تسليم سرمى رسد. ((تربيت)) كليت اين فرايند است.
شخصيت انسانى در اين فرايند تربيت عقلانى, اخلاقى و رفتارى و عرفانى شكل مى گيرد و به جريان جامعه سازى پيوند مى خورد.
محتواى اين بخش را پاسخ به چند پرسش اساسى, مى سازد:
ـ ((زن)) را و هويت و شخصيت و جايگاه او را چگونه مى توان و بايستى دريافت و فهم كرد؟
ـ شخصيت و جايگاه انسانى زن در سنت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) و زبان و زندگى زينب كبرى(عليهاالسلام) چگونه است؟
ـ اوصاف و ابعاد انسانى ((زن الگو)) كدام است؟ ابعاد جريان سير و سلوك انسانى زن الگو چيست؟
ـ اصول عينى فرايند تربيت عقلانى, رفتارى و اخلاقى زن امروز در چارچوبه ديدگاه پيشنهادى از ((زن الگو)) كدام است؟
پرسشهاى جامعه شناختى در بخش ديگر پاسخ خويش را مى گيرند.
انسان و سه ساحت روح و هويت او, منظر نگاه انسان شناختى به زن
انسان داراى ((من)) (خود, جان, روان, شخصيت, يا روح و فطرت) است با هويتى جداى از ديگر موجودات و انواع مختصات و ويژگيها(6), كه در سه ساحت كلى و سه بعد اصلى جاى مى گيرند. جريان سير و سلوك و تربيت انسانى, جريان و رشد اين سه ساحت اصلى است:
1 ـ ساحت و بعد آگاهيها و دانستنيها چه دانستنيهاى گزاره اى يا قضيه اى در شناختهاى تجربى و نظرى
چه دانستنيهاى مهارتى مربوط به چگونگيها
و چه دانستنيهاى از راه آشنايى
2 ـ ساحت و بعد گرايشها كه خود دو جنبه اند:
يكى ساحت احساسات و عواطف
و يكى ساحت اراده و خواستنها
3 ـ ساحت و بعد تواناييها و مقدورات حركتى و اقدامى
پيوستگى درست و روشمند اين سه ساحت, پيوستگى شخصيت انسانى را ممكن مى سازد و تربيت انسانى يعنى تربيت آگاهيها, راهبرى گرايشها و هدايت تواناييها, رو به مقصد و آرمان برگزيده براى رشد و كمال.
آگاهى, احساس و اراده, مايه هاى شكل گيرى عقيده اند و عقيده جهت بخش تواناييها رو به مقصد و هدف و آرمان برگزيده است. گام اول تربيت و رشد آگاهانه انسانى, شناخت خود و باور اين قابليتها و ساحتهاى وجودى خويش است.(7)
آموزه هاى انسانى دو بانوى بزرگ در وجهه رشد و تربيت انسانى, ناظر به اين سه ساحت وجودى آدمى است و ابعاد و اوصاف زن الگو نيز در اين ساختار جاى مى گيرند. رشد و سير و سلوك انسانى, جريان رشد پيوسته و هماهنگ اين سه وجهه, مى باشد.
با اين ديدگاه از انسان و ماهيت او, چند اصل پايه در شناخت مقوله هويت و شخصيت زن, قابل استنباط و تحليل از تعاليم دين است:
1 ـ خاستگاه مشترك آفرينشى: ((نفس واحده)) خاستگاه آفرينش مشترك انسانها, از زن و مرد(8)
2 ـ هدف مشترك آفرينشى: بندگى و زندگى همه جانبه براى خداوند و براى آرمان بلند الهى و شكوفايى همه جانبه امكانات و قابليتهاى انسانى رو به نيكبختى و سعادت(9)
3 ـ امكانات و مقدورات و استعدادهاى متنوع هماهنگ: براى سلوك رو به جاذبيت الهى و رشد و شكوفايى منسجم شخصيت انسانى چه در جنبه مقدورات و استعدهاى درونى مانند امكانات شناختى(10), فطرت و روح الهى(11) تعادل و هماهنگى امكانات(12) و وجدان انسانى(13) و چه در جنبه مقدورات و امكانات هستى شناختى(14) (تكوينى) و ارزشى (تشريعى)(15)
4 ـ خلافت و گواهى(16) انسانى و امانتدارى(17) و رسالت دارى او:خلافت و رسالت انسانى مشترك, يا احساس تعهد و ابلاغ و اجراى حقايق عاليتر از وضع موجود يا كوشش براى ادامه آن حقايق از منبع آموزه هاى بيكرانه الهى به انسانهايى كه نيازمند آن حقايق مى باشند; حقايق آرمانى مانند عبوديت(18) يا آزادى در مسير كمال, فراخوانى به جاذبيتهاى الهى(19) و پرهيز از سلطه, انذار(20) و راهبرى خلق تا عاليترين مختصات انسانى و تا قسط(21) و ...
5 ـ اصول و معيارهاى مشترك و هماهنگ بالندگى, تربيت و رشد انسانى مانند: خودآگاهى(22), بينش و معرفت و شعور(23) و يقين, ايمان و باور دينى(24), كردار و رفتار صالح و پسنديده(25), تقوا و پرواپيشگى(26), پذيرش تعاليم خدا و رسول و زندگى با آن(27) و پايدارى بر دين و ايمان و باورهاى دينى با هجرت و مجاهدت(28).
از برخى بينشها و اصول ديگر, پس از اين سخن خواهد رفت.
ان شاالله.
________________________________________
1 ـ دين پژوهى و انسان شناسى و جامعه شناسى اگر به داعيه و عزم دفاع از دين و آموزه هاى دينى باشد, حوزه اين تحقيق حوزه اى كلامى است. با اين داعيه و عزم, روش تحقيق مى تواند يكى از سه روش پژوهش ياد شده (عقلى, نقلى و تجربى) باشد.
2 - اشاره به حديث ثقلين از پيامبر اكرم كه فرمود: ((من در ميان شما امت, دو يادگار گرانقدر باقى مى گذارم كه تا هنگامى كه به آن دو تمسك جوييد (از آن هر دو پيروى كنيد)گمراه نخواهيد گشت, يكى كتاب خدا (قرآن) و ديگرى عترت من. ر.ك به ((عبقات الانوار)) از علامه ميرحامد حسين و ((الغدير)) از علامه عبدالحسين امينى.
3 ـ نگاه كنيد به بررسى تفسيرى آيه تطهير, سوره احزاب, آيه33 ـ آيه تلقى آدم, سوره بقره آيه37 ـ آيه ابتلا ابراهيم, سوره بقره, آيه124ـ آيه مودت, سوره شورى, آيه23 ـ آيه امانت, سوره احزاب, آيه73 و نيز ((گفتار علامه امينى)) به كوشش حبيب چاپچيان, انتشارات امير كبير, 1362.
4 ـ همان ماخذ.
5 ـ سنگر: از تعابير نيك مرد, سلمان هراتى.
6 ـ براى آشنايى بيشتر نگاه كنيد به ((مختصات انسانى از نظر ماهيت)), محمدتقى جعفرى, مقدمه تفسير نهج البلاغه, ج 1, ص12, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى 1368.
7 ـ براى مثال:
ـ پيامبر (ص): هر كه خود را بشناسد, پروردگار خود را شناخته است. (بحارالانوار, ج2, ص32)
ـ امام على(ع): آن كس كه به شناخت خود دست يافت, به بزرگترين نيكبختى و كاميابى رسيد. (غررالحكم, ص322).
ـ امام على(ع): هر كه خود را بشناسد به نتيجه و غايت هر شناخت و دانشى دست يافته است. (غررالحكم, ص293).
8 ـ يا ايها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا كثيرا و نسا (سوره نسا, آيه1).
9 ـ و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون (سوره ذاريات, آيه56).
10 ـ ...وجعل لكم السمع والابصار و الافئده لعلكم تشكرون. (سوره نحل, آيه78).
11 ـ فاقم وجهك للدين حنيفا فطره الله التى فطر الناس عليها. (سوره روم, آيه30) ـ ثم سواه و نفخ فيه من روحه (سوره سجده, آيه9).
12 ـ يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم الذى خلقك و سواك فعدلك (سوره انفطار, آيه 7 ـ 6).
13 ـ و نفس ما سواها فالهمها فجورها و تقواها. (سوره شمس, آيه8 ـ 7).
14 ـ سخر لكم ما فى السماوات و الارض. (سوره جاثيه, آيه33).
15 ـ اذكروا نعمه الله عليكم اذ جعل فيكم انبيا (سوره مائده, آيه30). كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور. (سوره ابراهيم, آيه1).
16 ـ و اذ قال ربك للملائكه انى جاعل فى الارض خليفه. (سوره بقره, آيه30).
17 ـ انا عرضنا الامانه على السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها واشفقن منها فحملها الانسان. (سوره احزاب, آيه72).
18 ـ اياك نعبد و اياك نستعين اهدنا الصراط المستقيم. (سوره فاتحه, آيه7 ـ 5).
19 ـ و لقد بعثنا فى كل امه رسولا ان اعبدواالله و اجتنبوا الطاغوت. (سوره نحل, آيه36).
20 ـ و ما نرسل المرسلين الا مبشرين و منذرين (سوره انعام, آيه48) ـ فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفه ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون. (سوره بقره, آيه 122).
21 ـ انا ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط. (سوره حديد, آيه25).
22 ـ امام على(ع): نال الفوز الاكبر, من ظفر بمعرفه النفس ((غررالحكم, ص322).
23 ـ والذين اوتوا العلم لهم درجات (سوره مجادله, آيه11).
ـ... و بالاخره هم يوقنون اولئك على هدى من ربهم و اولئك هم المفلحون (سوره بقره, آيه7 ـ 5).
24 ـ ...ان الانسان لفى خسرالاالذين امنوا و عملوا الصالحات. (سوره عصر, آيه3 ـ 2).
25 ـ من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مومن فلنحيينه حياه طيبه. (سوره نحل, آيه97).
26 ـ ان اكرمكم عند الله اتقيكم. (سوره حجرات, آيه13).
27 ـ يا ايها الذين امنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم. (سوره انفال, آيه24).
28 ـ ...انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى بعضكم من بعض فالذين هاجروا و اخرجوا من ديارهم و اوذوا فى سبيلى و قاتلوا و قتلوا لاكفرن عنهم سيئاتهم ولادخلنهم جنات تجرى من تحتها الانهار ثوابا من عند الله و الله عنده حسن الثواب. (سوره آل عمران, آيه195).

+ نوشته شده در  89/10/30ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

ا صديقه طاهره(س) و زينب كبري(س) زن در دو عرصه «قسمت اول»

با صديقه طاهره(س) و زينب كبري(س) زن در دو عرصه «قسمت اول»

احمد آكوچكيان

* نگاه اول

آدمي را از ابعاد گوناگوني مي‏توان تحليل كرد و شناخت، زن را و مرد را. يك وجهه تحليل، وجهه و هويت انساني يا «وجهه روانشناختي ـ انسان شناختيِ» اوست؛ و وجهه ديگر، وجهه و هويت اجتماعي يا «وجهه جامعه شناختي» اوست.

در «وجهه فردي، انساني و روان شناختي»، به هويت انساني، شخصيت فردي و سيروسلوك و جريان روانشناختي شخصيت و زندگاني فرد، توجه مي‏شود و ابعاد معرفتي، عقيدتي، اخلاقي و رفتاري، جنبه‏هاي به هم پيوسته قابل بررسي و تحليل در برآورد وجهه فردي و انساني مي‏باشند. در «وجهه اجتماعي و جامعه شناختي» هم به نقش، رسالت و جايگاه اجتماعي و مسؤوليت اجتماعي آدمي و جريان تغيير و تحول در ابعاد ساخت اجتماعي، ساخت سياسي، ساخت اقتصادي و فرهنگي و نيز رفتار اجتماعي جامعه و سلوك اجتماعي آدمي، نظر افكنده مي‏شود. ابعاد فرهنگي، سياسي و اقتصادي وجوه به هم پيوسته و قابل بررسي در برآورد وجهه اجتماعي آدمي‏اند. «زن» را و «مرد» را، نيز مي‏توان از اين دو وجهه تحليل كرد و شناخت.

هر شناختي و تحليلي نيز در گرو يك الگو، مدل يا طرح تحقيق و شناخت خاصي است، الگويي در بردارنده مجموعه‏اي از شاخصه‏هاي گزارشگر پديده مورد شناخت، در ارتباطي وثيق و منسجم با يكديگر. الگوي شناختي مزبور اگر به قصد و غرض شناخت نقادانه وضعيت موجود و ارائه اصول و شيوه‏ها و كيفيت گذار و تحول و رشد از وضعيت موجود به وضيعيت مطلوب، طراحي و تدوين مي‏شود، بايستي در بر دارنده شاخصه‏هاي وضعيت مطلوب پديده مورد شناسايي نيز باشد. در تحليلهاي انسان شناختي، روان شناختي و جامعه شناختي، الگوها، طرحها و چارچوبه‏هاي شناختهاي مزبور، در بر دارنده مجموعه اوصاف مطلوب فردي و اجتماعي يا شاخصه‏هاي تحليل و تبيين وضعيت مطلوب فردي و اجتماعي پديده انساني مورد نظر مي‏باشد. الگوي «نقد وضعيت موجود پديده‏هاي‏انساني»ونيز«الگوي‏هدايت و رشد فردي و اجتماعي به سوي وضعيت‏مطلوب» ـ هردو ـ ازالگوي «وضعيت مطلوب» با توجه به عناصر محيطي و عملكردها و رفتار موجود انساني ـ اجتماعي، استنباط مي‏شوند.

الگوي وضعيت مطلوب ـ كه البته جنبه توصيه‏اي و ارزشي در برابر وضعيت موجود دارد ـ را، مي‏توان از نمونه‏هاي متعالي انساني، اجتماعي عيني بر گرفت همان طور كه مي‏توان از ديدگاههاي فرضي و آرماني و تخيلي، استنباط نمود. اوصاف و ويژگيهاي مطلوب برگرفته شده را مي‏توان در قالب يك الگوي شناختيِ خاص نظام بخشيد و الگويي از انسان نمونه ـ در هر دو وجهه فردي و اجتماعي ـ پيشنهاد كرد.

تحقيق روشن‏بينانه و موضع اعتقادي و باور انساني ما بر آن است كه دو بانوي ما، «زهرا» سلام‏اللّه‏عليها و «زينب» عليهاالسلام، در زندگاني و حيات فردي و اجتماعي خويش، در نگاهي انساني و نگاهي ديني، منظري هستند در تبيين وجهه انساني و اجتماعي و ابعاد روانشناختي و جامعه شناختي انسان نمونه و نيز «زن الگو»، و هم معيار و الگوي داوري هستند در نقد وضعيت موجودِ انسان و زن در هر عصري و برهه‏اي از تاريخ آدم و انسان، و هم راهبر و رهيافتي هستند براي آدميان و بانوان در هر دوره‏اي و نسلي، براي سيروسلوك به سوي هنجارها و آرمانهاي بلند انساني و اجتماعي.

حضرت زهرا(س) و حضرت زينب(س) در انديشه و عقيده و رفتار و زندگيشان، منظر و ديدگاهي هستند تا از آن منظر و ديدگاه بتوان:

ـ دريافت كه چگونه انسان بود و آدم زيست، خود بود و آدميت داشت و بر صراط مستقيم هدايت و فلاح يا رستگاري بود تا رتبه تبلور انسان كامل، و دريافت كه چگونه بينشها و نگرشها و شناختها را، محبتها و عشقها و عقيده‏ها و ارزشهاي اعتقادي را و رفتار و سلوك و كردار را، مي‏توان در صراط آدميت و سعادت شكل بخشيد،

ـ و نيز به اين شعور و باور رسيد كه انسان، مرد يا زن، از وجهه انساني و الهي چه نقش و رسالت و جايگاهي در برابر خود، و در رابطه با خدا و جهان و جامعه و تاريخ خويش بر عهده دارد و از رهگذر اين شناخت‏ها شعورها و باورها، راه و روش حضور اجتماعيِ هدايت آفرين، و انسان‏ساز و جامعه‏ساز و عزيز و سربلند، را دريافت و به كار بست؛

ـ و همواره در وادي صلاح و اصلاح، به رشد و آدميت و فلاح رسيدن و رساندن، بر پاي بود و استوار، براي انسان زيستن و براي ايفاي نقش و رسالت اجتماعي خويش و راهبري انسان زمان و عصر و نسل خويش.

ـ و به دانايي رسيد ره پوييدن و گذر از عرصه تربيت خويش و راهبري بر صواب خلق تا قسط(1) و حذر(2) و... را تا مراحل ناب بندگي تا مقام فناء و لقاء و مراتب ناب عرفاني، عرفاني درست و مثبت با اعتصام و استعانت به خداوند و با توكل و تفويض و رضا و تسليم پس از عبور و گذار از مرتبه رشد فردي و نيز هدايت خلق و مجاهدت براي آدميت خويش و سعادت امت.

صديقه طاهره(س) و زينب كبري(س)، در تحليلي كه از اين پس ـ در چند فصل ـ پيش روي خواهد بود، الگوي سيروسلوك انساني و مديريت اجتماعي و اسوه زن برگزيده ماست، الگوي پيشنهادي دين ما، و بينش و منش انبيايي ما در ترسيم راه و روش زندگاني پاك با پذيرش دعوت توحيدي و انبيايي رسول بزرگ(ص) و باور ايمان درست و سلوك و كرداري صالح و راست كه «يا ايهاالذين آمنوا استجيبوا ِللّه و للرسول اذا دعاكم كما يحييكم»(3) و «من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مؤمن فلنحيينّهُ حياة طيبة»(4)

در اين نوشته كوتاه، از دو بانوي بزرگ با «زن الگو» ياد مي‏كنيم، خنك آنها كه آموختند و سر آدميت خويش و خلق گرفتند و بيچاره آنها كه رزق زندگي و سلوكشان را از ناداني و دروغ و ناباوريشان مي‏گيرند.(5)

هر شناخت و تحليلي در گرو الگويي كه در بردارنده

مجموعه‏اي از شاخصه‏هاي نشاندهنده پديده مورد شناخت باشد است.

دو بانوي ما زهرا(س) و زينب(س) در زندگاني و حيات فردي و اجتماعي خويش، منظري هستند در تبيين وجهه انساني و اجتماعي و ابعاد روانشناختي و جامعه شناختيِ انسانِ نمونه.

* فشرده سخن

سنت معصوم (ع) ـ كلام او و زندگاني او ـ نشانه وحي است و زندگاني آنها ـ گفتار و رفتار و تقريرشان(6)ـ الگوي زندگاني ماست(7) براي هميشه. تكليف ما ـ اگر خواهان كمال و سعادتيم و پذيراي آدميت و فلاح براي خود و جامعه خود و تاريخ خود ـ آموختن و باور كردن اين الگو و زندگي كردن با اين شناخت و باور است. زهرا(س) و زينب(س) ما را آن چه مي‏آموزند مرد امروز و زن امروز، سخت محتاج آنست.

در هنگامه‏هاي طوفان تاب روزگار

ما هماره

بر صخره‏هاي فهم و باور تو

پاي سفت كرده‏ايم

تو را كه هميشه بوده‏اي مي‏خواهيم

فهرست كلام خود را ابتدا بياوريم و بعد هر كدام را با زبان و سلوك «زن الگو »، اندكي تفصيل دهيم و با توضيحاتي همراه كنيم.

1ـ «زن الگو»، در درون خويش به جريان فكري و روحي عميقي دست يافته است و به پايگاه شناختي، اعتقادي و روحي و رفتاري درست و

راستي بر اساس تعاليم و آموزه‏هاي دين در رسيده است. در اندرون تربيت شده است، خود را، خداوند را، هستي را، جهان را و جامعه و تاريخ را و راه تا كمال و سعادت و نيكبختي را و پيام‏آوران و راهبران الهي را شناخته است، آرمانهاي بلند انساني و اجتماعي دين را دريافته است، ديانت حق را پذيرفته و نقش و رسالت خويش را در رابطه با خداوند و در برابر خود، دين، تمامي هستي، جامعه و تاريخ، خودآگاه شده است. «زن الگو» بر پايه اين شناختهاي خودآگاهانه عميق: «باور و ايمان به خداوند»، «راه تا كمال و سعادت»، «پيام آوران و راهبران انبيايي» و «آدميت خويش» و «فرجام اخروي»، در اندرون روح و روان و قلب خود به بار نشسته است و زندگاني و سلوك خويش را بر پايه آن خودآگاهي‏ها و شناختها و اين باورها و عقيده‏ها و اين اخلاقيات و ايمان شكل بخشيده است.

وجهه‏انساني«زن‏الگو»اين‏گونه‏ودراين فرايند «شناختي»، «ايماني» و «رفتاري»،شكل‏مي‏گيرد.«زن»تربيت يافته درچارچوبه اين الگوي انساني، حضوري انسان‏ساز و جامعه‏ساز در عرصه جامعه و مديريت اجتماعي دارد.

زن تربيت يافته در چارچوبه الگوي مورد نظر، حضوري انسان‏ساز و جامعه‏ساز در عرصه جامعه و مديريت اجتماعي دارد.

«زن الگو» مسؤوليت خويش در مقابل خانواده و نيز

وضع موجود جامعه را مي‏داند.

«زن الگو» بر سر اعتقاد و ايمان الهي‏اش با رهبران الهي همراه است.

2ـ «زن الگو»، شرايط و وضعيت اجتماعي جامعه خويش را تحليل مي‏كند، درستي‏ها و گژي‏ها را و آسيبها را در مي‏يابد، چرائي‏ها و چگونگي‏هاي وضع موجود را و بايستها و نبايستها را با معيارها و الگوي تحليل و نقد برگرفته از آن پايگاه شناختي و اعتقادي و روحي و رفتاري و نيز از ديدگاه و انديشه و بينش اجتماعي برگرفته از آموزه‏ها و تعاليم دين، برآورد و داوري مي‏كند.

3ـ «زن الگو»، مسؤوليت خويش را در برابر خانواده، مي‏داند و مسؤوليت خود را در قبال وضع موجود جامعه خويش، روشن‏بين است، مرزهاي فرهنگي اعتقادي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي جامعه‏اش را به درستي مي‏شناسد. او در برابر خويش، خانواده خويش، جامعه خويش مثل هر انساني و هر مردي، تكاليفي دارد، تكاليفي برخاسته از نقش و رسالت و مسؤوليتش به ضميمه قابليت‏ها و استعدادها و تواناييها و شرايط محيطي و عملكرد عوامل بيروني.

4ـ «زن الگو» مي‏داند كه در عصر توانستن و در اختيار داشتن قدرت و حكومت و امكانات و مقدورات هدايت و مديريت كلان جامعه، بايد از موضع ولايت و حكومت دست در كار هدايت و مديريت فرهنگ و اقتصاد و سياست و معيشت مردم بود و راهبر آنان به سر سويداي فلاح و رستگاري و بهروزي و سعادت و نيكبختي. در اين ميان رسالتها و مسؤوليتها يكسانند و تكاليف و وظايف، گوناگون و متفاوت. مديريت از اين موضع اصول خاصي دارد و در رده‏هاي متنوع مديريت اجتماعي، انواع و ساختارهاي

متفاوتي دارد. «زن الگو» در عصر نتوانستن و نبود قدرت و امكانات و زمينه لازم براي جريان‏دهي ديانت در عرصه كلان جامعه و مديريت اجتماعي، نيز، همواره هشيار و يادآور رسالت و مسؤوليت و تكليف اجتماعي خويش و همراهان خود ـ از مرد و زن ـ است. بايد همت به تغيير وضع موجود گماشت. پيشتر، بايد درك درست، روشن و واقع‏بينانه از وضعيت موجود و مقدورات و امكانات بهسازي وضع موجود، داشت. بايد زمينه‏هاي حضور

را مهيا كرد، مرزها، حدود، معيارها و ملاكها، چارچوبها، اصول و شيوه‏هاي عملكرد انساني تا هدايت اجتماعي را معلوم كرد، بايد همراهاني ساخت و داشت تا هميار باشند و پايدار تا آخر. بايد از وضعيت موجود بيرون زد، تا اسير لحظه‏ها و وضعيتِ موجود نبود. تا نشان داد پذيراي وضع موجود نيست و تن به سلطه سياهي و تباهي و ركود و جهل و عناد و... نمي‏دهد و نداده است. تقيه در مرحله‏اي و قيام در مرحله‏اي ديگر.

5ـ و براي آنكه چه در برهه «توانستن» و چه در برهه «نتوانستن»، حضوري انسان ساز و جامعه‏ساز داشت. «زن الگو» بيش و پيش از همه بايد آن گونه كه داعيه هدايت و تربيت خويش و نسل خويش و تاريخ را دارد، خود با آن داعيه‏ها زندگي كرده باشد. آن گونه زندگي كرده باشد كه سلوك او و زندگانيش ـ پيش از مردنش ـ نمونه باشد و اسوه و راهنما تا كه اگر جانش را و همه چيزش را بر سر راه و آرمانش گذارد، بر همگان معلوم باشد كه او آنگونه تن به مرگ سپرد و تا مرگ بر آرمان و راهش ايستاد كه زندگي مي‏كرد. آن گونه مرد كه زندگي مي‏كرد و آن گونه زندگي مي‏كرد كه مرد.

6ـ «زن الگو» در برابر تباهي‏ها و سياهي‏ها و كفر و ظلم و فسق، آن گاه كه فصل تقيه و آماده سازي‏هاي ابتدايي سررسيد با همراهان و يا حتي اگر

كسي نبود به تنهايي براي خدا(8) و آرمان هدايت و فلاح و قسط، از وضع موجود بيرون مي‏زند، راه و انديشه و فكر خويش را در ديدها مي‏گذارد، همراه مي‏خواند... مهيا مي‏شود، آماده، و دست در ستيز با عوامل و ريشه‏ها و مظاهر تباهي و سياهي و ظلم موجود مي‏برد. وارونه پوشانيدن دين را، بي‏دردهاي پر مدعا را، عقب‏رويها را، واپس گراييها را، خرافه‏ها و التقاطها را، دوئيتها و دورنگيها و تباهيها را... بر نمي‏تابد و افشا مي‏كند و در برابر آنها، راه درست را نشان مي‏دهد. شيوه درست و راست حيات پاك انساني و اجتماعي را معلوم مي‏كند، آرمان خويش را با زندگيش و با مرگش توضيح مي‏دهد و با سوختنش نيز انسان و آدم مي‏سازد.

7ـ «زن الگو» بر سر اعتقاد و ايمان و باور الهي‏اش با راهبران الهي و دغدغه داران دين و آيين و آدميت همراه است. آن هنگام كه اينان به مسند مديريت جامعه‏اند، خدمتگزار و همراه نظام است و ياور آن با دست و زبان و سكوت و سلوكش و آن هنگام كه حق كشان و طاغيان و معصيت كاران و سلطه‏گران و پرگويان پرمدعاي دروغگو گو بر مسنداند ـ و لو كه داعيه دين داشته باشند و خود را مبلغ مذهب وانمود كنند ـ براي هدايت و تغيير وضع نابهنجار موجود رو به آرمانهاي بلند انساني، استوار مي‏ايستد و با اصول و شيوه‏هاي درست تهاجم و دفاع با همراهان و راهيان انگيزه‏هاي خدايي و انبيايي، به كانون سياهي حمله مي‏برد اگر چه تن به خون دهد كه اين نوع شكستن هم، شكست پيروزمند است.

8ـ «زن الگو» در اندرون كانون تباهي و فسق و ظلم و سياهي، دژ سياهي را درهم مي‏شكند. جمعي كه از سلوك انساني راه مي‏برند تا عرصه فلاح و آدميت انساني و باهمند مانند يك امت، يك جمع كه يك‏اند و

راهبري دارند از سلاله نور، حتي اگر دين را سلطه

داران و تزويركنندگان و زرمداران ديگرگونه كرده باشند، با زندگي خود و با زندگي جمع همراه و همدل خود و با مرگ خود و مرگ همراهان خود، آدميت را، ديانت را، زندگي را دوباره معنا مي‏كنند. رنجشان و خون پاكشان و زندگي پاكشان گواه اين تفسير دو باره است. بر سيره‏وراه رسول بزرگ و امام نور گام مي‏زنند، براي درخواست اصلاح در جامعه و حضور ناب و سره دين.

9ـ و اين گونه است كه «زن الگو»، زندگيش، راهش، مرگش، آرمانهايش و شيوه سلوك فردي و اجتماعيش حتي اگر جسمش به خون رفته باشد، با تفسيري دوباره از انسان، ايمان، ديانت، زندگي،

سعادت و آدميت و با نشان دادن الگوها و نمونه‏هاي عيني و نشانه‏هاي بلند انساني و الهي و پس از شكستن بتها و ددها و كفر كيشان و نابكاران و سياه روزان، سربلند، به كانون رسالت آغازين و جايگاه اول باور و گرايش و اعتقاد انبيايي جامعه خويش باز مي‏گردد.

***

هر كدام از اين فرازها در فصلهايي چند با توضيح نمونه‏هايي از كلام و زندگاني دو بانو ـ صديقه طاهره سلام‏اللّه‏عليها و زينب كبري عليهاالسلام ـ تفصيل مي‏گيرد.

دين پايدار باشد.

1ـ ... ليقوم الناس بالقسط.(حديد ـ 25)

2ـ ... لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلّهم يحذرون. (توبه122)

3ـ انفال 24

4ـ نحل 97

5ـ و تجعلون رزقكم انكم تكذبون. (واقعه82)

6ـ تأييد روش و منش به وسيله سكوت و پذيرش عملي آن.

7ـ لقد كان لكم في رسول اللّه‏ اسوة حسنة،(احزاب21) و لكم فيّ اسوه، و لكم في ابنة رسول‏اللّه‏ اسوة حسنة.

8ـ قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا للّه مثني و فرادي.(سباء46)

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=102834&ParentID=0&BookID=70124&MetaDataID=6020&Volume=1&PageIndex=0&PersonalID=0&NavigateMode=CommonLibrary&Content=

+ نوشته شده در  89/10/30ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

واکاوي زندگاني سياسي و فرهنگي بزرگ بانوي اسلام

حضرت زينب(س) زني بزرگ در تاريخ اسلام است که بعد از شهادت امام حسين(ع) در واقعه کربلا، فرياد حقانيت و آزادي را چنان رسا سر مي دهد که در تمام تاريخ جاودانه مي شود. اين بانوي مقاوم در واقعه عاشورا، چنان صبورانه با جريانها و اتفاقات مواجه مي شود که درسي بزرگ را از استقامت به تمام آزاديخواهان جهاني مي آموزد.

در ابعاد رهبري سياسي هم شاهد تدابير بسيار ارزشمند و حکيمانه حضرت زينب(س) هستيم که واکاوي آن، جلوه هاي زيبايي از زندگاني باشکوه ايشان را نمايان مي کند.

در سالروز شهادت اين بانوي بزرگ اسلام، در خصوص واکاوي ابعاد زندگاني سياسي و فرهنگي حضرت زينب(س) بويژه در واقعه عاشورا با مريم بهروزي، دبير کل جامعه زينب(س) گفتگو کرده ايم که در ادامه مشروح آن تقديم مي شود:

 

 
   ● نام گفت و گو شونده: مريم - بهروزي

منبع: روزنامه - قدس - تاريخ شمسی نشر 17/04/1388


 
 

* سرکار خانم بهروزي! در ابتدا اشاره اي به شرايط سياسي و فرهنگي دوران حضرت زينب(س) و نقش آفريني اين بانوي بزرگ اسلام در اين عرصه که نقطه اوج آن قيام عاشوراست داشته باشيد؟

** زماني که نام حضرت زينب(س) برده مي شود، نام امام حسين(ع) هم نمايان است و متقابلاً همچنين. بسياري از مفسران و صاحب نظران به اين نکته اشاره داشته اند که نمونه آن شيخ عبدا 5 علايي نويسنده لبناني مي گويد که اسلام با هجرت پيامبر به وجود آمد و با هجرت امام حسين(ع) ادامه يافت.

در هجرت اول پايه هاي اسلام بنا نهاده شد و در هجرت دوم بناي عظيم اسلام حفظ و نگهداري شد. سپس مي آورد که «و اما زينب(س) قدم به قدم دراين نهضت و هجرت شريک و سهيم بوده است» بدين معنا که اگر امروز کلمه توحيد به برکت نهضت اباعبدا... الحسين در جهان طنين انداز است، اگر مشارکت حضرت زينب(س) نبود همه اينها نبود. اين همه عظمت و معارف از وجود با برکت ايشان است. البته حضرت زينب(س) داراي اخلاقيات، عبادات، سکنات و فضائل جامعي است اما در مورد نقش آفريني سياسي و فرهنگي ايشان بايد گفت که اهداف امويان در بيعت يزيد با امام حسين(ع) اين بود که به حکومت غاصب اموي مشروعيت بخشد، ارزشهاي اسلامي را تغيير دهد و با بنيان نهادن حکومتهاي بعدي، اشرافيت را تثبيت کند. نهضت امام حسين(ع) هم سه هدف را دنبال مي کرد، مشروعيت زدايي از حکومت غاصب، تثبيت ارزشهاي اسلامي و افشاي ارزشهاي اشرافي و ادامه حکومت اسلامي.

يکي از وظايف حکومت اسلامي هم مقابله با بدعتها و اشرافي گري و گناه و ظلم بود که در زمان يزيد شدت يافته بود. امام حسين(ع) قيام کرد تا ظلم سرکوب شود و درخت اسلام که روبه نابودي مي رفت، زنده و با طراوت گردد. از اين رو شهادت به تنهايي کارساز نبود. آنچه توانست اسلام را زنده نگه دارد و شهادت امام حسين(ع) را براي هميشه تاريخ نماد مقاومت نشان دهد، حضور تأثيرگذار بانو زينب(س) و خطبه هاي آتشين آن حضرت با قدرت افشاگرانه ايشان بود. که اگر حضرت زينب(س) نبود، در واقع اسلام نبود. زيرا ايشان زبان گوياي حادثه کربلا و بيرق برافراشته پيام عاشوراست.

ايشان مقدم بر نمونه کامل زن بودن، نمونه کامل انسانيت است. حضرت زينب در تمام ابعاد وجودي، هنر زن بودن را به ما مي آموزد. حضرت زينب(س) درعطوفت، عبادت، رشادت، مديريت، بلاغت،عفت، پاکي، مهرباني، نوحه، ندبه، جوش وخروش، اشک و سوز، فرياد و اعتراض، صبر وصلابت؛ زني است که مردانگي مي آموزد و نداي علي را به ياد مي آورد. آيين رسول خدا را به پا مي کند. خانه ظلم را مي لرزاند و ظالم را به پوزش وا مي دارد. حضرت زينب(س) عالمي خداساخته و دانايي بدون معلم است. زني است که به جهانيان الفباي جهاد مي آموزد وبه چشمان پيمان شکنان غافل و جاهل فرمان اشک مي دهد.


* در واقعه کربلا چه ابعادي از شخصيت والاي ايشان جلوه گر مي شود؟ بويژه آن زمان که مي فرمايند در عاشورا چيزي نديدم جز زيبايي؟

** حضرت زينب(س) در اوج بلا با همه درد و رنجها و محنتها با مناجات به درگاه معبود خويش معناي عبوديت و شکرگزاري را مي آموزد و جز زيبايي در آنچه بر خاندان پيامبر گذشته نمي گويد. در واقع حسين(ع) از عزيزترين گوهر وجود خويش، يعني جان شيرينش مي گذرد و زينب آن قهرمان بي مانند، رنج اسارت را با داغ عزيزاني را که بر دل دارد به جان مي خرد. همانند شيري غران در مقابل جبروت وهم انگيز يزيديان مي ايستد و از حق پايمال شده پدر، مادر، جد و برادر خويش دفاع کرده و همانند مادر بزرگوارش فاطمه زهرا از مقام ولايت پشتيباني مي کند.

هنر بزرگ زينب(س) جداسازي خط اسلام از خط ستم است. حسين سراينده زيباترين ابيات عشقبازي است و زينب ازهيچ گونه طوفان سهمگين حوادث نمي هراسد. زينب در هياهوي مراکز قدرت پوشالي امويان کوبنده و بيدارکننده سخن مي گويد تا اعلام کند که عاشورا زنده است. کلمات آتشين دخترعلي در جداسازي خط اسلام از خط ستم بزرگترين هنرايشان محسوب مي شود. ايشان در واقع رسالت بيان دارد و بايد اين حق را به گوش جهانيان برساند. آن هم در شرايطي که در گذر زمان مسلمانان اندک اندک روحيه حق طلبي و ظلم ستيزي را از دست داده و به دنيا گرايش پيدا کرده و حکومتهاي غاصب آن زمان اين روحيه را به نفع خود تقويت کردند.

زاهدان بريده از خدا که خود را از مسايل سياسي واجتماعي بي نياز مي دانستند و عالمان دربار يزيد هم که براي خود دنيايي بي دغدغه ساخته بودند، فضاي عافيت طلبي را پديد آورده بودند، يکباره با شهادت امام حسين(ع) و اسارت حضرت زينب(س) روحيه حق طلبي و ظلم ستيزي در مسلمانان پديدار شد و آموختند که در راه اعتلاي دين خدا بايد جان باخت و اسارت زن و فرزندان را پذيرا شد. از اين رو حضرت زينب(س) نگذاشت جوشش خون امام حسين(ع) از خروش بيفتد و داغي آن به سردي گرايد. ايشان براي آزادگي و انسانيت چهره جاودانه اي ساخت و در هاله اي از حيا وعفت بر يزيد بانگ برداشت. مي توان گفت زيباترين حضورعفيفانه حضرت زينب(س) در برابر يزيد بود که در خطاب به او گفت: چگونه حاضرشدي دستور بدهي در کوي و برزن چادر از سر زنان خاندان پيامبر بکشند.

حضرت زينب(س) در پاسخ به شخصي در کوفه که از ايشان پرسيد چه کاري مي تواند انجام دهد. فرمودند: سر مبارک امام حسين(ع) را از ميان زنان و دختران عفيف بيرون ببرند تا نگاه مردمي که به تماشا آمده بودند بر زنان ودختران اهل بيت نيفتد و اين در جهت استتار و محفوظ ماندن زنان از ديد نامحرم نقطه عطفي است. ايشان با اين حرکت نشان مي دهد حفظ حجاب و عفت زن، مهم است و در تمام شرايط و بحراني ترين لحظات بايد حفظ شود.



* در خصوص رهبري سياسي حضرت زينب(س) هم توضيحاتي را بفرماييد؟

** ايشان رهبر سياسي کاروان امام حسين(ع) است. بدين معنا که برادر ايشان براي چيره ساختن فرهنگ ناب اسلامي در جامعه توحيدي بر تفکر کفر و شرک و نفاق، حضرت زينب را براي مقابله و مبارزه سياسي و عقيدتي منصوب کردند. اين گونه نيست که حضرت زينب(س) تنها براي نگهداري بچه ها بعد از امام حسين(ع) رئيس کاروان شده باشد. زيرا چنين مأموريتي آگاهي سياسي مي خواهد و به قدرت برخورد و توان تشخيص موقعيت نياز دارد. درک مسايل زمانه را مي طلبد و زن پرورش يافته در دامان وحي به نام حضرت زينب(س) رهبر کاروان و قافله سالار کربلا مي شود که داراي همه اين ويژگي ها بوده اند. ايشان مواضع سياسي خودشان را در کوفه و شام و مجلس ابن زياد و يزيد بيان کرد و در حساس ترين و مهمترين مقطع زماني، اساسي ترين مسائل حکومت و رهبري سياسي - الهي که ولايت و امامت بود را طي دو خطبه قراء بيان نمود.

به ياد داشته باشيم که امام خميني(ره) در وصيت نامه الهي سياسي خودشان از زنان زينب گونه نام بردند. بدين معنا که زنان بايد به حضرت زينب(س) تأسي کنند. لذا خطبه هاي آتشين و شور آفرين اين بانوي بزرگ چه به هنگام ورود به کوفه چه در مجلس ابن زياد و يزيد بيانگر اين حقيقت است که زن مسلمان در مقام رهبري سياسي قادر است دل دشمنان اسلام را بلرزاند و از حق دفاع کرده و در خدمت جامعه باشد.


* شيوه رهبري ايشان چگونه بود؟

** حضرت زينب(س) به شيوه رهبران موفق عمل کرد. رهبران موفق يکي از شيوه هايشان اين است که خودشان را از همان ابتدا پيروز مي دانند و در مقاطع مختلف آن را بيان مي کنند. ايشان در تمامي بيانات خود اعلام پيروزي کردند و در پايان خطبه هاي خود به يزيد غاصب فرمودند ببين چه کسي پيروز است؟! اين يک مفهوم در دنياي سياسي است و حضرت زينب(س) به زيبايي و در کمال اقتدار از اين مفهوم بهره برده و در پايان بيانيه خود در مجلس يزيد هم رستگاري را از آن خاندان پيامبر دانست.

تاريخ نشان داده در دو زمان اسلام بشدت دچار ضعف شده بود، يکي زماني که علي بن ابي طالب(ع) تنها از حق خلافت خود بازمانده بود و ديگري زماني که يزيد حکومت را عليه امام حسين(ع) غصب کرده بود. در هر دو زمان دو زن مقتدر به هنگام خطر مديريت عرصه سياسي را به عهده گرفتند و پيروزي آفريدند.


* دليل اينکه در اين دو برهه بحراني که مي رود اسلام رو به نابودي کشيده شود، شاهد حضور دو زن به عنوان رهبران سياسي در اين شرايط هستيم، چه بوده است؟

** اين يکي از آموزه هاي عقيدتي سياسي مکتب مقدس اسلام است، بويژه براي اين دوران که مباحث مختلفي پيرامون حضور سياسي و اجتماعي زنان مطرح است. در کليه کنگره هاي جهاني درباره زن دو مسأله مطرح است، يکي کرامت انساني زن و ديگري رهبري سياسي زن است. تبلور اين دو مفهوم را در اسلام به روشني و بسيار والاتر از انديشه بشري داريم. حضرت زهرا(س) به چنان جايگاهي مي رسد که کوثر قرآن و عطيه خداوند به پيامبر(ص) مي شود.

صديقه طاهره در زماني که حضرت علي(ع) مأمور به سکوت است، رهبري سياسي حکومت اسلامي را به دست مي گيرد، تشکيلات سياسي مي سازد و کساني همچون سلمان و ابوذر را مديريت مي کند و خود قيام سياسي مي کند، به خانه هاي مسلمانان مي رود، خطبه مي خواند و ظلمي را که به اميرالمؤمنين(ع) روا داشتند را براي مردم روشنگري مي کند. زماني که دشمنان امام علي(ع) را با شمشير براي بيعت گرفتن تهديد مي کنند، حضرت زهرا(س) با دفاعي جانانه مانع آن مي شود و مي گويد که اگر دست از آزار علي(ع) برنداريد، شما را نفرين مي کنم. آنان هم شمشير را از گردن اميرالمؤمنين(ع) بر مي دارند. حضرت زينب(س) هم همين وظيفه را ايفا مي کنند و بر همين اساس با وجود حضرت سجاد(ع)، امام حسين(ع) براي چيره ساختن فرهنگ الهي- سياسي جامعه توحيدي، به حضرت زينب (س) مأموريت رهبري کاروان را مي دهد. ايشان براي اينکه درسي به تاريخ بشريت بدهد و اين نگاه اسلام را نسبت به رهبري عقيدتي- سياسي حضرت زينب به منصه ظهور برساند، اين بانوي بزرگ را رهبر سياسي کاروان مي کند.

حضرت زينب(س) نقش آفريني جدي در اعلام مواضع سياسي اسلام داشتند. ايشان با برنامه ريزي سياسي و عقل عاطفي رهبري سياسي کاروان را برعهده داشتند. در ادبيات سياسي، مفهوم عقل عاطفي هم داريم. ايشان توانستند از اين مسير در واقعه کربلا براي تمام طول تاريخ تحول ايجاد کنند. اين تحول تاريخي شعاع وسيعي داشت. ايشان براي ماندگاري اين تحول تاريخي برنامه ريزي سياسي داشتند. حضرت زينب(س) با شعار آزادي و ايثار حسين(ع) به گونه اي آن را معرفي کرد که دوست و دشمن تحت تأثير بيانات ايشان قرار گرفتند.

آنچه باعث ماندگاري واقعه عاشورا شد، هم دادن خون بوده و هم جلب افکار و احساسات مردمي. حضرت زينب با افشاگري ظلم، جنبش ابدي اسلام را براي تمام تاريخ بشريت راه انداخت. ايشان با حرکتي زنانه احساسات را برانگيختند و با معرفي قيام امام حسين(ع) و افشاي ظلم يزيد، توانست جنبشي ايجاد کند که تا قيامت باقي بماند. نکته ديگر در اين واقعه اينکه امام حسين(ع) خانواده را به صحنه مي آورد. به اين منظور که اگر حسين(ع) است از دامن خانواده اي پاک پرورش يافته است. اگر يزيد هم هست از دامن خانواده است. آموزه هاي بسياري از حضرت زينب(س) آموزه هاي بسياري وجود دارد که بايد با شناسايي و واکاوي آن الگو بگيريم. ايشان رهبري موفق سياسي را به دنيا آموخت.


* حضرت زينب(س) در هميشه تاريخ نمادي از صبر، استقامت و شجاعت هستند، اين مولفه هاي انساني را در وجود ايشان چگونه تبيين مي فرماييد؟

** ايشان صبر و استقامت را در واقعه عاشورا تفسير کرد. زماني که در گودال قتلگاه در برابر پيکر تکه تکه برادر خود قرار مي گيرد، قلب هاي همه متأثر مي شود. ايشان رو به مدينه مي کند و مي گويد يا رسول ا... اين حسين توست که به خون غلتيده، اين فرزند دلبند توست که پيکرش قطعه قطعه شده ولي با همان حال دست به زير پيکر برادر مي برد و با صبر والايي مي گويد خدايا اين قرباني کوچک را از ما قبول کن. اين حرکت حماسي ايشان موجب مي شود که همه دلها متوجه حضرت حق شود. ايشان مشکلات را با تمام وجود تحمل مي کند. ايشان در وقايع جانسوز صبري جانانه از خود نشان مي دهند.


http://www.bashgah.net/pages-34212.html* از حضورتان در اين گفتگو سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  89/10/30ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

نقش حضرت زینب(س) در قیام امام حسین(ع) نویسنده: تندیس سخن

oy8s0q9as0tqi199wd.jpg

امام موسی  صدر

 

بسم الله الرحمن الرحیم، والحمدلله رب العالمین، و الصلوه و السلام علی سیدنا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین.

 

گذشت ایامی چند از واقعه كربلا، باعث فراموش کردن بزرگی مصیبت و عبرت آموزی از پی آمدهای آن نمی شود. واقعیت این است كه تأثیر مصیبت پس از وقوع آن، بیشتر از احساس مصیبت، پیش از وقوعش است. افزون بر این معمولاً پی آمدهای ستیز و فداكاری پس از پایان نبرد آشكار می شود.

 

روز عاشورا امام حسین (ع) و مردان همراهش، حتی جوانان و پاره ای از خردسالان نیز كشته شدند. بنابر آنچه در كتب تاریخ آمده است، در خیمه ها و اهل بیت امام حسین تنها دو مرد زنده ماندند: شخص اول علی بن الحسین، امام زین العابدین بود. او بیمار بود و گمان بردند كه او در حال احتضار است، و عمر او دیری نمی پاید. او را رها كردند، و نیازی به كشتن او احساس نكردند؛ زیرا گمان كردند كه او خود خواهد مرد.

 

جوان دیگری كه به شكل شگفت انگیزی از مرگ نجات یافت، حسن مثنی، فرزند امام حسن بود. او به شدت جراحت دیده بود، و در میان كشته شده ها بر زمین افتاده بود، بی هیچ حركتی یا نشانی از حیات.

 

پس از آن كه شعله های آتش نبرد فرو نشست، و خواستندكشته شده ها را به خاك بسپارند، او را زنده یافتند. درمانش كردند و بدین ترتیب او در چادر و میان اسرا ماند. در برخی كتب مقاتل رویدادهایی از او در مجلس ابن زیاد و یزید و همچنین در راه آمده است. اما غیر از این دو، همه كشته شدند، و نقش اصلی برای به سرانجام رساندن رسالت امام حسین بر دوش حضرت زینب (س) باقی ماند، و او این وظیفه دشوار را به بهترین شكل ممكن به انجام رساند.

 

بی شك او به همه مصیبت هایی كه در روز عاشورا امام حسین به چشم دید، دچار شد، و افزون بر آن او مصیبت از دست دادن امام حسین را نیز لمس كرد. اما در ورای این مصیبت ها او وظایفی داشت.

 

نخستین آنها پاسداری از عزت امام حسین و نمایاندن او به عنوان مظهر قدرت است، نه این كه آن را ناتوان، ترسو و ضعیف نشان دهد. چنان كه پیش از این گفته ام، امام حسین با فداكاری های گوناگون یارانش، و با آماده ساختن زنها، خصوصاً حضرت زینب، برای رویارویی با این مصیبت ها، زمینه را برای این مسأله فراهم كرد، تا در چهره آنان نشانی از ناتوانی و خواری نمایان نشود و فریاد و ناله و شیون نكنند. این گونه مسائل ابداً در كربلا نبود. امام حسین نیز در روز عاشورا بر این امر تأكید داشت. یعنی در روز عاشورا، یاران امام حسین برای مرگ پیش دستی می كردند. شاعر نیز چنین وصفشان می کند:

 

لبسوا القلوب علی الدروع كأنما یتهافتون علی ذهاب الانفس

 

(قلب ها را بر روی زره نهاده بودند، گویی برای مرگ از یکدیگر پیشی می گیرند.)

 

آنها بر مرگ پیشی می گرفتند، گویی به برترین جاها و زیباترین آرزوها می رسند. خاندان حسین (ع) این گونه بر یكدیگر سبقت می گرفتند و هر كدام از آنها با اصرار و پافشاری می خواست در برابر دشمن، بدون توجه به مرگ و با شجاعت بایستد. این همه، هدفمند بوده است، تا در تاریخ روشن شود كه راه راست و اثر ایمان و معنای عزت و بزرگی چیست. امام حسین(ع) شخصاً به این مسأله به خوبی توجه داشت: همچون ناتوان در صحنه ظاهر نمی شد. بر فرزندان نمی گریست، و برای كشته شدگان مویه نمی كرد. در برابر دشمنان و غمها و مصیبت ها ناتوانی نشان نمی داد. سخن معروف درباره او را شنیده اید: «فوالله ما رأیت مكسوراً قط قد قتل ولده و اهل بیته، أربط جأشاً ولا أقوی جناناً من الحسین» (به خدا سوگند هرگز شکست خورده ای را ندیدم که فرزندان و خاندانش کشته شده باشند، و مصمم تر و استوارتر از حسین باشد. در این عبارت آنچه نمایان است، اراده، استواری، روشنایی در چهره و صلابت در موضع است. پس از همه این مصیبت ها باز هم همان موضع را، به روشنی نزد بانوان در همه شرایط این ایام و مصیبت ها، می بینیم؛ یعنی موضع قدرت و بی توجهی و بی اهمیتی به مرگ، جراحت و تشنگی و دشمن.

 

لشکریان عمر سعد، اجساد ناپاک سپاه خودشان را دفن کردند، و اجساد امام حسین(ع) و خاندانش و یارانش بر زمین ماندند. هنگامی كه بر آن شدند از كربلا به كوفه بروند، خاندان امام حسین، زنان و مادران و خواهران را از كنار قتلگاه و كشته شدگان گذارندند. یعنی كوشیدند تا آنچه در نبرد برای كشته شدگان اتفاق افتاده بود، آشكار سازند. چرا این كار را كردند؟ برای اینكه آنچه را امام حسین(ع) بدان می اندیشید، بی ثمر سازند. امام حسین می خواست در زندگی و پس از مرگش نیز با قدرت ظاهر شود، اما آنها می خواستند كه حسین را پیش و پس از مرگش ناتوان نشان دهند. می خواستند زنان را در برابر اجساد بیاورند، تا آنها بگریند، غمزده شوند، ناله كنند، و عجز و ضعف در آنها ظاهر گردد.

 

این صحنه دلهره آور را تصور كنید. زنان و فرزندان را در برابر اجساد آورده اند، هر یك از زنان برادر، همسر یا فرزندی در میان كشته شدگان دارد، اما گریه نمی كند. آنها وظیفه داشتند كه از زینب پیروی كنند. حضرت زینب سرور آنها بود، پس در همه امور از او پیروی می كردند.

 

پشت سر حضرت زینب می رفتند. حضرت زینب، در جلوی آنها به جسد پاره پاره امام حسین(ع) رسید، جسدی كه حتی یك عضو سالم در آن دیده نمی شد. اما با این حال جسد پوشیده از تیر و شمشیر و نیزه و سنگ بود؛ آنچنان كه چیزی از آن پیدا نبود. نیازی نیست تاریخ این حوادث روشن را به ما بگوید. زینب آمد و نزدیك حسین ایستاد و سنگ ها و نیزه ها و شمشیرها را كنار زد و با دو دستش جسد امام حسین را بلند كرد و گفت: «اللهم تقبل منا هذا القربانی.»(خداوندا این قربانی را از ما بپذیر).

 

این قهرمانی را تصور كنید. حسین برای زینب(س) همه چیز است. بزرگان، قهرمانان و كوهها در برابر این صحنه ناتوانند، اما زینب ابداً چنین نیست: «اللهم تقبل منا هذا القربان.» (خداوندا این قربانی را از ما بپذیر).

 

با این سخن، حضرت زینب اعلام داشت كه این كار به اراده و خواست خودمان بوده است، نه این كه بر ما تحمیل شده باشد. هیچكس نگفت بیایید و كشته شوید. هیچكس نگفت كه برخیزید و هیچكس از ما این كار را نخواست. ما با آزادی كامل آمدیم و آن را برگزیدیم. آنچه بدست آوردیم، نتیجه خواست و اراده خودمان است. ما حسین را برای دین خدا قربانی كردیم و از خدا می خواهیم كه این قربانی را از ما بپذیرد، و چیزهای دیگر، اصلاً مهم نیست. چنان كه در مجلس ابن زیاد وقتی از او می پرسد چگونه یافتی آنچه را خداوند با برادرت كرد؟ گفت: «والله ما رأیت الا جمیلا، هؤلاء رجال كتب الله علیهم القتل فبرزوا إلی مضاجعهم» (به خدا سوگند، جز زیبایی چیزی ندیدم.

 

آنان مردانی بودند که خداوند مرگ را برایشان مقدر کرده بود و به سوی آرامگاهشان رفتند). بی شك پس از این موضع حضرت زینب در برابر شهادت سرور كشته شدگان و سید شهدا، دیگر زنان تكلیف خود را در برابر شهداشان دانستند. چرا كه هنگامه ناله وشیون و اظهار ناتوانی نبود، بلكه زمان قدرت و صلابت بود و باید به جهانیان اعلام می شد که ما به اینجا آمدیم و می دانستیم چه رخ خواهد داد. با آسودگی آن را اراده كردیم و به سوی آن گام برداشتیم و تلاش كردیم و از خداوند می خواهیم كه آن را از ما بپذیرد. و اگر كارزار، بیش از این فداكاری می خواهد، ما آماده ایم. بنابراین نقش حضرت زینب، این است كه رسالت امام حسین و حضور عزتمندانه و شرافتمندانه اش را در نبرد تمام سازد.

 

من به آنچه از ناتوانی ها و شیون ها و ناله های امام حسین یا زنان و یا خاندان امام حسین(ع) نقل و خوانده می شود، اعتقادی ندارم. به هیچ عنوان به این مسائل اعتقاد ندارم. امیدوارم این مسائل مطرح نشود، چرا كه این مسایل منحرف كردن حركت امام حسین و مأموریت او است. هرگز نشانی از نشانه های سستی در حسین پدیدار نشد، نه بر او و نه بر یاران و زنانش. این رسالت بزرگی بود كه حسین آن را به انجام رساند. و كاری بود كه حضرت زینب نیز در میان زنان انجام داد. و سپس، حضرت زینب، نقش مهم دیگری نیز به عهده گرفت و آن چیرگی بر توطئه بنی امیه بود. آنها می خواستند امام حسین را بكشند، بی آن كه كسی خبردار شود.

 

پس از آن كه مسلم بن عقیل به قتل رسید و كوفیان به عهدشان خیانت كردند و بیعت را شكستند، به سپاه ابن زیاد پیوستند. بنابراین كوفه محل دوستداران حسین نبود، بلكه صحنه ای برای دشمنانش بود. چرا حسین را آزاد نگذاشتند تا وارد كوفه شود؟ دلیل این كار چه بود؟

 

برای این كه حسین بیرون از كوفه كشته شود، حر را با سپاهی فرستادند تا در وسط صحرا جلودار حسین شود. سپس او را از كوفه و همه مراكز مهم مسلمین دور كردند، تا كشته شود و كسی آگاه نشود. این نقشه آنان بود و برای همین بود كه همه مردان را كشتند. درباره امام سجاد گفتند: «اقتلوا هذا ولا تبقوا من اهل هذا البیت باقیه»(او را بكشید و كسی را از این بیت زنده نگذارید.)

 

تلاش آنها بر این بود، می گفتند در صحرا توفان ها می آید، شن ها را با خود می برد، و اجساد را می پوشاند، و هیچكس خبردار نخواهد شد. سپس امور را برای مردم وارونه جلوه می دهند و می گویند: «خوارج را كشتیم». رفتار خوارج بدترین اثر را بر مردم گذاشته بود، چرا كه مردم خوارج را وسیله ای برای هرج و مرج و پاره پاره كردن امت و فتنه انگیزی میان مردم می دانستند. از همین رو ممكن نیست كسی خوارج را دوست بدارد. وقتی گفته شود خوارج، گویی همه چیز پایان یافته. این حرف وسیله ای برای تبلیغات و پنهان سازی و دور ساختن نبرد از مراکز اسلامی بود. اینها مسائلی اساسی است برای پنهان كردن قتل حسین و پایان دادن و خلاص شدن از همه چیز. اما چه كسی این توطئه را خنثی كرد؟ زینب، سلام الله علیها. زیرا پس از نبرد، آن را برای مردم و در مراكز اسلامی بازگو كرد؛ در كوفه، در راه، در شام و در همه جا. چگونه توانست این مأموریت را انجام دهد. كوفه علی را می شناسد. كوفه صدا علی را می شناسد. كوفیان آمدند تا خوارج و اسرا را تماشا كنند. ناگهان صدای بلند علی را شنیدند. از شهادت امام بیش از بیست سال نگذشته، و بسیاری از مردم علی را می شناسند و هنوز او را، روز و شب، در خانه هاشان یاد می كنند. امام را می شناسند، صدای او را شنیدند و با صدا انس پیدا كردند و دانستند كه صدای علی از همین صداست. این صدا از كجاست؟

 

گفتند از زنی كه می گویند «خارجی» است. و زمانی كه از او خواستند تا سخن بگوید، دیدند كه با راویان مقاتل با زبان علی سخن می گوید.

 

در این لحظه بود كه دریافتند كسانی كه آنها را كشتند، همان فرزندانشان هستند؛ آنها را فرستاده بودند تا پیروز شوند و دین خدا را یاری رسانند. آنها رفتند و فرزند دختر رسول خدا و خاندانش را كشتند. آنها بر اثر كارزار همسران و برادران و فرزندان خودشان كشته شدند. در این هنگام ناله ها و گریه ها را آغاز كردند. حضرت زینب(س) برای آنها سخن گفت؛ نفس ها در سینه حبس شد و سکوت همه جا را فراگرفت، حتی زنگ چارپایان نیز از حرکت افتاد. مردم شیون و زاری آغاز كردند. پس از این، در آن خطبه معروف صحنه ماجرا را برای آنها به تصویر كشید.

 

نتیجه آن شد كه تا زنیب وارد كوفه شد و یك یا دو روز در آنجا ماند، كار انجام گرفته برای همه كوفیان روشن شد؛ قضیه كشتن حسین و آنچه رویداده بود و چگونگی آن و جزئیات تجاوزها و همه چیز. زینب بدینسان از شهری به شهر دیگر می رفت.

 

چرا از شهری به شهر دیگر می رفت؟ شما می دانید كه در گذشته كاروان نمی توانست زمان زیادی در بیابان به مسیرش ادامه دهد. زیرا اسبان و قاطران و امكانات حمل و نقل توانایی نداشتند كه مثلاً پانصد كیلومتر در بیابان بروند. از همین رو ناچار بودند كه از راههایی بروند كه از شهرها و روستاها می گذشتند. بنابراین اسرا را از راهی كه در آن ساكنانی بودند، گذراندند. یعنی از شهری به شهری و از روستایی به روستایی، و آنها را مستقیماً از نجف به شام نبردند.

 

در هر شهری كه وارد می شدند، همان قصه تكرار می شود: زینب سخن می گوید و مردم جمع می شوند و از او می پرسند: چه اتفاقی افتاد؟ تو كیستی؟

 

این كار تا شام ادامه یافت. در شام نیز همان اتفاق افتاد. با اولین خطبه ای كه زینب در قصر یزید گفت، همه چیز روشن شد، تا جائی كه همسر یزید با پیراهنش خود را پوشاند و از قصر بیرون رفت و پافشاری كرد تا زینب و خاندان حسین وارد قصر شوند. جنبش از خانه یزید آغاز شد. چه كند؟ آیا می تواند همه را بكشد؟ هر كجا كه این بانو می رود، مردم به جنبش می افتند و آنچه رخ داده بر مردم آشكار می شود. در اندك زمانی، همه جهان اسلام و همه امت از ماجرا آگاه شدند. و پس از این بود كه امت دانست كه خودش مسئول است و مقصر. باید گناهش را جبران كند و از آن توبه. بنابراین، نخستین وظیفه حضرت زینب، پاسداری از شرافت و عزت پس از شهادت امام حسین است، و پس از آن به سرانجام رساندن رسالت امام حسین (ع)، و رساندن خبر مصیبت ها و رخدادها به قلب جهان اسلام. در حالی كه بنی امیه می كوشیدند آنها را در بیابان دفن كنند.

 

پس از مصیبت امام حسین (ع) و پایان رسالتش، نقش قهرمانانه حضرت زینب در برابر ماست. ما به این زن احترام می گذاریم و او را بزرگ می داریم. این خانم، كاری را صورت داد كه مردان و قهرمانان بزرگ از انجام آن ناتوانند.

 

علاوه بر اینها یك تجربه شكوهمند و تابناك، و واقعه ای عبرت آموز در برابر ماست و در می یابیم، همان گونه كه مرد می تواند حسین باشد، زن مسلمان نیز می تواند زینب باشد. اگر امام حسین نمونه ای است برای قهرمانان و كمالی است برای مردان. زینب نیز نمونه ای است برای زنان. آنچنان كه مرد مسلمان می تواند قهرمان و مجاهد باشد، زن مسلمان نیز می تواند قهرمان و مجاهد باشد. آنان هر دو نیاز به ایمان و ایستادگی و احساس قرب به خدا دارند، تا نترسند و اندوه نداشته باشند: «ألا إن اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون». (62: 10) (آگاه باشید که بر دوستان خدا بیمی نیست و غمگین نمی شوند).

 

این واقعه در برابر ماست و ما به سخنی از سخنان امام حسین، هنگامی كه از مكه خارج شد، توجه می كنیم: «لم اخرج اشراً و لا بطراً و لاظالماً و لا مفسداً، ارید الاصلاح فی امه جدی ما استطعت، ارید لامر بالمعروف و النهی عن المنكر» (به خدا سوگند از روی سرمستی، طغیانگری، ظلم و فساد قیام نكردم. اصلاح در امت جدم راهر اندازه كه در توانم باشد، خواستارم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منكر كنم). رسالت حسین و هدف حسین و شهادت حسین در این سخن خلاصه می شود. در اینجا این پرسش مطرح می شود كه آیا امت جد حسین، فقط در عصر امام حسین بودند، و آیا آن امت پایان یافتند یا هنوز هستند؟ آیا امر به معروف و نهی از منكر و اصلاح مردم، مخصوص ایام امام حسین بود و پایان یافت، یا این كه ما نیز از آن امت هستیم؟ ما نیز به اصلاح نیازمندیم، و به امر به معروف و نهی از منكر. طبیعتاً این كار همیشگی است. پس ما هنوز در شرایط مناسب برای تحقق اهداف امام حسین هستیم. به سخن دیگر امام حسین در زمان خودش كشته شد تا ما را امروز، اصلاح، امر به معروف، و نهی از منكر کند.

 

پس در زمانه ما و بنا بر تجزیه و تحلیل خود او، اگر منكر ترك شود، و به معروف عمل، و جامعه اصلاح؛ امام حسین به هدفش از شهادت رسیده است. و امروز هر اندازه كه معروف ترك شود و به منكر عمل، و میان مردم فساد اشاعه یابد، بدین معناست كه در این برهه از زمان و این نسل از امت، خون امام حسین را به هدر داده است. آیا می شنوی؟ ای كسی كه برای امام حسین اندوهگین هستی و بر امام حسین گریه می كنی، امروز هر چه فساد بیشتر شود و اصلاح جامعه كمتر، كمكی است برای به نابودی كشاندن اهداف امام حسین. اهدافی كه امام حسین برای آنها كشته شد.

 

پس امروز و در این شرایط بزرگداشت شعایر و گوش فرا دادن به گریه، تنها وظیفه ما نیست، بلكه آنچه بر ما واجب است، یاری رساندن به امام حسین در اهدافش است. او خود به این اهداف تصریح كرده است: «إننی ما خرجت أشرا ولابطراً». این كار برای پیروزی بر كسی یا برای كسی نبود، تا بگوییم تمام شد و ما راحت شدیم.

 

هرگز چنین نیست، بلكه رسالتی را كه امام حسین آن روز هدف قرار داد، امروز نیز برجاست؛ زیرا كه امت بر جاست. پس ما به جای آن كه امروز بگوییم و آرزو كنیم كه: «یالیتنا كنا معك فنفوز فوزاً عظیماً»(کاش با تو بودیم تا به سعادتی بزرگ نائل می شدیم)؛ می توانیم او را یاری كنیم و او را در برابر دشمنش قدرتمندتر، و اهدافش را محقق سازیم. این كار شدنی است و در برابر ماست.

 

حالا خود دانید ای مؤمنان، توجه به خود كنید كه نبرد برپاست. به اعمال و رفتار خودتان و فرزندانتان و زندگیتان و زنانتان و واجباتتان و محرماتتان توجه كنید و هوشیار باشید، و هر آنچه خود می خواهید، برگزینید.

 

الله سبحانه و تعالی یهدینا سواءالسبیل و غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم

 

http://naslsokhteh.mihanblog.com/post/579
+ نوشته شده در  89/10/30ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

رساله نامة حضرت زينب(س)

رساله نامة حضرت زينب(س)


 

نويسنده: صديقه شاکري/ حميد سليم گندمي




زندگينامه مختصر حضرت زينب(س)
 

نام: زينب؛ در لغت، به معني درخت نيکو منظر و مرکب از دو کلمه «زين » و «اب » به معناي زيور پدر، توسط پيامبر(ص)بر او نهاده شد.
تولد : پنجم جمادي الاول سال پنجم يا ششم هجري، حدود دو يا سه سال پس از ولادت برادرش امام حسين(ع).
محل : مدينه
کنيه ها : ام کلثوم، ام الحسن، ام عبدالله.
القاب: بيش از 40 لقب براي ايشان ذکر شده است: عالمه غير معلمه، نائبه الزهراء، مليکه الدنيا، سر ابيها، البليغه، الفصيحه، الصديقه الصغري، عقيله النبوه، صابره محتسبه، محبو به المصطفي، عابده آل علي، الباکيه، أمنيه الله، محدثه.
ازدواج : سال هفده هجري با پسر عموي خود عبدالله بن جعفر بن ابي طالب
فرزندان : جعفر (محمد)، عون، علي، ام کلثوم و در برخي منابع عباس نيز ذکر شده است.
خطبه ها: خطبه در کوفه، شام، مجلس ابن زياد و مجلس يزيد.
علاقه به برادر: اين علاقه به قدري زياد بود که مورد تعجب اطرافيان بود و پيامبر با شنيدن اين علاقه با مادرش فاطمه(ع) فرمودند:‌زينب با حسين (ع)به کربلا مي رود و در رنج و سختيها با او شريک است.
صفات و ويژگيها: در پارسايي، عبادت، فصاحت و بلاغت مانند پدرش علي (ع) و در فضائل اخلاقي، جلال، علم، عمل، عصمت و عفت، وارث صفات مادرش فاطمه زهرا(ع) بود.
واقعة کربلا: حضور در واقعة کربلا و همدلي با امام حسين (ع) به گونه اي که از او به عنوان بطلة کربلاء (قهرمان کربلا) و پيام رسان عاشورا ياد مي شود.
وفات در سال 62 هجري، يک سال و اندي پس از واقعة کربلا.
محل دفن : بنا بر اقوال مختلف: 1. مقام معروف و مشهور در قرية واقع در منطقة غوطة دمشق 2. در مدينة منورة کنار قبور خاندان اهل بيت (ع) در قبرستان بقيع، 3. قاهره مصر.

پژوهشهاي قبلي
 

درباره شخصيت بزرگواري چون حضرت زينب(س) پژوهشها و تحقيقات گسترده اي به صورت مستقل و يا غيرمستقل در قالب کتاب مقاله و پايان نامه انجام شده است که در مقالات زير به معرفي برخي از اين تحقيقات و پژوهشها پرداخته شده است:
-کتابشناسي زينب کبري(س) ناصرالدين انصاري قمي.آينه پژوهش شمارة 13و14، مرداد 1371، ص 154 – 160.
- کتابشناسي حضرت زينب کبري (س) محمد حسين محمديان. زائر، شماره 60، مرداد 1378، ص 86-88.
با توجه به تأثير و نقش حضرت زينب(س) در واقعة کربلا، به جرئت مي توان گفت که در همة کتابهاي مربوط به واقعة کربلا نيز بخشهايي به حضرت زينب(س) و نقش ايشان در واقعة کربلا اختصاص دارد. همچنين در بسياري از کتابهايي که مربوط به امام حسين (ع) و شخصيت آن بزرگوار است، اشاراتي نيز به شخصيت ايشان شده است. شمار کتابشناسيهاي مذکور بالغ بر پنجاه است؛ برخي از آنها عبارت اند از:
- کتابشناسي عاشورا: محمد حيدري قاسمي. تهران : اطلاعات، 1378.
- بخشي از اين اثر از صفحه 294-308 با عنوان « زينب(س)» به معرفي کتابهاي مربوط به حضرت زينب(س) پرداخته است.
- عاشورا نگاران: پژوهش و تحقيق در منابع، مقاتل و مآخذ عاشورايي. محمد رضا سنگري. تهران : خورشيد باران، 1386.
- سومين امام (ع): زندگي، شخصيت، حکايات و کرامات امام حسين (ع)، همراه با پژوهشي در زندگي حضرت زينب(س) و حضرت ابوالفضل العباس(ع). حميد قلندري بردسيري. قم: فراگفت، 1385.
- کتابشناسي امام حسين (ع): نجفقلي حبيبي. [تهران:] مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، 1375.
- کتابشناسي امام حسين (ع): حشمت الله صفر علي پور و همکاران ؛ تهيه کننده: پژوهشکدة تحقيقات اسلامي، تحقيقات عاشورا. قم: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، نمايندگي ولي فقيه، پژوهشکدة تحقيقات اسلامي. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، نمايندگي ولي فقيه، مرکز تحقيقات اسلامي، 1377.
- کتابشناسي تاريخي امام حسين (ع) به ضميمة امام حسين (ع) در الذريعه. محمد اسفندياري. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات،1380.
- مقاله شناسي امام حسين (ع): فهرست مقالات نشريات ايران. قم : مؤسسة اطلاع رساني مرجع، 1383.
بخشي از اين اثر از صفحه 177-179 به معرفي مقالات در موضوع حضرت زينب(س) پرداخته است.
- فهرست موضوعي تراجم: راهنماي منابع شرح حال پيامبران، ائمة اطهار(ع)، امامزادگان، صحابه و... موجود در کتابخانة آيت الله العظمي مرعشي نجفي (قده).
علي اکبر ايراني قمي. قم: کتابخانة آيت الله مرعشي، 1371.
در بخشي از اين مجموعه با عنوان «زينب و ساير بانوان کربلا» پنجاه کتاب دربارة بانوان کربلا- که در کتابخانة آيت الله مرعشي موجود است- معرفي شده است.

سه نکته
 

*در موضوع زندگي و شخصيت حضرت زينب(س) کتابهاي مستقلي نيز تدوين شده است که طبق جستجو در برخي از کتابشناسيها تعداد آنها بالغ بر 300 است که به زبانهاي مختلف از جمله فارسي، عربي، انگليس، اردو، ترکي و... به رشتة تحرير درآمده اند.
*در موضوع شخصيت و زندگي حضرت زينب(س) مقالات متعددي نگاشته شده و در روزنامه ها و مجلات به چاپ رسيده است. در موضوعات مرتبط نيز حتي در بسياري از روزنامه ها و مجلات در فاصلة زماني نزديک به واقعه عاشورا مطالب زيادي در اين زمينه نگاشته مي شود. بر اساس جستجوي به عمل آمده در بانک اطلاعات نشريات کشور، کتابشناسي ملي ايران، پايگاه اطلاعات و مدارک علمي ايران، پايگاه مجلات تخصصي، پايگاه اطلاع رساني سراسري اسلامي، بانک مقالات اسلام، پايگاه اطلاعات علمي جهاد دانشگاهي و برخي از کتابشناسيهاي ديگر از جمله مقاله شناسي امام حسين: فهرست مقالات نشريات ايران و... بالغ بر 400 مقاله در موضوع حضرت زينب(س) به زبانهاي فارسي، عربي و انگليسي بدست آمد که پس از مطابقت با مقالات منتشره در 13 نشرية مرتبط با معارف اسلامي که داراي رتبه علمي – پژوهشي و 6 نشرية که داراي رتبه علمي ترويجي اند، متأسفانه فقط تعداد اندکي حدود 2% مقالات در نشريات معتبر به چاپ رسيده است. از جمله:
- رسالة عصمتيه. جويا جهانبخش. آينة ميراث، ش 41، تابستان 1387: ص 284-247
- جلوه هاي عزت و افتخار در ادبيات فارسي. تقي آل ياسين. معرفت، ش 59، (آبان 1381): ص 55-59.
- حضرت زينب(س) شخصيت و نقش ايشان در نهضت کربلا. خادم حسين فاضلي. معرفت، ش 114، خرداد 1386: ص 75-94.
- پيامدهاي اجتماعي نهضت حسيني. شمس الله مريجي، معرفت، ش 59، (آبان 1381): ص 31-42.
با توجه به آمار ارائه شده از يک طرف و اهتمام محققان و پژوهشگران در استناد به مقالات معتبر علمي چاپ شده در نشريات علمي – ترويجي و علمي- پژوهشي از طرف ديگر، ضروري است که تحقيقات در حوزة معرفتي اهل بيت(ع) و معارف ايشان به گونه اي علمي تر انجام شود و محققان و پژوهشگران، فعاليت در اين حوزه موضوعي خاص را در شأن و موقعيت کارهاي علمي تلقي کنند و از طرفي، نشريات منتشره در حوزه هاي علوم اسلامي نيز بايد با ارتقاء سطح علمي خود به صورت جدي، به دنبال کسب درجه علمي – ترويجي و يا علمي – پژوهشي باشند.
* طبق جستجوهاي صورت گرفته، منبع، تحقيق و پژوهشي که در آن فهرستي از پايان نامه هاي مربوط به حضرت زينب(س)، به صورت مستقل، گردآوردي و معرفي شده باشد، يافت نشد. بنابراين، اين مقاله از اين حيث، سرآغازي است براي انجام تحقيقات و پژوهشهاي آتي که اميد است صاحب نظران با بررسي کمي و کيفي که از ديدگاههاي متفاوت انجام مي دهند، در تکميل اين پژوهش آغازين همت کنند.

در باره اين پژوهش
 

در اين پژوهش، تلاش بر اين بوده است تا پايان نامه ها و رساله هاي دانشگاهي در مقاطع مختلف مرتبط با موضوع حضرت زينب(س) شناسايي و به صورت توصيفي [عنوان(زبان)؛ پديد آور؛ مقطع؛ دانشگاه؛ سال] چکيده، محل نگهداري و شمارة بازيابي معرفي شود. متأسفانه در ذيل برخي از عناوين، اطلاعات کامل به دست نيامد و اميد است در تحقيق و پژوهش تکميلي اطلاعات کامل تري ارائه شود.
در مجموع، تعداد 20پايان نامه، شامل12 پايان نامه مستقل (پايان نامه هايي که به طور کامل به موضوع حضرت زينب(س) پرداخته اند) و 8 پايان نامة مرتبط (پايان نامه هايي که بخشي از آنها به موضوع مورد نظر اختصاص يافته است) از کتابخانه ها، پايگاهها، مراکز اطلاع رساني، فهرستهاي پيوسته برخي از کتابخانه هاي دانشگاهي و ساير منابع، شناسايي و در دو قسمت پايان نامه هاي مستقل و مرتبط به ترتيب الفباي عناوين، معرفي شدند.
در قسمت پاياني پژوهش حاضر، بررسي آماري مختصري دربارة پايان نامه ها به لحاظ موضوع، زبان، سال و مقطع تحصيلي ارائه شده است.

معرفي پايان نامه ها
 

الف ) پايان نامه هاي مستقل
 

1. آفاق عرفان در سيرة حضرت زينب(س) (فارسي) ؛ سکينه کريم پور؛ کارشناسي ارشد عرفان اسلامي ؛ دانشگاه آزاد اسلامي، واحد علوم تحقيقات، 1381.
اخلاق و سيرة عملي حضرت زينب کبري(س)، در حدي از اوج و کمال است که به عنوان تالي معصوم شمرده شده و از اين جهت، لقب المعصومه الصغري در مورد ايشان ذکر شده است. جبرئيل او را زينب نام نهاد يعني «زين ابيها» مشابه «ام ابيها». با و جود همة سختيها و مصائب، سرآمد عابدان و عارفان است و همة جلال و جمال و اخلاص و ايمان را از مادرش به ارث برده است. اوج ايمان، عرفان، صبر و ايثار را در کربلا به نمايش گذاشت و از چنان معرفتي برخوردار است که همة مصيبتهاي کربلا را در عبارت «ما رأيت الا جميلا» توصيف کرد. حضرت زينب(س) عالمة عاقلة عارفه اي است که در وصف او بيان شد«انت بحمد الله عالمه غير معلمه، فهمه غير مفهمه». در اين پژوهش، هفت مقام از مقامات عرفاني ايشان شامل مقام خوف، ابتلاء و امتحان، اخلاص، صبر، رضا، ايثار، يقين به اجمال بررسي شده است.
محل نگهداري و شماره بازيابي : کتابخانة مرکزي دانشگاه آزاد اسلامي، واحد علوم تحقيقات.
2. بررسي تحليلي خطبه هاي پيام آوران کربلا (عقيلة بني هاشم زينب(س)(فارسي)؛ زهرا حجتي؛ کارشناسي ارشد؛ مرکز تربيت مدرس دانشگاه قم، 1379.
خطبه هاي حماسي حضرت زينب(س) پس از واقعة عاشورا در کوفه و در شام و در مجالس يزيد و ابن زياد، يادآور خطبه ها و کلام اميرالمؤمنين علي (ع)است. فصاحت و بلاغت اين خطبه ها به گونه اي است که سخنوران بزرگ همچون جاحظ را به مدح و ثنا واداشته است. پس از بررسي اين خطبه ها، به لحاظ بررسي رجالي و درايي، به اختلافات موجود در نسخه ها اشاره شده و به ترتيب، به تحليل خطبة کوفه، خطبة شام و خطبة احتجاج با ابن زياد، پرداخته شده است. در بين نسخه هاي موجود، اختلافاتي در عبارات خطبه ها وجود دارد و اسناد اين خطبه ها به لحاظ رجالي و درايي قابل تحقيق و بررسي است. خطبه هاي کوفه، شام و خطبة احتجاج با ابن زياد، بيانگر علم و دانش و معرفت ديني حضرت زينب(س) است که در بارة ايشان فرمودند «انت عالمه غير معلمه.» در تحليل خطبة کوفه، اوضاع سياسي و اجتماعي کوفه، فضائل و جايگاه امام حسين(ع) در اسلام، نقش امامت و رهبري در جامعه و معرفت به امامت و ولايت بررسي شده، پيامدهاي قتل امام حسين(ع) و مجازات قاتلان اشاره شده است. در خطبة شام، آثار گناه در انسان، موقعيت بني اميه و يزيد، مصائب و صبر بر مصيبتها، شهادت در راه خدا و کينه توزيهاي بني اميه با اسلام تحليل شده است و در خطبة احتجاج با ابن زياد مقام و منزلت اهل بيت و فضيلت شهادت بررسي شده است.
محل نگهداري و شماره بازيابي: کتابخانه مرکز اطلاعات و مدارک علمي ايران،TH40498
3. ثقلين در انديشه حضرت زينب(س)(فارسي)؛ آمنه حيدري واناني؛ کارشناسي ارشد علوم قرآن و حديث ؛ دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات، 1385.
در تحليل و بررسي ابعاد شخصيت حضرت زينب(س) توجه به سخنان ايشان و ارتباط آن با قرآن و عترت کمتر مورد نظر بوده است. قهرمان کربلا بودن تنها يکي از جلوه هاي شخصيتي حضرت زينب(س) است و سيرة عملي ايشان در تمام مراحل زندگي، الگويي بسيار برجسته براي زنان مسلمان است. خطبه هاي عارفانه و حکيمانة ايشان درکوفه و شام، بيانگر توجه و عنايت ويژة حضرت زينب(س) به قرآن و عترت است که در اين پژوهش، حضرت زينب(س) را به عنوان فردي از افراد عترت بر شمرده و با استناد به خطبه هاي ايشان، به الهام گيري آن حضرت از قرآن و عترت پرداخته است. سيرة حضرت زينب(س) در دو بخش آموزش (پنج سخنران) و پرورش(پنج فضيلت عملي: اسوه، مدافع ولايت، عابده، پرستار، عاشق مظلوم)تحقيق و بررسي شده است.
محل نگهداري و شماره بازيابي : کتابخانة مرکزي دانشگاه آزاد اسلامي، واحد علوم و تحقيقات.
4. جايگاه مشارکت سياسي زن در نظام سياسي اسلام با تأکيد بر عملکرد سياسي حضرت زينب(س) پس از عاشورا(فارسي) ؛ محمود مير حسيني؛ کارشناسي ارشد علوم سياسي، گرايش انديشة سياسي در اسلام؛ دانشکدة علوم سياسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکزي، 1386.
مشارکت سياسي از ديدگاههاي مختلف داراي تعاريف متفاوتي است که از ديدگاه هاي غربي، سکولار، اسلامي و دين مدارانه بررسي شده است. حقوق سياسي و اجتماعي زنان نيز در مکاتب مختلف با نگاه تطبيقي به فمنيسم متفاوت بوده و جايگاه زن در اسلام، جايگاه ويژه اي است و شخصيت و سيرة عملي حضرت زينب(س)، کامل ترين الگو براي زنان مسلمان در مشارکتهاي سياسي و اجتماعي است که در خطبه هاي فصيح و بليغ ايشان به خوبي ترسيم شده است. در دين اسلام، مشارکت سياسي زنان مقبول بوده و به شرط رعايت اصول و موازين شرعي اين مشارکت تشويق نيز شده است. فمنيسم به عنوان مکتبي که دفاع از حقوق زنان را تبليغ مي نمايد، در بسياري از موارد دچار افراط و تفريط هاي عميقي شده است.
محل نگهداري و شماره بازيابي: کتابخانة دانشکدة علوم سياسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکزي؛ کتابخانه ملي ايران ؛ 38267-51.
5. الزينبيات (عربي)؛ زينب چعباوي جعفري پور ؛ کارشناسي ارشد زبان و ادبيان عرب؛ دانشگاه آزاد اسلامي واحد آبادان، خرمشهر، 1379.
در اين پژوهش، واژه هاي مدح، و رثاء به لحاظ لغوي و اصطلاحي، بررسي شده و به اهميت مدح و رثاي اهل بيت (ع) خصوصاً امام حسين (ع) و اهل بيت ايشان، پرداخته شده است. اسرار نام زينب(س) به عنوان زينب پدر بررسي و پس از ذکر القاب، عبادات و خطبه ها، سرگذشت و احوال حضرت زينب(س) در طول واقعه کربلا و در مسير بازگشت به کوفه، در مجلس يزيد، برگشت به کربلا و در مدينه را بيان کرده و محقق تلاش کرده تا همة مديحه ها، مراثي، اشعار و قصيده هاي شاعران و اديبان را که در مواضع مختلف سفر کربلا دربارة حضرت زينب(س) سروده اند گرآوري کند. برخي از قصيده هاي سروده شده دربارة حضرت زينب(س) به قصيده هاي زينبيه معروف اند. قصيدة زينبيه عبدالرحمان الاجمهوري المقري و قصيده زينبيه که در کتاب «زينب الکبري، جعفر نقدي» ذکر شده، ذيل عنوان قصائد الزينبيه تحقيق و بررسي شده است.
محل نگهداري و شماره بازيابي: کتابخانه ملي ايران: 13640-51
6. مقايسة خطبة حضرت فاطمه با خطبة حضرت زينب(س)(فارسي) ؛ فرحناز اشرفي ؛کارشناسي ارشد، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران شمال‌،1378.
7. نگاهي به جايگاه ادبي حضرت زينب(س) در آيينه عاشورا(فارسي)؛ صابره سياوشي؛ کارشناسي ارشد زبان و ادبيات عربي ؛ دانشکدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، 1385.
کلام، آهنگي است که به حرکت دهان و زبان از حروف و کلمات، ترکيب يافته و براي بيان مقصودي گفته شده باشد و آنچه کلام را زيبا و مستمع را مشتاق نگاه مي دارد، فصاحت و بلاغت کلام است. خطبه هاي حضرت زينب(س) در اوج فصاحت و بلاغت است و محقق در اين پژوهش، پس از ذکر اشعار و خطبه ها، آرايه هاي بلاغي (اعم از معاني، بيان و بديع) را با مثالها و شواهد متناسب با آنها بررسي کرده است.
محقق در فصل اول، به بررسي زندگاني و شرح احوال حضرت زينب(س) پرداخته و در فصل دوم، ويژگيها و صفات عمده و برجستة اخلاقي ايشان را بر شمرده و به دو ويژگي بارزتر و برجسته تر شخصيت ايشان يعني صبر و استقامت و فصاحت و بلاغت پرداخته است. فصل سوم، جلوه هاي ادبي در کلام حضرت زينب(س) شامل: خطبه هاي ايشان در کوفه و شام به روايتهاي مختلف و شرح لغات دشوار، ترجمة خطبه ها، کلمات و سخنان ادبي حضرت زينب(س) بررسي و پس از آن، اشعار و سخنان آن حضرت در روز عاشورا، ايام اسارت و هنگام ورود به مدينه، به صورت جداگانه بيان شده است. در کنار اشعار حضرت زينب، جملاتي کوتاه و در عين حال، مسجع و آهنگين و احاديث و عباراتي به نقل از پيامبر و پدر و مادر، از ايشان در حافظة تاريخ ثبت شده که در اين رساله ذکر شده است. صناعات و آرايه هاي ادبي در سه بخش عمدة بلاغت : معاني، بيان و بديع با ذکر يک يا چند شاهد مثال از کلمات و خطبه هاي حضرت زينب(س) تعريف شده است و بر اين اساس، در کلام حضرت زينب ميزان استفاده از محسنات لفظي از معنوي بيشتر است و قسمت عمدة اين صنايع لفظي را سجع و جناس و انواع آنها به خود اختصاص مي دهند. آمار کاربرد سجع متوازي نيز از انواع ديگر آن بيشتر است و از ميان جناسها، جناس لاحق به کرات، در کلام ايشان تکرار شده است و از ميان محسنات معنوي علم بديع، مراعات نظير و انواع مبالغه ( تبليغ، اغراق و غلو) به وضوع به چشم مي خورند. بيشترين قسم از آرايه هاي بيان، به ترتيب، تشبيهات و استعارات است و بيشترين استفاده، تشبيه، تمثيل و استعاره مکنيّه، و از ميان صنايع معنوي نيز وصل، فصل و قصر بيشتر در کلام ايشان مشاهده مي شود.
محل نگهداري و شماره بازيابي: کتابخانة دانشکدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران ؛ 1385ن 883 س/297/974 ؛ کتابخانة مرکزي دانشگاه تهران؛ 32994.
8. نقش حضرت زينب(س) در اسلام (فارسي) ؛ آزاده کريمي خالدي؛ کارشناسي– سطح دو ؛ مدرسه علميه حجت، ويژة خواهران، 1386.
شخصيت حضرت زينب(س) در خانواده اي شکل گرفته که منبع نور و وحي الاهي است و همه کمالات انساني و فضائل معنوي در اين خانواده متجلي است. اين محيط تربيتي خاص همراه با مربياني که خود، تربيت کننده و هادي بشر بوده اند، مبين شخصيت والا و کمالات حضرت زينب (س) مي باشد. اين بانوي بزرگوار در همة دوران حياتش، از حاميان و مدافعان امامت و ولايت بوده و براي اين هدف، از جان و مال و فرزندان خويش گذشته، تمام توان خود را براي معرفي اسلام و حقانيت خانواده ولايت به کار بست. عملکرد حضرت زينب(س) بر مبناي شناخت از شرايط زمان و مکان بوده و رمز عظمت آن بزرگوار وظيفه شناسي ايشان است که از معرفت بالا و آينده نگري نسبت به مسائل جامعه سرچشمه مي گيرد. شناخت شيوه هاي عملکرد حضرت زينب(س)، الگويي شايسته براي زنان جامعه ترسيم مي کند تا با اقتدا به ايشان، مسئوليت خويش را در برابر امامت و ولايت زمان خود به خوبي، انجام دهند.
محل نگهداري و شمارة بازيابي: مدرسة علميه حجت، ويژة خواهران
9. نقش حضرت زينب(س) در اسلام (فارسي)؛ راضيه عباس زاده ؛ کارشناسي ارشد – سطح دو، 1383.
محل نگهداري و شماره بازيابي: کتابخانة مرکزي آستان قدس رضوي ؛ ع ن 93 ز/297/974
10. نقش حضرت زينب(س) در حماسة عاشورا و ادبيات فارسي(فارسي)؛ سعيده عباسي ؛ کارشناسي ارشد زبان و ادبيات فارسي، دانشکدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران مرکزي، 1378.
حضرت زينب(س) نقش ويژه اي در شناخت حماسة کربلا و شناخت هر چه بيشتر شخصيتهاي کربلا دارد و اگر زينب(س) نبود واقعه عاشورا در کربلا دفن مي شد. خطبه هاي آتشين و غرّاي ايشان، پيام نهضت امام حسين(ع)را در تاريخ جاودانه ساخت. سرگذشت و سيرة عملي اين بانوي بزرگوار الگويي بسيار نيکو براي زنان مسلمان و ترسيم کنندة جايگاه و مسئوليت زنان در جامعه است. حضرت زينب(س) دو مأموريت اصلي خود را به خوبي به انجام رساند : نخست برانگيختن روح قيام در مسلمانان و ديگر تلاش براي اصلاح و رشد فکري مسلمانان. در اين پژوهش، پس از بررسي اوضاع سياسي و اجتماعي اعراب و مسلمانان پيش از واقعة‌ کربلا و توضيح و تبيين واقعه عاشورا، به رسالت حضرت زينب(س) پس از شهادت امام حسين(ع) و در اوج سختيها و مصائب دوران اسارت، پرداخته مي شود. حضرت زينب با ايراد خطبه هاي بسيار مهم در کوفه و شام نقش مهمي را در رساندن و ابلاغ پيام عاشورا بر عهده مي گيرد؛ به گونه اي که شاعران و اديبان بزرگ در اشعار خود و در مراثي، مدايح و مقاتل، جايگاه خاصي را براي حضرت زينب(س) برشمرده اند. در اين رساله، به بررسي جايگاه حضرت زينب(س) در اشعار، مراثي و مقاتل فارسي پرداخته شده است.
محل نگهداري و شماره بازيابي: کتابخانة مرکزي و مرکز اطلاع رساني دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران مرکزي؛ 7 ن 2 ع /190PIR
11. نقش زنان در نهضت عاشورا (فارسي) ؛ مرضيه سيد زاده؛ سطح سه کارشناسي ارشد معارف اسلامي، 1379.
در اين پژوهش، ولادت حضرت زينب(س)، وجه تسميه زينب، ظلم ستيزي، نقش حضرت در دوران امامت امام حسن (ع)، همگامي با امام حسين (ع)، نقش حضرت زينب(س) در حوادث کربلا و بعد از واقعة عاشورا، خطبه هاي شام و کوفه، بازگشت به مدينه و نقش زنان ديگر در نهضت عاشورا بررسي شده است. با توجه به سرگذشت و سيرة عملي حضرت زينب(س) مشارکت سياسي و اجتماعي زنان بر محورهاي زير مطرح شده است که صبر و پايداري زنان، شهامت در گفتن و پيام رساني حق، امدادگري و پرستاري، روحيه بخشي و تشجيع، مديريت در شرايط بحران، تغيير ماهيت اسارت و تبديل آن به بيدادگري اذهان، تأثير گذاري عاطفي، مراعات حدود الاهي و عفاف.
نقش زنان در واقعه عاشورا در دو قسم: نقش غير مستقيم و حضور مستقيم، بررسي شده است. زناني که نقش آنها در نهضت عاشورا مورد بررسي قرار گرفته است، به ترتيب عبارت اند از : 1. ام ّکلثوم دختر امير المومنين 2. فاطمه دختر امام حسين(ع) 3. سکينه دختر امام حسين(ع) که نام اصلي او آمنه و خانه اش مرکز تجمّع شعرا و محل ّمناقشه و بحث و نقد ادبي بود. 4. رقيه دختر چهار ساله امام که در همان روزها جان به جان آفرين تسليم کرد.5. رباب همسر امام حسين(ع) که يکسال در سوگ امام مرثيه هايي سرود و بعد از يک سال جان باخت. 6. ام البنين همسر اميرالمومنين(ع) که ثمره ازدواج او با حضرت علي چهار پسر بود که هر چهار پسر در رکاب امام حسين(ع) در روز عاشورا به شهادت رسيدند. 7. همسر ديگر امام حسين که بر اثر ظلمهاي يزيد، فرزندش را سقط کرد. 8. فاطمه دختر اميرالمومنين 9. زينب دختر عقيل 10. هند همسر يزيد که از فاجعه کربلا منقلب شد و در خانه قاتل امام حسين مجلس عزاداري بر پا نمود. 11. همسر علي بن مظاهر اسدي مادر عبداللّه بن عمير 13. و همسرش ام وهب 14. مادر عمروبن خباده 15.همسر مسلم بن عوسجه 16. زني از قبيله بکربن وائل.
محل نگهداري و شماره بازيابي :کتابخانه مرکزي آستان قدس رضوي ؛ن915س/297/4831
12. نقش زينب کبري (س) بعد از واقعه عاشورا (فارسي) ؛ليلا شکر الاهي؛ مدرسه علميّه، فاطميّه 1385.
زنان در برهه اي از تاريخ اسلام، حماسه ها آفريدند؛ از جمله آنان مي توان دختر علي(ع) و فاطمه(س) را معرّفي کرد که اسوه صبر و استقامت و تقوا بود. اخلاقش همچون فاطمه فصاحت و بلاغتش همچون علي(ع) و استواري و پايداري اش همچون حسن و حسين بود. خون حسين به تنهايي نمي توانست درخت نوپاي اسلام را از طوفان تحريف و بدعتها حفظ کند. حضرت زينب (س )با ابلاغ پيام خون شهداي کربلا،کار را به اتمام رسانيد. همراهيش با حسين(ع) در صحراي طف، نگهداري از کودکان و زنان داغديده بعد از جنگ و پرستاري و دفاع از امام سجاد سخترانيها و خطبه هايش در بين مردم کوفه و در مجلس ابن زياد و يزيد، گوياي شهامت و رشادت شير زن کربلا بود. در خطبه کوفه، عمل زشت کوفيان را پست و حقير شمرد و آنها را اهل خدعه و تزوير خواند و با اين گفتار خويش، اندام آنان را لرزاند و اشک را در چشمانشان جاري کرد. و در مجلس ابن زياد، با خواندن ابن زياد به نام ابن مرجانه ابن زياد را از اوج قدرت به خواري و ذلت کشاند و با عبارت ما «رأيت الاّ جميلا» حقانيت خاندان رسالت را اثبات کرد. در کاخ يزيد، با خطبه آتشين و کوبنده خويش، يزيد را شرمنده و خجل کرد و به يزيد فهماند که در آينده نزديک، در محشر خداوند حاضر مي شوي و طرف دعوي تو، پيامبر و خاندان اوست و به زودي خداوند تو را به عذابي دردناک مبتلا خوهد کرد و در آتش دوزخ خواهد افکند و با همين عبارت، مرز جبهه حق و باطل را به خوبي معرفي کرد. نقش حضرت زينب (س) بعد از واقعه عاشورا در دفاع از حريم ولايت و اثبات حقّانيّت امام حسين(ع) با خطبه ها و سخنرانيهايش و دفاع از جان امام سجّاد(ع) براي تداوم امامت، بسيار چشمگير است.
محلّ نگهداري :کتابخانه مدرسه علميه فاطميّه

ب.پايان نامه هاي مرتبط
 

1.اهمّيّت صبر در فرهنگ اسلامي (فارسي)؛ علي مهتدي ؛کارشناسي ارشد علوم قرآن و حديث؛ دانشگاه آزاد اسلامي واحد فسا، 1375.
در اين پايان نامه صبر در آيات قران کريم و روايات معصومين از جنبه هاي مختلف بررسي شده است. معني لغوي، اهمّيّت و جايگاه صبر در فرهنگ اسلامي با تأکيد بر آيات قرآن، مفهوم و انواع صبر،ارزش صبر براي ايمان آورندگان، ضرورت صبر براي پيامبران بررسي و به صبر بيهوده نيز اشاراتي شده است. ايمان به خدا، رشد و کمال انسان، اوضاع طبيعي دنيا، توجّه به شدّت ابتلاي اولياي خدا، از جمله عوامل و زمينه هاي پيدايش صبر شمرده شده و راههاي دستيابي به صبر و مراتب آن همراه با نشانه هاي صابر به عنوان صفات متّقين، مقام و اجر صابر، تبيين و صبر به عنوان رمز پيروزي بيان شده است.
حفظ دين و ايمان، تکامل روح و رشد فکر، موفقيّت در کارها، نشاط جسم و آرامش جان، اجر و پاداش فراوان از جمله آثار صبر محسوب مي شود. صبر با بسياري از ارزسهاي معنوي همچون نماز، مهرباني، توکّل عمل صالح... ارتباط مستقيم دارد و آفاتي همچون حسد، خشم، افسردگي، يأس، عجله کردن، عجز تهديد کننده صبر مي باشند و از طرفي عامل استقامت، خودشناسي و ايمان به قضا و قدر خداوند معرفي شده است. بسياري از اولياي خداوند به عنوان اسوه هاي صبر معروف شده اند که از جمله آنها بانوي بزرگوار کربلا، زينب کبري (س)است.
محلّ نگهداري: کتابخانه دانشگاه آزاد اسلامي، واحد فسا
2. بررسي و تحليل مهاحرت امام حسين از مدينه با کربلا بر اساس ديدگاه جامعه شناختي –تفسيري هربرت بلومر (فارسي)؛ مسعود توکّلي صابر؛ کارشناسي ارشد دانشکده علوم اجتماعي و روانشناسي دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران مرکزي، 1383.
اين تحقيق تلاش داشته تا به دور از پيش داوري و با مراجعه به واقعيّت، مهاجرت امام حسين را از مدينه تا کربلا، در قالب تحليل جامعه شناختي تفسير گرايان(ع)هربرت بلومر، بررسي و تحليل نمايد. در پويش زماني پژوهش، به آرا و نظريّات انديشمنداني مراجعه شد که در بر گيرنده تمامي يا حدّاقل مهم ترين و مطرح ترين ديدگاهها در ارتباط با حرکت امام باشند و در انتخاب از ميان متأخّرين و متقدّمين به آثار انديشمندان معاصر مراجعه شد تا علاوه بر استفاده از ديدگاههاي گذشتگان، استفاده از ادبيّات قابل فهم براي مخاطب امروز نيز محقّق گردد. آراءو و نظريّات مطهـّري در ارتباط با سير تکاملي انديشه، در اين انتخاب، نقش اساسي داشته و به طور کلّي، پژوهش به صورت طولي، موردي و ژرفانگرانه (دروني )و توصيف، مبتني بر تحليل صورت گرفته است. بر اساس اين پژوهش: ديدگاههاي متفاوت نسبت به حرکت امام در طول يکديگر قرار دارند و تنها سطح نگرش و پيش فرضهاست که تفاوتها را بوجود آورده است. در تمامي مراحل مهاجرت، امام بعنوان يک انسان نمادي، کنش داشته است. قضاوت در مورد مردم زمان امام مي بايست با احتياط صورت گيرد و شرايط کنش پيوسته را مدّ نظر قرار داد ؛ چه بسا که تحت تأثير کنش پيوسته، بسياري از مدّعيان امروزي هم در صف دشمن قرار مي گرفتند. حرکت امام با فراهم شدن شرايط، يعني خواست مردم آغاز شد و تمامي کنشهاي امام در ظرف زمان و مکان انجام گرفت (تفسير موقعيّت و کنش بر اساس آن) با اين تفاوت که تمامي اين کنشها در برابر کنش پيوسته، رنگ تازگي داشت. نقش زن و توانايي هايش در تحمّل شدايد و مديريت بحران و اداره امور، در شخصيت حضرت زينب (س) عينيّت يافت که تحت تأثير جوّ مرد سالارانه جوامع اسلامي، کمترين توجّه را به خود جلب کرده است. نقش شهرها در اطلاع رساني و زنده نگاه داشتن حرکت بسيار مهم بود. جامعه عرب در شيوخ قبايل خلاصه مي شدند و آنها نيز متمايل به کنش پيوسته از نوع ديالتيک ماندگي بودند. مردم يا طبقات فرودست قبايل صرفاً واکنش داشتند نه کنش. در حوزه جامعه شناسي دين با نگرش جامعه شناختي مي توان به کاوش پرداخت و به تبيين تازه اي از دين و وقايع ديني رسيد.
محلّ نگهداري و شماره بازيابي :کتابخانه ملّي ايران،51-9671.
3. پيامهاي عاشورا (فارسي )؛زهرا گنجي؛ مدرسه علميّه اسلام شناسي حضرت زهرا(س) – مشهد،1385.
هدف کلّي اين پژوهش تبيين پيامهاي عاشورا و اهداف جزئي آن، بررسي پيام هاي فردي و اجتماعي عاشوراست. برپايي حاکميت خدا، احياي سيره رسول اللّه و پاسخ به دعوت مردم، به عنوان فلسفه عاشورا مطرح شده و احياي کتاب و سنّت، احياي امر به معروف و نهي از منکر، احياي شعائر دين وحمايت از حق، از جمله اهداف عاشورا بر شمرده شده است. محقّق در اين تحقيق، عوامل دروني و بيروني را به عنوان عوامل بر خورد مردم کوفه با امام حسين(ع) بررسي کرده است. در بخشي ديگر، به بررسي پيامهاي فردي عاشورا شامل پيامهاي: عبادي، اعتقادي، اخلاقي و اجتماعي پرداخته، ياد خدا و شهادت در راه خدا را جزء پيام هاي عبادي، توحيد در عقيده و عمل و مبدأ و معاد را در رديف پيام هاي اعتقادي؛ صبر، وفا، شجاعت را به عنوان پيام هاي اخلاقي و پيامهاي سياسي، نظامي و مشارکت سياسي زنان را جزء پيامهاي اجتماعي عاشورا بر شمرده و تحليل کرده است و با توجّه به عملکرد و سيره حضرت زينب (س)و زنان حاضر در واقعه عاشورا، حضور سياسي در جامعه، مشارکت در جهاد شهادت مديريت و رهبري و شهيد پروري را در مورد زنان مطرح و بررسي کرده است.
محلّ نگهداري :مدرسه علميّه اسلام شناسي حضرت زهرا(س) – مشهد
4. زنان نهضت حسيني (فارسي)؛ فاطمه اميدي ؛سطح دو کارشنا سي حوزه علميّه قم، مرکز مديريت حوزه هاي علميّه خواهران.
اين تحقيق پيرامون زناني است که يا در کربلا حضور داشتند و به اسارت رفته و نقش آفرينيهايي داشته اند يا آنان که در کربلا نبوده اند، امّا به هر طريقي که توانسته اند، از اين نهضت مقدّس پاسداري و حمايت کرده اند. هدف محقّق شناخت زنان کربلا، به خصوص حضرت زينب(س) و عملکردهاي ايشان بوده، نقش هر يک از زنان کربلا را ترسيم و بيان مي کند که هر چند وجود حضرت زينب (س) سبب حفظ و ماندگاري واقعه عاشورا شده است، امّا به دليل اينکه آثار و تأليفا ت تحقيق شده چنداني درباره نقش حضرت زينب (س)در واقعه عاشورا در اختيار نداريم و بيشتر تأليفات موجود معمولا در باره سرگذشت و شرح زندگاني حضرت زينب (س)است. و اغلب اين تأليفات نيز مطالب تکراري دارند، کمتر به بررسي نقش حضرت زينب (س) در واقعه عاشورا پرداخته شده است. اين پژوهش به بررسي نقش حضرت زينب و زنان حاضر در کربلا، با هدف شناخت زنان و عملکرد هاي آنان و آثار آن عملکردها، با استفاده از منا بع تاريخي و چند اثر محدود- که به همين موضوع اختصاص دارد- پرداخته و هر يک از زنان نقش آفرين در واقعه عاشورا را جداگانه مورد بررسي و تحليل قرار داده است. با توجّه به شخصيت منحصر به فرد حضرت زينب (س)به دليل استعداد ذاتي و تربيت خانه وحي الاهي، حضور ايشان در کربلا بر اساس معرفت و آگاهانه بوده است.
5. نقش زنان در تحوّلات و انقلابات دوره اموي از عاشورا تا سقوط امويان (فارسي)؛ زهره يزدان پناه قره تپه ؛دانشگاه آزاد اسلا مي، 1381.
6.نقش زنان در نهضت عاشورا (فارسي )؛ بيتا جليليان؛ مدرسه علميِّه اسلام شنا سي حضرت زهرا(س) – مشهد.1384
در اين رساله، به بررسي نقش بانواني که در روز عاشورا حضور داشته و در روند نهضت حسيني تأثير گذار بوده اند، پرداخته شده و وقايع مربوط به نقش زنان در قبل از عاشورا، روز واقعه و بعد از آن،گرد آوري و تحليل شده است. آيا بانوان فقط براي تأثير بخشيدن به بعد تراژدي واقعه کربلا در آنجا حضور داشته اند يا اينکه رسالت مهمي بر عهده آنان بوده است؟
آيا تنها بانوان خاندان پيامبر(ص) اين رسالت را به عهده داشته اند يا وظيفه دفاع از ولايت بر عهده تمام زنان چه در آن زمان و چه در دوره حاضر مي باشد؟ با بررسي تاريخي، نتيجه مي گيريم که زن در اقوام و اديان پيش از اسلام، هيچ ارزش و مقامي دارا نبوده و اگر چه فعّاليّتهاي زيادي انجام داده ولي هيچ حقوقي در امور اجتماعي نداشته و از تعليم محروم بوده است. با ظهور اسلام، براي زن حقوق متعدد و احترام خاصي در نظر گرفته شد و او همسان و هم رديف با مردان در امور اجتماعي قرار گرفت. اسلام به ايشان آزادي داد، چيزي كه در هيچ برهة زماني و هيچ حكومت و آييني به زنان اعطاء نشده بود.
در ادامه، به نقش زنان قبل از واقعة عاشورا و علت همراهي با كاروان كربلا و مسئوليتهاي خطير ايشان كه نقش تربيتي، تشويقي، دفاع از ولايت و...است اشاره شده و از فداكاريهاي زنان كوفه چون طوعه و همسر حبيب بن مظاهر نام برده شده و مسئوليت حضرت زينب (س) به عنوان سرپرست كاروان و نايب خاص امام از سوي امام حسين به خوبي، ترسيم شده است.
در بخش ديگر، به بيان نقش زنان در روز واقعه پرداخته شده كه ابتدا نقش بانوان غير هاشمي چون ام وهب و ام خلف بررسي شده و سپس از نقش و حضور زنان هاشمي چون فاطمه صغري دخترامام حسين و رباب و.. ياد شده است. خويشتن داري حضرت زينب(س) هنگام شهادت فرزندان و دفاع از جان برادر خويش و دفاع از جان امام سجاد كه مقام ولايت را به عهده داشتند قابل تأمل و بررسي است. زنان در بعد از واقعة عاشورا نيز نقش آفرين بوده اند و همراه با كاروان اسراء در طول سفر به كوفه و سپس شام، رسالتهاي ديني خود را فراموش نكرده و مسئوليت پيام رساني و تبليغ خود را در لحظه به لحظة اين سفر انجام مي دادند كه گاهي به صورت خطبه و سخنراني و گاه به صورت مرثيه سرايي و عزاداري نمودار مي شده و همواره بر حفظ ارزشهاي اسلام و جلوگيري از تحريفات آن مي كوشيدند.
محل نگهداري: مدرسة علمية اسلام شناسي حضرت زهرا(س) – مشهد
6. نقش زنان مسلمان در تاريخ اسلام از ظهور اسلام تا قيام عاشورا (فارسي): زهرا افشار: سطح دو كارشناسي : 1384.
پيش از ظهور اسلام زنان در جامعه از حقوق مطلوب برخوردار نبودند و مطلوميت زنان، در حد بسيار گسترده، مطرح بوده است. با طلوع و ظهور اسلام، زنان به دورة رشد و شكوفايي و كمال خود رسيدند و از حقوق سياسي و اجتماعي برخوردار شدند. در اين رساله، پس از مقايسة موقعيت و شأن زنان پيش از ظهور اسلام و پس از آن، نياز زن مسلمان را به داشتن الگوهاي برتر مطرح كرده و سرگذشت برخي از بانوان تربيت شده در مكتب توحيد در دوران پيامبر(ص)، اميرالمومنين(ع)، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) بيان شده و خصوصيات اخلاقي، درايتها، عملكردها و شجاعتهاي آنان به عنوان الگو تبيين شده است. بر اساس عملكردهاي بانوان بزرگ اسلام، نقش زنان مسلمان در عرصه هاي مختلف از جمله : حمايت از رسالت حق، جهاد و مبارزه و شهادت، مراقبت و پرستاري، رهبري و مديريت، آموزش صبر و روحيه بخشي، پاسداري از ارزشهاي اسلامي، نقش آفريني و الگودهي در عرصه هاي فرهنگي و علمي در همه اعصار به خصوص عصر حاضر، بررسي شده است.
محل نگهداري و شماره بازيابي: كتابخانة آستان قدس: ن 644الف /4831/297

بررسي آماري
 

در اين بخش رساله نامه، تلاش بر آن بوده كه در مورد پايان نامه هاي معرفي شده، به لحاظ زبان، سال پژوهش، مقطع تحصيلي و موضوعات، به صورت بسيار مختصر، بررسي آماري انجام شود:
*زبان : از مجموع پايان نامه هاي بررسي شده، تعداد 18 عنوان به زبان فارسي و 1 عنوان به زبان عربي است.
قديم ترين پايان نامة دانشگاهي مربوط به سال 1375 است و بيشترين پايان نامه ها در سال 1385 با 4عنوان دفاع شده است.
*مقطع تحصيلي: از مجموع 19 عنوان پايان نامة بررسي شده، تعداد 12 عنوان در مقطع كارشناسي ارشد، 3 عنوان در مقطع كارشناسي بوده و مقطع تحصيلي تعداد 4 عنوان نيز مشخص نشد.
* موضوع
در بررسي موضوعي نكات زير مورد توجه بوده است:
- ابتدا با توجه به كليدواژه ها، چكيده و در مواردي فهرست مندرجات پايان نامه ها، براي هر يك از پايان نامه ها سه تا پنج موضوع انتخاب شده و سپس محورهاي اصلي موضوعات پايان نامه ها همراه با تعداد هر موضوع به تفكيك پايان نامه هاي مرتبط و مستقل، به شرح زير مشخص شده است:
ادبيات /مدايح، مرثيه ها و قصيده هاي زينبيه :‌4 پايان نامه (مستقل 4)
خطبه ها: 7 پايان نامه ( مستقل 6، مرتبط 1)
سرگذشت و شخصيت : 12 پايان نامه ( مستقل 6، مرتبط 6)
سيرة عملي (اخلاق، عرفان، صبر، اسوه بودن، الهام گيري از ثقلين ): 10 پايان نامه (مستقل 8، مرتبط2)
مشاركت سياسي و اجتماعي زنان : 8 پايان نامه ( مستقل 6، مرتبط 2)
نقش زنان در واقعة عاشورا ( حضرت زينب(س) و ساير بانوان ): 11 پايان نامه (مستقل 6، مرتبط 5)
واقعه عاشورا( جامعه شناسي واقعة عاشورا، پيامهاي عاشورا): 11 پايان نامه (مستقل 5، مرتبط 6)
- بر اساس اين آمار موضوعي، بيشترين پايان نامه ها به موضوع شخصيت و زندگي حضرت زينب(س) اختصاص دارد.
- در برخي از پايان نامه ها به جنبه هاي ادبي خطبه هاي حضرت زينب(س) بيشتر توجه شده و در برخي ديگر تجزيه و تحليل متن خطبه ها مورد توجه بوده است. در مواردي كه اهتمام پژوهشگر در پايان نامه به نكات ادبي خطبه ها بوده، در ذيل موضوع «ادبيات» نيز آمده است.
- در اكثر پايان نامه هاي مرتبط، به موضوع واقعة عاشورا پرداخته شده است و به نوعي نقش حضرت زينب(س) يا ساير زنان كربلا در اين واقعه، بررسي شده است، به طوري كه از ميان هفت پايان نامة مرتبط، شش پايان نامه به طور مستقيم و يك پايان نامه با عنوان اهميت صبر در فرهنگ اسلامي به طور غير مستقيم، به بررسي واقعه عاشورا پرداخته و نمونه هايي از اسوه ها و الگوهاي صبر در واقعة كربلا را به تصوير كشيده است.
فهرست منابع
1. پايگاهها و مراكز اطلاع رساني.
2. تاج لنگرودي، محمد مهدي. سيماي حضرت زينب سلام الله عليها، تهران: نشر ممتاز، 1375.
3. تقي زاده انصاري، بدر. زينب،‌ بانوي ماندگار تاريخ. تهران: نشر علوم روز. 1383.
4. رسولي محلاتي، سيّد هاشم. نگاهي كوتاه به زندگي زينب كبري. قم : دفتر تبليغات اسلامي، 1380.
5. عيسي فر، احمد. زنان نامدار شيعه. تهران: رايحه عترت. 1381.
6. قائمي، علي. زندگاني حضرت زينب (سلام الله عليها): رسالتي از خون و پيام. تهران : اميري، 1376.
منبع:فصلنامه سفينه شماره 22


http://www.rasekhoon.net/article/show-61021.aspx
+ نوشته شده در  89/10/30ساعت   توسط معصومه بامداد  |