دائره المعارف کوچک دینی

آشنایی با ادیان و مذاهب و.....

چرا قرآن به زبان عربی نازل شده است؟

شهر قرآن، احمد عابدینی: دربارهٔ زبان، روش و سبك نگارش متون دینی، بحث‌های گوناگونی مطرح است كه رشته‌ها و گرایش‌های متعددی در دانشگاهها متكفل آن هستند. در این نوشتار، از بین كتاب‌های مقدس، قرآن را برگزیده و از بین بحث‌های متعدد آن تنها به این بحث می‌پردازیم كه «چرا قرآن به زبان عربی است؟» و در این بحث نیز به تمام جوانب آن نمی‌پردازیم. مثلاً آیا قرآن از ناحیهٔ خداوند به زبان عربی بر پیامبر اكرم(ص) نازل شده است ـ‌همان‌گونه كه ما معتقدیم‌ـ و یا این كه محتوای آن به پیامبر اكرم(ص) وحی شده و او آن را در قالب زبان عربی ریخته است ـ‌كما این‌كه برخی ادعا كرده‌اند‌ـ و مباحث دیگری از این دست را به فرصت دیگری موكول می‌كنیم. از آنجا كه وارد شدن به این‌گونه مباحث نیز دارای دو روشِ برون دینی و درون دینی است. در این نوشتار تنها، روش درون دینی را برمی‌گزینیم.

محدود كردن دایرهٔ بحث به این جهت است كه مبادی، اصول و پیش‌فرض‌های هر بحث با بحث دیگر متفاوت است و مشخص نشدن مبنا و دایرهٔ بحث، در ابتدا، سرگردانی و در پایان بی‌نتیجگی به همراه خواهد داشت، از طرف دیگر گستردگی مباحث اقتضا می‌كند، كه یك سری مسایل به عنوای اصول و پایه مورد توافق واقع شود تا با توجه به آنها، بحث‌های دیگری صورت پذیرد. از جمله اصول و پایه‌های مورد قبول، این است كه ظاهر الفاظ قرآن حجّت است، تكرار شدن یك مطلب در قرآن اهمیّت آن را می‌رساند، قرآن كلمات را، بی‌فایده و بدون هدف كنار یكدیگر قرار نمی‌دهد و….

پس از این مقدمه و روشن شدن محدوده و پیش‌فرضها به سراغ سؤال اصلی می‌رویم و به تجزیه و تحلیل آن می‌پردازیم.

چرا زبان قرآن، عربی است؟

این پرسش را چند گونه می‌توان مطرح كرد و جواب‌های متفاوت نیز خواهد داشت:

1. گاهی پرسش این‌گونه مطرح می‌شود كه چرا حضرت محمّد(ص) كه شخصی عرب بود و در مكه مبعوث شد قرآنی به زبان عربی آورد؟

در این صورت جواب روشن است، زیرا كه هر پیامبری باید به زبان قومش سخن بگوید تا مردم آن سخنان را بشنوند و پیرامون آن بیندیشند؛ و راه برای ایمان به آن یا تكذیب آن باز شود. بنابراین، در اینجا، به طور كلی جای این سئوال نیست كه چرا پیامبر عرب، به زبان غیر عربی كتاب نمی‌آورد. بلكه بر‌عكس اگر كسی بخواهد آوردن كتاب به زبان دیگری را وظیفهٔ او بداند باید دلیل بیاورد. به عبارت دیگر تناسب حكم و موضوع، تناسب ظرف و مظروف و تناسب حالّ و محلّ همه اقتضا می‌كند كه پیامبر عرب، دارای كتاب عربی و پیامبر فارس مثلاً دارای كتاب فارسی و… باشد. قرآن نیز می‌فرماید: «و ما ارسلنا من رسول الاّ بلسان قومه لیبیّن لهم» (ابراهیم، 14/4) «ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [حقایق را] برای آنان بیان كند.»

بنابراین توافق زبان هر پیامبر با زبان پیام و زبان پیام‌پذیر، امری مورد قبول بلكه لازم است و گرنه تفهیم و تفهّم صورت نمی‌پذیرد.

2. ولی گاهی پرسش به گونهٔ دیگری مطرح می‌شود و آن این‌كه چرا آخرین پیامبر خدا، عرب زبان بود تا به دنبال آن كتابش نیز به زبان عربی باشد؟ چرا این توفیق شامل فارس‌ها، ترك‌ها و… نشد؟

جواب این پرسش با پاسخ پرسش نخستین كاملاً متفاوت است. در این‌جا باید جهات و امور گوناگونی را در نظر گرفت تا پاسخ، كامل و جامع باشد. از جمله:

الف) وقتی سخن از آخرین پیامبر و آخرین پیام است، طبعاً باید بشر را اجمالاً در سطحی از آگاهی و شعور دانست كه قدرت دریافت آخرین پیام را داشته باشد، و حدّاقل طایفه یا گروهی از آنان بتوانند آن پیام را دریافت كنند و از آن نگهبانی كنند تا به نسل‌های بعدی برسد.

ب) اگرچه برخی از مردم قابلیت دریافت، فهم، نگهداری و عمل به آخرین وحی را پیدا می‌كنند ولی به طور مسلّم، گروه بیشتر و بزرگ‌تری با امكانات فراوان و قدرت و مكنت بیشتری، دین جدید و آخرین پیام را برنمی‌تابند و در‌صدد از بین بردن آن و از میان برداشتن معتقدان ، حافظان و نگهبانان آن هستند ـ‌همان‌گونه كه در طول تاریخ، انبیا، به چنین گروه‌هایی گرفتار بوده‌اند‌ـ بنابراین باید راهكاری برای مقابله با این مشكل اندیشیده شود.

ج) با اذعان به این مطلب كه بنا نیست، پیوسته با معجزه و كارهای خارق‌العاده از دین و قرآن حمایت شود، به‌ویژه وقتی كه آخرین پیامبر و آخرین پیام می‌خواهد به بشریت عرضه شود باید به‌گونه‌ای عمل شود كه دین خاتم خود‌به‌خود، و بدون توسل به معجزات و امور غیبی حفظ گردد و نگهبان و حافظ بیرونی نیاز نداشته باشد. با در نظر گرفتن نكات یاد شده، به سراغ انسانها و محیط زندگی آنان می‌رویم تا ببینیم در كدام محیط و كدام شرایط آن نكات، خصوصاً بند ج بیشتر قابل تحقق است.

اولاً: عرب‌ها مردمانی هستند كه بر زبان، راه و روش، آیین و نسب خود تعصب خاصی دارند، به‌گونه‌ای كه نمی‌توان آنان را به‌راحتی از زبان و فرهنگ خود جدا كرد. حتی در این دوره كه تبلیغات رسانه‌ها همه را از حالت اولیهٔ خود خارج كرده است ولی اكثر عرب‌ها حتی حاضر نیستند لباس سنتی خود را كنار بگذارند تا چه رسد به زمان‌های سابق كه تبلیغات انترناسیونالیستی وجود نداشته، بلكه همهٔ تبلیغات بر حفظ ملیّت بوده است.

ثانیاً: عرب‌های حجاز به‌طور ویژه در شرایطی بودند كه نه تنها از زبان خود دست بردار نبودند بلكه حكومت‌ها و سلطه‌های خارجی نیز نمی‌توانستند، آنان را مجبور كنند كه از زبان و فرهنگ خود دست‌بردارند زیرا آنان از قید و بند مسایل حكومتی آزاد بودند و در بادیه به‌سر می‌بردند و منطقهٔ وسیع حجاز آنقدر گرم، سوزان، بی‌آب و علف و امكانات بوده كه حتی حكومت‌های مقتدرِ آن زمان، نظیر ایران و روم به آنجا رغبتی نشان نمی‌دادند و آنجا را جزو گسترهٔ حكومت خود به حساب نمی‌آورده‌اند و بر فرض اگر تصمیم می‌گرفتند كه مردم آن سرزمین را نابود یا از زبان اصلی و فرهنگ خودشان بر‌گردانند نمی‌توانستند، زیرا آنان در یك نقطه و یك منطقهٔ خاص ساكن نبودند. بنابراین خداوند قرآن را به زبان عربی نازل كرد و عرب‌های حجاز را با آن آشنا كرد تا از خطر درونی و برونی محفوظ بماند، زیرا نه عرب‌ها دست از زبان خود برمی‌داشتند و نه امكان نابودی زبان آنان برای سلطه‌های خارجی فراهم بود.

ثالثاً: زبان عربی با توجه به كثرت ضمایر، تفاوت ضمیرهای تثنیه، مفرد و جمع، تفاوت صیغه‌های مذكر و مؤنث، داشتن انواع گوناگون جمع (نظیر جمع قِلّه، كثرت، صحیح)، داشتن كنایات، استعاره‌های فراوان و بالاخره تفاوت معنای یك لفظ در قبایل مختلف، از امكانات فراوانی برای بیان بیشترین حجم از مطالب در كم‌ترین حجم از الفاظ، بدون ابهام‌گویی و نارسایی برخوردار بوده است.

با توجه به این نكات، برای بقای دین خاتم و ویژگی‌های مطرح شده در قوم عرب، سرزمین حجاز و زبان عربی، بهترین راه دفاع طبیعی و غیر خارق العاده از دین و بیمه كردن بقای آن برای نسل‌های آینده و بیان بیشترین حجم از مطالب در كم‌ترین لفظ، بدون ابهام و پیچیدگی، اقتضا می‌كرد كه پیامبر اكرم(ص) از بین عرب‌ها مبعوث شود و قرآن به زبان عربی آورده شود، تا آن حضرت به مرور زمان، روش و آیین مردم را به سوی اسلام سوق دهد و قرآن با جاذبه‌های درونی خود، آوا و آهنگ دلپذیر آن، در ذهن‌های اعراب بادیه كه دوستدار كلام موزون و فصیح بودند جای باز كند و در نتیجه از خطر انواع تحریف‌های لفظی نیز در امان بماند.

بنابراین می‌توان گفت كه مكان نزول و زبان قرآن این‌گونه قرار داده شده تا قرآن دارای نگهبانی طبیعی برای حفظ خود باشد و به نگهبان خارجی نیاز نداشته باشد.

به بیان دیگر اگر این دین، خاتم ادیان و برنامهٔ كامل زندگی بشر است، باید باقی بماند و بقای دین به باقی ماندن كتاب آن، وابستگی كامل دارد. نمی‌توان گفت دینی كاملاً باقی مانده است در حالی كه هیچ اثری از كتاب آن باقی نمانده یا كتابش تحریف شده و تغییر یافته موجود باشد، به همین جهت خداوند اصرار دارد كه «انا نحن نزّلنا الذكر و انا له لحافظون» (حجر،15/9) «بی‌تردید ما این قرآن را نازل كرده‌ایم و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود.»

روشن است كه حفظ قرآن همیشه در گرو حفظ با معجزه یا عذابِ معارضان و مخالفان آن نیست بلكه راه طبیعی این است كه خداوند ویژگی‌های داخلی و خارجی، محیطی و اجتماعی و… را به‌گونه‌ای قرار دهد كه با آن ویژگی‌ها قرآن خود‌به‌خود و به طور طبیعی حفظ شود.

همان‌گونه كه در بحث امامت و ولایت گفته شده: اسم حضرت علی(ع) به عنوان ولیّ مؤمنان و وصیّ پیامبر اكرم(ص) و همچنین اسامی سایر ائمه«علیهم السلام»به این جهت در قرآن تصریح نشده كه داعی و انگیزه‌ای برای تحریف در قرآن موجود نباشد، تا قرآن حفظ شود. حتّی گفته شده كه فراز «الیوم اكملت لكم دینكم» در وسط آیهٔ 3 از سورهٔ مائده كه صدر و ذیل آن آیه دربارهٔ حرمت خوردن گوشت مردار است، قرار داده شده تا تابلو نباشد و مخالفان به فكر حذف آن نیفتند.

به همین دلایل می‌توان گفت كه نازل شدن قرآن به زبان عربی برای حفظ و صیانت ابدی آن بوده است، زیرا تعصّب خاص عربی و قبیله‌ای اعراب باعث می‌شود كه هیچ‌وقت و هیچ‌گاه و به هیچ‌كس اجازه ندهند كه زبان عربی را از آنان بگیرد، و اساساً كاری كه آتاتورك در تركیه انجام داد و خطّ آنان را عوض كرد و یا در ایران بنا بود كه انجام بشود ولی شكست خورد، در كشورهایی مثل حجاز به‌طور كلی، حتی طرح آن نیز مطرح نشد. زیرا كه روشن بود علاوه بر تعصّب خاصی كه قوم عرب بر زبان خویش دارند و خود از عوامل بقای قرآن و از وسایل «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون» است؛ و وجود مردمی با نام «بَدوُ» كه زبان و فرهنگ خود را حفظ می‌كنند نیز باعث می‌شود كه هیچ حاكم و فرمانروایی نتواند زبان بومی و اصلی آن مردم را از بین ببرد.

بنابراین در یك جمله می‌توان گفت یكی از علل و انگیزه‌های آمدن آخرین رسول و آخرین كتاب، از بین عرب زبانها و خصوصاً مردم حجاز، برای این بوده كه این كتاب برای همیشه جاویدان بماند و خواستهٔ خداوند بر حفاظت از قرآن از طریق عادی و غیر معجزه‌ای محقق شود.

برای روشن شدن بحث می‌توان سرگذشت تورات و انجیل را به میان كشید كه در طول زمان، به جهت این‌كه گروهی از یهودیان اسیر شدند و مدتها دور از خانه و كاشانهٔ خود بودند و در آن مدت خودشان و به‌دنبال آن فرزندانشان زبان دیگری، متفاوت با زبان كتاب مقدس، پیدا كردند. مبلّغان مذهبی جهت تبلیغ و آسانی كار، كتاب مقدس را به زبان جدید ترجمه كردند و كم‌كم كتاب اوّلی از دست رفت و مردم ماندند با كتاب مُتَرجَم، كه انطباق آن با كتاب مقدس در گرو فهم صحیح ترجمه كننده از كتاب الهی و قدرت او بر ترجمه است.
به هر حال كتاب ترجمه شده هیچ‌گاه نمی‌تواند تمامی فضا، فرهنگ و محتوای كتاب اصلی را داشته باشد. بنابراین كتاب‌های مقدس با تغییر از زبان اصلی به زبان دیگر، اصالت خود را از دست داده و بر فرض كه ترجمه كنندگان از روی عمد بر آن دستبرد نزده باشند و كم و زیاد عمدی صورت نگرفته باشد، نفس ترجمه، كتاب را از اصالت می‌اندازد. ولی انگیزهٔ اصلی ترجمه كنندگان این بود كه دیدند یهودیان اسیر شده زبانشان تغییر یافته و متن اصلی تورات را نمی‌فهمند و یهودیان اسیر نشده، پیران و فرتوت‌ها بودند كه در شُرف نابودی قرار داشتند. خلاصه اینكه قوم یهود چون اصالت زبان خود را از دست دادند، اصالت كتابشان نیز از بین رفت.

ولی در بحث عربی بودن قرآن، می‌توان گفت كه خداوند خواسته است قرآن را به زبان افرادی بفرستد كه تعصب آنان، بر زبان و فرهنگ، و پراكندگیشان در محیطی بسیار وسیع موجب شود كه این زبان و به‌دنبال آن قرآن برای همیشه باقی بماند و ترجمه‌های گوناگون، نسخهٔ اصلی آن را بی‌رنگ یا كم‌رنگ نكند.

نكته دیگری كه اشارهٔ به آن خالی از لطف نیست این‌كه تعصب عرب‌ها بر زبان و فرهنگ خودشان اگرچه یك ویژگی مثبت برای حفظ قرآن بود ولی از طرف دیگر یك ویژگی منفی نیز به حساب می‌آمد زیرا كه:

اولاً: تغییر فرهنگ آنان به فرهنگ اسلامی بسیار به‌كندی صورت گرفت و نیروها و وقت زیادی برای این‌كار مصرف شد، مثلاً سیزده سال زحمت پیامبر اكرم(ص) در مكه ثمرهٔ بسیار كمی داشت.

ثانیاً: تعصب آنان باعث می‌شدكه اگر قرآن به غیر عربی نازل می‌شد یا پیامبر آن غیر عرب بود آنان به او ایمان نیاورند. قرآن از روی این حقیقت پرده برداشته است و فرموده:
«و انه لتنزیل رب العالمین… بلسان عربی مبین… و لو نزلناه علی بعض الاعجمین. فقراه علیهم ما كانوا به مؤمنین» (شعراء، 26/192‌، 195‌، 198‌، 199)

و راستی این قرآن وحی پروردگار جهانیان است… به زبان عربی روشن… و اگر قرآن را به برخی از غیر عرب زبانان نازل می‌كردیم و [پیامبر] آن را برایشان می‌خواند به آن ایمان نمی‌آوردند.

از این‌جا می‌توان نتیجه گرفت كه عربی بودن قرآن، لطف و مرحمتی به عرب زبانان بوده است و شاید بتوان گفت كه اگر قرآن به غیر عربی نازل می‌شد عرب زبانان كه قشر وسیعی نیز هستند به هیچ نحوی به آن ایمان نمی‌آوردند و زمینه برای جهانی شدن آن هیچ‌گاه فراهم نمی‌شد. پس عربی بودن قرآن وسیله‌ای در راه جهانی شدن عملی قرآن نیز هست.


چرا قرآن خودش بر عربی بودن خود تأكید می‌كند؟

پرسش دیگری كه ممكن است دربارهٔ عربی بودن قرآن مطرح شود این است كه چرا خود قرآن بر عربی بودن خودش اصرار دارد و در ده جای قرآن عربی بودن آن را مطرح كرده است، در حالی كه روشن است قرآن عربی است و هر كسی كه قرآن را باز كند می‌فهمد كه به زبان عربی است، بنابراین اصرار بر معرفی قرآن به عنوان كتاب عربی یا لغت عربی، برای چیست؟

این‌كه قرآن خودش را به عنوان «عربی» مطرح می‌كند به جهت اموری است كه با مراجعه به تك تك آن موارد روشن می‌شود. مثلاً برخی اوقات، مشركان و دشمنان پیامبر(ص) می‌گفتند این داستان‌هایی كه او می‌گوید. داستان‌هایی است كه از ملّت‌های غیر عرب فرا گرفته است و آن‌ها را به عنوان وحی به خدا اسناد می‌دهد قرآن چنین تهمت نابخردانه و جواب آن را این‌گونه بیان می‌كند.

«و لقد نعلم انهم یقولون انما یعلّمه بشر، لسان الذی یلحدون الیه اعجمی و هذا لسان عربی مبین» (نحل، 16/103) و نیك می‌دانیم كه آنان می‌گویند: جز این نیست كه بشری به او می‌آموزد. [نه چنین نیست، زیرا] زبان كسی كه [این] نسبت را به او می‌دهند غیر عربی است و این [قرآن] به‌زبان عربی آشكار است.»

اصرار بر عربی بودن به این جهت است كه وقتی داستانی غیر عربی باشد، هر چند شخصی آن را بشنود و به عربی ترجمه كند ولی اسامی، صحنهٔ داستان، زمینه‌های آن را نمی‌توان از رنگ و محیط خاص خویش جدا كرد. به‌گونه‌ای كه امروزه همگان خوب می‌دانند كه حتی مترجمان چیره دست و قوی نمی‌توانند داستانها و سرگذشت‌ها را به‌خوبی از زبانی به زبان دیگر ترجمه كنند به صورتی كه ترجمه بودن آن، مخفی بماند.

بنابراین وقتی قرآن اصرار دارد كه این «عربی روشن» است برای این است كه بفهماند اگر از غیر عرب گرفته بود حتماً در فلتات زبانش، غیر عربی بودن روشن می‌شد.
برخی دیگر از آیات كه عربی بودن قرآن را بیان می‌كنند. بیان‌گر نكتهٔ مهم و اساسی دیگری است كه زبان شناسان باید به آن توجه داشته باشند و در انتخاب زبان برتر آن ویژگی‌ها را در نظر بگیرند كه عبارت است از وضوح، خالی از ابهام بودن، كمی حجم و كثرت معنی، فصاحت و پیوستگی الفاظ، رعایت ادب و…‌ كه این لطافت‌ها همه در زبان عربی جمع شده است.

الف: «انا انزلناه قرآنا عربیاً لعلكم تعقلون» (یوسف، 12/2) «ما آن را قرآنی عربی نازل كردیم باشد كه بیندیشید.» مرحوم علامهٔ طباطبایی در تفسیر گرانسنگ المیزان در ذیل این آیه فرموده است:

و فی ذلك دلالة ما، علی ان لالفاظ الكتاب العزیز من جهة تعیّنها بالاستناد الی الوحی و كونها عربیة دخلاً فی ضبط اسرار الآیات و حقایق المعارف، و لو انه اوحی الی النبی(ص) بمعناه و كان اللفظ الحاكی له لفظه(ص) كما فی الاحادیث القدسیة مثلا او ترجم الی لغة اخری خفی بعض اسرار آیاته البینات عن عقول الناس و لم تنله ایدی تعقّلهم و فهمهم.
این آیه تا حدودی دلالت می‌كند كه مستند به وحی الهی بودن قرآن و عربی بودنش در ضبط اسرار و حقایق معارف دخالت دارد به‌گونه‌ای كه اگر آن حقایق به پیامبر اكرم(ص) وحی می‌شد و او خودش آنها را با الفاظ بیان می‌كرد، نظیر آنچه در احادیث قدسی اتفاق می‌افتد. یا حقایق قرآن به لغت و زبان دیگری نازل می‌شد و سپس آن مطالب به عربی ترجمه می‌شد، برخی از اسرار آیات روشن الهی برای عقل‌های مردم مخفی می‌ماند و دست تعقل و فهمشان به آن نمی‌رسید.»

بررسی

از این عبارت استفاده نمی‌شود كه خداوند قدرت ندارد كه پیامبرش را از غیر عرب انتخاب كند و نیز استفاده نمی‌شود كه خداوند نمی‌تواند حقایق را در غیر قالب عربی نازل كند. بلكه از این عبارت به وضوح روشن می‌شود كه انسانها قدرت ندارند از غیر زبان عربی تمامی نكته‌ها را كشف كنند. زیرا همان‌گونه كه قبلاً بیان شد متفاوت بودن ضمیرهای مفرد، تثنیه و جمع و تفاوت ضمیرهای مذكر و مؤنث، تفاوت ضمایر اشیای عاقل و غیر عاقل، وجود اسماء اشارهٔ متفاوت برای نزدیك، متوسط و دور و همچنین تعدّد معنای یك لفظ در لغت عرب كه شاید ناشی از تفاوت معنای آن در قبایل مختلف باشد همراه با كنایه‌ها، استعاره‌ها و… به آن غنای خاصی بخشیده است و دارای ویژگی‌هایی شده است كه با توجّه به آنها می‌توان ریزه‌كاری‌های مطالب را از عبارت‌های كوتاه استخراج كرد.

بنابراین می‌توان گفت انتخاب زبان عربی برای قرآن از سوی خداوند به جهت غنی بودن این زبان و توانایی قدرت آن در تفهیم مطالب متعدد بوده است.
برای روشن‌تر شدن بحث، كلمهٔ «عربی» را مورد دقت قرار می‌دهیم:

قاموس قرآن می‌گوید:

مراد از «عربی مبین» و «عَرَبیّ» در وصف قرآن، فصیح و روشن بودن آن است. «و هذا لسان عربی مبین» (نحل، 16/103). «انا انزلناه قرآناً عربیاً لعلكم تعقلون» (یوسف12/2) «و كذلك انزلناه حكما عربیاً» (رعد، 13/37). «و هذا كتاب مصدق لسانا عربیا» (احقاف، 46/12)

راغب گفته است: العَرَبیّ الفصیح، البیّن من الكلام.

در صحاح گفته: «و اعرب بحجّة» ای اَفصَحَ. بعضی از مفسّران از «عربیّ» فقط زبان را در نظر گرفته‌اند ولی ظاهراً فصاحت مراد است. اعراب، روشن كردن به وسیلهٔ حركت است.1

بررسی

كلام ایشان ما را از نقل سایر كتاب‌های لغت بی‌نیاز می‌كند و از آن روشن می‌شود كه مراد از «عربیّ» فصاحت و رسا بودن است، پس آیات قرآن این نكته را تأكید نمی‌كند كه قرآن عربی است یعنی تركی و فارسی یا… نیست بلكه بیانگر این نكته است كه آیات قرآن، صریح، واضح و رسا است.

بنابراین آیهٔ 44 سورهٔ فصلت، به واضح و صریح بودن قرآن دلالت می‌كند:

«و لو جعلناه قرآناً اعجمیاً لقالوا لولا فصلت آیاته ااعجمیّ و عربیّ، قل هو للذین آمنوا هدیً و شفاء» و اگر [این كتاب را] قرآنی غیر عربی گردانیده بودیم قطعاً می‌گفتند: چرا آیه‌های آن روشن بیان نشده است؟ كتابی غیر عربی و [مخاطب آن] عرب زبان؟. بگو این كتاب برای كسانی كه ایمان آورده‌اند رهنمود و درمانی است.»

در این آیه دو جواب برای دو سئوال مشركان بیان شده است. زیرا اگر آیه، تنها در صدد بیان یك جواب بود نیازی به ذكر «لولا فصلت آیاته» نبود و در این صورت ذكر آن علاوه بر لغو بودن موجب اغلاق و پیچیدگی بی‌جهت آیه می‌شد، زیرا بدون «لولا فصلت آیاته» آیه این چنین می‌شد «اگر این كتاب را قرآنی غیر عربی گردانیده بودیم قطعاً می‌گفتند: كتابی غیر عربی و مخاطب آن عرب؟!»، كه در این صورت هیچ اغلاق و پیچیدگی نداشت و بسیار واضح و روشن بود و جواب مشركان را نیز داده بود بنابراین آوردن «لولا فصلت آیاته» حتماً دارای نكته‌ای است و «روشن بودن و خالی از اجمال بودن» حداقل مطلبی است كه از آن می‌توان برداشت كرد.

بنابراین معلوم می‌شود كه خداوند حكیم از هر فراز معنایی را قصد كرده است. ولی اگر یك جواب را قصد كرده باشد اشكالِ آوردن لفظ بدون هدف و پیچیده ساختن عبارت، بدون منظور، لازم می‌آید.

به هر حال صدر آیه ویژگی زبان عربی را بیان می‌كند كه توان تفصیل و بیان روشن مسایل و حقایق را دارد و فراز بعدی به این نكته اشاره می‌كند كه اگر قرآن به غیر عربی نازل می‌شد بهانه جویی آنان دو چندان می‌شد.

علاوه بر این‌ها اصرار قرآن بر عربی بودن آن فواید دیگری نیز دارد، از جمله:

الف: وقتی در ده جا با صراحت به عربی بودن قرآن تأكید می‌شود، بر فرض كه مخالفان، بر شرایط محیطی و مردمی مسلط شوند و با دسایس و انواع حیله‌ها، ریشهٔ عرب و عربیّت را بر‌كنند، نمی‌توانند به مسلمانان جهان بقبولانند كه قرآنِ مترجم می‌تواند جای قرآن عربی را بگیرد زیرا این همه تأكید، راه را بر تحریف‌گران می‌بندد و بر فرض محال، اگر بلایی كه بر سر تورات آمد و به زبان دیگری ترجمه شد و تورات اصلی از بین رفت، در این‌جا پیش بیاید آن تحریف و تبدیل در سرتاسر كتاب مبدّل، ظاهر و آشكار خواهد بود و نمی‌توان گفت این همان كتاب اصلی است.

ب: سوره‌هایی كه در آنها بر عربی بودن قرآن تأكید شده همگی مكّی هستند (به جز سورهٔ رعد كه در آن اختلاف است) و در آن محیط، قرآن بر عربی بودن خود تأكید می‌كند تا لااقل آنان قرآن را از خود بدانند و خود را موظّف به حمایت از آن، و به مثابهٔ یك شاهكار ادبی، فرهنگی از آن دفاع كنند و به‌عبارت دیگر، مطلوب اوّلی این است كه همه به اسلام ایمان بیاورند و قرآن را به عنوان قانون اساسی خود محترم بشمارند ولی چون چنین نشد (و معلوم بود كه چنین نمی‌شود.) بر عربی بودن قرآن تأكید كرد تا آنانی كه این بیان را سِحر می‌خواندند و در مقابل فصاحت و بلاغتش شیفته شده بودند، عملا در صدد دفاع از قرآن و حفظ آن به عنوان كلامی فصیح و بلیغ كه در مرتبه‌ای بسیار بالاتر از معلّقات سبعه قرار دارد، بر آیند و آن را بخوانند، حفظ كنند و به‌طور كلی آن را از خود وخودشان را از آن بیگانه ندانند.

همان‌گونه كه در دفاع از پیامبر اكرم(ص) نیز همین سیاست به‌كار رفت و خداوند به حضرت محمد(ص) دستور داد كه «انذر عشیرتك الاقربین» (شعراء، 26/214) «و خویشان نزدیكت را هشدار ده» و در نتیجه با انذار آنان، زمینهٔ ایمان آوردنشان فراهم شد و گروهی ایمان آوردند و سدّ دفاعی قویّ و محكمی را در مقابل هجوم مشركان سایر قبایل فراهم آوردند و آنان كه ایمان نیاوردند نیز خود را موظف به دفاع از پیامبر اكرم(ص) می‌دانستند؛ و به‌طور كلی خداوند پیامبر اكرم(ص) را با وسیله‌ای عادی و از راه‌های عادی در برابر هجوم دشمنان بیمه كرد، تا كم‌كم مسلمانان زیاد شدند و زمینهٔ هجرت فراهم شد.

خلاصه


این نوشتار در صدد پاسخ درون دینی به یك سئوال بود كه به نوبهٔ خود به سه سئوال فرعی تقسیم می‌شد كه عبارت بود از:
1. چرا پیامبر عرب زبان، برای قوم عرب زبان، كتابی عربی آورد؟
2. چرا آخرین پیامبر از بین عرب‌ها مبعوث شد تا بالطبع كتاب او نیز به زبان عربی باشد؟
3. چرا قرآن خودش بر عربی بودن خودش اصرار و تأكید دارد؟
در جواب پرسش اول معلوم شد كه به‌طور طبیعی باید پیامبر هم زبان با قوم مورد دعوت باشد و پیام نیز باید قابل فهم برای مردم باشد و اگر بر عكس می‌شد و مسیر خلاف طبیعت پیموده می‌شد نیازمند به دلیل بود.
در پاسخ سئوال دوم بر این نكته تأكید شد كه آخرین پیام باید به زبانی نازل می‌شد كه:
اولاً: امكان نابودی آن زبان برای مستكبران و مخالفان فراهم نباشد.
ثانیاً: دارندگان آن زبان دارای تعصّب و اصالت خاص باشند و از زبان خود دست بر‌ندارند.
ثالثاً: از نظر سبك و سیاق و قواعد به‌گونه‌ای باشد كه بتوان مطالب و حقایق زیادی را در الفاظ محدود، بدون پیچیدگی و ابهام بیان كرد و این ویژگی‌ها در زبان عربی و در سرزمین حجاز وجود داشت.
و در جواب پرسش سوم گفته شد كه:
اوّلاً: عربی یعنی فصیح، روشن، بدون اغلاق؛ و قرآن در جای جای خود بر عربی بودن یعنی روشن بودن پیام خود تأكید می‌كند.
ثانیاً: با تكرار این لفظ، جلوی تحریف احتمالی آن را می‌گیرد.
ثالثاً: تأكید بر عربی بودن، برای جذب عرب‌ها به‌سوی این اثر ادبیِ بسیار قوی بوده تا آنان خود را از آن و آن را از خود جدا ندانند، تا زمینهٔ بقای قرآن به‌طور طبیعی فراهم شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. قاموس قرآن، 4/312‌،313.
منبع : فصلنامه بینات، شماره 27
+ نوشته شده در  89/04/12ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

ميرزاي نوري و شبهه تحريف قرآن

مقدمه:
  آیت ا... حاج میرزا حسین بن محمدتقی بن میرزا محمدعلی نوری طبرسی (معروف به "محدث نوری") در هفده شوال 1254 هـ.ق در روستای "یالو" از توابع شهرستان "نور" در استان مازندران متولد شد و در سال 1320 هـ.ق  (سن 66 سالگی) دارفانی را وداع گفت.
  وی دارای تالیفات فراوانی است که بیشتر آنها به چاپ رسیده است و حتی چندین بار تجدید چاپ شده‌اند که برخی از آنها عبارتند از؛
-         مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛
-         النجم الثاقب فی احوال الامام الغائب؛
-         فصل الخطاب فی تحریف الکتاب؛
-         کشف الاستار عتن وجه الامام الغائب عن الابصار؛
-         الفیض القدسی فی احوال العلامه المجلسی.[1]
  همچنین ایشان شاگردان زیادی تربیت کردند از جمله آنها؛
-         شیخ آقا بزرگ تهرانی؛
-         حاج شیخ عباسی قمی؛
-         علامه شرف الدین؛
-         عارف واصل، میرزا جوادآقا ملکی تبریزی؛
-         شهید شیخ فضل الله نوری؛
-         آیت ا... کاشف الغطاء؛
-         آیت ا... بافقی.
 
مسأله تحریف قرآن:
  یکی از ضروریات تاریخ این است که تقریباً در چهارده قرن قبل پیغمبری به نام محمد (ص) مبعوث شد و معجزه‌ای به نام قرآن آورد و نیز از مسلمات تاریخ است که قرآن موجود در این عصر همان قرآن است که حضرت (ص) آوردند و تحریفی در آن رخ نداده است.
دلائل عدم تحریف قرآن:
   اولاً: صراحت خود قرآن کریم است که در سوره فصلت آیات 40 – 42 و سوره حجر آیه 9 می‌باشد؛
   ثانیاً: اخبار بسیاری از رسول اکرم (ص) از طریق شیعه و سنی نقل شده که فرموده: «در هنگام بروز فتنه‌ها و برای حل مشکلات به قرآن مراجعه کنید.»[2]
  ثالثا: حدیث ثقلین به حد تواتر از شیعه و سنی نقل شده است.[3]
  رابعاً: از نظر عقل، حکمت خداوند، اقتضا می‌کند که پیامبران را برای هدایت بشر بفرستد و کتابهای آسمانی نیز چنین وظیفه‌ای را بر عهده دارند؛ یعنی با ابلاغ او امر و نواهی الهی، حجت را بر مردم تمام می‌کنند. حال اگر کسی تحریف را بپذیرد، حجیت قرآن را مخدوش ساخته و حیثیت هدایتگری آن را زیر سؤال برده است؛ چون قرآن حجت کامل بر مردم است که همه‌اش به مردم رسیده باشد.[4]
  اما متاسفانه عده‌ای از محدثین شیعه و حشویه و جماعتی از محدثین اهل سنت عقیده دارند که قرآن کریم تحریف شده است، به این معنا که چیزی از آن افتاده و پاره‌ای الفاظ آن تغییر یافته و ترتیب آیات آن به هم خورده است؛ ولی تحریف به معنای زیاد شدن چیزی در آن فرضیه‌ای است که احدی از علمای اسلام بدان قائل نشده است. نخستین کسی که در این زمینه کتاب نوشت و مسأله تحریف قرآن را مطرح نمود، "سید نعمت‌ا... جزائری" بود که در کتاب «منبع الحیاة» با ذکر دلائلی درصدد اثبات تحریف قرآن برآمد، سپس (بعد از گذشت تقریباً 2 قرن) "حاجی‌ نوری" کتاب «فصل الخطاب» را نوشت و مجموعه روایاتی را در این زمینه عرضه داشت، که کتاب‌ها و رساله‌های فراوانی در ردّ آن نوشته شد که نخستین آن‌ها کتاب «کشف الارتیاب» نوشته معاصر وی "شیخ محمود" معروف به "معرب تهرانی" است.[5]  
 
فصل الخطاب و دفع شبهه تحریف:
  کتاب «فصل الخطاب فی تحریف کتاب ربّ الارباب» تألیف "محدث نوری" (که در تاریخ 28 جمادی‌الثانی 1292 ق نوشته شده و در 12 شوال 1298ق به چاپ رسید) دارای سه مقدمه و دوازده فصل و یک خاتمه است.
  در مقدمه نخست روایات جمع و تألیف قرآن را که از نظر متن مختلفند، یادآور می‌شود. در مقدمه دوم انواع تحریف متصور در قرآن را بیان می‌دارد. در مقدمه سوم گفتار بزرگان علمای شیعه را نقل می‌کند. در فصول دوازده‌گانه، دلائل را بیان می‌کند و در خاتمه کتاب، ادله منکرین تحریف را آورده و مناقشه نموده است.
  از آنجائی که مهمترین عنوان کتاب، همان فصول دوازده‌گانه می‌باشد که در واقع دلائل اثباتی او را تشکیل می‌دهد به مقتضای مقاله، چند دلیل او را بررسی و نقد می‌کنیم:
دلیل نخست: یکی از شبهات تحریف، تشابه حوادث امم توحیدی است. طبق برخی روایات، حوادث امت اسلامی کاملاً منطبق با پیش‌ آمدهای امتهای گذشته است؛ به ویژه حوادث امت یهود و نصاری. از‌ آنجا که آنان کتاب مقدس خود را تحریف کرده‌اند. تحریف قرآن نیز به دست شماری از مسلمانان تحقق یافته است.
امام صادق (ع) از پیامبر اکرم (ص) چنین روایت کرده است:
«کل ما کان فی الامم السالفة، فانه یکون فی هذه الامة مثله؛ خذ والنعل بالنعل والقذة بالقذة»[6]
نظیر تمام آنچه در امتهای پیشین اتفاق افتاده، کامل و بدون کم و زیاد در این امت نیز اتفاق خواهدافتاد.
 
  "محدث نوری" به استناد این قسم از روایات گفته است: دلیل نخست آنکه تحریف در کتابهای عهدین واقع شده است و ضرورت تشابه حوادث حال با گذشته، مستلزم تحقق تحریف در قرآن است. [7]
 
نقد:
  استدلال به روایات مشابهت حوادث امت اسلامی با رخدادهای امتهای پیشین، از جهات متعددی نقد پذیر است زیرا؛
اولاً: برخی معتقدند که این روایات اخبار آحادند، اگر این مدعا صحیح باشد، خبر واحد در مسائل اعتقادی نه علم آور است و نه عمل آور، و این به جهت اهمیت و حساسیت مسائل اعتقادی و کلامی می‌باشد.
ثانیاً: این روایات ناظر به حوادثی است که سالها پس از ارتحال پیامبر (ص) تحقق می‌یابد و در حقیقت، بیان کننده ملاحم و فتنه‌های آینده است.
ثالثاً: مراد از تشابه امم، در اصل کلی رفتارهای ناهنجار و مقاومت‌های ناروای آنان در مقابله با پیامبران است نه در جزئیات و خصوصیات مربوط به شرائط ویژه هر زمان.
رابعاً: تحریفی که در کتب عهدین صورت گرفته، در رابطه با ترجمه‌ها و تفسیرهای نابجا است و اساساً مفهوم تحریف – در لغت و در استعمال قرآنی – انحراف در تفسیر و کجی معنا است نه به معنای تحریف لفظی که تغییر در نصّ عبارت اصل باشد.
 
دلیل دوم: "محدث نوری" در فصل دوم می‌گوید: یکی از دلائل تحریف قرآن کریم، عدم استناد جمع قرآن به معصوم (ع) است و از آنجا که نحوه جمع و تألیف قرآن که پس از پیامبر انجام گرفت، طبعاً مستلزم افتادگی برخی آیات کلمات یا جابه‌جایی آن‌ها می‌گردد. [8]
  براساس روایات و تحلیل تاریخی درباره جمع‌آوری قرآن درمی‌یابیم که جمع قرآن با درخواست خلفاء و به دست افرادی غیر معصوم، همچون "زیدبن ثابت" جمع‌آوری و تدوین شده است و احتمال تحریف در قرآن أمری عقلائی به نظر می‌رسد.[9]
 
نقد:
اولاً؛ جریان تاریخی مورد ادعای شما درباره جمع قرآن در زمان "ابوبکر" و به دست "زیدبن ثابت" نه خبر واحدی است که محفوظ به قرینه قطعی باشد و نه خبر متواتر است.
ثانیاً؛ مفسران نظم آیات هر سوره را توقیفی می‌دانند؛ یعنی تنظیم  آیه‌ها در هر سوره و تکمیل هر یک از سوره‌ها در حیات پیامبر اکرم (ص) و با دستور و نظارت وی انجام گرفته است، آن چه پس از وفات پیامبر (ص) انجام گرفته، جمع سوره‌ها و ترتیب آن‌ها به صورت «محصف»، بوده است لاغیر، از این رو ترتیب سوره‌ها را توقیفی نمی‌دانند.[10]
 
دلیل سوم: شماری از صاحب نظران اهل سنت، یکی از اقسام نسخ در قرآن را «نسخ تلاوت» می‌دانند[11] و محدث نوری با اشاره به وجود آیات منسوخ التلاوة در قرآن بدون تحلیل آن روایات حکم به تحریف قرآن داده است. [12]
 
نقد:
اولاً؛ نسخ ناظر به تکوینیات است نه تشریعیات، زیرا نسخ در تشریعیات، مانند بداء در تکوینیات در مورد خداوند محال است.
ثانیاً؛ وجود آیات ناسخ و منسوخ در قرآن، سیر تدریجی و مراحل تشریع احکام را نشان می‌دهد. این خود یک ارزش تاریخی – دینی است که مراحل تکامل شریعت را می‌رساند.
 
دلیل چهارم: وی معتقد است وجود مصحف حضرت علی (ع) از دلایل محکم تحریف قرآن است[13] زیرا اگر مصحف امام (ع) منطبق با مصحف شناخته شده مردم آن عصر بود، دلیلی نداشت امام (ع) جداگانه به گردآوری آن اقدام نماید و وجهی نداشت که برخی از صحابه به ویژه خلفا از پذیرش آن امتناع کنند و حضرت علی (ع) بفرماید که این مصحف را تا ظهور مهدی (عج) نخواهید دید.[14]
 
نقد:
اختلاف میان دو مصحف به معنای وقوع تحریف در قرآن نیست، زیرا چنان‌که بسیاری از عالمان هر دو فرقه شیعه و سنی گفته‌اند مصحف حضرت علی (ع) از چند جهت با قرآن کریم تفاوت داشته است:
1- از نظر نظم و چینش آیات و سوره‌ها؛ به گونه‌ای که امام (ع) آیات و سوره‌ها را در مصحف خود براساس نزول قرآن تنظیم کرد در حالی که این امر در قرآن لحاظ نشده است.
2- مصحف امام (ع) حاوی تفسیر و تأویل آیات و تبیین شأن و سبب نزول و مشخص کردن آیات ناسخ از منسوخ، عام از خاص، مطلق از مقید و... بوده است در حالی که این امر، ناظر به تفسیر و علوم قرآن است؛ نه خود قرآن؛ از این رو در مصحف کنونی (قرآن کریم) دیده نمی‌شود.


[1] . مدرس، محمدعلی، ریحانه الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه واللقب، تبریز، چاپخانه شفق، 1349ش، دوم، ج 3، صص 389 – 391.
[2] .طباطبائی، محمدحسین، تفسیر المیزان، محمدباقر موسوی، قم، انتشارات اسلامی، ج 5، ص 155؛ (به نقل از عین الحیوه علامه مجلسی، ص 478).
[3] .همان، (به نقل ازز معانی الاخبار، ص 90، مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 14، کنزالعمال، ج 1، صص 185 – 189).
[4] .جوادی آملی، عبدالله، نزاهت قرآن از تحریف، قم، مرکز نشر اسراء، آذرماه 1384هـ.ش، دوم، ص 43.
[5] .معرفت، محمدهادی، علوم قرآنی، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، بهار 1378 هـ.ش، اول، ص 465.
[6] .مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403ق، دوم، ج 28، ص 10.
[7] .معرفت، محمدهادی، صیانة القرآن من التحریف، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1428ق، سوم، ص 210 (به نقل از فصل الخطاب، ص 95)
[8] .همان، (به نقل از فصل الخطاب، صص 96- 104)
[9] .ر.ک: البیان فی تفسیر القرآن، صص 247 – 255.
[10] .همان (علوم قرآنی)، ص 477.
[11] .کاظمی قزوینی، سید أمیر محمد، القائلون بتحریف القرآن السنه ام الشیعه، بیروت، الرؤیا، 1425ق، اول، ص 215.
[12] . همان (صیانه القرآن من التحریف)، ص 211؛ (به نقل از فصل الخطاب، صص 105 – 120)
[13] همان (صیانه القرآن من التحریف)، ص 211، (به نقل از فصل الخطاب، صص 120 – 134).
[14] .همان (نزاهت قرآن از تحریف)، صص 165- 166.

منبع

+ نوشته شده در  88/03/09ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

چگونه می توان اطمینان داشت که تمامی حدیث ها و آیات قرآنی مورد تحریف واقع نشده است ؟

قرآن کریم معجزة جاویدان، و سند رسالت نبی خاتم حضرت محمد(ص) است. این کتاب آسمانی ویژگی ها و امتیازاتی دارد، از جمله این که از آغاز نزول تا کنون از تحریف مصون مانده است و قران فعلی دقیقاً و بدون کم و زیاد همان قرآنی است که بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده، حتی کلمه و حرفی از آن کم و زیاد نگردیده است، چرا که حافظ و پاسدار قرآن، خدای قادر و توانا است.خداوند فرمود: "إنّا نحن نزّلنا الذکر و إنّا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل کردیم و ما خود نگهدار آن خواهیم بود".[1] در این آیه خدا خویشتن را ضامن نگهداری قرآن معرفی کرده است. از این جا معلوم می شود که اگر جن و انس و تمام قدرت ها بر ایجاد خلل در قرآن متحد شوند، هیچ کاری از پیش نخواهند برد. از این رو خدا فرمود: "در قرآن هیچ گونه خللی از هیچ جهت وارد نمی شود، و از جانب خداوند فرزانه و ستوده نازل گشته است".[2] برخی از دلایل عدم تحریف قرآن:1ـ عقل انسان حکم می کند که احتمال هر گونه تغییر و تبدیل از قرآن کریم به دور است، زیرا قرآن کتابی است که از روز اوّل مورد عنایت و اهتمام مسلمانان بوده است. قرآن برای مسلمانان همه چیز بوده است: قانون اساسی، دستور عمل زندگی، برنامه حکومت، کتاب مقدس آسمانی و رمز عبادت و بندگی.با دقت در این موضوع روشن می شود که اصولاً کم و زیاد در آن امکان نداشته است.قران کتابی بود که مسلمانانِ نخستین همواره در نمازها، در مسجد، در خانه، در میدان جنگ، به هنگام رو به رو شدن با دشمنان و به عنوان استدلال بر حقانیت مکتب از آن استفاده می کردند.از تواریخ اسلامی استفاده می شود که تعلیم قرآن را مِهر زنان قرار می دادند. اصولاً تنها کتابی که در همه محافل مطرح بوده و هر کودکی را از آغاز عمر با آن آشنا می کردند و هر کس می خواست درسی از اسلام بخواند، آن را به او تعلیم می دادند، قرآن مجید بود.آیا با چنین وضعی کسی احتمال می دهد که دگرگونی در این کتاب آسمانی رخ دهد؟ به خصوص با توجه به این که قرا؛ به صورت یک مجموع با همین شکل فعلی در عصر خود پیامبر جمع آوری شده بود،[3] و مسلمانان سخت به یادگرفتن و حفظ آن اهمیت می دادند؟ اصولاً شخصیت افراد در آن عصر تا حد زیادی به این شناخته می شد که چه اندازه از آیات را حفظ کرده بودند. شمار حافظان قرآن به اندازه ای زیاد بود که در تواریخ می خوانیم در یکی از جنگ ها که زمان ابوبکر واقع شد، چهارصد نفر از قاریان قرآن به قتل رسیدند. در داستان "بئر معونه" (یکی از آبادی های نزدیک مدینه) و جنگی که در آن منطقه در زمان حیات پیامبر(ص) اتفاق افتاد می خوانیم که جمع کثیری از قاریان در حدود هفتاد نفر شربت شهادت نوشیدند.از این مطالب روشن می شود که حافظان و قاریان و معلّمان قرآن آن قدر زیاد بودند که تنها در یک میدان جنگ این تعدا شربت شهادت نوشیدند. باید چنین باشد، چرا که گفتیم قرآن فقط قانون اساسی برای مسلمانان نبود، بلکه همه چیز آن ها را تشکیل می داد، مخصوصاً در آغاز اسلام که هیچ کتابی جز آن نداشتند و تلاوت و قرائت و حفظ و تعلیم و تعلّم مخصوص قرآن بود.قرآن یک کتاب متروک در گوشة خانه و یا مسجد که گرد و غبار فراموشی روی آن نشسته باشد نبود تا کسی از آن کم کند یا بر آن بیفزاید.مسئله حفظ قران به عنوان یک سنت و یک عبادت بزرگ همیشه در میان مسلمانان بوده و هست، حتی پس از آن که قرآن به صورت کتاب تکثیر شد و در همه جا پخش گردید و حتی بعد از پیدا شدن صنعت چاپ که سبب شد این کتاب به عنوان پر نسخه‌ترین کتاب در کشورهای اسلامی چاپ و نشر گردد، باز مسئله حفظ قرآن به عنوان یک سنت دیرینه و افتخار بزرگ، موقعیت خود را حفظ کرد، به طوری که در هر شهر و دیار همیشه جمعی حافظ قرآن بوده و هستند. اکنون در بعضی کشورهای اسلامی مدرسه هایی وجود دارد که برنامه شاگردان آن در درجة اوّ حفظ قرآن است. اکنون در کشور پاکستان بیش از یک میلیون و نیم حافظ قرآن وجود دارد. سنت حفظ قرآن از عصر پیامبر(ص) و به دستور و تأکید آن حضرت در تمام قرون ادامه داشته است. هم چنین سنت قرائت قرآن در شب ها و روزهای متعدد و ثواب بسیاری که بر قرائت ذکر شده است. آیا با چنین وضعی هیچ گونه احتمالی در مورد تحریف قرآن امکان پذیر است؟! مسلّماً نه.2ـ علاوه بر همة این مسأله نویسندگان وحی است، یعنی کسانی که بعد از نزول آیات بر پیامبر، آن را یادداشت می کردند که شمار آن ها را از چهارده تا چهل و سه نفر نوشته اند. ابوعبدالله زنجانی در کتاب "تاریخ قرآن" می گوید: "پیامبر(ص) نویسندگان متعددی داشت که وحی را یادداشت می کردند و آن ها چهل و سه نفر بودند که از همه مشهورتر خلفای چهارگانة نخستین بودند، ولی بیش از همه "زیدبن ثابت" و امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) ملازم پیامبر در این رابطه بودند".[4] البته همه کاتبان وحی، همه آیات را نمی نوشتند، بلکه در مجموع آیات را می نوشتند. کتابی که این همه نویسنده داشته، چگونه ممکن است دست تحریف کنندگان به سوی آن دراز شود؟3ـ دعوت همة پیشوایان اسلام به قرآن موجود: بررسی کلمات پیشوایان بزرگ اسلام نشان می دهد که از آغاز اسلام، همه یک زبان مردم را به تلاوت و عمل به قرآن موجود دعوت می کردند، و این نشان می دهد که کتاب آسمانی به صورت یک مجموعة دست نخورده در همة قرون، از جمله قرون نخستین اسلام بوده است.مولای متقیان علی(ع) بعد از رسیدن به خلافت هیچ گونه اشاره ای به کم یا زیاد شدن قرآن نفرمود. نه تنها این کار را نکرد،‌ بلکه بارها مردم را به عمل و چنگ زدن به قرآن موجود دعوت نمود. اگر کم و زیادی در قرآن پیش آمده بود، مسلّماً حضرت قرآن اصلی را بر مردم عرضه می نمود. حضرت فرمود: "کتاب خدا میان شما است. سخنگویی است که هرگز زبانش به کندی نمی گراید، و خانه ای است که هیچگاه ستون هایش فرو نمی ریزد. وسیلة عزت است، آن چنان که یارانش هرگز مغلوب نمی شود".[5] نیز فرمود: "کتاب خدا نوری است خاموش نشدنی و چراغ پرفروغی است که به تاریکی نمی گراید".[6] اگر دست تحریف به دامن این کتاب آسمانی دراز شده بود، امکان نداشت امام علی(ع) این گونه به آن دعوت کند و به عنوان چراغی که به خاموشی نمی گراید، معرفی کند. مانند این تعبیرها در سخنان علی(ع) و سایر پیشوایان دین، گواه و دلیل روشنی است بر عدم تحریف قرآن کریم.4ـ اصولاً پس از قبول خاتمیت پیامبر(ص) و این که اسلام آخرین آیین الهی است، و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود، چگونه می توان باور کرد که خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر خاتم را پاسداری نکند؟ آیا تحریف قرآن ما جاودانگی اسلام طیّ هزاران سال و تا پایان جهان مفهومی می تواند داشته باشد؟![7] چون یکی از دلایل تجدید نبوت ها، تحریف کتاب آسمانی بوده است و اگر این تحریف در قرآن صورت گرفته بود، باید پیامبری از طرف خداوند برای اصلاح می آمد، در حالی پیامبر اسلام، خاتم پیامبران شناخته شده و خود نیز آن را بیان کرده است. با توجه به این دلایل و دلایل فراوان دیگر که در کتاب هایی که در زمینه عدم تحریف قرآن نوشته شده و لا به لای کتاب های دیگر موجود است،[8] علما و دانشمندان و مفسران اسلامی، با قاطعیت تمام، مسئلة تحریف قرآن را ردّ کرده و معتقد شده اند که قرآن مجید به هیچ وجه تحریف نشده و تحریف نخواهد شد، زیرا امکان تحریف دراین کتاب آسمانی راه ندارد.مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: "یکی از ضروریات تاریخ اسلام این معنا است که تقریباً در 14 قرن قبل، پیغمبر از نژاد عرب به نام محمد(ص) مبعوث به نبوت شده و ادعای نبوت کرده است، و نیز کتابی آورده که آن را به نام قرآن نامیده، و در طول حیاتش مردم را به آن شریعت دعوت می کرده. و نیز از مسلّمات تاریخ است که آن جناب با همین قرآن تحدّی کرده و آن را معجزة نبوت خود خوانده، و نیز هیچ حرفی نیست در این که قرآن موجود در این عصر همان قرآنی است که او آورده و برای بیشتر مردم معاصر خودش قرائت کرده است".[9] امام خمینی(ره) می فرماید: "هر کس از اهتمام مسلمانان به جمع آوری قرآن و حفظ و ضبط قرائت و کتابت آن با خبر باشد، به سستی و بطلان پندار تحریف پی می برد، و اخباری که اهل تحریف به آن تمسک جسته اند، یا چنان ضعیف است که نمی توان بدان استدلال نمود و یا اخباری جعلی بوده که نشانه های جعل از سر و روی آن می بارد، و یا مفهوم آن به قدری بیگانه و دور از واقعیت است که نمی توان به آن اعتنا کرد".[10] تحریف قرآن به زیاده، به معنای افزودن چیزی بر قرآن، میان مسلمانان هیج قائلی ندارد،[11] و اما تحریف به نقیصه یعنی کاستن از آیات، تنها برخی از علما بدان معتقد بودند. این را هم علمای شیعه و سنی جواب قاطع داده اند، تا جایی که مرحوم شیخ صدوق عقیده بر مصونیت قرآن از تحریف را از اصول شیعه دانسته و می فرماید: "اعتقاد ما این است: قرآنی که خداوند متعال بر پیامبرش حضرت محمد(ص) نازل فرمود، همان است که در یک مجلد و در دسترس همة مردم قرار دارد و هرگز بیش از آن نبوده است، و هر کس به ما نسبت دهد که ما می گوییم قرآن بیش از این است، مسلّماً دروغگو می باشد".[12] دلایل بسیار دیگری برای فرق بین این دو موضوع وجود داسته است. در مورد روایت غدیر و عدم اقبال و روی آوردن مردم به مسئلة خلافت علی(ع) دلایل دیگری دارد، غیر از تحریف روایت. البته اگر تحریفی هم صورت گرفته، تحریف در معنا بوده، نه اصل روایت.برای اطلاع بیشتر از عدم تحریف قرآن و زدودن هر گونه شک و شبهه در این مورد به کتاب قرآن در قرآن، آیت الله جوادی آملی، مصونیت قرآن از تحریف، از آیت الله معرفت و دانشنامة‌ قرآن و قرآن پژوهشی، بهاء الدین خرمشاهی و کتاب‌های دکتر حجتی مراجعه فرمایید.اما در مورد روایات نمی توان گفت که دچار تحریف نشده اند و همه روایات نقل شده از پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) صحیح می باشد بلکه دلائلی وجود دارد که به جهت انگیزه های سیاسی و منفعت پرستانه، روایاتی به نام پیامبر اسلام (ص) و امامان معصوم جعل شده و به آنها نسبت داده شده است.علل و عوامل تحریف ایجاد شده در روایات متعدد است. از جمله: 1- انگیزه های ذکر شده در مورد حفظ و قرائت که در مورد قرآن شده بود، در مورد روایات نیامده است.2- انگیزه های سیاسی اجتماعی که در جعل روایات و یا تحریف آن ها و یا حذف بعضی از روایات وجود داشت، در مورد آیات وجود نداشت، با توجه به این که روایات در هر موضوع صراحت داشت و در مورد آیات این صراحت نبود. بعضی از عالمان مانند شهید مطهری این مسئله را یکی از دلایل عدم ذکر نام علی(ع) و ولایت او به طور صریح در قرآن می داند، تا دست خوش تحریف نشود. 3- در حالی که جمع و حفظ و قرائت در مورد قرآن آن همه تأکید شده بود، در مورد روایات این مسئله را بر عکس می یابیم. مثلاً در زمان خلیفة دوم دستور علنی برای عدم کتابت و نوشتن حدیث صادر شده بود که هیچ کس حق نوشتن احادیث پیامبر را ندارد.4- احادیث نوشته نمی شد و تنها به صورت شفاهی نقل می شد و هر کس می توانست ادعا کند که از پیامبر احادیث و روایاتی شنیده استپی نوشت ها : [1] حجر (7) آیة 9.[2] فصلت (41) آیة 42.[3] ر.ک: تفسیر نمونه، ج1، ص 8 - 10؛ قرآن هرگز تحریف نشده، آیت الله حسن زاده، آملی ص 28.[4] ابوعبدالله زنجانی، تاریخ قرآن، ص 24.[5] نهج البلاغه (فیض الاسلام)، ص 403، خطبة‌133.[6] همان، ص 632،‌ خطبة 189.[7] تفسیر نمونه، ج 11، ص 21 - 26.[8] ر.ک: حسن زاده آملی، قرآن هرگز تحریف شده؛ آیت الله خویی، بیان، ج 1، ص 305.[9] علامه طباطبایی، تفسیر المیزان (ترجمه) ج 12، ص 150.[10] محمد هادی معرفت، مصونیت قرآن از تحریف، ص 69 (حاشیه حضرت امام بر کفایه الاصول، بحث حجت ظواهر).[11] آیت الله جوادی آملی، تسنیم، ج1، ص 99.[12] باب حادی عشر (اعتقادات صدوق)، ص 93.

منبع

+ نوشته شده در  88/03/09ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

دلایل عدم تحریف قرآن چیست؟

دلایل عدم تحریف قرآن چیست؟

پیش از پرداختن به پاسخ، لازم است مراد از «تحریف در قرآن» روشن شود. قرآن پژوهان و مفسران برای تحریف تا هفت معنا برشمرده‌اند، اما معنایی که مرکز گفت و گو شده، عبارت است از: پدید آمدن هرگونه زیاده یا کاستی در متن قرآن موجود. تحریف به زیاده، معتقدان چندانی ندارد و تقریباً نظریه‌ای متروک است. بیش‌تر بحث در دایرة تحریف به کاستی و نقصان در قرآن مطرح است که اکثر دانشمندان مسلمان – اعم از شیعه و سنی – با ردّ هرگونه ادعای تحریف این گونه در قرآن، به دلایل زیادی استناد کرده‌اند تا پیراستگی ساحت قرآن مجید را از هرگونه دخل و تصرف به اثبات برسانند. قرآن کریم معجزه جاویدان، و سند رسالت حضرت محمد(ص) است.
این کتاب آسمانی ویژگی‌ها و امتیازاتی دارد، از جمله این که از آغاز نزول تا کنون از تحریف مصون مانده، و قرآن فعلی بدون کم و زیاد همان قرآنی است که بر پیامبر نازل شده، چرا که حافظ و پاسدار قرآن، خدای قادر و توانا است: «إنّا نحن نزّلنا الذکر و إنّا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل کردیم و ما خود نگهدار آن خواهیم بود».(1)
در این آیه خدا خویشتن را ضامن نگهداری قرآن معرفی کرده است. از این جا معلوم می شود که اگر جن و انس و تمام قدرت‌ها بر ایجاد تحریف در قرآن متحد شوند، هیچ کاری از پیش نخواهند برد. از این رو خدا فرمود: «همانا این قرآن، کتابی نفوذ‌ناپذیر است که نه از پیش رو و نه از پس، باطل به آن راه ندارد و از جانب خداوند حکیم و ستودنی نازل گشته است».(2)
دلایل عدم تحریف قرآن
1. گذشته از دلایل قرآن که در بالا نمونه‌هایی از آن اشاره شد، عدم تحریف قرآن دلایل دیگری نیز دارد. از جمله:
1. گواهی تاریخ
بنا به گواهی غیر قابل تردید تاریخ، امکان تحریف و دستکاری قرآن وجود نداشته؛ زیرا قرآن کتابی است که از روز اوّل مورد عنایت و اهتمام مسلمانان بوده است. قرآن برای مسلمانان همه چیز بوده است: قانون اساسی، دستور عمل زندگی، برنامه حکومت، کتاب مقدس آسمانی و رمز عبادت و بندگی. قرآن کتابی بود که مسلمانانِ همواره در نماز و مسجد و خانه و میدان جنگ، به هنگام رو به رو شدن با دشمنان و به عنوان استدلال بر حقانیت مکتب، از آن استفاده می کردند.
از تواریخ اسلامی استفاده می شود که تعلیم قرآن را مِهر زنان قرار می دادند. اصولاً تنها کتابی که در همه محافل مطرح بود و هر فردی را از آغاز عمر با آن آشنا می کردند و هر کس می خواست درسی از اسلام بخواند، آن را به او تعلیم می دادند، قرآن مجید بود.
با توجه به این که قرآن به صورت یک مجموعه، با همین شکل فعلی در عصر پیامبر جمع آوری شده بود،(3) و مسلمانان سخت به یادگرفتن و حفظ آن اهمیت می دادند. اصولاً شخصیت افراد در آن عصر تا حد زیادی به این شناخته می شد که چه اندازه از آیات را حفظ کرده باشند. شمار حافظان قرآن به اندازه ای زیاد بود که در تواریخ می خوانیم در یکی از جنگ‌ها که زمان ابوبکر واقع شد، چهارصد نفر از قاریان قرآن به قتل رسیدند. در داستان "بئر معونه" (یکی از آبادی‌های نزدیک مدینه) و جنگی که در آن منطقه در زمان حیات پیامبر(ص) اتفاق افتاد، می خوانیم که جمع کثیری از قاریان در حدود هفتاد نفر شربت شهادت نوشیدند.(4)
از این مطالب روشن می شود که حافظان و قاریان و معلّمان قرآن آن قدر زیاد بودند که تنها در یک جنگ این تعداد شهید شدند، چرا که قرآن فقط قانون اساسی برای مسلمانان نبود، بلکه همه چیز آن‌ها بود، مخصوصاً در آغاز اسلام که هیچ کتابی جز آن نداشتند و تلاوت و قرائت و حفظ و تعلیم و تعلّم مخصوص قرآن بود. قرآن یک کتاب متروک در گوشة خانه و یا مسجد که گَرد و غبار فراموشی روی آن نشسته باشد نبود تا کسی از آن کم کند یا بر آن بیفزاید.
حفظ قرآن به عنوان یک سنت و عبادت بزرگ همیشه میان مسلمانان مطرح بوده و هست، نیز بعد از پیدا شدن صنعت چاپ که سبب شد این کتاب به عنوان پرتیراژترین کتاب در کشورهای اسلامی چاپ و نشر گردد، باز حفظ قرآن به عنوان یک سنت دیرینه و افتخار بزرگ، موقعیت خود را حفظ کرد، به طوری که در هر شهر و دیار همیشه جمعی حافظ قرآن بوده و هستند. اکنون در بعضی کشورهای اسلامی مدرسه‌هایی وجود دارد که برنامه شاگردان آن در درجة اوّل حفظ قرآن است. سنت حفظ قرآن از عصر پیامبر(ص) و به دستور و تأکید آن حضرت در تمام قرون ادامه داشته است. هم چنین سنت قرائت قرآن در شب‌ها و روزهای متعدد و ثواب بسیاری که برای قرائت ذکر شده است. با چنین وضعی اصولاً تحریف قرآن امکان پذیر نبوده است.
2. وجود کاتبان وحی: علاوه بر همه، پدیدة نویسندگان وحی نباید فراموش شود، یعنی کسانی که بعد از نزول آیات بر پیامبر آن‌ها را یادداشت می کردند. شمار حافظان را از چهارده تا چهل و سه نفر نوشته اند.
بنا به نقل ابوعبدالله زنجانی در کتاب "تاریخ قرآن" پیامبر(ص) نویسندگان متعددی داشت که وحی را یادداشت می کردند و آن‌ها چهل و سه نفر بودند که بیش از همه "زیدبن ثابت" و امیر مؤمنان علی بن ابی‌طالب(ع) در امر کتابت قرآن ملازم پیامبر در این رابطه بودند".(5)
آنها در برخی موارد آنچه را که نوشته بودند، برای پیامبر می‌خواندند تا هر گونه اشتباه احتمالی رفع شود. کتابی که این همه نویسنده داشته، چگونه ممکن است تحریف شود؟
3. دعوت همة پیشوایان اسلام به قرآن موجود:
بررسی کلمات پیشوایان بزرگ اسلام نشان می دهد که ایشان از آغاز اسلام، مردم را به تلاوت و عمل به قرآن موجود دعوت می کردند، و این ثابت می‌کند که کتاب آسمانی به صورت یک مجموعه دست نخورده در همة قرون، از جمله قرون نخستین اسلام موجود بوده است.
مولای متقیان علی(ع) بعد از رسیدن به خلافت هیچ اشاره ای به کم یا زیاد شدن قرآن نفرمود؛ نه تنها این کار را نکرد،‌ بلکه بارها مردم را به عمل و چنگ زدن به قرآن موجود دعوت نمود. اگر کم و زیادی در قرآن پیش آمده بود،مسلّماً آن حضرت قرآن اصلی را بر مردم عرضه می نمود.
4. خاتمیت:
پس از قبول خاتمیت پیامبر(ص) و این که اسلام آخرین آیین الهی است، و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود، چگونه می توان باور کرد که خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر را پاسداری نکند؟ (8)
چون یکی از دلایل نبوت‌های تازه، تحریف کتاب آسمانی بوده است و اگر تحریف در قرآن صورت گرفته بود، باید پیامبری از طرف خداوند برای اصلاح می آمد، در حالی پیامبر اسلام، خاتم پیامبران شناخته شده است.
با توجه به این دلایل و دلایل دیگر که در کتاب‌های علوم قرآنی نوشته شده است،(9) علما و دانشمندان و مفسران اسلامی، با قاطعیت تمام، تحریف قرآن را ردّ کرده و معتقد شده‌اند که قرآن مجید به هیچ وجه تحریف نشده و نخواهد شد.
مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: «یکی از ضروریات تاریخ اسلام این است که در 14 قرن قبل، محمد(ص) مبعوث به نبوت شده، کتابی آورده که آن را قرآن نامیده، در طول حیاتش مردم را به آن شریعت دعوت کرده، نیز از مسلّمات تاریخ است که با همین قرآن تحدّی کرده و آن را معجزه نبوت خود خوانده، نیز هیچ حرفی نیست که قرآن موجود همان قرآنی است که او آورده و برای بیشتر مردم معاصر خودش قرائت کرده است».(10)
امام خمینی(ره) می فرماید: «هر کس از اهتمام مسلمانان به جمع آوری قرآن و حفظ و ضبط قرائت و کتابت آن با خبر باشد، به سستی و بطلان پندار تحریف پی می برد. اخباری که اهل تحریف به آن تمسک جسته اند، چنان ضعیف است که نمی توان بدان استدلال نمود، یا اخباری جعلی بوده که نشانه‌های جعل از سر و روی آن می بارد، و یا مفهوم آن به قدری بیگانه و دور از واقعیت است که نمی توان به آن اعتنا کرد».(11)
تحریف آن به معنای افزودن چیزی بر قرآن، میان مسلمانان هیج گوینده‌ای ندارد، اما تحریف به معنای کاستن از آیات، تنها برخی از علما بدان معتقد بودند. این را هم علمای شیعه و سنی جواب قاطع داده اند، تا جایی که مرحوم شیخ صدوق عقیده بر «مصونیت قرآن از تحریف» را از اصول شیعه دانسته و می فرماید: «اعتقاد ما این است: قرآنی که خدا بر حضرت محمد(ص) نازل فرمود، همان است که در یک مجلد و در دسترس همة مردم قرار دارد. هر کس به ما نسبت دهد که می‌گوییم قرآن بیش از این است، مسلّماً دروغگو می باشد».
پی نوشت‌ها :
1. حجر (7) آیه 9.
2. فصلت (41) آیه41 و 42.
3. تفسیر نمونه، ج1، ص 8 - 10؛ قرآن هرگز تحریف نشده، آیت الله حسن زاده، آملی ص 28.
4. تفسیر نمونه، ج11، ص 23.
5. ابوعبدالله زنجانی، تاریخ قرآن، ص 24.
6. تفسیر نمونه، ج 11، ص 21 - 26.
7. قرآن هرگز تحریف شده؛ آیت الله خویی، بیان، ج 1، ص 305.
8. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان (ترجمه) ج 12، ص 150.
9. محمد‌هادی معرفت، مصونیت قرآن از تحریف، ص 69 (حاشیه حضرت امام بر کفایة الاصول، بحث حجت ظواهر.
10. آیت الله جوادی آملی، تسنیم، ج1، ص 99.
11. باب حادی عشر (اعتقادات صدوق)، ص 93.

+ نوشته شده در  87/10/04ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

مصونیت قرآن از تحریف

 شبهه تحریف قرآن، از دیر زمان مطرح بوده و پیوسته مورد انكار و رد علما ومحققین بزرگ اسلام بوده است منشا این شبهه روایاتی است كه در كتب حدیث اهل سنت و شیعه درج شده است و به ظاهر تحریف كلام اللّه را می رساند این روایات غالبا قابل تاویل می باشد، و در صورت عدم امكان تاویل، كنار گذاشته می شوند بررسی شبهه تحریف به دلیل ارتباط با حجیت ظواهر قرآن اهمیت دارد، از این رو لازم است این مساله از ریشه مورد ارزیابی قرار گیرد و صحت و سقم این روایات معلوم شود این بحث در سه بخش مطرح می شود: دلایل نفی تحریف، آرای علمای بزرگ اسلام در این باره و بررسی روایات منقول از اهل سنت و شیعه.
تحریف در لغت
تحریف از ریشه «حرف» به معنای كناره می باشد در سوره حج می خوانیم: «و من الناس من یعبد اللّه علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه[1]، و بعضی از مردم خدا را در كناره می پرستند (یعنی تنها با زبان نیایش می كنند و ایمان قلبیشان ضعیف است) پس اگر (دنیا به آنان رو كند و نفع و) خیری به آنان برسد بدان اطمینان می یابند، اما اگر ناگواری برای امتحان به آنان برسد، دگرگون می شوند (و به كفر رو می آورند) ».
زمخشری در تفسیر این آیه می گوید: «ای علی طرف من الدین لا فی وسطه وقلبه، اینان پیوسته بر كناره دین قرار دارند، نه در وسط و قلب دین این بر اثراضطراب و تزلزل آنان در دین است و بدین لحاظ هیچ گاه آرامش خاطر ندارند، همانند كسی كه بر كناره لشكر حركت می كند تا هرگاه پیروزی و غنیمت نصیب گردید، پابرجا و با دیگران سهیم باشد و اگر شكست فرا رسید پا به فرار گذارده، راه نجات خود را پی بگیرد».[2]
تحریف كلام، كناره زدن از مسیر طبیعی آن است مسیر طبیعی الفاظ و عبارت هاهمان افاده معانی حقیقی و مراد واقعی آن هاست و در صورت انحراف از آن معانی، تحریف تحقق می یابد لذا تحریف كلام را چنین وصف نموده اند: «تفسیره علی غیروجهه، تفسیرنمودن آن بر خلاف آن چه ظاهر آن است» این گونه تفسیر نوعی تاویل نارواست، یعنی دگرگون ساختن كلام و برگرداندن آن به سوی دیگر است این گونه تحریف را تحریف معنوی گویند، زیرا در واقع، تحریف معنوی، دلالت لفظ رادگرگون می سازد و از مسیر خود منحرف می كند.
در قرآن هر كجا واژه تحریف آمده همین معنا (تحریف معنوی) اراده شده است طبرسی در تفسیرآیه «یحرفون الكلم عن مواضعه» [3] می گوید: «ای یفسرونه علی غیر ما انزل و هو سؤ التاویل[4]، آن را بر خلاف آن چه خداونداراده كرده تفسیر می كنند و آن بد تاویل كردن است» زمخشری در تفسیر آیه می گوید: «ای یمیلونها عن مواضعها[5]، لفظ را از موضع خود منحرف ساخته اند»، زیرا اگر لفظ طبق معنای واقعی ـ كه ظاهر لفظ برآن دلالت دارد ـ تفسیر وتبیین نگردد، هرآینه از موضع اصلی خود منحرف شده است.
شعرانی ـ در حاشیه مجمع البیان ـ می گوید: «مواضع لفظ همان معانی لفظ است، زیرا هر لفظ برای معنایی خاص وضع شده و اگر از آن موضع زایل گردد و به معنای دیگر، كه خواسته لفظ نباشد، تفسیر شود، هرآینه آن لفظ از موضع خود منحرف شده است» زمخشری در این باره می گوید: «الفاظ مواضعی دارند كه شایسته آن هااست و آن عبارت است از معانی كه موضوع له الفاظ می باشد و سزاوار است الفاظدر همان معانی استعمال شوند، لذا اگر از آن معانی دور شوند، وامانده و غریب خواهند بود» [6] از امام باقر(ع) روایت شده است كه فرمود: «آنان كه كتاب خدارا پشت سر انداخته كسانی هستند كه حروف و الفاظ آن را استوار داشته و حدود واحكام آن را تحریف كرده اند» [7]، یعنی به گونه دیگر تفسیر و تاویل نموده اند.
تحریف در اصطلاح
تحریف در اصطلاح به هفت معنا آمده است:
1. تحریف در دلالت كلام یعنی تفسیر و تاویل ناروا، به گونه ای كه لغت با تفسیرهم آهنگ نبوده و وضع و قرینه ای برآن دلالت نداشته، صرفا طبق دل خواه تفسیر وتاویل گردیده باشد این گونه تاویل غیر مستند را تاویل باطل و تفسیر به رای می شمرند پیامبر اكرم فرموده است: «من فسر القرآن برایه فلیتبوا مقعده من النار[8]، هر كسی قرآن را به دل خواه خود تفسیر كند، باید جای گاه خود را درآتش مشخص سازد».
2. ثبت آیه یا سوره در مصحف برخلاف ترتیب نزول: درباره سوره ها این گونه جابه جایی صورت گرفته است، ولی در آیات احتمال آن بسیار ضعیف است.
3. اختلاف قرائت كه بر خلاف قرائت مشهور باشد: این كار از صدر اول تا قرن هاادامه داشته است و كسانی از قرا بر خلاف قرائت معروف قرائت می كرده اند.
4. اختلاف در لهجه: هر یك از قبایل عرب لهجه مخصوص به خود داشتند و برخلاف لهجه قریش قرآن را تلاوت می كردند، در حالی كه قرآن به لهجه قریش نازل شده بود، البته پیامبر اكرم این اختلاف لهجه ها را اجازه فرمود حدیث «نزل القرآن علی سبعه احرف» ناظر به اختلاف لهجه هاست.
5. تبدیل كلمات: یعنی لفظی را از قرآن برداشتن و مرادف آن را جای گزین كردن گویند عبداللّه بن مسعود تعویض كلمات را جایز می دانست به شرط آن كه به اصل معنا صدمه وارد نكند لذا كلمه های سخت و دشوار قرآن را به كلمات سهل وآسان تر مبدل می كرد.
6. افزودن بر قرآن: از ابن مسعود روایت شده است كه برخی كلمات را به عنوان تفسیر در خلال آیه می آورد تا مراد آیه را روشن تر سازد، چنان كه در آیه تبلیغ، جمله «ان علیا مولی المؤمنین» را زیاد نموده و آیه را چنین می خواند: «یا ایها الرسول بلغ ماانزل الیك من ربك ـ ان علیا مولی المؤمنین ـ و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» [9] ونیز عجارده (برخی از خوارج كه اتباع ابن عجردند) گمان داشتند كه سوره یوسف در قرآن افزوده شده است.[10]
7 كاستن از قرآن: برخی گمان برده اند قرآن بیش از اندازه موجود بوده است و ازروی سهو و اشتباه و یا عمدا از آن كاسته شده است بیش تر بحث پیرامون مساله تحریف در همین جاست آیا از قرآن چیزی كم شده است یا نه؟
به دلیل برخی روایات اهل سنت ـ كه «حشویه» [11] آن را روایت كرده اند و نیز روایاتی ازشیعه ـ كه «اخباریون» [12] به آن دامن زده اند ـ مساله كاستن از قرآن مطرح شده است، ولی این موضوع مورد اجماع امت است كه هرگز بر قرآن چیزی افزوده نشده است.
[1]. حج22: 11.
[2]. الكشاف، ج 2، ص 142.
[3]. مائده5: 13 و نسا4: 46.
[4]. ر ك: تفسیر طبرسی، ج 2، ص 173.
[5]. الكشاف، ج 1، ص 516.
[6]. ر ك: محمدهادی معرفت، صیانه القرآن من التحریف، ص 15.
[7]. كافی، ج 8، ص 53، شماره 16.
[8]. غوالی اللئالی، ج 4، ص 104، شماره 154.
[9]. مائده5: 67.
[10]. عبدالكریم شهرستانی، الملل والنحل، ج 1، ص 128.
[11]. از این جهت حشویه نامیده شدند كه هرچه از احادیث به دست می آوردند در درون انبان های خودمی ریختند حشو یعنی درون ابن جوزی می گوید: «شیوه آنان چنین بود كه احادیث خود را رواج دهند گرچه انباشته از بیهوده ها باشد و این كار ایشان بسیار قبیح می نمود، زیرا پیامبر اكرم (ص) فرموده است: «هر كس حدیثی از من نقل كند كه می داند دروغ است، پس او خود یك دروغ پرداز است» (الموضوعات، ج 1، ص 240).
[12]. اخباریون در گذشته به كسانی گفته می شد كه بیش تر به جمع اخبار تاریخی می پرداختند، ولی از سده یازدهم تا كنون به آن دسته از محدثین گفته می شود كه در جمع روایات كمال تساهل را به خرج داده اند، رطب و یابس را در هم می ریزند و از هر كس هر چیزی را روایت می كنند (ر ك: صیانه القرآن من التحریف، ص 109و ص 157 به بعد).

منبع
+ نوشته شده در  87/10/04ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

معناى تحريف و تحريف ناپذيرى قرآن


معناى تحريف و تحريف ناپذيرى قرآن

معناى تحريف، اقسام آن و دلايل تحريف ناپذيرى قرآن را بيان فرماييد.
تحريف از ريشه «حرف» به معناى گوشه، كنار و طرف است.[1]
چون تحريف از باب تفعيل است، به معناى كناره بردن و به گوشه كشاندن خواهد بود; از اين رو تحريف گفتار به اين معناست كه با تغيير و جابه جا كردن كلمات و جملات يا تفسير نادرست، مفهوم مورد نظر متكلم را از بستر صحيح و مطلوب خارج ساخته، به مفهومى كناره بكشاند كه در حاشيه معناى اصلى جاى داشته باشد.[2]
تحريف در اصطلاح به هفت معنا آمده است:
1. تحريف معنوى: يعنى گفتار، به غير وجه و طريق آن تفسير شود و مدلول لفظ به معنايى كه به دلالت وضعى يا بر حسب قرائن متداول در آن ظهور ندارد، تأويل گردد; به همين علت است كه اين گونه تأويل مردود است و در لسان شريعت مقدس تحت عنوان تفسير به رأى، ياد شده و از آن نهى شده است. پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد: «هر كس قرآن را به رأى [و ديدگاه شخصى] خود تفسير كند، جايگاه خود را در آتش فراهم مى نمايد.»[3]
2. تحريف موضعى: بدين معنا كه ثبت آيه يا سوره بر خلاف ترتيب نزول آن باشد. اين امر در آيات به باور بيشتر مفسران و قرآن پژوهان رخ نداده و برخى در آيات انگشت شمارى به جابه جايى قائل شده اند، ولى ترتيب سوره ها به اتفاق علما بر اساس ترتيب نزول نبوده و در توقيفى بودن يا عدم توقيفى بودن ترتيب فعلى بين دانشمندان اختلاف نظر است.
3. تحريف در قرائت قرآن: يعنى كلمه اى بر خلاف قرائت متداول بين عموم مسلمانان تلاوت گردد. اين نوع تغيير رخ داده، ولى به تحريف قرآن نينجاميده است.
4. تحريف در نحوه اداى كلمات: مانند لهجه هاى قبايل عرب كه هنگام تكلم در نحوه حركات و اداى يك حرف يا كلمه با هم اختلاف داشتند. اين اختلاف مادامى كه بناى اصلى كلمه فرد نباشد و معنايش دگرگون نشود، رواست، ولى اگر موجب خطا شود و با قواعد عربى ناسازگار باشد، مجاز نيست; هم چنين اگر تحريف در لهجه موجب تغيير در معناى كلمه گردد، جايز نيست.
5 . تحريف به تبديل كلمه: اين نوع تحريف نيز نيست و در طول تاريخ اسلام نيز رخ نداده و اگر هم از سوى بعضى چنين تغييراتى انجام شده باشد، در حاشيه و حالت انزوا بوده و با گذر زمان به طور كلى از ميان رفته است و جز خاطره، هيچ اثرى از آن باقى نمانده است.
6 . تحريف به زيادت: اين نوع تحريف به اتفاق دانشمندان و مفسران رخ نداده و اگر كلمه يا عبارتى در برخى روايات نقد شده كه بين آيات آمده، توضيح ها و تفسيرهايى بوده كه مفسر يا راوى براى آگاهى مخاطبانش بر آيه افزوده است. (مانند تفسيرهاى مزجى)
7. تحريف به كاستى: يعنى چيزى از قرآن حذف و ساقط شده باشد. اين نوع تحريف محل بحث است و به اعتقاد اكثر قريب به اتفاق علماى شيعه و سنّى و محققان قرآن پژوه و نيز به دلايل عقلى و نقلى و تاريخى رخ نداده است.[4]

گذرى بر دلايل تحريف ناپذيرى قرآن

الف) دلايل عقلى

1. ضرورت اتمام حجت:
ضرورت ابلاغ احكام الهى و اتمام حجت بر مردم از برنامه هاى رسالت پيامبران است كه قرآن بر آن تأكيد كرده است و خداوند بر اساس چنين حكمتى است كه پيامبران را براى هدايت و ابلاغ پيام هاى الهى به سوى مردم گسيل داشته است و كتاب هاى آسمانى نيز چنين وظيفه اى را بر عهده دارند; يعنى با ابلاغ اوامر و نواهى خداوند، حجت را بر مردم تمام مى كنند. قرآن در اين باره مى فرمايد: (... لِيَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيِّنَة ويَحيى مَن حَىَّ عَن بَيِّنَة)[5] ... تا كسى كه [بايد]هلاك شود، با دليلى روشن هلاك گردد و كسى كه [بايد] زنده شود، با دليلى واضح زنده بماند ...
حال اگر كسى تحريف را، هر چند به معناى كاستى در آيات قرآن، احتمال دهد، حجيت قرآن مخدوش مى شود و حيثيّت هدايت گرى آن زير سؤال مى رود; زيرا احتمال تحريف به كاستى به معناى در دست رس قرار نگرفتن بخشى از پيام هاى الهى است، و با حذف بخشى از آموزه ها همه آنها از حجيت ساقط مى گردد. حال اگر بر اين استدلال بيفزاييم كه معمولا آياتى مورد تعرض و تحريف قرار مى گيرند كه از حساسيت بالايى برخوردار باشند و يا ويژگى منحصر به فردى داشته باشند كه با تصور اين مطلب، دليل عقلى ياد شده بيش از پيش جلوه گرى مى كند.
خاتميت دين اسلام و پيامبر گرامى(ص) و ضرورت وجود حجت الهى و پيام آسمانى تا پايان دنيا، اين دليل را مستحكم مى نمايد.
2. اعجاز و تحريف ناپذيرى قرآن
اعجاز قرآن نظريه تحريف را هم در زياد و هم در كاستى باطل مى گرداند. تحريف به افزودن بر قرآن به دليل اتفاق علماى شيعى و سنى بر بطلان آن، بى نياز از هر گونه توضيح است، ولى در خصوص تحريف به نقصان، اعجاز قرآن به دو گونه احتمال تحريف را از ميان بر مى دارد:
1 ـ 2. مى دانيم كه قرآن به آوردن حتى سوره اى كوتاه تحدى كرده است. حال با فرض تحريف به كاستى، اين هماوردطلبى ناتمام مى ماند، زيرا مبارز مى تواند ادعا كند كه شايد بتوان با سوره هاى حذف شده هماوردى كرد، هر چند هماوردى با سوره هاى موجود منتفى باشد، و همين احتمال اعجاز قرآن را مخدوش مى سازد.
2 ـ 2. يكى از مواردى كه قرآن بر اعجاز خود تأكيد كرده، نفى اختلاف ميان آيات متعدد آن است. حال با فرض كاستى، ممكن است ادعا شود كه در بخش هاى حذف شده تناقض هاى آشكار و ناهماهنگى وجود داشته است; بنابراين، با فرض تحريف به كاستى، اين وجه اعجاز نيز مجال ظهور و تماميت نمى يابد.

ب) دلايل نقلى

1. قرآن: آياتى از قرآن بر تحريف ناپذيرى قرآن دلالت دارند; از جمله:
1 ـ 1: آيه حفظ: (اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّكرَ واِنّا لَهُ لَحـفِظون)[6] ما قرآن را فرو فرستاديم و خود از آن نگه دارى و محافظت مى كنيم.
اين آيه به صراحت و با تأكيدهاى متعدد بر حفظ قرآن از هر گونه تحريف (به دليل اطلاق آيه) دلالت دارد. درباره اين آيه لازم است به نكات ذيل توجه شود:
ـ اثبات تحريف ناپذيرى قرآن با قرآن مانعى ندارد، زيرا هيچ كس در صحت آيات موجود قرآن شك نكرده است; بنابراين با استفاده از همين آيه، همه آيات از شبهه تحريف خارج مى شوند.
ـ برخى ممكن است بگويند اين آيه شامل دوران غيبت نمى شود، زيرا قرآن اصلى نزد امام زمان(ع) محفوظ است; يعنى هم آيه درست است و هم مى توان قائل به تحريف شد. در پاسخ گفته مى شود: اولا: قرآن براى هدايت عموم نازل شده و اين كه در لوح محفوظ يا نزد امام عصر(ع) محفوظ باشد، با عموميت آن منافات دارد (به ويژه كه پيش تر گفتيم با فرض تحريف، اساساً اعجاز قرآن نيز زير سؤال خواهد رفت); بنابراين، اين ادعا نمى تواند از جايگاه استوارى برخوردار باشد. ثانياً: ظاهر آيه اطلاق دارد به زمان و شخص خاصى مقيد نشده است; از اين رو فرض حفظ آن به وسيله يك شخص و تحريف آن در يك دوره، با اطلاق منافات دارد، و اساساً بايد دانست كه اين گونه حفظ كردن از شأن ادعاى صريح و همراه با تأكيدهاى متعدد در آيه حفظ به دور است; چنين حفظ كردنى اساساً نياز به چنين ادعايى ندارد. ثالثاً اهل بيت(ع) يكى از راه هاى اثبات حجيت يا ترجيح يك روايت بر روايتى ديگر را معارض بودن يا هم آهنگى بر عدم تعارض با آيات قرآن بيان كرده اند; حال با فرض تحريف چگونه مى توان به عرضه كردن روايات بر آيات نايل شد؟!
شايد آيه اى كه از قرآن حذف شده با اين روايت معارض باشد بنابراين، هيچ گاه نمى توان با فرض تحريف، بر نتيجه عرضه روايات بر آيات اطمينان يافت.
1 ـ 2. آيه نفى باطل: (اِنَّ الَّذينَ كَفَروا بِالذِّكرِ لَمّا جاءَهُم واِنَّه لَكِتـبٌ عَزيز * لا يَأتيهِ البـطِـلُ مِن بَينِ يَدَيهِ ولا مِن خَلفِهِ تَنزيلٌ مِن حَكيم حَميد)[7] كسانى كه به اين ذكر [قرآن]هنگامى كه به سراغ شان آمد، كافر شدند [نيز بر ما مخفى نخواهند ماند]و اين كتابى است قطعاً شكست ناپذير كه هيچ گونه باطلى نه از پيش رو و نه از پشت سر به سراغ آن نمى آيد; چرا كه از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است.
اگر كتابى در اثر شبهه يا تحريف نابود شود يا از حيثيت انتفاع ساقط گردد، نفوذپذير بوده و عزيز نيست و تنها در صورتى به طور مطلق عزيز است كه از همه گزندها مصون بماند.
گفتنى است عكس (لا يَأتيهِ البـطِـلُ مِن بَينِ يَدَيهِ ولا مِن خَلفِه) زمانى تحقق مى يابد كه تحريف لفظى رخ مى دهد; زيرا در فرض تحريف معنوى باطل به قرآن راه نمى يابد; در واقع تفسير و رأى باطل در كنار تفسير صحيح خود مى نماياند و به افول مى گرايد، ولى اگر لفظ تحريف شود، آن چه در ميدان مجال بقا مى يابد، تنها باطل است، چه اين كه تفسير و آموزه صحيح در فرض تحريف پايه و اساسى ندارد كه با اتكاى به آن برقرار باشد.
افزون بر دو آيه ياد شده، به آيات ديگرى نيز استدلال شده است كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى كنيم.[8]
2. روايات
بسيارى از روايات اسلامى بر عدم تحريف به زياد شدن و تغيير معارف و آموزه هاى قرآن دلالت دارند كه حديث ثقلين و احاديث عرضه روايات (به منظور ارزيابى آنها) بر آيات از آن دسته اند.
در اين ميان روايات عرضه بر قرآن، افزون بر تغيير و افزايش، تحريف به كاستن را نيز شامل مى شود، زيرا در فرض كاسته شدن از آيات ما نمى توانيم به قطع دريابيم كه روايتى با آيات قرآن در تعارض نيست. آية الله جوادى آملى در اين باره آورده است:
«از روايات عرضه مى توان براى اثبات مصونيت قرآن از تحريف به دو گونه استفاده كرد: 1. بر اساس اين روايات، قرآن معيار بازشناخت روايات صحيح از ناصحيح معرفى شده است و معيار «مقيس عليه» مى بايست قطعى باشد و با احتمال تحريف در قرآن نمى توان از قرآن براى ترجيح روايات در مقام تعارض بهره جست، زيرا چنين كارى به معناى استناد به دو لا حجت براى ترجيح يكى از دو روايت متعارض بر ديگرى است كه عقلا قبيح است.
2. از روايات عرضه مى توان نتيجه گرفت كه روايات دال بر تحريف فاقد حجيت اند، زيرا طبق روايات عرضه وقتى رواياتى كه ظاهرشان بر تحريف دلالت دارند، بر قرآن عرضه شوند، مخالف آيات قرآن خواهند بود; چون چنان كه گذشت ـ برخى از آيات به خوبى بر پيراستگى قرآن از تحريف دلالت دارند; پس روايات تحريف فاقد حجيت اند; حتى اگر معارض هم نداشته باشند.»[9]
3. تواتر و شهرت قرآن
مسلمانان اتفاق نظر دارند كه قرآن نسل به نسل از پيامبر نقل شده و به وسيله حفظ و قرائت مستمر آن و نيز كتابت آن و جز اينها از هر گونه تحريف مصون مانده است. اين نظر بين دانشمندان شيعى و سنى شهرت دارد و بسيارى بر آن تصريح كرده اند.
افزون بر تصريح بزرگان، شواهدى تاريخى نيز بر اهتمام مسلمانان به حفظ قرآن از هر گونه تحريف دلالت دارند. در اين خصوص به دو نمونه اشاره مى نماييم:
نمونه اول: سيوطى در الدرالمنثور[10] آورده است: «هنگام كتابت مصاحف در زمان عثمان، اشخاصى مى خواستند حرف «واو» را در آيه (والَّذينَ يَكنِزونَ الذَّهَبَ والفِضَّة) حذف كنند. در اين هنگام ابى ابن كعب اعلام كرد: يا «واو» را سرجايش مى گذاريد يا شمشير مى كشم و با شما به جنگ مى پردازم. آنها ديدند سخن از شمشير است، حرف «واو» را سر جايش گذاشتند.»
نمونه دوم: همو در ذيل آيه 100 توبه آورده است:
«عمر اعتقاد داشت كه در آيه (والسّـبِقونَ الاَوَّلونَ مِنَ المُهـجِرينَ والاَنصارِ والَّذينَ اتَّبَعوهُم بِاِحسـن) «واو» نبايد در «و الذين» باشد و آيه مى بايست چنين قرائت مى شد: «والسّـبِقونَ الاَوَّلونَ مِنَ المُهـجِرينَ والاَنصارِ الَّذينَ اتَّبَعوهُم بِاِحسـن» در اين صورت «الانصار» به صورت مرفوع خوانده شده، بر «المهاجرين» عطف نخواهد شد ـ او شايد مى خواست بگويد: تنها مهاجران سابقان اولين هستند، زيرا خودش از مهاجران بود و انصار جزء اين دسته نيستند; بلكه جزء تابعان اند ـ در اين هنگام زيد بن ثابت گفت: آيه با واو است نه بدون واو، و به عمر گفت: «والذين» درست است نه «الذين». عمر گفت: «الذين» بدون واو درست است. زيد گفت: شما با فشار و زور مى گوييد، حال ما چه بگوييم!
عمر گفت: ابىّ بن كعب را حاضر كنيد تا نظر او را بدانيم. وقتى ابىّ آمد، عمر موضوع را از او پرسش نمود و ابىّ بن كعب گفت: «والذين» درست است نه «الذين». با اين سخن، عمر ديگر مخالفتى نكرد.»[11]
سيوطى اين جريان را به صورت ديگرى نيز نقل كرده است.[12]
اين گونه آگاهى و پافشارى نسبت به الفاظ قرآن كاملا فراگير بود و به دليل وجود حفّاظ و قريب العهد بودن نزول قرآن، تا زمان عثمان و پس از او نيز بر جاى ماند. گفتنى است شبهه تحريف تنها به دو سه دهه اول پس از رحلت مربوط مى شود و هيچ كس، حتى قائلان به تحريف، نسبت به عدم تحريف قرآن پس از توحيد مصاحف در زمان عثمان هيچ شكى ندارد; با اين وصف، عدم تحريف قرآن امرى مسلم به شمار مى رود.
با توجه به اين كه قرآن كريم پس از رسول اكرم(ص) اعراب گذارى شده است، چگونه مى توان يقين كرد كه اعراب گذارى درست انجام شده باشد؟
تا نيمه اول قرن اول هجرى قمرى، يگانه راه قرائت قرآن سماعى بوده است. قاريان و حافظان فراوانى، قرائت خويش را سينه به سينه از قاريان پيش از خود مى گرفتند و سند اين قرائت ها به قاريان مشهور صدر اسلام و پيامبراكرم(ص) و حضرت اميرالمؤمنين(ع) مى رسيد. در اين مدت دراز، قاريان فراوانى پرورش يافتند كه بعدها خود، حامل قرائت صحيح قرآن و نگهبان آن شدند.
در اوايل نيمه دوم قرن اول هجرى قمرى كه پاى بيگانگان ناآشنا به زبان عربى در اجتماع اسلامى باز شد، به وضع علايم و نشانه هايى براى كلمات قرآن نياز مبرم احساس گرديد و در همان سال ها بود كه يكى از شاگردان حضرت على(ع) به نام «ابوالاسود دئلى» اعراب گذارى قرآن را عهده دار شد و اين كار را با دقت فراوانى به انجام رساند.
«ابوالاسود» علاوه بر تسلط به قرائت قرآن، به زبان عربى و قواعد آن تسلط كافى داشت و او بود كه به اشاره و راهنمايى حضرت على(ع) به تدوين علم نحو همت گماشت.[13] اضافه بر آن، اعراب گذارى او دور از ديد قاريان و حافظان قرآن نبود; به طورى كه جلوى هرگونه اشتباه و خطاى احتمالى را مى بست.
اعراب گذارى ابوالاسود گر چه به كار ناآشنايان به زبان عربى فصيح و قرائت قرآن مى آمد، ولى قاريان و حافظان بسيارى بودند كه هم چنان بر اساس شنيدن از قارى قبل، به قرائت قرآن مى پرداختند; چنان كه مى بينيم قاريان مشهور تاريخ قرائت هر يك سندى قرائتى دارند; يعنى قرائت آنها به قاريان مشهور صدر اسلام و خود پيامبرگرامى اسلام(ص) و يا حضرت على(ع) كه او نيز از پيامبر(ص) گرفته بود، مى رسد; گرچه برخى از سندها از اعتبار بيش ترى برخوردار است، مانند روايت حفص از عاصم كه قرائتى شيعى است; بنابراين در اعراب گذارى بعدى (استنساخ از اعراب گذارى ابوالاسود و تكامل آن) همواره اعراب گذارى با قرائت هاى مقبول تطبيق داده مى شده تا اعراب قرآن به حد تكامل خويش رسيد و علايمى مانند: سكون، تشديد، مد و غير آنها نيز بدان اضافه شد.[14]

اختلاف قرائت ها و تحريف ناپذيرى قرآن

آيا اختلاف قرائت ها مى تواند دليلى بر تحريف قرآن به شمار آيد؟
خير; اختلاف قرائت ها نه از ديدگاه شيعيان و نه از ديدگاه اهل سنت، موجب تحريف قرآن نيست.
خبرهاى واحد كه قرائت هاى مختلف را گزارش مى كنند، دليل بر تحريف نيستند، زيرا قرآن و قرائت هاى ياد شده دو حقيقت متمايزند; به عبارت ديگر، حقيقت قرآن سواى قرائت ها است و قرائت ها نمى تواند در نصّ قرآنى تأثيرگذار باشد.
توضيح: قرآن كريم كه سخن خداوند و آخرين كتاب آسمانى است، از صدر اسلام تا كنون مورد اهتمام جدى مسلمانان بوده است. پيامبر گرامى اسلام(ص)  نسبت به قرائت، حفظ و جمع آورى آن، سفارش هاى اكيد داشته، مسلمانان آن را محور و اساس دين خود تلقى كرده و قرائت آن را از وظايف روزمرّه دينى خود مى دانستند. متن قرآن در طول تاريخ اسلام، سينه به سينه و دست به دست، از نسلى به نسل بعد منتقل مى شده و به اين دليل، همواره قاريان و حافظان فراوانى از صدر اسلام تا كنون، در بين مسلمانان وجود داشته، از ارج و منزلت والايى برخوردار بوده اند. از امور ياد شده و بررسى مصاحف بر جاى مانده از گذشته هاى دور، به اين نتيجه مى رسيم كه قرآن با همان الفاظ و قرائت رسول خدا(ص) در طول تاريخ رواج داشته است و عواملى از قبيل ابتدايى بودن خط در زمان كتابت قرآن و خالى بودن از نقطه و اعراب و اختلاف لهجه هاى قبايل عرب و احياناً اجتهادهاى شخصى و مسائل ديگر، خللى در قرائت رايج ايجاد نكرده وتنهابرخى قرائت هاى شخصى و نادر اشتباهاتى به وجود آورده كه مورد اعتناى جامعه اسلامى نبوده است. عثمان هم براى عدم رواج اين قرائت هاى شاذ و داراى اشتباه و حفظ قرائت رايج، پس از مشورت با اميرالمؤمنين(ع) به جمع آورى مصاحف و تكثير نسخه واحد مورد پذيرش مسلمانان، اقدام كرد و همين پذيرش عمومى، خود دليلى بر هماهنگى نسخه تكثير شده با قرائت رايج مردم بود. مطابقت قرآن موجود كه سينه به سينه از سوى انبوهى از جمعيت مسلمانان نقل شده و فوق تواتر است، نيز از آن جهت است كه قرائت عاصم با قرائت مشهور ثبت شده در قرآنِ موجود، موافق بوده است; نه اين كه قرآن موجود طبق قرائت عاصم نوشته شده باشد.
در نتيجه در موارد اختلاف قرائت، قرائت صحيح تنها همين قرائت كنونى است كه با اعراب و حروف فعلى قرآن كريم موافق است.[15]
در برخى كلمات قرآن كه مفرد هستند، الف آمده است، مانند «يتلوا» كه دانشمندان آن را الف زينت گرفته اند، و در برخى كلمات كه جمع مى باشد، چنين الفى كه لازم است بيايد، نيامده است; آيا اين مصداق تحريف قرآن كريم نيست؟
اين مسئله ، به رسم الخط قرآن كريم مربوط مى شود كه در برخى موارد با اصول نگارشى و ادبيات فعلى عرب متفاوت است; مانند: 1. «شُرَكاءُ» نوشته شده «شُرَكؤُا» (انعام، 94) 2. در آيه 5 سوره سبأ «سَعَوْ» بدون الف نوشته شده، حال آن كه بايد پس از واو جمع، الف آورده شود.
درباره خاستگاه اين تفاوت ها، برخى دانشمندان علوم قرآنى معتقدند كه قرآن كريم را نويسندگان وحى (صحابه) طبق دستور پيامبر اين گونه نگاشته اند; براى مثال، پيامبر دستور داده كه جايى را با «الف» زايد و جايى را بدون «الف» بنويسند، و اين به خاطر حكمتى است كه انديشه ما از درك آن عاجز است; همان گونه كه از درك اسرار حروف مقطعه قرآن عاجز است، ولى برخى بر اين باورند كه اين موارد از غلط هاى املايى صحابه است، و مسلمانان هم پس از آنها اين اشتباهات املايى را به سبب احترام نويسندگان پيشين (صحابه) و جلوگيرى از سوءاستفاده دشمنان تصحيح نكردند تا دشمنان به عنوان تصحيح قرآن و اصلاح غلط هاى آن، قرآن را دست خوش تغيير قرار ندهند; به همين جهت آنها را باقى گذاشتند تا نص كتاب الهى محفوظ بماند و به نسل هاى آينده منتقل شود.
به هر حال، وجود اين تفاوت ها در رسم الخط قرآن كريم [چه آنها را درست بدانيم و چه غلط املايى] خللى در اساس و كرامت قرآن ايجاد نكرده و نخواهد كرد، زيرا قرائت صحيح و درست به نحوى كه در زمان پيامبر(ص) قرائت مى شده، باقى است و مسلمانان از صدر اسلام تا امروز اين قرائت را همراه با نص قرآن كريم حفظ كرده و به ما رسانده اند.[16]
بنابراين، اين نوع اختلاف ها كه اساساً مسئله اى جداى از قرائت است، جزو تحريف مصطلح نيست.
علت اختلاف نظر در مورد تعداد حروف و آيات قرآن چيست؟ آيا با تحريف ناپذيرى قرآن منافات ندارد؟
محققان علوم قرآنى براى به دست آوردن شمار آيات، كلمات و ديگر اطلاعات آمارى قرآن، از ديرباز تلاش فراوانى كرده اند، ولى به عللى در تعداد آنها اختلاف نظر دارند كه ممكن است به دلايل ذيل باشد: الف) عده اى در تمام سوره ها (به غير از توبه) «بسم الله الرّحمن الرّحيم» را آيه اى مستقل و برخى تنها «بسم الله» را در ابتداى سوره حمد يك آيه مستقل محسوب كرده اند كه باعث اختلاف در آيات، كلمات و حروف قرآن مى شود. ب) گاهى تعداد حروف به دليل اختلاف قرائت ها، كم يا زياد مى شود; چنان كه برخى از قرّاء، «مالك يوم الدين» را «ملك يوم الدين» خوانده اند. ج) اختلاف رسم الخط ها كه موجب ازدياد يا نقصان حروف مى شود; مثل «ملائكه»، «ملـئكه»، «شيطان» و «شيطـن» د) اختلاف در نوعِ كلمات: مثلا: «ما أصبرهم» كه عده اى آن را يك كلمه و عده اى دو كلمه مى دانند.[17]
علت اين كه كتاب آسمانى ما قرآن تاكنون تحريف نشده و كتاب هاى ديگر مذهبى با تحريف فراوان به بازار عرضه شده اند چيست؟
عوامل محفوظ ماندن قرآن از تحريف عبارتند از: 1. حافظه شگفت انگيز عرب معاصر قرآن و علاقه فراوان آنان به قرآن به دليل فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آساى آن. 2. انس فراوان مسلمانان با قرآن و حفظ و تلاوت آن در زمان پيامبر(ص) و بعد از ايشان. 3. تقدس قرآن نزد مسلمانان و حساس بودن آنان نسبت به هرگونه تغيير در آن. 4. دستورها و توصيه هاى ويژه پيامبر گرامى(ص) درباره تلاوت و حفظ و نوشتن قرآن، به طورى كه شخص پيامبراكرم(ص) حافظ قرآن بود و پيوسته دستور حفظ و ثبت آن را مى داد و مسلمانان موظف بودند، آن را ثبت كنند و به اين منظور از آن، نسخه هاى متعددى تهيه كرده، در خانه هاى خود نگه دارى مى كردند. از همان زمان مسئله حفظ قرآن رواج يافت و عدّه بى شمارى از حافظان قرآن، پيوسته در ميان جوامع اسلامى جايگاه بلندى به خود اختصاص دادند. علاوه بر ثبت و ضبط قرآن، نسخه هاى متعددّى را تهيّه، و در كشورهاى اسلامى پخش كردند، كتابى كه اين چنين در حافظه ها سپرده شده و فرد فرد مسلمانان موظّف به حفظ و نگه دارى آن بودند و هر روز تلاوت مى كردند و نسخه هاى بى شمارى از آن برداشته مى شد، ممكن نبود كه تحريف شود. مگر ممكن بود كه قرآن تحريف شود، و على بن ابى طالب و امامان معصوم(ع) كه حافظ و مبين قرآن بودند، ساكت باشند و چيزى نگويند، در حالى كه حتّى يك مورد هم ثابت نشده كه ائمّه(ع) گفته باشند كه اين مورد از قرآن تحريف شده است. 5 . يكى از علل تحريف كتاب هاى آسمانى به وسيله سلطه جويان و زورمندان، معارض بودن پيام ها و دستورهاى كتب آسمانى با منافع آنها بوده است. اما قرآن در طرح پيام ها و دستورهاى خود، شيوه اى را برگزيده است كه راه را بر هر گونه كتمان و تحريف بسته و اين كتاب جاودانه را از دستبرد مغرضان و معاندان و منافقان محفوظ نگه داشته است، چون قرآن در بيان مطالب خويش به بيان كلّيات و اصول اكتفا نموده، و شرح و تفسير آنها را به سنّت (پيامبر(ص) و امامان(ع)) واگذاشته است، همين امر باعث شده تا از دستبرد مغرضان در امان بماند. براى نمونه: خداوند در قرآن اوصاف امام و جانشين پيامبر(ص) را بيان كرده، امّا نام جانشين پيامبر(ص) را ذكر نكرده و بيان آن را به پيامبر(ص) واگذار كرد. 6 . دين اسلام جاودانه و ابدى است پس معجزه آن هم بايد جاودانه بوده و هيچ گاه دست خوش تحريف قرار نگيرد و قرآن چنين است. 7. از همه مهم تر اين كه، خداوند خودش سلامت قرآن را از هرگونه حادثه و دستبرد در همه زمان ها و نسل ها، تضمين كرده و اين يك ضمانت الهى است كه هرگز خلاف آن رخ نخواهد داد. زيرا خداوند دانا و تواناست و وعده او راست و تخلّف ناپذير است. در آيه 9 سوره حجر مى فرمايد: «ما قرآن را نازل كرديم و خودمان به طور قطع نگه دار آنيم.»[18] بنابراين قرآن هرگز تحريف نشده و نخواهد شد.



[1] جوهرى، صحاح اللغه، ج 3، ص 1342; لسان العرب، ج 9، ص 43.
[2] براى آگاهى بيشتر ر.ك: عبدالله جوادى آملى، نزاهت قرآن از تحريف، ص 15 ـ 16.
[3] ابن ابى الجمهور، (محمد بن على)، عوالى اللئالى، ج 4، ص 104، شماره 154.
[4] براى آگاهى بيشتر از اقسام تحريف ر.ك: محمد هادى معرفت، تحريف ناپذيرى قرآن، ترجمه على نصيرى، ص 23 ـ 27.
[5] انفال، آيه 42.
[6] حجر، آيه 9.
[7] فصلت، آيه 41 ـ 42.
[8] ر.ك: نزاهت قرآن از تحريف، ص 69 ـ 75.
[9] همان، 102.
[10] ج 3، ص 232، ذيل آيه 34 سوره توبه.
[11] الدرالمنثور، ج 3، ص 269.
[12] الدرالمنثور، ج 3، ص 269.
[13] ر.ك: دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 5 ، ص 182 ـ 190 (مدخل ابوالاسود); محمدهادى معرفت، علوم قرآنى، ص 172 ـ 173.
[14] ر.ك: معرفت، همان، ص 174 و 175.
[15] ر.ك: محمد هادى معرفت، مصونيت قرآن از تحريف، ترجمه محمد شهرابى، ص 215 ـ 217; محمد هادى معرفت، التمهيد فى علوم القرآن، ج 2، ص 79; فتح اللّه محمدى، سلامة القرآن من التحريف، ج 1، ص 72; محمد جواد بلاغى، الاء الرحمن فى تفسير القرآن، ج1، ص 29; سيد عبدالحسين طيب، اطيب البيان، ج 1، ص 31 ـ 32; على اكبر بابايى، روش شناسى تفسير قرآن، ص 74 ـ 75.
[16] ر.ك: مركز فرهنگ و معارف قرآن، علوم القرآن عندالمفسرين، ج 1، ص 417 ـ 432; محمد هادى معرفت، التمهيد فى علوم القرآن، ج 1، ص 369 ـ 377; محمد هادى معرفت، آموزش علوم قرآن، ترجمه ابومحمد وكيلى، ج 1، ص 445 ـ 468; غانم قدورى الحمد، رسم الخط مصحف، ترجمه يعقوب جعفرى، ص 178 ـ 213.
[17] محمد هادى معرفت، تاريخ قرآن، ص 82 .
[18] براى آگاهى بيشتر ر.ك: حسين جوان آراسته، درسنامه علوم قرآنى، ص 302 ـ 331; محمدهادى معرفت، تاريخ قرآن، ص 154 ـ 168; محمد تقى مصباح يزدى، قرآن شناسى، ص 214 ـ 248.
منبع
+ نوشته شده در  87/10/04ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

دفع شبهه تحریف

دفع شبهه تحریف

 
 

منابع مقاله:

علوم قرآنی، معرفت، محمد هادی؛

صفحه: 1

 
 

شبهه تحریف قرآن، از دیر زمان مطرح بوده و پیوسته مورد انکار و رد علما و

محققین بزرگ اسلام بوده است.منشأ این شبهه روایاتی است که در کتب حدیث

اهل سنت و شیعه درج شده است و به ظاهر تحریف کلام الله را می‏رساند.این

روایات غالبا قابل تأویل می‏باشد، و در صورت عدم امکان تأویل، کنار گذاشته

می‏شوند.بررسی شبهه تحریف به دلیل ارتباط با حجیت ظواهر قرآن اهمیت دارد،

از این رو لازم است این مسأله از ریشه مورد ارزیابی قرار گیرد و صحت و سقم این

روایات معلوم شود.این بحث در سه بخش مطرح می‏شود: دلایل نفی تحریف،

آرای علمای بزرگ اسلام در این باره و بررسی روایات منقول از اهل سنت و شیعه.

تحریف در لغت

تحریف از ریشه «حرف» به معنای کناره می‏باشد.در سوره حج می‏خوانیم: و من

الناس من یعبد الله علی حرف فإن اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی

وجهه... (1) ، و بعضی از مردم خدا را در کناره می‏پرستند [یعنی تنها با زبان نیایش

می‏کنند و ایمان قلبیشان ضعیف است‏] پس اگر [دنیا به آنان رو کند و نفع و] خیری به

آنان برسد بدان اطمینان می‏یابند، اما اگر ناگواری برای امتحان به آنان برسد،

دگرگون می‏شوند [و به کفر رو می‏آورند]» .

زمخشری در تفسیر این آیه می‏گوید: «أی علی طرف من الدین لا فی وسطه و

قلبه، اینان پیوسته بر کناره دین قرار دارند، نه در وسط و قلب دین.این بر اثر

اضطراب و تزلزل آنان در دین است و بدین لحاظ هیچ گاه آرامش خاطر ندارند،

همانند کسی که بر کناره لشکر حرکت می‏کند تا هرگاه پیروزی و غنیمت نصیب

گردید، پا بر جا و با دیگران سهیم باشد و اگر شکست فرا رسید پا به فرار گذارده، راه

نجات خود را پی بگیرد» (2).

تحریف کلام، کناره زدن از مسیر طبیعی آن است.مسیر طبیعی الفاظ و عبارت‏ها

همان افاده معانی حقیقی و مراد واقعی آن‏هاست و در صورت انحراف از آن معانی،

تحریف تحقق می‏یابد.لذا تحریف کلام را چنین وصف نموده‏اند: «تفسیره علی غیر

وجهه، تفسیر نمودن آن بر خلاف آن چه ظاهر آن است» این گونه تفسیر نوعی تأویل

نارواست، یعنی دگرگون ساختن کلام و برگرداندن آن به سوی دیگر است.این گونه

تحریف را تحریف معنوی گویند، زیرا در واقع، تحریف معنوی، دلالت لفظ را

دگرگون می‏سازد و از مسیر خود منحرف می‏کند.

در قرآن هر کجا واژه تحریف آمده همین معنا (تحریف معنوی) اراده شده است.

طبرسی در تفسیر آیه‏یحرفون الکلم عن مواضعه (3) می‏گوید: «ای یفسرونه علی غیر ما

انزل و هو سوء التأویل (4) ، آن را بر خلاف آن چه خداوند اراده کرده تفسیر می‏کنند و

آن بد تأویل کردن است» .زمخشری در تفسیر آیه می‏گوید: «أی یمیلونها عن

مواضعها (5) ، لفظ را از موضع خود منحرف ساخته‏اند» ، زیرا اگر لفظ طبق معنای

واقعی ـ که ظاهر لفظ بر آن دلالت دارد ـ تفسیر و تبیین نگردد، هر آینه از موضع

اصلی خود منحرف شده است.

شعرانی ـ در حاشیه مجمع البیان ـ می‏گوید: «مواضع لفظ همان معانی لفظ است،

زیرا هر لفظ برای معنایی خاص وضع شده و اگر از آن موضع زایل گردد و به معنای

دیگر، که خواسته لفظ نباشد، تفسیر شود، هر آینه آن لفظ از موضع خود منحرف

شده است» .زمخشری در این باره می‏گوید: «الفاظ مواضعی دارند که شایسته آن‏ها

است و آن عبارت است از معانی که موضوع له الفاظ می‏باشد و سزاوار است الفاظ

در همان معانی استعمال شوند، لذا اگر از آن معانی دور شوند، وا مانده و غریب

خواهند بود» (6).از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود: «آنان که کتاب خدا را

پشت سر انداخته کسانی هستند که حروف و الفاظ آن را استوار داشته و حدود و

احکام آن را تحریف کرده‏اند» (7) ، یعنی به گونه دیگر تفسیر و تأویل نموده‏اند.

تحریف در اصطلاح

تحریف در اصطلاح به هفت معنا آمده است:

1.تحریف در دلالت کلام یعنی تفسیر و تأویل ناروا، به گونه‏ای که لغت با تفسیر

هم آهنگ نبوده و وضع و قرینه‏ای بر آن دلالت نداشته، صرفا طبق دل خواه تفسیر و

تأویل گردیده باشد.این گونه تأویل غیر مستند را تأویل باطل و تفسیر به رأی

می‏شمرند.پیامبر اکرم فرموده است: «من فسر القرآن برأیه فلیتبوأ مقعده من النار (8) ،

هر کسی قرآن را به دل خواه خود تفسیر کند، باید جای گاه خود را در آتش مشخص

سازد» .

2.ثبت آیه یا سوره در مصحف بر خلاف ترتیب نزول: درباره سوره‏ها این گونه

جا به جایی صورت گرفته است، ولی در آیات احتمال آن بسیار ضعیف است.

3.اختلاف قرائت که بر خلاف قرائت مشهور باشد، این کار از صدر اول تا قرن‏ها

ادامه داشته است و کسانی از قراء بر خلاف قرائت معروف قرائت می‏کرده‏اند.

4.اختلاف در لهجه: هر یک از قبایل عرب لهجه مخصوص به خود داشتند و بر

خلاف لهجه قریش قرآن را تلاوت می‏کردند، در حالی که قرآن به لهجه قریش نازل

شده بود، البته پیامبر اکرم این اختلاف لهجه‏ها را اجازه فرمود.حدیث «نزل القرآن

علی سبعة أحرف» ناظر به اختلاف لهجه‏هاست.

5.تبدیل کلمات: یعنی لفظی را از قرآن برداشتن و مرادف آن را جای گزین کردن.

گویند عبد الله بن مسعود تعویض کلمات را جایز می‏دانست به شرط آن که به اصل

معنا صدمه وارد نکند.لذا کلمه‏های سخت و دشوار قرآن را به کلمات سهل و

آسان‏تر مبدل می‏کرد.

6.افزودن بر قرآن: از ابن مسعود روایت شده است که برخی کلمات را به عنوان

تفسیر در خلال آیه می‏آورد تا مراد آیه را روشن‏تر سازد، چنان که در آیه تبلیغ، جمله

«إن علیا مولی المؤمنین» را زیاد نموده و آیه را چنین می‏خواند: یا أیها الرسول بلغ ما

أنزل إلیک من ربک ـ إن علیا مولی المؤمنین ـ و إن لم تفعل فما بلغت رسالته (9) و نیز

عجارده (برخی از خوارج که اتباع ابن عجردند) گمان داشتند که سوره یوسف در

قرآن افزوده شده است (10).

7.کاستن از قرآن: برخی گمان برده‏اند قرآن بیش از اندازه موجود بوده است و از

روی سهو و اشتباه و یا عمدا از آن کاسته شده است.بیش‏تر بحث پیرامون مسأله

تحریف در همین جاست.آیا از قرآن چیزی کم شده است یا نه؟ به دلیل برخی

روایات اهل سنت ـ که «حشویه» (11) آن را روایت کرده‏اند ـ و نیز روایاتی از شیعه ـ که

«اخباریون» (12) به آن دامن زده‏اند ـ مسأله کاستن از قرآن مطرح شده است، ولی این

موضوع مورد اجماع امت است که هرگز بر قرآن چیزی افزوده نشده است.

دلایل نفی تحریف

آن چه در این جا می‏آوریم، خلاصه‏ای از گفتار علمای اسلام درباره دفع شبهه

تحریف است:

1.گواهی تاریخ

قرآن از روز نخست مورد عنایت همگان به ویژه مسلمانان بوده است.پیامبر

اکرم صلی الله علیه و آله شخصا محافظ قرآن بود و پیوسته دستور حفظ، ثبت و ضبط آن را می‏داد و

مسلمانان موظف بودند آن را ثبت و حفظ کنند و بدین منظور از آن نسخه‏های متعدد

تهیه می‏کردند و در خانه‏های خود در میان صندوق یا کیسه‏های مخصوص

نگهداری می‏کردند.از همان زمان مسأله حفظ قرآن رواج یافت و عده بی‏شماری

به عنوان «حافظان قرآن» پیوسته در میان جوامع اسلامی منزلت مهمی یافتند و

علاوه بر ثبت و ضبط قرآن در مصاحف، نسخه‏های متعددی را تهیه و در گستره

کشور اسلامی پخش کردند.

خلاصه، مسلمانان همیشه حافظ و پاسدار این کتاب آسمانی بودند و لحظه‏ای از

آن غافل نمی‏ماندند.

علاوه بر توده مردم، نقش بزرگان و دانش مندان اسلامی در عنایت به این کتاب

قابل توجه است.این کتاب هم‏واره در شؤون گوناگون و سرنوشت ساز مسلمین

نقش اول را داشته و در علوم مختلف اسلامی پایه و اساس شمرده می‏شده است.

هر دانش‏مندی که در رشته‏ای از علوم اسلامی مطالعه می‏کرد، راه‏نما و هدایت

کننده او قرآن بود.بسیاری از علوم اسلامی صرفا به جهت رسیدن به حقایق قرآن

به وجود آمده است و دانش‏های بسیاری در میان مسلمانان از قرآن نشأت گرفته

است، بنابر این دانش مندان علوم اسلامی هم‏واره نیازمند به قرآن بودند و با آن

سر و کار داشتند.سید مرتضی علم الهدی در این زمینه چنین می‏گوید:

«یقین به صحت نقل قرآن، مانند یقین به شهرهای بزرگ جهان و حادثه‏های

بزرگ تاریخ و کتاب‏های مشهور از نویسندگان معروف و نیز اشعار و قصاید از بزرگان

شعر است که در طول تاریخ هم چنان استوار مانده و از گزند حوادث در امان بوده است.مسلما توجه به قرآن نسبت به موارد مذکور هم‏واره بیش‏تر و داعیه بر

حفظ و حراست آن افزون‏تر بوده است، زیرا قرآن معجزه اسلام و دلیل صدق نبوت

است و نیز منبع و مأخذ همه معارف دینی و احکام شریعت است.دانش مندان

علوم اسلامی پیوسته سعی در حفظ و حراست آن داشته‏اند تا آن جا که تمام

جزئیات آن مورد بررسی دقیق بوده است، مانند اعراب و قرائت و حتی عدد

حروف و کلمات و آیات آن.پس چگونه می‏شود با وجود این همه عنایت و ضبط و

حراست شدید که بر آن بوده و هست، در قرآن تغییری ایجاد شود و کاستن و

افزودنی تحقق یابد...

..یقین به جزئیات قرآن و اجزاء و ابعاض آن مانند یقین به تمام و کل قرآن است

و همانند دیگر کتب معروف جهان، مانند کتاب سیبویه و مزنی، ضرورت دارد هر

عالمی بدان آگاه باشد، زیرا عنایت دانش‏مندان و دانش وران به این دو کتاب موجب

گشته است که علاوه بر کل این کتاب‏ها جزئیات آن‏ها نیز مورد نظر و دقت قرار گیرد

تا آن جا که اگر کسی خواسته باشد از آن‏ها چیزی کم کند یا چیزی بر آن‏ها بیفزاید، آن

قسمت مورد شناسایی قرار می‏گیرد و مشخص می‏شود که از اصل کتاب نیست و

بر آن افزوده شده است...

به خوبی روشن است که این گونه عنایت نسبت به قرآن، بیش‏تر و بهتر از عنایت

به کتاب سیبویه و مزنی و دیوان‏های شعری انجام می‏گرفته است (13) » .

شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء نیز بر همین رویه استدلال کرده است:

«روایات نقیصه (کم شدن قرآن) به روشنی مردود شناخته شده است و ظاهر آن

اصلا مورد قبول نمی‏تواند باشد.به ویژه روایاتی که ثلث (بیش از دو هزار آیه) قرآن

یا بسیاری از آن را افتاده پنداشته است، زیرا اگر چنین اتفاقی رخ داده بود باید

شهرت همگانی می‏یافت، چون انگیزه بر آن بسیار است و هم‏واره دشمنان اسلام آن

را دست آویز قرار می‏دادند و بزرگ‏ترین طعن بر قرآن کریم تلقی می‏کردند...چگونه

ممکن است چنین شده باشد، در حالی که مسلمانان فوق العاده در حفاظت و

حراست و ضبط آیات و حروف آن کوشا بوده‏اند؟ در برخی روایات آمده که در

قرآن نام بسیاری از منافقین بوده و افتاده است.چگونه ممکن است باور کرد در

حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله با حکمت و اخلاق کریمانه خود هرگز به آنان تصریح نمی‏کردند

و با آنان همانند دیگر مسلمانان رفتار می‏کردند...

..جای شگفتی است، کسانی که باور دارند احادیث وارده از پیامبر اکرم تا کنون

محفوظ و سالم مانده است و استدلال می‏کنند که این کلمات پیوسته بر زبان‏ها

جاری و در کتب، ثبت و ضبط شده و در طول بیش از هزار سال به سلامت باقی

مانده است، گویند اگر گزندی بر آن‏ها وارد می‏شد، مسلما برملا می‏گردید، ولی این

باور را درباره قرآن ندارند و می‏گویند بر آن نقیصه وارد شده و در طول تاریخ مخفی

مانده است با آن که عنایت به قرآن بیش از احادیث بوده و هست و بیش‏تر بر زبان‏ها

جریان دارد و ثبت و ضبط آن استوارتر بوده و هست» (14).

2.ضرورت تواتر قرآن

یکی از دلایل مهم دفع شبهه تحریف، مسأله ضرورت تواتر قرآن است.شرط

پذیرفتن قرآن، چه در کل و چه در بعض، متواتر بودن آن است.قرآن در هر حرف و

هر کلمه و حتی در حرکات و سکنات نیز باید متواتر باشد، یعنی همگان (جمهور

مسلمین) آن را دست به دست و سینه به سینه، به طور همگانی نقل کرده باشند.از

این‏رو، آن چه در زمینه تحریف گفته‏اند که فلان کلمه یا فلان جمله از قرآن بوده،

چون با نقل آحاد روایت شده قابل قبول نیست و طبق اصل «لزوم تواتر قرآن» مردود

شمرده می‏شود و این اصل یکی از مسایل ضروری اسلام و مورد اتفاق علماست و

اساسا خبر واحد در مسایل اصولی و کلامی فاقد اعتبار است و صرفا در مسایل

فرعی و عملی اعتبار دارد.علامه حلی، در زمینه نفی تحریف می‏نویسد:

«اتفاق علما بر آن است که هر چه از قرآن متواترا به ما رسیده است حجت و در

غیر این صورت فاقد اعتبار است، زیرا قرآن سند نبوت و معجزه جاوید اسلام

است، لذا تا به سر حد تواتر نرسد، نمی‏تواند نسبت به صحت نبوت یقین آور باشد،

بنا بر این امکان ندارد آن چه راویان در این باره از مسموعات خود به صورت غیر

متواتر روایت کرده‏اند بپذیریم، زیرا راوی واحد هر چند راست گو باشد اگر آن چه

نقل کرده، با عنوان قرآنی نقل کرده باشد، قطعا خطا کرده است و اگر با غیر این

عنوان باشد مردود است، زیرا یا روایتی است که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شنیده است یا

نظر شخصی خود اوست که هرگز به عنوان آیات قرآنی حجیت شرعی نخواهد

داشت» (15).

سید مجاهد طباطبایی در کتاب «وسایل الاصول» ، محقق اردبیل در کتاب

«شرح الارشاد» و سید محمد جواد عاملی در کتاب «مفتاح الکرامة» نیز همین گونه

استدلال کرده‏اند (16).

3.مسأله اعجاز قرآن

یکی دیگر از مسائلی که با شبهه تحریف در تضاد است و با آن منافات دارد یا

روشن‏تر بگوییم آن را قاطعانه نفی می‏کند، مسأله اعجاز قرآن است.علما مسأله

اعجاز را بزرگ‏ترین دلیل بر رد شبهه تحریف دانسته‏اند، زیرا احتمال زیادت،

همان گونه که برخی از خوارج گفته‏اند که سوره یوسف تماما بر قرآن افزوده

شده است، چون یک سر گذشت عاشقانه است و جایی در قرآن ندارد یا کاستن،

آن گونه که صحابی بزرگ‏وار عبد الله بن مسعود گمان برده است که دو سوره معوذتان

دو دعای مبطل السحرند و جزء قرآن نیستند، درباره قرآن به کلی منتفی است، زیرا

لازمه افزودن امکان هم آوردی با قرآن است و آیا بشر را یارای آن هست که همانند

قرآن بیاورد، به گونه‏ای که هرگز با آن تفاوتی از جهت فصاحت و بلاغت و بیان و

محتوا نداشته باشد؟ هرگز! خداوند در قرآن فرموده است:

قل لئن اجتمعت الإنس و الجن علی ان یأتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثله و لو کان

بعضهم لبعض ظهیرا (17) ، بگو اگر انسان‏ها و پریان [جن‏] اتفاق کنند که همانند این قرآن

بیاورند، همانند آن نتوانند آورد، هر چند یک دیگر را [در این کار] کمک کنند» .

و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله... (18) ، و اگر در آن چه بر

بنده خود (پیامبر) نازل کرده‏ایم شک و تردید دارید، [دست کم‏] یک سوره

همانند آن بیاورید» .

ام یقولون افتراه قل فأتوا بسورة مثله... (19) ، یا می‏گویند: او قرآن را به دروغ به خدا

نسبت داده است؟ بگو اگر راست می‏گویید یک سوره همانند آن بیاورید...» .

این آیات را آیات «تحدی» گویند، یعنی هم آورد طلبیدن.پس اگر کسانی سوره

یوسف یا دیگر سوره‏ها را ساخته و در قرآن درج کرده‏اند، لازمه این حرف شکسته

شدن مرز تحدی است و این امر منتفی است.

همین گونه است احتمال تبدیل کلمات قرآن، چنان که شیخ نوری و پیش از وی

سید جزایری پنداشته‏اند، زیرا هر گونه تبدیل و تغییر در نظم و جمله بندی کلمات

قرآن، موجب می‏شود که صورت قرآن تبدیل یافته و به تبدیل دهنده منتسب باشد

و از صورت وحی بودن خارج شود، لذا نسبت دادن چنین کلام تبدیل یافته‏ای، به

تبدیل دهنده اولویت دارد تا سخن الهی.آنان گمان برده‏اند آیه...فلما خر تبینت الجن

ان لو کانوا یعلمون الغیب... (20) در اصل «تبینت الإنس أن لو کانت الجن یعلمون الغیب»

بوده است (21) و نیز آیه‏کنتم خیر امة اخرجت للناس (22) در اصل «خیر أئمة...» بوده است (23).

هم چنین کم نمودن از قرآن نیز موجب می‏گردد تا نظم اولی کلام به هم بخورد و

از بین برود و این به طور قطع در سبک و اسلوب بلاغی کلام مؤثر است و نظم نوین

(نقص یافته) نمی‏تواند همان سبک و اسلوب بلاغی اول را داشته باشد، لذا نباید

گفت که نظم نوین همان نظم الهی و وحی است.سخیف‏ترین گفته‏ها در این زمینه،

گفته کسانی است که گمان برده‏اند از میانه یک آیه بیش از ثلث قرآن اسقاط

شده است.می‏گویند: از وسط آیه‏و ان خفتم الا تقسطوا فی الیتامی فانکحوا ما طاب لکم

من النساء... (24) بیش از دو هزار آیه افتاده است و لذا نظم آیه به هم ریخته و آشفتگی

در آن نمودار شده است.این گونه ادعا درباره قرآن وهن‏آور و مردود است (25).پس

هر گونه گمان زیادت یا نقص یا تبدیل در کلمات قرآن، با مسأله اعجاز در نظم

موجود منافات دارد.

4.ضمانت الهی

یکی از روشن‏ترین دلایل بر سلامت قرآن و رد شبهه تحریف، ضمانتی است که

خداوند عهده‏دار شده تا قرآن را پیوسته مورد عنایت خود قرار دهد و از گزند آفات

مصون بدارد، إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون این آیه سلامت قرآن را کاملا

تضمین می‏کند.آری، مقتضای قاعده «لطف» نیز چنین است، زیرا قرآن سند زنده

اسلام و دلیل استوار صحت نبوت است، بایستی هم واره از گزند آفات مصون و

محفوظ بماند.هر گونه احتمال دست برد به قرآن، یعنی تزلزل پایه و اساس اسلام که

بر خلاف ضرورت عقل و دین است.

البته همین قرآن که در دست مسلمانان است، تضمین شده است و همین دلیل

اعجاز است، نه آن گونه که امثال حاجی نوری گمان برده‏اند (26) که قرآن در لوح محفوظ

یا در سینه پیامبر و اوصیایش محفوظ مانده است، زیرا هنری در آن گونه حفظ وجود

ندارد، هنر در حفاظت و حراست از این قرآن موجود حاضر است که خداوند با

چنین جلال و عظمت از حراست آن یاد می‏کند.خداوند فرموده است: و انه لکتاب

عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید (27) ، و به راستی که آن

کتابی شکست ناپذیر است که هیچ گونه باطلی نه از پیش رو و نه از پشت سر به

سویش نمی‏آید، [چرا که‏] از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل

شده است» .

این آیه از آیه پیش صریح‏تر است که قرآن پیوسته از گزند حوادث مصون

بوده است و برای همیشه نیز از پیش آمدهای ناگوار در امان خواهد بود و هرگز

چیزی آن را ضایع نخواهد کرد.بطلان هرگز عارض قرآن نمی‏شود و مقصود از

بطلان، اموری است که قرآن را از اعتبار ساقط کند و از اصالت خویش آن را دور

سازد.خداوند حکیم است، هرگز کار بیهوده نمی‏کند.حمید است، پیوسته کارهای

او مورد ستایش است.پس قرآنی که از یک چنین مقامی نازل شده باشد، آینده آن

حساب شده و برای همیشه محفوظ است‏ان الله لا یخلف المیعاد (28) ، خداوند هرگز از

وعده‏هایی که می‏دهد، تخلف نمی‏ورزد» .

5.عرضه روایات بر قرآن

از دلایل دیگر سلامت قرآن و عدم تغییر آن در طول تاریخ، روایاتی است که از

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است.از جمله فرموده: «إن علی کل حق حقیقة و علی کل

صواب نورا، فما وافق کتاب الله فخذوه و ما خالف کتاب الله فدعوه (29) ، برای رسیدن

به هر حقی، حقیقتی است که آن حق را آشکار می‏کند و برای پی بردن به هر درستی

و راستی، نوری وجود دارد که به آن راه نمایی می‏کند [و قرآن همان حقیقت و نوری

است که روشن‏گر حقیقت‏ها و صواب‏ها است‏] پس هر چه [از احادیث‏] با قرآن

موافق باشد آن را برگزینید و هر چه با آن مخالف باشد واگذارید» .

اکنون این پرسش مطرح می‏شود که اگر احتمال آن می‏رفت که قرآن مورد

دست برد قرار گیرد و از اعتبار ساقط گردد، آیا جای آن بود که معیار سنجش قرار

گیرد و دلیل روشن بر صحت و سقم روایات باشد؟ هرگز! پس قرآن بایستی هم واره

راه سلامت را در پیش داشته باشد تا بتواند اعتبار خویش را ثابت نگه داشته و معیار

سنجش حق و باطل باشد.

6.نصوص اهل بیت

در زمینه نفی تحریف، روایات خاصی از ائمه معصومین علیهم السلام در دست است که

به طور کلی احتمال تحریف یا شبهه تحریف را در قرآن منتفی می‏سازد و شیعه

امامیه به پیروی از اهل بیت معتقدند قرآن هم‏واره از هر گونه تحریف مصون و

محفوظ بوده است.اینک چند نمونه از این روایات:

روایت اول:

در نامه‏ای که امام باقر علیه السلام به سعد الخیر نگاشته، چنین آمده است:

«و کان من نبذهم الکتاب أن أقاموا حروفه و حرفوا حدوده...، و یک نمونه از

پشت سر افکندن قرآن، آن بود که حروف و کلمات آن را استوار، ولی حدود و

احکام آن را تحریف و تغییر دادند» .در این روایت شریف، از دست برد به معانی و

تفاسیر منحرف سخن به میان آمده است، ولی الفاظ و عبارات قرآن هم چنان دست

نخورده شمرده شده است.در حدیث مشابه به جای تحریف حدود، تضییع حدود

آمده است: «و رجل قرأ القرآن فحفظ حروفه و ضیع حدوده (30) ، حفظ حروف

[درستی تلاوت‏] نموده، ولی حدود و مقررات آن را تضییع نموده است» .

روایت دوم:

ابو بصیر از امام صادق علیه السلام می‏پرسد، مردم می‏گویند چرا خداوند

فرموده است: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم (31) ولی نامی از علی و

خاندان او نبرده است؟ حضرت فرمود: «در قرآن فریضه نماز نازل گردید، ولی از

رکعات و شرایط آن نامی برده نشد تا آن که پیامبر صلی الله علیه و آله خود بیان نمود» (32).در این

روایت شریف، این اصل تثبیت شده است که قرآن جای بیان اصول و کلیات فرائض

و احکام است و بیان فروع و جزئیات بر عهده پیامبر است.در نتیجه امام علیه السلام تقریر

فرمود که در قرآن هرگز نامی از علی و خاندان او برده نشده است، زیرا این وظیفه

پیامبر بوده تا مانند بیان رکعات و شرایط نماز، آن را نیز بیان کند، لذا هر گونه روایت

ضعیف السند که حاکی از بودن اسم علی و خاندان او در قرآن و سپس ساقط شدن

آن‏ها از قرآن است، طبق این روایت مردود شناخته شده است.

روایت سوم:

شیخ مفید از جابر و او از امام باقر علیه السلام روایت می‏کند که فرمود:

«موقع ظهور، حضرت مهدی به مردم قرآن می‏آموزد.آن گاه مشکل‏ترین کار در این

أمر مسأله ترتیب مصحف شریف است، زیرا ترتیب مصحف حضرت با ترتیب

«مصحف فعلی تفاوت دارد» (33).به عبارت دیگر قرآنی که حضرت ارائه می‏دهد، به جز

در ترتیب و نحوه تألیف آیات و سوره‏ها، هیچ گونه تفاوتی با مصحف موجود ندارد.

7.نظر علمای بزرگ شیعه

بی‏مناسبت نیست در این جا برخی از تصریحاتی را که بزرگان علمای امامیه، در

زمینه نفی تحریف ابراز داشته‏اند، عرضه کنیم تا روشن شود هیچ گاه علمای شیعه

قایل به تحریف قرآن نبوده‏اند و آن چه به آنان نسبت داده می‏شود کذب محض

است.البته برخی از اخباریون افراطی ـ که در زمره شاخصین علمای شیعه قرار

نگرفته‏اند ـ در این زمینه مطالبی را گفته‏اند که نباید به حساب عموم شیعه گذاشت.

اگر بخواهیم بزرگان علمای امامیه را به دو دسته محققین و محدثین (34) تقسیم کنیم

باید بگوییم محققین از روز نخست تا کنون، بالاتفاق شبهه تحریف را مردود

شمرده‏اند و محدثین نیز از دوران رئیس المحدثین ابو جعفر صدوق تا زمان خاتم

المحدثین شیخ حر عاملی و نیز محدث کاشانی، همه با محققین هم گام بوده و منکر

تحریف بوده‏اند.صرفا از سده یازدهم گروهی به نام اخباریون که جای گزین محدثین

شدند، مسأله تحریف را مطرح ساختند و این غائله را بر پا نمودند، بنا بر این نباید

این نظر ناصواب را به همه شیعیان نسبت داد.در این جا برای اثبات ادعای فوق

سخنانی از بزرگان را به عنوان شاهد می‏آوریم:

1.شیخ المحدثین ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه صدوق

(متوفای 381) در رساله اعتقادات چنین می‏گوید: «اعتقاد ما بر این است قرآنی که

بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل گردیده، همین قرآن موجود است که در دست مردم قرار دارد

با 114 سوره، بی‏کم و کاست و هر کس به ما نسبت دهد که قرآن را بیش از این

می‏دانیم، دروغ گوست» (35).

2.عمید طائفه محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شیخ مفید (متوفای 413)

در کتاب پر ارج خود «اوائل المقالات» ، می‏گوید: «برخی از اهل امامت بر این باورند

که از قرآن هرگز چیزی کم نشده است، نه کلمه و نه آیه و نه سوره‏ای، به جز آن چه در

مصحف علی علیه السلام بوده و عنوان شرح و تفسیر را داشته است» .آن گاه گوید: «این قول،

نزد من به حقیقت نزدیک‏تر است از قول کسانی که گفته‏اند برخی کلمات از قرآن

افتاده و رأی من همان است.و اما زیادت در مصحف، هرگز نبوده و نیست و این

مطلب اجماعی علماست، زیرا اگر افزوده شدن سوره‏ای مورد نظر باشد با مسأله

اعجاز منافات دارد و اگر افزوده شدن کلمه یا کلماتی مقصود باشد آن نیز به دلیل

عدم رجحان مردود است، پس قرآن از هر گونه زیادتی در سلامت است.علاوه بر

استدلال مذکور در این زمینه از امام صادق علیه السلام روایتی در دست دارم» (36).

3.علم الهدی سید مرتضی علی بن الحسین (متوفای 436) در جوابیه اول از

مسایل رساله طرابلسیات می‏گوید: «علم به صحت نقل قرآن مانند علم به وجود

شهرهای بزرگ و حوادث تاریخی معروف و کتاب‏های مشهور جهان و اشعار

شعرای عرب است، زیرا عنایت به قرآن، پیوسته بیش از امور یاد شده

بوده است...» .

4.شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن الحسن طوسی (متوفای 460) در مقدمه

تفسیر نفیس خود «التبیان» آورده است: «احتمال زیادت در قرآن به طور کلی منتفی

است، زیرا اجماع امت بر عدم زیادت است و اما نقیصه، این عقیده نیز با ظاهر

آرای مسلمین مخالف است و همین شایسته مذهب ماست که هرگز در قرآن زیادتی

و نقصی رخ نداده است.کلام سید مرتضی و ظاهر روایات اهل بیت بر همین دلالت

دارد...» (37).

5.جمال الدین ابو منصور حسن بن یوسف بن المطهر، علامه

حلی (متوفای 726) در «أجوبة المسائل المهناویة» در جواب سید مهنا گوید: «حق

آن است که هرگز تبدیل، تأخیر و تقدیم در قرآن رخ نداده است.هم چنین زیادت و

نقصی بر آن وارد نشده است.پناه می‏برم به خدا از این که کسی چنین چیزی را باور

داشته باشد، زیرا موجب طعن در معجزه جاوید اسلام می‏شود و اساس نبوت را

متزلزل می‏کند» (38).

برای این که نقل اقوال علما موجب طولانی شدن بحث نشود، در این جا فقط به

نام و آدرس گفتار دانش مندان نامی شیعه بسنده می‏کنیم (39):

علامه ابو علی فضل بن حسن طبرسی (متوفای 548)، مجمع البیان، ج 1، ص .15

محقق اردبیلی (متوفای 993)، مجمع الفائدة، ج 2، ص .218

شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء (متوفای 1228)، کشف الغطاء و رساله الحق

المبین، ص .11

شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء (متوفای 1373) .أصل الشیعة و أصولها،

ص .133

فیض کاشانی محمد محسن (متوفای 1090)، مقدمه ششم تفسیر صافی و علم

الیقین، ج 1، ص 565 و وافی، ج 2، ص 274 ـ .273

خاتم المحدثین شیخ حر عاملی، صاحب وسایل الشیعة (متوفای 1104) در

رساله فارسی که به همین منظور نوشته است، طبق نقل شیخ رحمت الله دهلوی در

کتاب پر ارزش خود، اظهار الحق، ج 2، ص 208 و الفصول المهمة، سید شرف

الدین، ص .166

علامه شیخ محمد جواد بلاغی (متوفای 1353)، آلاء الرحمان، ج 1،

ص 27 ـ .25

محقق ثانی شیخ علی بن عبد العالی کرکی (متوفای 940) در رساله‏ای که به

همین منظور نوشته است، طبق نقل سید محسن اعرجی در کتاب اصولی خود:

شرح وافیه (خطی) .

سید شرف الدین عاملی (متوفای 1381)، الفصول المهمة، ص 163 و نیز در

کتاب ردیه خود بر مسایل موسی جار الله، ص .28

سید محسن امین عاملی (متوفای 1371)، أعیان الشیعة، ج 1، ص .41

علامه امینی شیخ عبد الحسین تبریزی، الغدیر، ج 3، ص .101

علامه طباطبایی (متوفای 1402)، المیزان، ج 12، ص 137 ـ .106

امام خمینی قدس سره در کتاب «تهذیب الاصول» ، ج 2، ص 165 و نیز در «انوار الهدایة»

شرح کفایة الاصول، ج 1، ص 245 که با کمال حدت و شدت از موضع پاک بزرگان

شیعه در این باره دفاع نموده و از بی‏ارزشی گفته‏های حاجی نوری پرده برداشته

است.

آیت الله سید ابو القاسم خویی قدس سره در مقدمه تفسیر خود «البیان» ، ص 258 ـ .215

با دلایل متین و استوار از ساحت قدس قرآن دفاع کرده هر گونه اتهام قول به تحریف

را از شیعه ناروا دانسته که این نوشتار شمه‏ای از بیانات روشن و مستدل این استاد

بزرگ‏وار است.

رد اتهام

بسیاری از بزرگان علمای اهل سنت، که منصفانه مسأله تحریف را بررسی

کرده‏اند، شیعه امامیه را از تهمت قول به تحریف مبرا دانسته‏اند.اولین کسی که

شهادت به نزاهت موضع شیعه داده است، ابو الحسن علی بن اسماعیل

اشعری (متوفای 324)، شیخ اشاعره و بنیان گذار مکتب اشعری است که تمامی

جهان تسنن، امروزه پیرو این مکتب هستند.وی در این زمینه چنین می‏گوید:

«شیعه امامیه دو دسته‏اند: یک دسته کوته نظران ظاهر بین که فاقد اندیشه‏اند و در

مسایل دینی دارای نظر و آرای عمیق نیستند.اینان قایل به تحریف در جهت نقص

برخی کلمات بوده‏اند و دلیل آنان روایاتی است که نزد محققین طائفه فاقد اعتبار

است، ولی همین دسته نسبت به زیادتی در قرآن، به کلی منکرند و می‏گویند: هرگز

در قرآن زیادتی رخ نداده است.دسته دوم، محققین و صاحبان نظر و اجتهادند که هر دو جهت زیادت و نقص را منکرند.آنان می‏گویند قرآن هم چنان که بر پیامبر

اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده تا کنون دست نخورده است و از گزند تحریف، به طور مطلق، در

امان بوده است، زیادت، نقص و تبدیل و تغییری در آن حاصل نشده است» (40).

علامه شیخ رحمت الله هندی دهلوی در کتاب نفیس خود «اظهار الحق» (41) به

تفصیل در نزاهت و برائت شیعه از قول به تحریف سخن گفته است.مجموع گفتار او

را در صیانة القرآن آورده‏ایم.هم چنین استاد معاصر، محمد عبد الله دراز در کتاب پر

ارج خود، «المدخل إلی القرآن الکریم» (42) ، از شیعه دفاع نموده، ساحت آنان را از این

تهمت مبرا دانسته است.استاد شیخ محمد محمد مدنی، رئیس دانشکده الهیات

دانش گاه الازهر در «رسالة الاسلام» (43) به تفصیل و استشهاد فراوان از موضع شیعه

دفاع کرده و به طور کلی این نسبت را به شیعه نسبت ظالمانه گرفته است (44).

پی‏نوشت‏ها:

1.حج 22: .11

2.الکشاف، ج 2، ص .142

3.مائده 5: 13 و نساء 4: .46

4.ر.ک: تفسیر طبرسی، ج 2، ص .173

5.الکشاف، ج 1، ص .516

6.ر.ک: محمد هادی معرفت، صیانة القرآن من التحریف، ص .15

7.کافی، ج 8، ص 53، شماره .16

8.غوالی اللئالی، ج 4، ص 104، شماره .154

9.مائده 5: .67

10.عبد الکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص .128

11.از این جهت حشویه نامیده شدند که هر چه از احادیث به دست می‏آوردند در درون انبان‏های خود می‏ریختند.حشو یعنی درون.ابن جوزی می‏گوید: «شیوه آنان چنین بود که احادیث خود را رواج دهند گرچه انباشته از بیهوده‏ها باشد و این کار ایشان بسیار قبیح می‏نمود، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «هر کس حدیثی از من نقل کند که می‏داند دروغ است، پس او خود یک دروغ پرداز است» (الموضوعات، ج 1، ص 240) .

12.اخباریون در گذشته به کسانی گفته می‏شد که بیش‏تر به جمع اخبار تاریخی می‏پرداختند، ولی از سده یازدهم تا کنون به آن دسته از محدثین گفته می‏شود که در جمع روایات کمال تساهل را به خرج داده‏اند، رطب و یابس را درهم می‏ریزند و از هر کس هر چیزی را روایت می‏کنند (ر.ک: صیانة القرآن من التحریف، ص 109 و ص 157 به بعد) .

13.ر.ک: تفسیر طبرسی، ج 1، مقدمه، فن خامس، ص .15

14.شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء، کشف الغطاء، کتاب القرآن کتاب الصلاة، مبحث 7 و 8، ص 299 ـ 298 و همو، الحق المبین، ص .11

15.بروجردی، البرهان، ص .111

16.ر.ک: صیانة القرآن من التحریف، ص 39 ـ .38

17.اسراء 17: .88

18.بقره 2: .23

19.یونس 10: .38

20.سبأ 34: .14

21.ر.ک: بحار الانوار، ج 90، تفسیر نعمانی، ص 27 ـ .26

22.آل عمران 3: .110

23.ر.ک: سید جزایری، منبع الحیاة، ص .67

24.نساء 4: 3.درباره این آیه در آینده سخن خواهیم گفت.

25.ر.ک: سید جزایری، منبع الحیاة، ص .66

26.ر.ک: محمد حسین نوری، فصل الخطاب، ص .360

27.فصلت 41: 42 ـ .41

28.رعد 13: .31

29.اصول کافی، ج 1، ص .69

30.اصول کافی، ج 2، ص 627، شماره .1

31.نساء 4: .59

32.اصول کافی، ج 1، ص .286

33.الارشاد، ص .365

34.فرق میان محققین و محدثین در آن است که محققین در احکام شرع اجتهاد را روا می‏دارند و اندیشه عقلی را در شناخت معارف دین دخیل می‏دانند، ولی محدثین، صرفا پیرو احادیث وارده از معصومین بوده، تمامی اصول و فروع دین را طبق آن بررسی می‏کنند.ولی این دقت را روا می‏داشتند که در استناد به روایات روش اتقان را در پیش گیرند و هرگز در این راه سستی و تساهل از خود روا نمی‏داشتند.

محققین در اجتهاد و اظهار رأی و نظر، خود را آزاد می‏دانند و پیوسته ره نمودهای خرد و اندیشه را پیش رو خود قرار داده‏اند، بر خلاف محدثین که فقط به ظواهر احادیث وارده تمسک می‏جویند به شرط آن که در انتخاب آن دقت شده و از راه صحیح به دست آمده باشد.

35.ر.ک: اعتقادات شیخ صدوق هم راه با شرح باب حادی عشر، ص 94 ـ .93

36.أوائل المقالات، ص 56 ـ 54.شاید مقصود از روایت یاد شده همان‏هایی باشد که یادآور شدیم.

37.التبیان، ج 1، مقدمه، ص .3

38.أجوبة المسائل المهناویة، ص 121، مسأله .13

39.بیانات این بزرگان را به تفصیل در صیانة القرآن من التحریف آورده‏ایم.

40.ر.ک: ابو الحسن علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین، ج 1، ص 120 ـ 119.صیانة القرآن من التحریف، ص 81 ـ .79

41.اظهار الحق، ج 2، ص 209 ـ .206

42.المدخل إلی القرآن الکریم، ص 40 ـ .39

43.رسالة الاسلام، شماره 44، ص 385 ـ .382

44.ر.ک: صیانة القرآن من التحریف

 
+ نوشته شده در  87/10/04ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

عدم تحریف قرآن

منبع
 

عدم تحریف قرآن

 
 

منابع مقاله:

اعتقاد ما، مکارم شیرازی ، ناصر؛

 

 
 

قرآنی که امروز در دست مسلمین جهان است همان است که بر پیامبر اسلام (ص) نازل شد، نه چیزی از آن کاسته شده و نه چیزی بر آن افزوده گشته است! از همان روزهای نخست گروه بزرگی از کاتبان وحی، آیات قرآن را پس از نزول می‏نوشتند، و مسلمانان موظف بودند شب و روز آن را بخوانند، و در نمازهای پنجگانه خود آن را تکرار کنند، گروه عظیمی آیات قرآن را به خاطر می‏سپردند و حفظ می‏کردند، حافظان قرآن و قاریان، همیشه در جوامع اسلامی موقعیت و مقام ویژه‏ای داشته و دارند.

مجموع این امور و جهات دیگر سبب شد که کمترین تغییر و تحریفی در قرآن راه نیابد.

افزون بر این، خداوند حفظ آن را تا پایان جهان تضمین کرده است و با وجود این تضمین الهی، تغییر و تحریف آن غیر ممکن است: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون، ما قرآن را نازل کردیم و بطور قطع از آن پاسداری می‏کنیم‏» . (1)

همه محققان و علمای بزرگ اسلام-اعم از شیعه و اهل سنت-در این امر متفقند که هیچ گونه دست تحریف به سوی قرآن دراز نشده است، تنها افراد اندکی از هر دو گروه قول به تحریف را به خاطر پاره‏ای از روایات دنبال کرده‏اند، ولی آگاهان دو گروه، این نظر را بطور قاطع رد می‏کنند، و روایات مزبور را «مجعول‏» دانسته و یا ناظر به «تحریف معنوی‏» (یعنی تفسیر نادرست‏برای آیات قرآن) یا اشتباه «تفسیر قرآن‏» به «متن قرآن‏» می‏دانند-دقت کنید.

کوته فکرانی که اصرار دارند، اعتقاد به تحریف قرآن را که مخالف صریح کلمات علمای معروف و بزرگ شیعه و اهل سنت است‏به گروهی از شیعه یا غیر شیعه نسبت دهند، ناآگاهانه به قرآن ضربه می‏زنند و به خاطر اعمال تعصبهای ناروا، اعتبار این کتاب بزرگ آسمانی را زیر سؤال می‏برند و آب به آسیاب دشمن می‏ریزند.

مطالعه سیر تاریخی جمع آوری قرآن از عصر پیامبر (ص) و اهتمام فوق العاده، مسلمین به کتابت و حفظ و تلاوت و نگهداری آن مخصوصا وجود گروه کاتبان وحی از روز نخست، این حقیقت را برای همه روشن می‏سازد که باز شدن دست تحریف به قرآن غیر ممکن بوده است.

و نیز غیر از این قرآن معروف قرآن دیگری وجود ندارد، دلیل آن بسیار روشن است و راه تحقیق به روی همه باز است زیرا امروز قرآن در تمام خانه‏های ما، و همه مساجد و عموم کتابخانه‏های سراسر کشور ما وجود دارد، حتی قرآنهای خطی که قرنها پیش نوشته شده و در موزه‏های ما نگهداری می‏شود، همه نشان می‏دهد که عین قرآنهایی است که در سایر کشورهای اسلامی وجود دارد، و اگر در گذشته راه تحقیق برای این مسائل وجود نداشت، امروز درهای تحقیق به روی همه گشوده است و با مختصر تحقیقی، بی اساس بودن این نسبتهای ناروا آشکار می‏گردد.

«فبشر عباد×الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، بندگان مرا بشارت ده-که سخنان را می‏شنوند و از نیکوترین آن پیروی می‏کنند» . (2)

در حوزه‏های علمیه ما امروز علوم قرآنی به صورت گسترده تدریس می‏شود، و یکی از مباحث مهمی که در این دروس مطرح است، بحث عدم تحریف و دگرگونی قرآن می‏باشد. (3)

پی‏نوشتها:

1- سوره حجر، آیه 9.

2- سوره زمر، آیه 17 و 18.

3- ما در نوشته‏های خود اعم از بحثهای «تفسیر» و «اصول فقه‏» ، بحثهای گسترده‏ای در زمینه عدم تحریف داشته‏ایم (به کتاب انوار الاصول و تفسیر نمونه مراجعه شود)

+ نوشته شده در  87/10/04ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

نظر علمای بزرگ شیعه

نابع مقاله:

علوم قرآنی، معرفت، محمد هادی؛

صفحه: 1

 
 

بی‏مناسبت نیست در این جا برخی از تصریحاتی را که بزرگان علمای امامیه، در

زمینه نفی تحریف ابراز داشته‏اند، عرضه کنیم تا روشن شود هیچ گاه علمای شیعه

قایل به تحریف قرآن نبوده‏اند و آن چه به آنان نسبت داده می‏شود کذب محض

است.البته برخی از اخباریون افراطی ـ که در زمره شاخصین علمای شیعه قرار

نگرفته‏اند ـ در این زمینه مطالبی را گفته‏اند که نباید به حساب عموم شیعه گذاشت.

اگر بخواهیم بزرگان علمای امامیه را به دو دسته محققین و محدثین (1) تقسیم کنیم

باید بگوییم محققین از روز نخست تا کنون، بالاتفاق شبهه تحریف را مردود

شمرده‏اند و محدثین نیز از دوران رئیس المحدثین ابو جعفر صدوق تا زمان خاتم

المحدثین شیخ حر عاملی و نیز محدث کاشانی، همه با محققین هم گام بوده و منکر

تحریف بوده‏اند.صرفا از سده یازدهم گروهی به نام اخباریون که جای گزین محدثین

شدند، مسأله تحریف را مطرح ساختند و این غائله را بر پا نمودند، بنا بر این نباید

این نظر ناصواب را به همه شیعیان نسبت داد.در این جا برای اثبات ادعای فوق

سخنانی از بزرگان را به عنوان شاهد می‏آوریم:

1.شیخ المحدثین ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه صدوق

(متوفای 381) در رساله اعتقادات چنین می‏گوید: «اعتقاد ما بر این است قرآنی که

بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل گردیده، همین قرآن موجود است که در دست مردم قرار دارد

با 114 سوره، بی‏کم و کاست و هر کس به ما نسبت دهد که قرآن را بیش از این

می‏دانیم، دروغ گوست» (2).

2.عمید طائفه محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شیخ مفید (متوفای 413)

در کتاب پر ارج خود «اوائل المقالات» ، می‏گوید: «برخی از اهل امامت بر این باورند

که از قرآن هرگز چیزی کم نشده است، نه کلمه و نه آیه و نه سوره‏ای، به جز آن چه در

مصحف علی علیه السلام بوده و عنوان شرح و تفسیر را داشته است» .آن گاه گوید: «این قول،

نزد من به حقیقت نزدیک‏تر است از قول کسانی که گفته‏اند برخی کلمات از قرآن

افتاده و رأی من همان است.و اما زیادت در مصحف، هرگز نبوده و نیست و این

مطلب اجماعی علماست، زیرا اگر افزوده شدن سوره‏ای مورد نظر باشد با مسأله

اعجاز منافات دارد و اگر افزوده شدن کلمه یا کلماتی مقصود باشد آن نیز به دلیل

عدم رجحان مردود است، پس قرآن از هر گونه زیادتی در سلامت است.علاوه بر

استدلال مذکور در این زمینه از امام صادق علیه السلام روایتی در دست دارم» (3).

3.علم الهدی سید مرتضی علی بن الحسین (متوفای 436) در جوابیه اول از

مسایل رساله طرابلسیات می‏گوید: «علم به صحت نقل قرآن مانند علم به وجود

شهرهای بزرگ و حوادث تاریخی معروف و کتاب‏های مشهور جهان و اشعار

شعرای عرب است، زیرا عنایت به قرآن، پیوسته بیش از امور یاد شده

بوده است...» .

4.شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن الحسن طوسی (متوفای 460) در مقدمه

تفسیر نفیس خود «التبیان» آورده است: «احتمال زیادت در قرآن به طور کلی منتفی

است، زیرا اجماع امت بر عدم زیادت است و اما نقیصه، این عقیده نیز با ظاهر

آرای مسلمین مخالف است و همین شایسته مذهب ماست که هرگز در قرآن زیادتی

و نقصی رخ نداده است.کلام سید مرتضی و ظاهر روایات اهل بیت بر همین دلالت

دارد...» (4).

5.جمال الدین ابو منصور حسن بن یوسف بن المطهر، علامه

حلی (متوفای 726) در «أجوبة المسائل المهناویة» در جواب سید مهنا گوید: «حق

آن است که هرگز تبدیل، تأخیر و تقدیم در قرآن رخ نداده است.هم چنین زیادت و

نقصی بر آن وارد نشده است.پناه می‏برم به خدا از این که کسی چنین چیزی را باور

داشته باشد، زیرا موجب طعن در معجزه جاوید اسلام می‏شود و اساس نبوت را

متزلزل می‏کند» (5).

برای این که نقل اقوال علما موجب طولانی شدن بحث نشود، در این جا فقط به

نام و آدرس گفتار دانش مندان نامی شیعه بسنده می‏کنیم (6):

علامه ابو علی فضل بن حسن طبرسی (متوفای 548)، مجمع البیان، ج 1، ص .15

محقق اردبیلی (متوفای 993)، مجمع الفائدة، ج 2، ص .218

شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء (متوفای 1228)، کشف الغطاء و رساله الحق

المبین، ص .11

شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء (متوفای 1373) .أصل الشیعة و أصولها،

ص .133

فیض کاشانی محمد محسن (متوفای 1090)، مقدمه ششم تفسیر صافی و علم

الیقین، ج 1، ص 565 و وافی، ج 2، ص 274 ـ .273

خاتم المحدثین شیخ حر عاملی، صاحب وسایل الشیعة (متوفای 1104) در

رساله فارسی که به همین منظور نوشته است، طبق نقل شیخ رحمت الله دهلوی در

کتاب پر ارزش خود، اظهار الحق، ج 2، ص 208 و الفصول المهمة، سید شرف

الدین، ص .166

علامه شیخ محمد جواد بلاغی (متوفای 1353)، آلاء الرحمان، ج 1،

ص 27 ـ .25

محقق ثانی شیخ علی بن عبد العالی کرکی (متوفای 940) در رساله‏ای که به

همین منظور نوشته است، طبق نقل سید محسن اعرجی در کتاب اصولی خود:

شرح وافیه (خطی) .

سید شرف الدین عاملی (متوفای 1381)، الفصول المهمة، ص 163 و نیز در

کتاب ردیه خود بر مسایل موسی جار الله، ص .28

سید محسن امین عاملی (متوفای 1371)، أعیان الشیعة، ج 1، ص .41

علامه امینی شیخ عبد الحسین تبریزی، الغدیر، ج 3، ص .101

علامه طباطبایی (متوفای 1402)، المیزان، ج 12، ص 137 ـ .106

امام خمینی قدس سره در کتاب «تهذیب الاصول» ، ج 2، ص 165 و نیز در «انوار الهدایة»

شرح کفایة الاصول، ج 1، ص 245 که با کمال حدت و شدت از موضع پاک بزرگان

شیعه در این باره دفاع نموده و از بی‏ارزشی گفته‏های حاجی نوری پرده برداشته

است.

آیت الله سید ابو القاسم خویی قدس سره در مقدمه تفسیر خود «البیان» ، ص 258 ـ .215

با دلایل متین و استوار از ساحت قدس قرآن دفاع کرده هر گونه اتهام قول به تحریف

را از شیعه ناروا دانسته که این نوشتار شمه‏ای از بیانات روشن و مستدل این استاد

بزرگ‏وار است.

رد اتهام

بسیاری از بزرگان علمای اهل سنت، که منصفانه مسأله تحریف را بررسی

کرده‏اند، شیعه امامیه را از تهمت قول به تحریف مبرا دانسته‏اند.اولین کسی که

شهادت به نزاهت موضع شیعه داده است، ابو الحسن علی بن اسماعیل

اشعری (متوفای 324)، شیخ اشاعره و بنیان گذار مکتب اشعری است که تمامی

جهان تسنن، امروزه پیرو این مکتب هستند.وی در این زمینه چنین می‏گوید:

«شیعه امامیه دو دسته‏اند: یک دسته کوته نظران ظاهر بین که فاقد اندیشه‏اند و در

مسایل دینی دارای نظر و آرای عمیق نیستند.اینان قایل به تحریف در جهت نقص

برخی کلمات بوده‏اند و دلیل آنان روایاتی است که نزد محققین طائفه فاقد اعتبار

است، ولی همین دسته نسبت به زیادتی در قرآن، به کلی منکرند و می‏گویند: هرگز

در قرآن زیادتی رخ نداده است.دسته دوم، محققین و صاحبان نظر و اجتهادند که هر دو جهت زیادت و نقص را منکرند.آنان می‏گویند قرآن هم چنان که بر پیامبر

اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده تا کنون دست نخورده است و از گزند تحریف، به طور مطلق، در

امان بوده است، زیادت، نقص و تبدیل و تغییری در آن حاصل نشده است» (7).

علامه شیخ رحمت الله هندی دهلوی در کتاب نفیس خود «اظهار الحق» (8) به

تفصیل در نزاهت و برائت شیعه از قول به تحریف سخن گفته است.مجموع گفتار او

را در صیانة القرآن آورده‏ایم.هم چنین استاد معاصر، محمد عبد الله دراز در کتاب پر

ارج خود، «المدخل إلی القرآن الکریم» (9) ، از شیعه دفاع نموده، ساحت آنان را از این

تهمت مبرا دانسته است.استاد شیخ محمد محمد مدنی، رئیس دانشکده الهیات

دانش گاه الازهر در «رسالة الاسلام» (10) به تفصیل و استشهاد فراوان از موضع شیعه

دفاع کرده و به طور کلی این نسبت را به شیعه نسبت ظالمانه گرفته است (11).

پی‏نوشت‏ها:

1.فرق میان محققین و محدثین در آن است که محققین در احکام شرع اجتهاد را روا می‏دارند و اندیشه عقلی

را در شناخت معارف دین دخیل می‏دانند، ولی محدثین، صرفا پیرو احادیث وارده از معصومین بوده، تمامی

اصول و فروع دین را طبق آن بررسی می‏کنند.ولی این دقت را روا می‏داشتند که در استناد به روایات روش

اتقان را در پیش گیرند و هرگز در این راه سستی و تساهل از خود روا نمی‏داشتند.

محققین در اجتهاد و اظهار رأی و نظر، خود را آزاد می‏دانند و پیوسته ره نمودهای خرد و اندیشه را پیش رو

خود قرار داده‏اند، بر خلاف محدثین که فقط به ظواهر احادیث وارده تمسک می‏جویند به شرط آن که در

انتخاب آن دقت شده و از راه صحیح به دست آمده باشد.

2.ر.ک: اعتقادات شیخ صدوق هم راه با شرح باب حادی عشر، ص 94 ـ .93

3.أوائل المقالات، ص 56 ـ 54.شاید مقصود از روایت یاد شده همان‏هایی باشد که یادآور شدیم.

4.التبیان، ج 1، مقدمه، ص .3

5.أجوبة المسائل المهناویة، ص 121، مسأله .13

6.بیانات این بزرگان را به تفصیل در صیانة القرآن من التحریف آورده‏ایم.

7.ر.ک: ابو الحسن علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین، ج 1، ص 120 ـ 119.صیانة القرآن من

التحریف، ص 81 ـ .79

8.اظهار الحق، ج 2، ص 209 ـ .206

9.المدخل إلی القرآن الکریم، ص 40 ـ .39

10.رسالة الاسلام، شماره 44، ص 385 ـ .382

11.ر.ک: صیانة القرآن من التحریف

 
+ نوشته شده در  87/10/04ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

منشأ قول به تحریف

منابع مقاله:

علوم قرآنی، معرفت، محمد هادی؛

صفحه: 1

   

منشأ قول به تحریف، روایاتی است که در کتب حدیثی اهل سنت و شیعه

آمده است، ظاهر آن روایات، به تحریف کتاب دلالت دارد و هم واره علما و محققان

شیعه و سنی در صدد چاره جویی این گونه روایات بوده‏اند.این روایات یا سندهای

ضعیف و فاقد اعتبار دارند یا دلالت‏های نارسا و قابل تأویل.در کتب اصولی و

کلامی این روایات به طور کلی مردود شناخته شده است.علامه شیخ محمد جواد

بلاغی در مقدمه تفسیر «آلاء الرحمان» می‏گوید:

«در جمله روایاتی که حاجی نوری در این باره آورده است، روایاتی وجود دارد

که هرگز احتمال صدق آن‏ها نمی‏رود.برخی از نظر مفهوم اختلاف بسیار دارند و به

تنافی و تعارض منتهی می‏گردند.به علاوه سند بیش‏تر این روایات به کسانی باز

می‏گردد که علما آنان را به ضعف گفتار، فساد مذهب و جفا در روایت وصف

کرده‏اند و یا برخی از آن‏ها به دروغ گویی و دروغ پردازی شهرت دارند که هرگز روایت

از آنان جایز نیست.گروهی حتی درباره ائمه حالت توقف داشته و با آنان دشمنی

می‏کردند.این اوصاف خود کافی است که روایت این افراد قابل اعتماد نباشد» (1).

این جانب با بررسی تمام این روایات، چه منقول از اهل سنت و چه منقول از

شیعه، چنین یافتم که این قبیل روایات که مایه طعن بر شریعت است، غالبا مجعول

و به دست دشمنان دین ساخته و پرداخته شده است یا آن که قابل تأویل به وجوه

دیگر است و ربطی به مسأله تحریف ندارد.در این جا لازم است به برخی از این

روایات اشاره شود.

روایات اهل سنت

در میان اهل سنت گروهی صرفا به جمع حدیث می‏پرداختند و کمتر به جنبه

محتوا اهمیت می‏دادند، یعنی آن چه در نظر این گروه اهمیت داشت جمع آوری

گفتار سابقین بود و تمام ارزش را در کمیت و حجم به دست آمده در این راه

می‏دانستند.لذا بیش‏تر کوشش داشتند تا مقدار احادیث به دست آمده آنان، بدون

توجه به محتوا، بیش‏تر باشد.از این‏رو در میان احادیث گرد آمده ایشان، صحیح و

سقیم خلط شده است و احیانا مطالب بیهوده بسیاری به چشم می‏خورد.این گروه

در گذشته به نام «حشویه» خوانده می‏شدند و امروزه به نام «سلفیون» (2) معروفند.

چنان که در میان شیعه گروه مشابهی وجود داشته و دارد که به نام «اخباریون»

شناخته شده‏اند.بیش‏تر و شاید تمام روایات تحریف، به دست این گروه جمع،

تدوین، ثبت و ضبط شده است و نباید کار این دو گروه را به حساب محققان و اهل

نظر از اهل سنت و شیعه گذاشت.اکنون برخی از این روایات را در ذیل می‏آوریم:

1.آیه رجم:

در قرآن، حکم به رجم نیامده است.فقط به جلد (تازیانه زدن زانی

و زانیه) اشاره شده است، بنا بر این رجم زانی و زانیه در شرایط خاصی (3) در سنت

وارد شده و مورد اجماع امت است، ولی عمر بن الخطاب گمان می‏کرد که در قرآن

آیه رجم وجود داشته و این آیه موقع جمع آوری قرآن از قلم افتاده است، لذا هم واره

می‏کوشید درج آن را به صحابه بپذیراند.به طوری که قبلا ذکر شد هنگام جمع قرآن

به وسیله زید بن ثابت، عمر خواست نظر خود را به جمع بقبولاند و عبارت «الشیخ

و الشیخة إذا زنیا فارجموهما ألبتة نکالا من الله و الله عزیز حکیم، پیر مرد و پیر زنی اگر

زنا کردند آنان را سنگ سار کنید.عقوبتی است از جانب خدا و خدا عزیز و حکیم

است» را به عنوان آیه در قرآن قرار دهد.به طور معمول از وی شاهد طلبیدند او

نتوانست شاهد بیاورد، لذا پذیرفته نشد، ولی عمر پیوسته در این اندیشه بود که بر

مردم عرضه کند و به گمان خود حجت را بر مردم تمام کند.در آخرین روزهای

حیات خود، بالای منبر تأکید نمود: «ای مردم! مبادا روز قیامت بگویید عمر به ما

نگفت.خدایا شاهد باش که گفتم و عرضه کردم ولی کسی آن را نپذیرفت» (4).

ظاهرا، عمر حدیثی را با آیه قرآن اشتباه گرفته است، زیرا زید بن ثابت می‏گوید

شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «شیخ و شیخه اگر زنا کردند آنان را سنگ سار کنید» .

ممکن است عمر نیز آن را از پیامبر شنیده است و گمان کرده آیه قرآنی است که

پیامبر تلاوت می‏فرماید.

2.آیه رغبت:

عمر، گمان داشت که در قرآن آیه‏ای با این نام وجود داشته و

ساقط شده است.او می‏گفت یکی از آیاتی که در قرآن می‏خواندیم این آیه بود: «أن

لا ترغبوا عن آبائکم فإنه کفر بکم أن ترغبوا عن آبائکم» (5) محتمل است عبارت

مذکور حدیثی بوده باشد که از پیامبر شنیده شده اما او گمان برده که آیه قرآنی است

که تلاوت می‏گردد.

3.آیه جهاد:

عمر هم چنین گمان می‏برد که این عبارت آیه قرآنی بوده و از قرآن

ساقط شده است: «أن جاهدوا کما جاهدتم أول مرة» (6).

4.آیه فراش:

طبق گمان عمر عبارت «الولد للفراش و للعاهر الحجر» (7) از آیات

قرآنی بوده است در حالی که حدیث متواتری است از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که فرزند، از آن

صاحب فراش (رخت خواب، کنایه از شوهر شرعی) است و عاهر (زانی) را نصیبی

نیست.

5.عدد حروف قرآن:

عمر را گمان بر آن بود که حروف قرآن 000/027/ 1

است در صورتی که عدد موجود بیش از 671/323 نیست.از وی روایت

شده است: «قرآن دارای هزار هزار حرف و بیست و هفت هزار حرف است.هر که

قرآن را برای خدا و با صبر و حوصله بخواند، در مقابل هر حرف یک زوجه از

حور العین به او می‏دهند» (8).ذهبی گوید: «این خبر باطل را فقط محمد بن عبید نقل

کرده است در حالی که به وی اعتمادی نیست» (9).

6.عبد الله فرزند عمر چنین می‏پنداشت که بسیاری از آیه‏های قرآن از میان رفته

است.او چنین می‏گفت: «کسی از شما نگوید که تمامی قرآن را فرا گرفته‏ام، از کجا

می‏داند تمامی قرآن کدام است؟ در صورتی که بسیاری از قرآن از میان رفته است.

بلکه باید بگوید آن چه هست فرا گرفته‏ام» (10).

7.برخی گمان می‏کردند که در جنگ یمامه (در سال اول خلافت ابوبکر با کشته

شدن بسیاری از صحابه، بخشی از قرآن نابود شده است، زیرا عالمان قرآن در این

جنگ کشته شدند و پس از آنان کسی ندانست سرنوشت آن مقدار از قرآن که هم راه

آنان بود به کجا انجامید و هرگز کسی آن را در قرآن (مصحف موجود) ننوشت و ثبت

ننمود...ابن ابی داود این مطلب را از ابن شهاب آورده است (11).

8.در مصحفی که عایشه برای خود انتخاب کرده بود، زیادتی بود که در دیگر

مصحف‏ها وجود نداشت و آن عبارت چنین بود: «إن الله و ملائکته یصلون علی

النبی یا أیها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما و علی الذین یصلون الصفوف

الأولی» .حمیده دختر ابی یونس، خدمت گزار عایشه، می‏گوید: «البته این تا موقعی

بود که عثمان مصحف‏ها را تغییر نداده بود» (12).

9.عایشه گمان می‏کرد در قرآن آیه‏ای بوده است که مقدار شیر خوارگی را که

موجب حرمت (رضعات محرمه) می‏شود تعیین می‏کرد، ولی موقع اشتغال به دفن

پیامبر صلی الله علیه و آله گوسفندی وارد اتاق وی شده است و صفحاتی را که مشتمل بر آیه

رضعات بود جویده و خورده است! آن آیه ابتدا چنین بود: «عشر رضعات یحرمن»

ولی بعدا با آیه «خمس رضعات یحرمن» نسخ شد.عایشه گوید: «موقع وفات

پیامبر صلی الله علیه و آله این دو آیه، جزء آیات قرآن تلاوت می‏گردید» (13).

10.ابو موسی اشعری، گمان می‏برد در قرآن سوره‏ای وجود داشته معادل سوره

برائت و سوره دیگری معادل سوره‏های «مسبحات» ، که این سوره‏ها از قرآن ساقط

شده و از بین رفته است.او می‏گوید: فعلا یکی از آیات سوره معادل برائت را بیاد

دارم: «لو کان لابن آدم و ادیان من مال لابتغی وادیا ثالثا و لا یملأ جوف ابن آدم إلا

التراب» .ابو موسی ظاهرا حدیث وارد را با قرآن اشتباه گرفته است و نیز می‏گوید: از

سوره مفقود شده هم ردیف مسبحات آیه‏ای را به یاد دارم: «یا أیها الذین آمنوا لم

تقولون ما لا تفعلون فتکتب شهادة فی أعناقکم فتسألون عنها یوم القیامة» (14) ، ولی این

عبارت‏ها از احادیث قدسی است که به گمان ابو موسی از قرآن است (15).

11.به صحابی جلیل ابی بن کعب نسبت داده‏اند که گفته است: «سوره احزاب

که فعلا دارای 73 آیه است، معادل سوره بقره بوده و حدود 286 آیه داشت» .این

گفتار را به عایشه نیز نسبت داده‏اند که شاید غرض او تحریک مردم علیه عثمان

بود (16).

12.مالک بن انس گمان می‏کرد که بیش از یک چهارم از سوره برائت باقی نمانده

است.او می‏گوید: «این سوره هم آورد سوره بقره بوده و از اول آن، مقدار زیادی

افتاده است و بسم الله الرحمان الرحیم نیز جزء آیات ساقط شده است» در این زمینه

روایات بسیاری آورده‏اند که همگی ناتوانی ذهن ناقل را می‏رساند (17).

فاجعه کتاب الفرقان

متأسفانه مشکلی که این گونه روایات به بار آورده این است که عده‏ای آنان را باور

داشته و ترتیب اثر داده‏اند.آنان معتقد شده‏اند که بعد از رحلت پیامبر تا موقع

خلافت عثمان که یک‏سان کردن مصاحف انجام گرفت، آیه‏ها و سوره‏هایی از قرآن

کم یا بر آن افزوده شده است و این همان تحریف در قرآن است که ضرورت دینی بر

خلاف آن حکم می‏کند.

یکی از کسانی که تحت تأثیر این گونه باورهای ناروا قرار گرفته محیی

الدین ابن عربی (متوفای 638)، صاحب کتاب «فتوحات مکیه» است.او بر این باور

بوده که قرآن دست خوش تحریف گردیده، چیزهایی از آن کم شده است.گوید: «اگر

نبود افراد ضعیف دل که زود می‏لغزند و اعتقادشان متزلزل می‏شود و حکمت چنین

کاری را مجاز نمی‏شمرد هر آینه روشن می‏کردم تمامی آن چه را که از مصحف

عثمان ساقط شده است...» (18).

ولی از همه ناگوارتر، کتابی است به نام «الفرقان» که در عصر اخیر، به دست

نویسنده مصری، محمد محمد عبد اللطیف معروف به ابن الخطیب، از علمای

معروف مصر، نوشته شده است.در این کتاب این باروهای نادرست جمع آوری

شده و بر آن‏ها صحه گذاشته شده است و به صرف این که در صحاح سته آمده،

صحیح دانسته شده است.این کتاب در مصر، غوغایی بر پا کرد و مردم علیه آن

شوریدند تا آن که دانش گاه الازهر از دولت تقاضای مصادره کتاب را کرد و

نسخه‏های پخش نشده مصادره شد، ولی در همان مدت کوتاه، کتاب اثر سوء خود

را گذاشت و در جهان منتشر شد، نسخه‏هایی از آن کتاب در قم فعلا موجود است و

اخیرا در تیراژی بالا در لبنان چاپ و منتشر گردید!

نویسنده این کتاب معتقد است علاوه بر تغییرات و تحریفاتی که پیش از عثمان

در قرآن رخ داده است پس از آن نیز، به دست حجاج در دوازده جای قرآن تغییرات

اساسی رخ داد و بر خلاف آن چه در زمان عثمان بوده، ثبت شده است.مثلا

می‏گوید: در قصه نوح در سوره شعراءمن المخرجین (19) بود، و در قصه لوطمن

المرجومین (20) ولی حجاج آن را تغییر داد ومن المرجومین را در قصه نوح آورد ومن

المخرجین را در قصه لوط که اکنون بر همین منوال است (21).

روایات امامیه

نخستین کسی که در این زمینه کتاب نوشت و مسأله تحریف را مطرح نمود، سید

نعمت الله جزایری (متوفای 1112) بود که در کتاب «منبع الحیاة» (چاپ بغداد و

بیروت) این مسأله را مورد بحث قرار داد و با دلایل چندی در صدد اثبات تحریف

قرآن بر آمد، سپس (بعد از گذشت بیش از 200 سال) حاجی نوری (متوفای 1320)

کتاب «فصل الخطاب» را نوشت و مجموعه روایاتی را در این زمینه عرضه داشت

که اساسا فاقد اعتبار و بیش‏تر فاقد دلالت بر مقصود ایشان است.ذیلا نمونه‏های

برجسته‏ای از آن‏ها را می‏آوریم:

سید جزایری در این زمینه می‏گوید: «روایات مستفیضه بلکه متواتره (22) دلالت

دارند که قرآن دست خوش تحریف گردیده» .أولین و عمده‏ترین روایتی را که مورد

استناد قرار می‏دهد، روایت فاقد سندی است که از کتاب مجهول الحال «احتجاج»

نقل می‏کند که از امیر مؤمنان علیه السلام پرسیده شد که تناسب میان صدر و ذیل این آیه

چیست‏و إن خفتم أن لاتقسطوا فی الیتامی فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث

و رباع (23) ، و اگر در اجرای عدالت درباره اموال یتیمان [که نزد شما سپرده شده‏]

بیم‏ناکید، پس هر چه از زنان که شما را پسند افتاد، دو یا سه یا چهار به هم سری

اختیار کنید» .آن گاه حضرت فرموده باشند که بیش از یک سوم قرآن از این آیه افتاده

است (24) و روایاتی از این قبیل که در ذیل استدلالات حاجی نوری می‏آوریم.

اکنون به بررسی این روایت که عمده شاهد سید و دیگران (کسانی که بی‏اندیشه

قایل به تحریف شده‏اند) است می‏پردازیم، تا ارزش این گونه روایات روشن شود:

اولا: کتاب احتجاج منسوب به طبرسی، به طور کلی روایات آن فاقد سند است.

ثانیا: مؤلف این کتاب تا کنون مجهول الهویه و ناشناخته است و مشخص نیست

کدام طبرسی، زیرا طبرسی معرب «تفرشی» کسی است که از اهل تفرش باشد.

اکنون کدام یک از تفرشیان این کتاب را نوشته معلوم نیست.برخی گمان برده‏اند که

صاحب «مجمع البیان» یا فرزند یا نوه او است.ولی مگر می‏شود منسوب بودن به

یک شهرستان، که افراد آن از شمارش بیرون است، موجب شود تا آنان را یکی

بدانیم!

ثالثا: متن روایت مشوش و قابل پذیرش نیست، زیرا اسقاط بیش از یک سوم

قرآن یعنی بیش از دو هزار آیه (25) از وسط یک آیه را افاده می‏کند! چگونه ممکن است

تصور کنیم که دو هزار آیه در متن یک آیه جای داشته است؟ !

رابعا: تناسب میان صدر و ذیل آیه ـ با مراجعه به شأن نزول و اقوال

مفسرین ـ روشن است، زیرا مسلمانان در صدر اسلام که هم‏واره در جنگ با کفار و

مشرکین بودند و سربازان شهید که بیش‏تر جوان بودند، از خود فرزندان خردسال و

اموالی باقی می‏گذارند، هم چنین هم سران بیوه و جوان از آنان باقی می‏ماند.پیامبر

اکرم صلی الله علیه و آله سرپرستی ایتام و اموال آنان را به افراد متعهد واگذار می‏کرد، اینان بیم آن

داشتند که مبادا تصرف ناروایی در آن اموال بشود و درباره رعایت حال ایتام کوتاه

آیند.لذا یکی از راه‏های چاره سازی ازدواج با هم‏سران شهیدان بود، که در آن

صورت، اموال باز مانده حالت اشتراک در مصرف پیدا کرده و رضایت صاحبان مال،

خود به خود جلب می‏گردید.یکی از اسباب جواز تعدد زوجات همین أمر است که

یک ضرورت و چاره جویی اجتماعی است.هم فرزندان خردسال شهیدان تحت

حمایت و عنایت بیش‏تری قرار می‏گیرند و هم شبهه تصرف در اموال ایتام مرتفع

می‏شود.علاوه که جلوی فسادهایی که ممکن است از بی‏شوهر ماندن بیوه‏های

جوان پیش آید گرفته می‏شود.

البته این‏ها مسایلی است که قایلین به تحریف درک نکرده و چشم بسته به هر

خار و خسکی چنگ زده‏اند.

حاجی نوری، برای آن که ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی (متوفای 328) را

از قایلین به تحریف معرفی کند، روایات وارده در کتاب شریف کافی را یادآور

می‏شود و برای نمونه یکی از ابواب اصول کافی را ارائه می‏دهد تا ثابت کند مرحوم

کلینی قایل به تحریف قرآن است و اختصاص یک باب از کتاب به این امر را دلیل بر

مدعای خود گرفته است (26).ما اکنون آن باب را با تمام روایاتش ـ که شش روایت

است ـ می‏آوریم تا صحت و سقم این نسبت کاملا روشن شود.

مرحوم کلینی آن باب را با این عنوان مطرح کرده است:

«باب أنه لم یجمع القرآن کله الا الأئمة علیهم السلام و أنهم یعلمون علمه کله، قرآن را

کسی جز أئمه علیهم السلام جمع نکرده است و آنانند که تمامی علوم قرآن را می‏دانند» .

روشن است که مقصود، جمع کردن تمامی تفسیر و تأویل قرآن است، زیرا

قسمت دوم عبارت فوق، قسمت اول را توضیح می‏دهد، و آنانند که تمامی علوم

قرآن را می‏دانند.این همان معنای جمع کردن تمامی قرآن است.سپس روایاتی را

آورده است که عبارتند از:

حدیث اول: «ما ادعی أحد من الناس أنه جمع القرآن کله کما انزل إلا کذاب و ما

جمعه و حفظه کما نزله الله تعالی إلا علی بن أبی طالب و الأئمة من بعده صلوات الله»

علیهم، هر کس ادعا کند قرآن را همان گونه که نازل شده، جمع کرده است

دروغ گوست، زیرا کسی جز علی و ائمه پس از وی قرآن را آن گونه که نازل شده

جمع و حفظ نکرده است» .

مقصود از «همان گونه که نازل شده» معنا و تفسیر صحیح آن است، یعنی به

همان معنی و تفسیری که خدا خواسته است به علاوه مراد روایت، لفظ و عبارت

قرآن نیست، زیرا قرآنی که حضرت علی علیه السلام گرد آورده بود، علاوه بر رعایت ترتیب

نزول، در مواردی توضیحاتی داشت و یا شرح برخی از مبهمات و تفسیر برخی

معضلات و اشاره به مواقع نزول و مناسبات و دیگر شؤون تفسیری را دارا بود که

مصحف موجود، که به دست دیگر صحابه جمع آوری شد، از آن خالی بود.آن

مصحف سپس در دست ائمه و اکنون نزد حضرت حجت است و تا کنون کسی بدان

دست نیافته است، از این‏رو حضرت صادق علیه السلام می‏فرماید: «هر کس ادعا کند، قرآن

را آن گونه که نازل شده جمع و ضبط کرده است جز علی و خاندان او، دروغ

گفته است» .پس این مطلب با مسأله تحریف ارتباطی ندارد.

حدیث دوم: «ما یستطیع أحد أن یدعی أن عنده جمیع القرآن کله ظاهره و باطنه

غیر الأوصیاء، هیچ کس را یارای این سخن نیست که مدعی شود تمامی قرآن را

داراست، ظاهر و باطن آن را، جز اوصیاء» .

در این حدیث به خوبی روشن است که مقصود از تمامی قرآن، همان تمامی علم

قرآن، علم به ظاهر و علم به باطن است، پس علوم قرآنی به طور کلی، چه علوم

ظاهری و چه علوم باطنی (تفسیر و تأویل قرآن) جملگی نزد اوصیای به حق است و

این مطلب، هرگز با مسأله تحریف اصطلاحی ارتباطی ندارد.

حدیث سوم: «اوتینا تفسیر القرآن و أحکامه، علم تفسیر و علم به احکام قرآن،

کاملا به ما داده شده است» .

حدیث چهارم: «إنی لأعلم کتاب الله من أوله إلی آخره، کأنه فی کفی، به تمامی

قرآن آگاهی دارم، از اول تا آخر، گویی در کف دستم قرار دارد» .

حدیث پنجم: «و عندنا و الله علم الکتاب کله، به خدا قسم که علم به تمامی کتاب

نزد ماست» ، یعنی به تمام علوم و معارف قرآنی آگاهی داریم. حدیث ششم: در تفسیر آیه‏و من عنده علم الکتاب (27) فرمودند: «إیانا عنی» ، یعنی

آن کس که علم کتاب را داراست ما هستیم و ما مقصودیم.

به طوری که ملاحظه می‏شود همه احادیثی که ذکر شد، حکایت از علم و آگاهی

به تمامی معارف قرآن دارد و ارتباطی با مسأله تحریف قرآن ندارد.

حاجی نوری به پیروی از سید جزایری دست به نقل روایاتی زده که عموما از

کتاب‏های فاقد اعتبار نقل شده است.آن کتاب‏ها عبارتند از:

1.رساله‏ای در محکم و متشابه قرآن، که تا کنون روشن نشده نویسنده آن کیست.

2.کتاب السقیفة منسوب به سلیم بن قیس، که مورد دست برد قرار گرفته و از

اعتبار ساقط گشته است.

3.کتاب قرائات احمد بن محمد سیاری که خود ضعیف الحال و غیر قابل

اعتماد شناخته شده است.

4.تفسیر ابی الجارود که از غلات و مورد لعن امام صادق علیه السلام قرار گرفته است.

5.تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی که تألیف او نیست بلکه از دیگران

است و مورد دست برد قرار گرفته است.

6.کتاب استغاثة علی بن احمد کوفی که فاسد المذهب معرفی شده است.

7.کتاب احتجاج طبرسی که فاقد سند و مؤلف آن مجهول است، چنان که

اشارت رفت.

8.تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام که نسبت جعلی است و فاقد سند

اعتبار است.

9.برخی از تفاسیر فاقد سند معتبر که در نتیجه از حجیت و امکان استناد ساقط

شده‏اند، مانند تفسیر عیاشی و تفسیر فرات بن ابراهیم و تفسیر ابو العباس ماهیار.

10.کتاب «دبستان المذاهب» که در قرن یازدهم هجری در فاصله

(1040 ـ 1065) نوشته شده است.نویسنده آن یکی از سران فرقه‏های زرتشتیان

مهاجر به هندوستان است به نام «موبد کیخسرو اسفندیار» از فرزندان «آذر کیوان»

مؤسس فرقه «کیوانی» که ممزوجی از تعالیم وارده در کتب آسمانی است و بر دست

همین آذر کیوان جمع آوری شده است و در دوران سلطنت اکبر شاه تیموری

(963 ـ 1014) می‏زیسته است.مؤلف مذکور در شهر «پتنه» تولد یافته و یکی از

داعیان مذهب پدرش می‏باشد و هدفش جمع میان مذاهب بوده، از این رو دست به

نوشتن این کتاب زده و از عقاید و آداب و رسوم مذاهب رایج جستجو کرده و

یاد داشت نموده است.ولی از بی‏خردی، برای جمع آوری آرا و عقاید و مذاهب

گوناگون، در ره گذرها و قهوه‏خانه‏ها و با تماس با افراد معمولی و ناشناس این

معلومات را به دست آورده است و هیچ کتاب یا منبع اصیل یک مذهب را مستند

قرار نداده، این کاستی و عیب بزرگ با مراجعه به کتاب روشن می‏باشد.این کتاب

بی‏مایه برای اولین بار در سال (1789 م) بر دست یک انگلیسی به نام «فرنسیس

گلادوین» ترجمه و در سال (1809) در «کلکتا» که زیر نفوذ انگلستان بود و با دستور

حاکم انگلیسی به نام «ویلیام بیلی» به چاپ رسید.این کتاب پر از «لاطائلات» است

و عمده استناد حاجی نوری درباره سوره جعلی به نام «ولایت» می‏باشد، که از لحاظ

محتوا و ادب و نظم اصلا به لغت عرب شباهت یا تناسبی ندارد چه رسد به قرآن.

در کتاب «صیانة القرآن من التحریف» رویه ناهنجار آن را نشان داده‏ایم (28).

این‏ها منابعی است که حاجی نوری به آن‏ها استناد کرده و خود می‏دانسته است

که قابل استناد نیستند، ولی از باب «الغریق یتشبث بکل حشیش» این کتب فاقد

اعتبار را مورد استناد قرار داده است.

روایاتی که در کتاب «فصل الخطاب» گرد آوری کرده، 1122 روایت است که

815 روایت آن از این کتاب‏های بی‏ارزش نقل شده است.از 307 روایت باقی مانده

که از کتب معتبر نقل شده 107 روایت آن مربوط به باب قرائات است که برخی از

ائمه اطهار، در قرائت به گونه دیگر قرائت کرده‏اند.روشن است که اختلاف قرائت،

با مسأله تحریف ارتباطی ندارد، زیرا اختلاف قرائات سبعه یا اربعة عشر هم واره در

میان مسلمانان رایج بوده و هیچ کس آن را دلیل بر تحریف ندانسته است.نمی‏دانیم

چرا حاجی نوری این اشتباه بزرگ را مرتکب شده است.مثلا از مجمع البیان نقل

می‏کند که علی علیه السلام در سوره عادیات، فوسطن را با تشدید «سین» خوانده است و

در سوره زلزال‏خیرا یره را با ضم «یاء» خوانده است و در سوره ضحی از پیامبر صلی الله علیه و آله

نقل شده که‏ما ودعک را با تخفیف دال خوانده است و در سوره شمس، اهل

مدینه و نیز امام صادق علیه السلام‏و لا یخاف عقبها را با «یا» قرائت کرده‏اند و در سوره فجر،

یعقوب و کسائی و سهل‏و لا یوثق را با فتح «ثا» قرائت کرده‏اند.از این قبل

قرائت‏ها که بر فرض ثبوت، امری متعارف بوده و هرگز به عنوان تحریف قرآن تلقی

نمی‏شود و صرفا مبین اجتهاد قراء در چگونگی قرائت قرآن است.

200 روایت باقی مانده که مورد استناد اهل تحریف قرار گرفته است، غالبا بر

مسأله تحریف دلالت ندارند و درباره مسایل دیگری است.مثلا، روایت

جابر بن عبد الله انصاری:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلی بن ابی طالب: «یا علی، الناس خلقوا من شجر شتی و

خلقت أنا و أنت من شجرة واحدة، یقول الله تعالی: و فی الأرض قطع متجاورات... ـ

حتی بلغ ـ یسقی بماء واحد... (29).حاجی نوری گمان کرده است که جمله «حتی بلغ»

جزء آیه بوده و حضرت آن را تلاوت فرموده‏اند (30).در صورتی که جمله مذکور، کلام

راوی است، یعنی تا آن که رسید به این جا...و نیز از امام صادق علیه السلام روایت شده است

که فرمود: پدرم در نماز پس از پایان سوره توحید، این جمله را می‏گفت: «کذلک الله

ربی» و در بعض روایات سه مرتبه مستحب است.حاجی نوری گمان کرده است که

جمله مذکور، جزء سوره توحید بوده که امام در پایان آن را می‏گفته است (31).اما

روایاتی که بر حسب ظاهر بر تحریف دلالت دارند ـ گرچه پس از تعمق و دقت نظر،

چنین دلالتی برای آن‏ها نیست ـ به چند دسته تقسیم می‏شوند:

1.روایات تفسیری، که امام علیه السلام در خلال تلاوت آیه، برای توضیح، مختصر

تفسیری فرموده، که امثال حاجی نوری این گونه تفسیرهای ضمن تلاوت را جزء

قرآن فرض کرده و از آن تحریف فهمیده‏اند (32).برای نمونه دو روایت زیرا را می‏آوریم:

در کافی از امام امیر المؤمنین علیه السلام روایتی نقل شده است که امام این آیه را تلاوت

فرمود: و إذا تولی سعی فی الأرض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل... (33) ، سپس افزود:

«بظلمه و سوء سریرته» ، یعنی سعی در فساد در زمین، بر اثر ظلم و سوء نیت

اوست.این جمله در ذیل آیه به عنوان تفسیر است نه جزء قرآن.

از امام موسی بن جعفر علیهما السلام روایت شده است که آیه‏أولئک الذین یعلم الله ما فی

قلوبهم فأعرض عنهم... (34) را تلاوت فرمود، سپس افزود: «فقد سبقت علیهم کلمة

الشقاء...» که این جمله از حضرت به عنوان شرح و تفسیر است که چرا پیامبر از آنان

اعراض کرد.

2.روایاتی که در آن‏ها لفظ تحریف به کار رفته که مقصود تحریف معنوی و تفسیر

نارواست، ولی حاجی نوری گمان کرده است که همان تحریف اصطلاحی لفظی

است (35).

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «یجی‏ء یوم القیامة ثلاثة یشکون:

المصحف و المسجد و العترة.یقول المصحف: یا رب حرفونی و مزقونی و یقول

المسجد: یا رب عطلونی و ضیعونی و تقول العترة: یا رب قتلونا و طردونا، روز

رستاخیز سه [چیز] شکایت می‏کنند: قرآن، مسجد و عترت.قرآن می‏گوید:

پروردگارا! مرا تحریف کردند و پاره پاره نمودند و مسجد می‏گوید: پروردگارا! مرا

تعطیل کردند [به مسجد نیامدند] و [حقم را] ضایع نمودند و عترت می‏گوید:

پروردگارا! ما را کشتند و [از جای گاه خود] راندند» .

گرچه در برخی نسخه‏ها به جای «حرفونی»«حرقونی» آمده ولی به هر حال اگر

فرض کنیم حرفونی صحیح است، تحریف در لغت به معنای تفسیر منحرف است و

هرگز در لغت، تحریف به معنای اصطلاحی نیامده است.به علاوه، به قرینه تعطیل

مساجد که در آن معنای حقیقی مقصود نیست، زیرا مساجد به ظاهر آباد است، پس

مقصود از تعطیل خالی بودن مسجد از نمازگزاران راستین است، تحریف در قرآن

هم تغییر مسیر است و تبدیل احکام و هرگز دلیل بر تحریف لفظی نمی‏تواند باشد.

3.روایاتی که گمان برده‏اند دلالت بر افتادگی برخی آیات دارد:

در کافی از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «إن القرآن الذی جاء به جبرائیل إلی

محمد صلی الله علیه و آله سبعة عشر ألف آیة» ولی در کتاب وافی ـ که جامع کتب اربعه است ـ

بدون تردید روایت به گونه دیگر از کافی آورده شده است: «سبعة آلاف آیة» (36) ـ که تا

حدودی هم آهنگ با واقع است و مرحوم فیض اهل دقت در نقل است و در

نسخه‏های کافی که فعلا در دست است احتمال غلط می‏رود.به علاوه که در سند

روایت تردید است و از این جهت قابل استناد نیست (37).

4.روایات مربوط به ظهور حضرت حجت و آوردن قرآن جدید بر خلاف قرآن

موجود.این روایات صرفا اختلاف را در ترتیب و برخی اضافات تفسیری دانسته

است، نه در اصل نص.

در روایت شیخ مفید آمده است: عن الباقر علیه السلام قال: «اذا قام قائم آل محمد صلی الله علیه و آله

ضرب فساطیط لمن یعلم الناس القرآن علی ما أنزل الله، فأصعب ما یکون علی من

حفظه الیوم، لأنه یخالف فیه التألیف (38) ، در موقع ظهور حضرت ولی عصر (عج) قرآن

تعلیم داده می‏شود، کار تعلیم مشکل می‏شود، زیرا قرآنی که حضرت آورده بر

خلاف تألیف و ترتیب مصحف موجود است» .

5.روایاتی در رابطه با شأن اهل بیت وارد شده است با این مضمون که اگر در

قرآن در سنت دقت شود، فضایل اهل بیت روشن می‏شود.

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «من لم یعرف أمرنا من القرآن لم

یتنکب الفتن (39) ، هر کس امر ولایت را از قرآن به دست نیاورد، نمی‏تواند از فتنه‏ها در

امان باشد» .

اهل تحریف گمان کرده‏اند مقصود آن است که شؤون ولایت به صراحت در قرآن

بوده و اسقاط شده است، در حالی که مقصود امام علیه السلام چنین نیست، بلکه تدبر و

تعمق در همین قرآن موجود، موجب روشن شدن شؤون ولایت می‏شود.مثلا دقت

در آیات اولی الأمر و ذوی القربی و غیره، با دید انصاف، مقام شامخ ولایت را روشن

می‏سازد، گرچه مخالفین توجهی ندارند یا نمی‏خواهند داشته باشند.

در این جا چند نمونه از مواردی را که خواسته‏اند فضیلتی از فضایل اهل بیت را

که در قرآن آمده است نادیده بگیرند، می‏آوریم تا روشن شود که منظور از این دسته

روایات نه تحریف قرآن بلکه دگرگونی در تفسیر و تحریف معنوی آیاتی است که

دال بر فضیلت اهل بیت است:

قل لا اسألکم علیه اجرا الا المودة فی القربی (40) ، بگو به ازای آن [رسالتم‏] پاداشی از

شما خواستار نیستیم مگر دوست داشتن نزدیکانم [اهل بیتم‏] ...» .

محمد بن جریر طبری در تفسیر این آیه ـ که از بارزترین آیات در شرف

اهل بیت علیهم السلام است، زیرا مودت آنان اجر رسالت قرار گرفته است، سعی کرده است

تا پوششی روی این فضیلت بیفکند.او می‏گوید: «این آیه خطاب به قریش است تا

خویشاوندی خود را با پیامبر به یاد آوردند، از ایشان حمایت کنند و از شر دشمنان

محفوظش بدارند، یعنی پیامبر از قریش به دلیل خویشاوندی درخواست مودت و

دوستی کرد گرچه به او ایمان نیاورده‏اند» .طبری در ادامه می‏گوید: «پیامبر را در

تمامی قریش قرابتی بود و چون او را تکذیب کرده، با وی بیعت ننمودند، به آنان

گفت: ای قوم، اگر از بیعت با من امتناع ورزیدید، لا اقل خویشاوندی خود را با من

مراعات کنید، مبادا اعراب دیگر از من حمایت کنند و شما نکرده باشید» .آن گاه سه

وجه دیگر بیان داشته است:

1.درخواست دوستی و مودت با اهل بیتش،

2.درخواست تقرب و نزدیک شدن به خداوند،

3.درخواست صله ارحام یعنی نسبت به رحم یک دیگر مودت داشته باشید.

سپس برای ترجیح وجه اختیاری خود بر این سه وجه می‏گوید: «دلیل بر صحت

اختیار رأی سابق، موضع «فی» در آیه است «المودة فی القربی» ، زیرا اگر وجه اول از

وجوه سه گانه مراد بود، باید بدون «فی» آورده شود «مودة القربی» و اگر وجه دوم

بود باید «المودة بالقربی» گفته شود و اگر وجه سوم بود باید «مودة ذی القربی» گفته

شود» (41).

این تفسیر و موضع گیری دور از واقعیت است، زیرا چگونه ممکن است پیامبر از

قوم مشرک و معاند خود طلب یاری کند و آن را اجر رسالت خود ـ که نپذیرفته‏اند ـ

بیان کند؟ سخنی بسیار عجیب است! آنان رسالت او را قبول ندارند و او را تکذیب

نموده‏اند، آن گاه پیامبر به آنان می‏گوید: «اجر رسالت مرا در خویشاوندی خود نگاه

دارید و از من حمایت کنید» .پیامبر صلی الله علیه و آله می‏داند که سر سخت‏ترین دشمنان وی از

میان همان قریش بوده و هرگز عقل و حکمت او اجازه نمی‏دهد که در برابر دشمن،

سر خم کند و از آنان حمایت بخواهد.

زمخشری استاد ادب عربی می‏گوید: «منظور از (فی القربی) این است که اقربین

و اهل بیت پیامبر را در جای گاه مودت و محبت خود قرار دهید و آنان را دوست

بدارید، زیرا آنان در جای گاه محبت و مودت من هستند» (42).

ابن مخلوف ثعالبی در آیه ولایت: إنما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین

یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون (43) ، سرپرست و ولی شما، تنها خداست و

پیامبر او و آنان که ایمان آورده‏اند، همان کسانی که نماز را بر پا می‏دارند و در حال

رکوع زکات می‏دهند» که درباره خاتم بخشی مولا امیر المؤمنین علیه السلام نازل شده است و

فضیلتی والا به شمار می‏آید، خواسته است آن را بپوشاند.او می‏گوید: «این آیه

عمومیت دارد، هر نمازگزار و زکات دهنده‏ای را شامل می‏شود.آری موقع نزول،

مصادف با نماز علی و خاتم بخشی او بود، نه آن که درباره او نازل شده باشد» (44).

عبد الله بن الزبیر هم واره سوره دهر را ـ که بزرگ‏ترین فضیلت اهل بیت است ـ

مکی قلم داد می‏کرد تا رابطه آن را با قصه اطعام قطع کند.

خلاصه، در قرآن آیات بسیاری وجود دارد که با تعمق نظر و دقت کامل روشن

می‏شود که درباره فضایل اهل بیت رسالت است، ولی متأسفانه عصبیت چشم حق

بین گروهی را فرو بسته و حقایق برای آنان آشکار نشده است.

امام صادق علیه السلام می‏فرماید: «اگر قرآن آن گونه که خدا خواسته و نازل کرده تلاوت

شود و مورد تدبر قرار گیرد، هر آینه ما را با نشانه‏های ارائه شده‏اش خواهید یافت» (45).

این‏ها نمونه‏هایی بودند از روایات شیعه که در کتب معتبر وارد شده و مورد

دست آویز قایلین قول به تحریف قرار گرفته است، در حالی که روشن شد هیچ گونه

ربطی به مسأله تحریف ندارد.

پی‏نوشت‏ها:

1.تفسیر آلاء الرحمان، ج 1، ص .25

2.سلفیون به کسانی گفته می‏شود که صرفا خود را پیرو سلف (گذشتگان) می‏دانند و هر چه از آن‏ها برسد، چه

راست و چه دروغ، آن را سرلوحه زندگی خود قرار می‏دهند و هرگز قدرت تشخیص صحیح از سقیم را ندارند

و اجازه تشخیص را نیز به کسی نمی‏دهند.اینان امروزه قسمتی از «وهابیون» را تشکیل می‏دهند .

3.زناکار اگر دست رسی به حلال داشته و راه حرام پیموده، سنگ سار می‏شود و گرنه تازیانه می‏خورد.

4.ر.ک: صحیح بخاری، ج 8، ص 211 ـ 208.صحیح مسلم، ج 4، ص 167 و ج 5، ص 116.مسند احمد، ج 1،

ص 23 و ج 5، ص 132 و 183.ابو داود (حدود 23) .ترمذی (حدود 7) .ابن ماجه (حدود 9) .

دارمی (حدود 16) .موطأ (حدود 10) .تمامی کتب صحاح اهل سنت حدیث آیه رجم را آورده‏اند .

5.صحیح بخاری، ج 8، ص 211 ـ 208.صحیح مسلم، ج 4، ص 167 و ج 5، ص .116

6.الدر المنثور، ج 1، ص .106

7.ر.ک: الدر المنثور، ج 1، ص 106.فتح الباری، ج 12، ص 127.تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 261 .البرهان، ج 2،

ص 37 ـ .36

8.الاتقان، ج 1، ص .198

9.میزان الاعتدال، ج 3، ص .639

10.الاتقان، ج 3، ص .72

11.منتخب کنز العمال، در حاشیه مسند احمد، ج 2، ص .50

12.الاتقان، ج 3، ص .73

13.صحیح مسلم، ج 4، ص 167.دارمی، ج 2، ص 157.ابو داود، ج 1، ص .224

14.صحیح مسلم، ج 3، ص .120

15.ر.ک: مسند احمد، ج 5، ص .219

16.مسند احمد، ج 5، ص 132.الاتقان، ج 2، ص 72.صیانة القرآن من التحریف، ص 171 ـ .170

17.الاتقان، ج 1، ص 184.المستدرک، ج 2، ص 331 ـ 330.الدر المنثور، ج 3، ص .209

18.به نقل از شیخ عبد الوهاب شعرانی در کتاب «الکبریت الأحمر» که در بیان آرا و عقاید شیخ اکبر نوشته و در

حاشیه کتاب «الیواقیت و الجواهر» ج 1، ص 139، چاپ شده است. (چاپ مصطفی البابی ـ مصر 1959 م) .

19.شعراء 26: .167

20.شعراء 26: .116

21.الفرقان، ص 52 ـ .50

22.استفاضه در موردی گفته می‏شود که روایات فراوان وارد شده باشد ولی به سر حد تواتر قطعی نرسیده باشد.

ولی تواتر در موردی است که کثرت روایات به حدی است که موجب قطع و یقین می‏گردد ـ (ر .ک الأنوار

النعمانیة، تألیف سید جزایری، ج 2، ص 357) .

23.نساء 4: .3

24.رساله «منبع الحیاة» سید جزایری چاپ بغداد، ص 70 ـ 68 و چاپ بیروت، ص 69 ـ .66

25.زیرا مجموع آیات قرآن اکنون 6236 آیه است.

26.ر.ک: فصل الخطاب، مقدمه سوم، ص .25

27.رعد 13: .43

28.ر.ک: صیانة القرآن ص 192 ـ .187

29.رعد 13: .4

30.فصل الخطاب، ص 296، به نقل از روایت اربعین ابو سعید نیشابوری، شماره .31

31.همان، ص 349، به نقل از: تفسیر برهان، ج 4، ص 521 و .523

32.همان، ص .275

33.بقره 2: .205

34.نساء 4: .63

35.فصل الخطاب، ص 24 ـ .23

36.محسن فیض کاشانی، الوافی، چاپ سنگی، ج 2، (الجزء الخامس) ص 274 و 232 (پاورقی) و چاپ مکتبة

أمیر المؤمنین، ج 5، ص .1781

37.ر.ک: صیانة القرآن من التحریف، ص 267 ـ .263

38.الارشاد، ص .365

39.تفسیر عیاشی، ج 1، ص .13

40.شوری 42: .23

41.ر.ک: تفسیر طبری، ج 25، ص 17 ـ .15

42.الکشاف، ج 4، ص 220 ـ 219 و ر.ک: صیانة القرآن من التحریف، ص 375 ـ .372

43.مائده 5: .55

44.تفسیر ثعالبی، ج 1، ص .471

45.تفسیر عیاشی، ج 1، ص .13
منبع

+ نوشته شده در  87/10/04ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

ادله عدم تحریف قرآن و تحریف کتاب آسمانی دیگر چیست؟

ادله عدم تحریف قرآن و تحریف کتاب آسمانی دیگر چیست؟

 

برای اثبات مصونیت قرآن کریم از تحریف ادله متعددی که از زوایای گوناگون این مطلب را مورد توجه قرار داده اند، ذکر شده است که به اختصار بیان می کنیم و تفصیل آن را به کتبی که در این زمینه تألیف شده واگذار می کنیم:
الف) شواهد تاریخی:
1- دستورها و توصیه ها و اهتمام ویژه پیامبر اکرم در مورد تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کریم که سبب توجه و عنایت خاص مسلمانان به این امر به عنوان یکی از وظایف مهم دینی گردید.
2- علاقه زایدالوصف عرب معاصر قرآن نسبت به قرآن کریم به جهت فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آسای آن، در کنار توصیه های نبی اکرم، عامل مضاعفی در انس هر چه بیشتر آنان با قرآن و اهتمام به تلاوت و حفظ آن می گردید.
3- با توجه به مبارزه طلبی قرآن مبنی بر این که اگر قادرید «یک آیه مثل آیات قرآن بیاورید» اگر دست جعل و تحریف در قرآن راه پیدا می کرد به عنوان دستاویز کافران چه از اهل کتاب (یهود و نصارا) و چه غیر آنان مورد تمسک قرار می گرفت و به تواتر تاریخی نقل می شد. چون انگیزه برای نقل آن قوی بود و می توانست مهم ترین دستاویز علیه اسلام باشد.
4- حساسیت ویژه مسلمانان نسبت به هر گونه تغییر در قرآن کریم. با توجه به توصیه های پیامبر اکرم و اهتمام و انس مسلمانان به تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کریم و با توجه به مقدس و احترام ویژه ای که برای قرآن کریم به عنوان منبع و مرجع اصلی و قانون مدون برای تمام شؤون حیات فردی و اجتماعی خویش قائل بودند براساس شواهد تاریخی مسلمانان حساسیت ویژه ای نسبت به حفظ و صیانت قرآن از هرگونه تغییری از خود نشان می دادند. به گونه ای که حتی نسبت به حذف یک «واو» از قرآن کریم شدیدترین عکس العمل ها را نشان می دادند و شمشیر را از نیام بیرون می کشیدند (همچنان که در مورد واو «والذین یکنزون الذهب» نقل شده است .رک: الدر المنثور، ج 3، ص 232 - دراسات و بحوث فی التاریخ والاسلام، ج 1 ، ص 94 - المیزان، ج 9، ص 256)
5- اگر به هر شکل دست جعل و تحریف به قرآن راه می یافت به تواتر نقل می شد. زیرا انگیزه برای نقل آن قوی بود. چرا که می توانست به عنوان مهم ترین دستاویز کفار اعم از اهل کتاب (یهود و نصارا) و غیر آنان، علیه اسلام به کار گرفته شود. به ویژه تحریف به زیاد کردن واضافه کردن به قرآن، با توجه به تحدی و مبارزه طلبی قرآن و این که اگر می توانید یک آیه مانند قرآن بیاورید، در دورانی که عرب از سخنوران و شاعرانی در اوج فصاحت و بلاغت بهره می برد هرگز نتوانست جز اظهار عجز پاسخی دهد و هرگونه تلاشی در این زمینه شکست خورد. چرا که آیات قرآن از نظر بلندی و اوج محتوایی و استحکام آن از نظر فصاحت و بلاغت و نثر موزون و آهنگین، آن چنان بود که هیچ سخنی توان برابری با آن را نمی توانست داشته باشد و همچنان این گونه است به طوری که به آسانی کلام بزرگان دین چون امیر بیان علی(ع) نیز از آیات قرآنی متمایز وجه است.
6- در هیچ مقطعی از تاریخ، قرآن مفقود نشده است و همچنین هیچ گاه کسانی به جای قرآن رایج، ادعای وجود قرآنی دیگر به عنوان قرآن اصلی، نکرده اند و یا هیچ گاه نزاعی و دعوایی بر سر تغییر، حذف یا زیادت آیات قرآن در میان مسلمانان رخ نداده است. با توجه به انشعابات و فرقه های فراوانی که در بین مسلمانان پیدا شده با همه اختلافاتی که با یکدیگر دارند هیچ کدام بر سر قرآن کریم و این که این قرآن، قرآن نازل شده بر پیامبر اکرم است کوچک ترین اختلافی ندراند. بلکه همواره در تمام استدلال های خود به قرآن به عنوان منبع و مرجع اصلی استدلال می کرده اند.
و در طول تاریخ، بالاتفاق سینه به سینه و نسل به نسل قرآن رایج را حفظ و منتقل کرده اند. اگر کوچک ترین تغییر و تحریفی صورت می گرفت. با توجه به اهتمام مسلمین به حفظ قرآن، منشأ نزاع و خونریزی می گردید و به تبع اگر هر یک از امور فوق رخ می داد با توجه به انگیزه کفار و این که می توانست دستاویز خوبی برای آنان باشد، آن را نقل می کردند. در حالی که هیچ یک از امور فوق حتی توسط مشرکین و کفار و یهود و نصارا نقل نشده است.
7- کتابت قرآن در زمان حیات رسول گرامی اسلام. یکی از عواملی که موجب حفظ و مصونیت قرآن کریم از تحریف شد، این بود که با اهتمام نبی اکرم، عین الفاظ وحی در زمان خود حضرت نوشته شد (القرآن و دعاوی التحریف، رسول جعفریان، فصل سوم، ص 29)
کتابت قرآن کریم در زمان نبی اکرم از عوامل مهم و اساسی بود که مانع شد قرآن همانند تورات و انجیل دستخوش تحریف شود. درست برخلاف انجیل که به گفته خود مسیحیان مجموعه مکتوباتی است که سال ها پس از حضرت عیسی، توسط شاگردان وی نوشته شده است (کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمه حسین توفیقی، ص 26)
به علاوه مؤلفین انجیل نیز، عین کلام وحی را ننوشته اند. بلکه با محدودیت های زبانی خود و با نگارش مخصوص خود چیزهایی را که به ذهنشان خطور می کرده، نوشته اند (همان)
ب ) بررسی محتوایی: یکی از راه های شناخت این که آیا کتاب الهی دستخوش دگرگونی و تحریف گردیده یا نگردیده است بررسی محتوایی آن است. یکی از دلایلی که اندیشوران آن را به عنوان محکم ترین ادله بر عدم تحریف قرآن دانسته اند، مضامین عالیه و مستحکم و عمیق با بیانی در اوج فصاحت و بلاغت است که خود قرآن هم بر همین اساس تحدی و مبارزه طلبی کرده است. قرآن از مباحث دقیق و معارف بلند توحیدی گرفته تا سایر آموزه های آن، همگی از انسجام استحکام و دقت و ظرافت و عمق و ژرف نگری خاصی برخوردار است. توحیدی که در قرآن تبیین شده با خداشناسی تورات و انجیل قابل مقایسه نیست. خدای تورات با یعقوب کشتی می گیرد، پیامبر تورات و انجیل مرتکب افعال زشت می شود و...
ج ) تواتر قرآن: یکی از اموری که موجب قطع و یقین است تواتر در نقل است. یکی از ادله ای که برای عدم وقوع تحریف در قرآن اقامه می شود نقل قرآن کریم به صورت متواتر در تمام اعصار در طول چهارده قرن تا به امروز است.
د ) دلیل عقلی: این دلیل از دو مقدمه تشکیل شده است. مقدمه اول: خداوند، قرآن را برای هدایت بشر فرستاده است. مقدمه دوم: با توجه به خاتمیت دین و پیامبر اسلام، اگر قرآن تحریف شود، پیامبر دیگری که راه صحیح را به مردم نشان دهد نخواهد آمد و مردم گمراه خواهند شد. بدون آن که در این گمراهی تقصیری متوجه آنان باشد. بلکه این گمراهی مستند به عدم حفظ قرآن از سوی خداوند خواهد بود و این نقض غرض و مخالف با حکمت الهی است.
حکمت الهی اقتضا می کند خدای تعالی کاری انجام دهد که بندگانش را به طاعت نزدیک و از معصیت دور سازد. دینی که پایان بخش ادیان آسمانی و جاویدان است می بایست بنیاد و پایه های آن چنان محکم و استوار باشد که طوفان حوادث روزگار آن را نلرزاند. بر این اساس، خداوند ضمانت نموده تا قرآن را همواره از تحریف مصون و محفوظ نگه دارد. «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (حجر، آیه 9)
ادله وقوع تحریف در تورات و انجیل:
1- به اعتراف خود مسیحیان، کتاب مقدس توسط نویسنده های بشر تألیف شده و نه عین کلام وحی است و نه عین کلام، حضرت عیسی. بلکه تراوش های ذهنی این نویسندگان است. لکن معتقدند خداوند به آنان توفیق داده و آنان را به گونه ای یاری کرده که فقط آن چه را که خدا می خواسته نوشته اند (کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمه حسین توفیقی، ص 26)
لیکن برای این ادعای خود دلیلی اقامه نمی کنند.
2- به اعتراف خود مسیحیان، هیچ یک از نسخه های اصلی کتاب مقدس در دست نیست (کتاب مقدس را بهتر بشناسیم، ساروخاچیکی، ص 14 و 22)
یعنی هیچ کدام از کتب موجود دارای سند متصلی به نویسندگان آنها ندارد.
3- بررسی محتوایی تورات و انجیل، بهترین شاهد بر وقوع تحریف در این دو کتاب است.
4- پس از اثبات عدم تحریف قرآن، یکی از ادله وقوع تحریف در کتب قبلی، تصریح قرآن کریم به این امر است: «یکتبون الکتاب بایدیهم و یقولون هذا من عندالله» (بقره، آیه 79)
«یا اهل الکتاب، لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق و أنتم تعلمون» (آل عمران، آیه 78)
منبع

+ نوشته شده در  87/10/04ساعت   توسط معصومه بامداد  |