تبليغاتX
دایره المعارف کوچک دینی

دایره المعارف کوچک دینی

آشنایی با ادیان و مذاهب

تهیه و تنظیم از :
واحد پاسخ به سوالات ، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم
در این کتاب مباحث زیر مطرح شده است:
1-نظر فقهی مذاهب پنج گانه اسلامی در باره واجبات وضو
2- اختلاف بین شیعه واهل سنت در کیفیت وضو
3- زمان و چگونگی پیدایش این اختلاف.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

‏تهیه و تنظیم از :
واحد پاسخ به سوالات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
برخی از عناوین :
معناى توبه، انواع و مراتب آن
اهمیت توبه
آداب توبه
شرایط توبه
موانع توبه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

تهیه و تنظیم از :
واحد پاسخ به سوالات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
برخی از عناوین :
برزخ از نظر فرهنگ لغت
عالم برزخ از دیدگاه عمیق
آیا برزخ جنبه همگانی دارد؟
ویژگی های عالم برزخ

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

تهیه و تنظیم از :
واحد پاسخ به سوالات ، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم
برخی از عنوان کتاب عبارتند از :
سخنی کوتاه درباره همسران پیامبر(ص)
انگیزه ها و حکمت ها در ازدواج رسول خدا (ص)
نکاتی چند باره ازدواج پیامبر(ص)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 


تهیه و تنظیم از :
واحد پاسخ به سوالات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
این کتاب در پنج بخش تنظیم شده است :
1- تاریخ و سیره
2-کلام و اعتقادات
3-اخلاقی ، تربیتی و عرفانی
4- قرآن و حدیث
5-فقه و احکام.

تهیه و تنظیم از : حسین رجبی
برخی از فصول کتاب عبارت است از :
عزادارى در پرتو قرآن‏
عزاداری در سیره پیامبر
عزادارى پیامبر و اصحاب ایشان براى امام حسین‏
عزادارى در روایات شیعه
بررسى و تحلیل روایات مخالف عزادارى‏

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

قضا و قدر را بطور خلاصه تعریف کنید و توضیح دهید؟

پاسخ:قدر: یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی و در اصطلاح به این معنا است که خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده و آن را بر اساس اندازه گیری و محاسبه و سنجش آفریده است.
قضا: یعنی حکم و قطع و حتمیت. در نظام آفرینش،‌موجودات مادی از چندین راه ممکن است به وجود بیایند، (مثلاً اگر به خانه شما از چند کوچه راه باشد، ورود به خانه شما از چند راه ممکن است. حال اگر از میان چندین راه ممکن، علل و اسباب پیدایش یکی از آن‌ها فراهم شد و تنها همان یکی تحقق یافت،‌ این مرحله از تحقق را قضا می نامند.
تردیدی نیست که خداوند برای هر چیزی علت ها و اسباب هایی قرار داده که هستی و مشخصات آن بستگی به آن‌ها دارد. این طور نیست که هر چه در جهان پدید می آید، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقی و بی حساب باشد. همان گونه که در بارش برف و باران و ... علل و عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی پذیرد، همچنین کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق از او سر نمی زند، بلکه نخست چیزی را تصور می کند، سپس به آن می اندیشد و پس از آن که فایده واقعی یا پنداری آن را پذیرفت،‌ به انجام آن می کوشد. پس انجام هر حادثه ای در جهان علت و سببی دارد و این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند نیز این چنین مقرّر کرده است.
بدیهی است این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان منافات ندارد،‌زیرا اختیار و آزادی یکی از اسباب و علل جهان است؛ یعنی خداوند خواسته و مقدّر نموده که بشر کارهای خود را به اراده خود انجام دهد، و سرنوشت خویش را رقم زند. این که می گوییم کارهای انسان هم به اختیار خود او است و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد، به همین معنی است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر سرنوشت خود را تعیین کنند. بشر مختار و آزاد آفریده شده، یعنی به او عقل و فکر و اراده داده شده است. بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر عامل جاذبه زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند. نیز مانند گیاه نیست که تنها یک راه محدود در جلوی او هست و همین که در شرایط معیّن رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی می‌کند. هم چنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد. بشر همیشه خود را در سر چهار راه هایی می بیند و هیچ گونه اجباری که فقط یکی از آن‌ها را انتخاب کند ندارد و سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن‌ها به نظر و فکر و اراده او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معیّن می‌کند.
این جا است که پای شخصیت و صفات اخلاقی و روحی و سوابق تربیتی و موروثی و میزان عقل و دور اندیشی بشر به میان می آید و معلوم می‌شود که آینده سعادت بخش یا شقاوت بار هر کس تا چه اندازه مربوط به شخصیت و صفات روحی و ملکات اخلاقی و قدرت عقلی و علمی او است،‌ و بالاخره به راهی که برای خود انتخاب می‌کند. تفاوتی که میان بشر و آتش که می سوزاند و‌آب که غرق می‌کند و گیاه که می روید و حتی حیوان که راه می رود وجود دارد، این است که هیچ یک از آن‌ها کار و خاصیت خود را از چند کار و چند خاصیت برای خود انتخاب نمی کنند، ولی انسان انتخاب می‌کند. او همیشه در برابر چند کار و چند راه قرار گرفته است، و قطعیت یافتن یک راه و یک کار فقط به خواست شخصی او مربوط است.
انسان، عملی را که با غریزه طبیعی و حیوانی او موافق است و هیچ مانعی خارجی برای آن وجود ندارد، به حکم تشخیص و مصلت اندیشی قادر است ترک کند (مانند ترک گناهان) هم چنین کاری را که مخالف خواسته های نفسانی او است و هیچ گونه عامل اجبار کننده خارجی وجود ندارد، به حکم مصلحت اندیشی و نیروی خرد می‌تواند انجام دهد مانند خوردن دارو و حاضر شدن برای عمل جراحی.
این که از یک طرف مسئله تقدیر الهی مطرح است و از طرف دیگر اختیار انسان، به این معنا است که خداوند مقرّر کرده است که انسان با اختیار و اراده خود، یکی از راه ها را انتخاب کند و آن راهی که انسان با اراده خود انتخاب کرده، همان است که مقدّر است. به عبارت دیگر:‌خداوند به قضا و قدر مقرّر کرده که انسان با اختیار خود، آن راهی که خداوند از ازل می داند، انتخاب کند.
پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر او را به انجام یک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب می‌کند.
انسان فقط یک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشت های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آن‌ها جانشین دیگری گردد، مثلاً اگر کسی بیمار شود و معالجه کند و نجات پیدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
نیز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن نیز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.

http://www.pasokhgoo.ir/fa/node/3607

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

ویژگی‌های عباد در قرآن مجید

قنوت، نماز

در آیات ذیل خداوند، عباد یعنی کسانی را که بندگی خداوند را می‌کنند معرفی می‌فرماید:

"... بالعباد. الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ. الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالأَسْحَارِ" (آل عمران/ 17،16،15)؛ عباد و بندگان خدا کسانی هستند که می‌گویند پروردگارا ما ایمان آورده‌ایم؛ پس گناهان ما را بیامرز و ما را از عذاب آتش حفظ کن. (آنها که شکیبا و راستگو و فرمانبردار(خدا) هستند و انفاق می‌کنند و در سحرگاهان، آمرزش می‌طلبند .

خداوند در آخر آیه 15 سخن از عباد مطرح می‌کند، و در دو آیه بعد، شش مولفه‌ و خصوصیت آنان را بیان می‌دارد.

1- عباد کسانی هستند که با تمام دل و جان متوجه پروردگار خویش‌اند و ایمان، قلب آنها را روشن ساخته و به همین دلیل در برابر اعمال خویش به شدت احساس مسئولیت مى‌كنند، مى‌فرماید: همان كسانى كه مى‌گویند پروردگارا! ما ایمان آورده‌ایم، گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش نگاهدار.

2- صفت دیگر آنان صبر است. یعنی آنهایی كه صبر و استقامت دارند. البته در آیه، صبر به صورت مطلق بیان شده و شامل همه صبرها می‌شود؛ صبر بر اطاعت، صبر بر ترك معصیت، صبر بر مصیبت .

امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: هر كس در نماز وتر (آخرین ركعت نماز شب) هفتاد بار بگوید: "استغفرالله ربى و اتوب الیه" و تا یك سال این عمل را ادامه دهد خداوند او را از استغفار كنندگان در سحر، "المستغفرین بالاسحار" قرار مى‌دهد و او را مشمول عفو و رحمت خود مى‌سازد.

3- آنها كه راستگو و درست كردارند و آنچه در باطن به آن معتقدند در ظاهر به آن عمل مى‌كنند و از نفاق و دروغ و تقلب و خیانت دورند.

4- آنها كه خاضع و فروتن هستند و در طریق بندگى و عبودیت خدا بر این كار مداومت دارند.

5- آنها كه در راه خدا انفاق مى‌كنند نه تنها از اموال، بلكه از تمام مواهب مادى و معنوى كه در اختیار دارند به نیازمندان مى‌بخشند.

6- و آنها كه سحرگاهان، استغفار مى‌كنند. واژه "سحر" (بر وزن بشر) در اصل به معنى پوشیده و پنهان بودن است و چون در ساعات آخر شب پوشیدگى خاصى بر همه چیز حكومت مى‌كند، نام آن سحر گذاشته شده است .

در آن هنگام كه چشم‌هاى غافلان و بی‌خبران در خواب است و غوغاى جهان مادى فرو نشسته و به همین دلیل حالت حضور قلب و توجه خاص به ارزش‌هاى اصیل در قلب مردان خدا زنده مى‌شود به پا مى‌خیزند و در پیشگاه با عظمتش سجده مى‌كنند و از گناهان خود آمرزش مى‌طلبند و محو انوار جلال كبریائى او مى‌شوند، و تمام ذرات وجودشان زمزمه توحید سر مى‌دهد، و همانگونه كه با طلوع صبح، ظلمت شب برچیده مى‌شود و فیض عام پروردگار بر صفحه جهان مى‌نشیند، آنها نیز به دنبال زمزمه‌هاى عاشقانه سحرگاهان همراه با طلوع صبح، پرده‌هاى ظلمت غفلت و گناه از دل‌هایشان برچیده مى‌شود و انوار رحمت و مغفرت و معرفت الهى بر دل‌هایشان فرو مى‌نشیند.

امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: هر كس در نماز وتر (آخرین ركعت نماز شب) هفتاد بار بگوید: "استغفرالله ربى و اتوب الیه" و تا یك سال این عمل را ادامه دهد خداوند او را از استغفار كنندگان در سحر، "المستغفرین بالاسحار" قرار مى‌دهد و او را مشمول عفو و رحمت خود مى‌سازد.(1)

 

پی‌نوشت:

1- تفسیر برهان، ج 1، ص 273.

برگرفته از تفسیر المیزان و نمونه

سایت تبیان

مهری هدهدی

 

لینک مطالب مرتبط :

معرفی فاسقان در قرآن کریم   

ویژگی‌های متقین در قرآن کریم   

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

ویژگی‌های متقین در قرآن کریم

قرآن

خداوند در قرآن کریم انسان‌ها را به گروه‌های مختلف تقسیم نموده است که در آیات به معرفی و توصیف آنان پرداخته شده است. یک دسته از انسان‌ها؛ متقین می‌باشند که قرآن کریم  آنان را اینگونه توصیف می‌فرماید:

"ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ* الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ *  والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ * أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ."(بقره/ 1 الی 5) 

"متقین کسانی هستند که:

که به غیب ایمان می‌آورند،

و نماز می‌گزارند،

و از آنچه روزیشان، داده‌ایم انفاق می‌کنند.

و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان می‌آورند،

و به آخرت یقین دارند.

ایشان از سوی پروردگارشان قرین هدایتند، و خود رستگارانند ."

متقین عبارتند از مؤمنین؛ چون تقوا از اوصاف خاصه طبقه معینی از مؤمنین نیست، و اینطور نیست كه تقوا صفت مرتبه‌ای از مراتب ایمان باشد، بلکه با تمامی مراتب ایمان جمع می‌شود، مگر آن كه ایمان، ایمان واقعی نباشد. دلیل این مدعا این است: خدای تعالی در این آیات، از اوصاف متقین، تنها پنج صفت را ذكر می‌كند، و آن عبارتست از ایمان به غیب، اقامه نماز، انفاق از آنچه خدای سبحان روزی كرده، ایمان به آنچه بر انبیاء خود نازل فرموده، و یقین به آخرت. و فرموده کسانی که دارای این پنج صفت باشند بر طریق هدایت الهی گام می‌گذارند.

مؤمنین در اعتقادشان به غیب، و به خدای حاضر و ناظر، و بروز جزای او، در یك طبقه نیستند، بلكه طبقات مختلفی دارند.

كلمه غیب بر خلاف شهادت، عبارتست از چیزی كه در تحت حس و درك آدمی قرار ندارد، و آن عبارتست از خدای سبحان، و آیات او، كه همه از حواس ما غایبند.

یكی از آنها وحی است، كه در جمله "والذین آمنوا بما انزل الیك و ما انزل من قبلك"، به آن اشاره فرموده است. پس مراد از ایمان به غیب در مقابل ایمان به وحی، و ایمان به آخرت، عبارتست از ایمان به خدای تعالی، و در نتیجه در این چند آیه به ایمان به همه اصول سه‌گانه دین اشاره شده است. "و بالاخرة هم یوقنون"، قبلا اعتقاد راسخ به توحید و نبوت را به كلمه ایمان تعبیر کرد، و در این جمله اعتقاد راسخ به آخرت را به ایقان تعبیر كرده، و این بدان جهت است كه به لازمه یقین، كه عبارتست از فراموش نكردن آخرت، نیز اشاره كرده باشد، چون بسیار می‌شود انسان نسبت به چیزی ایمان دارد و هیچ شكی در آن ندارد، اما آن را فراموش می‌كند، و در نتیجه عملی منافی با ایمانش انجام می‌دهد، به خلاف یقین كه با فراموشی نمی‌سازد، و ممكن نیست انسان، عالم و مؤمن به روز حساب باشد، و همواره آن روز را در خاطر داشته و به یاد آن باشد، به یاد روزی باشد كه در آن روز به حساب كوچك و بزرگ اعمالش می‌رسند، و در عین حال پاره‌ای گناهان را مرتكب شود، چنین كسی نه تنها مرتكب گناه نمی‌شود، بلكه از ترس، به قرق‌گاه‌های خدا نزدیك هم نمی‌گردد. همچنان كه خدای تعالی درباره آنان فرموده: خواهش نفس را پیروی مكن، كه تو را از راه خدا گمراه می‌كند، كسانی كه از راه خدا گمراه می‌شوند، عذابی شدید دارند، به خاطر این كه روز حساب را فراموش كردند، و فهمانید كه ضلالت از راه خدا تنها به خاطر فراموشی روز حساب است، و بدین جهت در آیات مورد بحث فرمود: و بالاخرة هم یوقنون، چون به یاد آخرت بودن، و بدان یقین داشتن، تقوا را نتیجه می‌دهد.

ممكن نیست انسان، عالم و مؤمن به روز حساب باشد، و همواره آن روز را در خاطر داشته و به یاد آن باشد، به یاد روزی باشد كه در آن روز به حساب كوچك و بزرگ اعمالش می‌رسند، و در عین حال پاره‌ای گناهان را مرتكب شود، چنین كسی نه تنها مرتكب گناه نمی‌شود، بلكه از ترس، به قرق‌گاه‌های خدا نزدیك هم نمی‌گردد.

خدای سبحان در آیه دیگری می‌فرماید:

"... ولکن الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولَـئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ." (بقره/ 177)

"... نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب خدا و پیامبران ایمان آورد،

و مال خود را، با آن که دوستش دارد، به خویشاوندان و یتیمان و درماندگان و مسافران و گدایان و در بند ماندگان ببخشد،

و نماز بگزارد و زکات بدهد،

و نیز کسانی هستند که چون عهدی می‌بندند بدان وفا می‌کنند،

و آنان که در بینوایی و بیماری و به هنگام جنگ صبر می‌کنند؛

اینان راستگویان و پرهیزگارانند .

"لیس البرّ ان تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب، كلمه "بر" مجازی است از خیر و احسان، و معنایش شخص خیر و نیكوكار است. و كلمه "ذوی القربی" به معنای خویشاوندان و كلمه "یتامی" جمع یتیم است كه به معنای كودك پدر مرده است و كلمه "مساكین"، جمع مسكین است، كه فرقش با كلمه فقیر این است كه مسكین بدحال‌تر از فقیر است، و كلمه "ابن السبیل" به معنای كسی است كه دستش از وطن و از خانواده‌اش بریده، و كلمه "رقاب" جمع رقبه است، كه به معنای گردن است، ولی منظور از آن برده است كه قید بردگی به گردن دارد، و كلمه "ضراء" مانند كلمه "ضر" هر دو به این معنا است كه آدمی با مرض یا زخم یا فوت مال یا مرگ فرزند، متضرر شود، و كلمه باس به معنای شدت و سختی جنگ است.

جمله: "ولكن البر من آمن بالله و الیوم الاخر" تعریف ابرار و بیان حقیقت حال ایشان است كه هم در مرتبه اعتقاد تعریفشان می‌كند و هم در مرتبه اعمال و هم اخلاق،

درباره اعتقادشان می‌فرماید: "من آمن بالله"، و درباره اعمالشان می‌فرماید: "اولئك الذین صدقوا " ، و درباره اخلاقشان می‌فرماید: "و اولئك هم المتقون." و در تعریف اولی كه از ایشان كرده، فرموده: "كسانی هستند كه ایمان به خدا و روز جزا و ملائكه و كتاب و انبیاء دارند"، و این تعریف شامل تمامی معارف حقه‌ای است كه خدای سبحان ایمان به آنها را از بندگان خود خواسته و مراد به این ایمان، ایمان كامل است كه اثرش هرگز از آن جدا نمی‌شود و تخلف نمی‌كند، نه در قلب، و نه در جوارح، و نه در قلب تخلف نمی‌كند چون صاحب آن دچار شك و اضطراب و یا اعتراض و یا در پیشامدی ناگوار دچار خشم نمی‌گردد و در اخلاق و اعمال هم تخلف نمی‌كند.

خداوند بعد از این تعریف به بیان پاره‌ای از اعمال متقین پرداخته، می‌فرماید: "و اتی المال علی حبه ذوی القربی، و الیتامی، و المساكین، و ابن السبیل، و السائلین، و فی الرقاب، و اقام الصلوه، و اتی الزكوه، كه متقین این اعمال را انجام می‌دهند .

برگرفته ار تفسیر المیزان

سایت تبیان

مهری هدهدی

http://www.tebyan.net/religion_thoughts/articles/quranicarticles/2007/4/21/40466.html

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

معرفی فاسقان در قرآن کریم

قرآن کریم

گروه دیگری را که خداوند در قرآن کریم به توصیفشان می‌پردازد فاسقان هستند. فسق به معنای خروج از حق می‌باشد.

(1) پس به کسی که از راه حق خارج شده باشد، فاسق گویند. 

«... الفاسقین. الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ أُولَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ)بقره/27) ؛ کسانی که پیمان خدا را پس از بستن آن می‌شکنند و آنچه را که خدا به پیوستن آن فرمان داده، می‌گسلند و در زمین فساد می‌کنند، زیانکارانند .»

در آخر آیه گذشته، سخن از اضلال فاسقان است و در این آیه خداوند با ذكر سه صفت، فاسقان را كاملا معرفى مى‌كند:

«الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه؛ فاسقان كسانى هستند كه پیمان خدا را پس از آن كه محكم ساختند مى‌شكنند.»

كسانى كه به مقتضاى مفهوم فسق از حوزه اطاعت خداوند بیرون رفته‌اند چه سرنوشتى غیر از خسران، مى‌توانند داشته باشند.

انسان‌ پیمان‌هاى مختلفى با خدا بسته است؛ از جمله پیمان توحید و خداشناسى، پیمان عدم تبعیت از شیطان و هواى نفس، ... ولی فاسقان همه این پیمان‌ها را شكسته و سر از فرمان حق برتافته، و از خواسته‌هاى دل و شیطان پیروى مى‌كنند .

این پیمان كجا و چگونه بسته شد؟

در اینجا این سؤال پیش مى‌آید كه ما هرگز به خاطر نداریم كه پیمانى با پروردگارمان در گذشته در این زمینه‌ها بسته باشیم؟ ولى با توجه به یك نكته، پاسخ این سؤال روشن مى‌شود و آن این كه خداوند در عمق روح و باطن سرشت انسان، شعور مخصوص و نیروهاى ویژه‌اى قرار داده كه از طریق هدایت آن می‌تواند، راه راست را پیدا كند و از شیطان و هواى نفس تبعیت ننماید، و به دعوت رهبران الهى پاسخ مثبت داده و خود را با آن هماهنگ سازند.

شاهد دیگر براى این سخن، جمله‌اى است كه در نخستین خطبه نهج البلاغه از امیر مؤمنان على علیه‌السلام  مى‌خوانیم: خداوند، پیامبران خویش را یكى پس از دیگرى به سوى مردم فرستاد تا از آنها بخواهند كه به پیمان فطرى خویش عمل كنند .

راستى چه زیانى از این برتر كه انسان همه سرمایه‌هاى مادى و معنوى خود را كه مى‌تواند بزرگترین افتخارها و سعادت‌ها را براى او بیافریند در طریق فنا و نیستى و بدبختى و سیه‌روزى خود به كار برد؟!

به تعبیر روشن‌تر خدا هر موهبتى که به انسان ارزانى می‌دارد، همراه آن عملا پیمانى با زبان آفرینش از او مى‌گیرد. به او چشم مى‌دهد یعنى با این چشم حقایق را ببین، گوش مى‌دهد یعنى صداى حق را بشنو ... و به این ترتیب هر گاه انسان از آنچه در درون فطرت او است بهره نگیرد و یا از نیروهاى خداداد در مسیر خطا استفاده كند، پیمان خدا را شكسته است .

و فاسقان کسانی هستند که، همه یا قسمتى از این پیمان‌هاى فطرى الهى را زیر پا مى‌گذارند.

دومین نشانه فاسقان اینست که؛ آنها پیوندهائى را كه خدا دستور داده برقرار سازند قطع مى‌كنند."و یقطعون ما امر الله به ان یوصل. "

گر چه بسیارى از مفسران این آیه را ناظر به خصوص قطع رحم و بریدن رابطه خویشاوندى دانسته‌اند، ولى دقت در مفهوم آیه نشان مى‌دهد كه معنى وسیع‌تر و عمومی‌ترى دارد كه مساله قطع رحم یكى از مصداق‌هاى آن است .زیرا آیه مى‌فرماید: فاسقان پیوندهائى را كه خدا دستور داده برقرار بماند قطع مى‌كنند، این پیوندها شامل پیوند خویشاوندى  پیوند دوستى، پیوندهاى اجتماعى، پیوند و ارتباط با رهبران الهى و پیوند و رابطه با خدا است، و به این ترتیب نباید معنى آیه را منحصر به قطع رحم و زیر پا گذاشتن رابطه‌هاى خویشاوندى دانست .

لذا بعضى از مفسران آن را به قطع رابطه با پیامبران و مؤمنان، یا قطع رابطه با پیامبران دیگر و كتب آسمانى آنها كه خدا دستور پیوند با همه آنها را داده است تفسیر كرده‌اند كه پیدا است این تفسیرها نیز بیان كننده بخشى از مفهوم كلى آیه است. در بعضى از روایات جمله "ما امر الله به ان یوصل" به رابطه با امیر مؤمنان و ائمه اهل‌بیت علیهم السلام تفسیر شده است .

هر گاه انسان از آنچه در درون فطرت او است بهره نگیرد و یا از نیروهاى خداداد در مسیر خطا استفاده كند، پیمان خدا را شكسته است .

نشانه دیگر فاسقان، فساد در روى زمین است كه در آخرین مرحله به آن اشاره شده است.

البته این خود مطلبى روشن است، آنها كه خدا را فراموش كرده و سر از اطاعت او بر تافته‌اند، و حتى نسبت به خویشاوندان خود، رحم و شفقت ندارند پیدا است با دیگران چگونه معامله خواهند كرد؟ آنها در پى كامجوئى و لذت‌هاى خویش و منافع شخصى خود هستند، جامعه به هر جا كشیده شود براى آنها فرق نمى‌كند، هدفشان بهره بیشتر و كامجوئى افزون‌تر است، و براى رسیدن به این هدف از هیچ خلافى پروا ندارند، پیداست كه این طرز تفكر و عمل چه فسادهائى در جامعه به وجود مى‌آورد.

خداوند در پایان آیه عاقبت فاسقان را بیان می‌نماید که: آنها همان زیانكارانند .

راستى چه زیانى از این برتر كه انسان همه سرمایه‌هاى مادى و معنوى خود را كه مى‌تواند بزرگترین افتخارها و سعادت‌ها را براى او بیافریند در طریق فنا و نیستى و بدبختى و سیه‌روزى خود به كار برد؟!

كسانى كه به مقتضاى مفهوم فسق از حوزه اطاعت خداوند بیرون رفته‌اند چه سرنوشتى غیر از خسران، مى‌توانند داشته باشند.

 

پی‌نوشت:

1- قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، ج 5 .

برگرفته از تفسیر المیزان و نمونه .

سایت تبیان

مهری هدهدی

 

لینک مطلب مرتبط :

ویژگی‌های متقین در قرآن کریم 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  |